| من عقده دفاع از ولایت فقیه دارم نه عقده داشتن کتاب |
|
" میثم حسنی" این جوانی که عاشورایی طرح می زند روزی من باب درد دل به من گفت؛ حکایت ما شده حکایت خر ملا نصرالدین. عکس مان را در وبلاگ می گذاریم می گویند؛ عشق شهرت و از خود راضی است، عکس نمی گذاریم، می گویند؛ ترسیده چهره اش را عمومی کند. پیوند های زیاد داشته باشی، یک چیز می گویند، پیوند های وبلاگت کم باشد می گویند؛ دایره دوستانش محدود است و اصلا کسی را پیوند نکنی، یک چیز دیگر می گویند. نظرات را باز بگذاری، یک حرف می زنند. ببندی، یک حرف دیگر می زنند. حرف هایش را شنیدم و من هم من باب درد دل حرف هایی به او زدم که فعلا بماند. این قالب جدید که به نظر خودم بسیار زیبا و حرفه ای است کار میثم و دوتن از دوستانش (تخریبچی و محمدی)است. با خواندن نظرات شما متوجه شدم دو سه تا ایراد ریز دارد که به او خواهم گفت. بسیاری از دوستان طراح از من خواسته بودند زحمت طراحی وبلاگ قطعه 26 را به آنها بدهم و اما تا امروز عمدتا قطعه 26 را در قالب های متعارف و معمولی نشان شما داده بودم اما من چون نان دلم را می خورم دلم خواست از خر شیطان پایین آمده و یک دستی به سر و روی قطعه 26 بکشم که زحمتش افتاد روی دوش میثم. من اما بر خلاف این دوست خوبم زیاد دربند این حرف ها نیستم و این حرف ها آزارم نمی دهد. گاهی برای پیوند دادن وبلاگ شما دوستان تا نیمه شب بیدار می ماندم و خود را ملتزم به پوشش نوشته های بچه ها می کردم ولی از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که این کار دیگر در حوصله وقت اندک من نیست و الا خوب می دانید داداش حسین شما اهل کلاس گذاشتن نیست. آیا شما دوست دارید یکی از دلایل تاخیر در انتشار مجله "نه ده" اشتغال من به پیوند دادن به وبلاگ شما عزیزان که می دانید چقدر دوست تان دارم باشد؟ پیوندهای قبلی هم که حذف شده برای این است که مرتکب گناه بی عدالتی نشوم. شما پیوند قلب من هستید و این را عاشقانه می گویم اما جبر زمانه و وقت صغیر این حقیر سراپا تقصیر چاره دیگری برایم باقی نگذاشته است. امیدوارم این داداش حسین خود را درک کنید. و اما قصه عکس. این عکس را در کنار تربت پاک پدرم گرفته ام و اتفاقا دوستم "مهدی حیات کماسایی" آن را کاملا بی هوا از من گرفته و چون در این عکس برای دل خودم و نه برای دوربین این دوست ژست گرفته بودم، خیلی از آن خوشم می آید و اما چرا در وبلاگ قطعه 26 عکسم را کار کرده ام؟ همان زهرا کوچولویی که حافظ کل قرآن است و "شط رنج" را از حفظ کرده است در یک کامنت خصوصی از من خواسته بود عکس خودم را در وبلاگ بگذارم. دلم نیامد دل این خواهر کوچک این آبجی کوچولوی خود را بشکنم. من باز هم تاکید می کنم که نان دلم را می خورم. از همه دوستان تقاضا دارم دیگر در جواب نوه یکی از سران فتنه که از نظر من راس فتنه است نظری نگذارند و بدانند خدا بهترین حافظ همه ماست و در این باره از همه عزیزانی که به اینجانب لطف داشتند ممنونم. نکته دیگر اینکه کتاب "قطعه 26" را که قرار بود انتشارات ... کار کند، قبل از وزارت ارشاد، خود آقایان خواستد زحمت سانسور آن را بکشند! که من بالطبع قبول نکردم. من دیگر برای این کتاب به عنوان نویسنده هیچ کاری ندارم و فقط مانده یک انتشارات و یک وزارت ارشاد که در حال حاضر باید دنبال یک انتشارات بگردم. اما اگر قرار است چاپ این کتاب به حذف فقط یک کلمه، حذف فقط نام یکی از علی اکبرهای قلابی از دل نوشته هایم بستگی داشته باشد مطمئن باشید این کتاب را هرگز چاپ نخواهم کرد و به جای آن باز هم از "جمهوری اسلامی" دفاع خواهم کرد. سر بسته بگویم؛ حذف یک "واو" از این دل نوشته ها را که مورد تایید ماه و ستاره ها و خون سرخ پدرم بوده است برنخواهم تابید. من عقده دفاع از ولایت فقیه دارم نه عقده داشتن کتاب. بگذار در جمهوری اسلامی به جز بچه حزب الهی ها همه آزاد باشند. |
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۸۹ ساعت 12:42 توسط دانشگاهیان ولایی
|