مرا اسب تروای نظام نامیدند!/

گفت‎وگوی خواندنی با مصطفی کواکبیان:
احمدی‎نژاد دست‎پخت اصلاح‎طلبان بود! / کواکبیان از حزب جمهوری تا مردم سالاری / مرا اسب تروای نظام نامیدند! / سوال از رئیس جمهور فایده ای نداشت باید استیضاح احمدی نژاد کلید میخورد / اگر رای بیاورم اولین رئیس جمهور سمنانی خواهم بود / مشارکت نزدیک 70 درصد خواهد بود / قرار نیست که چارچنگولی به دولت بعدی بچسبیم /
به گزارش صراط، مصطفوی کواکبیان از جمله رجال سیاسی است که در میان مردم و مسئولین به خصلت هایی چون صراحت لهجه، پشتکار و امید فراوان به آینده شهرت دارد.

هنوز فراموش نکردیم که در جریان انتخابات پیشین مجلس چگونه یک تنه وارد میدان شد و تمام متلک های اصلاح طلبان را به جان خرید و لقب «اسب تروا» نظام را از سوی هم قطاران خود دریافت کرد. وی از جمله اشخاصی است که برای انتخابات آینده ریاست جمهوری برنامه هایی را در سر دارد و باید رفتار انتخاباتی آتی او را به نظاره بنشینیم.


کواکبیان از اصلاح‎طلبان خوش‎مشربی است که همیشه سخنانی جذاب و شنیدنی داشته است. در مصاحبه گاهی با هیجان تن صدایش هم بلند می‎شود و گاهی کنایه‎هایش شنیدنی است. شاید شنیدن فایل مصاحبه بیش از خواندن متن پیش رو جذاب باشد. به هر تقدیر مصاحبه پیش رو حاصل 2 ساعت چانه‎زنی هفته نامه پنجره با دکتر مصطفی کواکبیان نامزد حزب مردم‎سالاری در انتخابات ریاست‎جمهوری است.

 

اگر دکتر مصطفی کواکبیان بخواهد خود را معرفی کند و از ویژگی‎‎های بارز خود بگوید، چگونه خود را معرفی می‎کند؟ 

افتخار اول من این است که یک بچه مسلمان هستم. دومین افتخارم آن است که یک کارگرزاده هستم. افتخار دیگرم این است که برادر شهیدم و خودم نیز چندین سال به‎صورت داوطلبانه در جبهه‎‎های جنگ حضور داشتیم و مابقی افتخاراتم در مقابل این مسائل به چشم نمی‎آید. برای همه ما 34 سال ایستادگی پای نظام اسلامی افتخار محسوب می‎شود. بنده در ابتدای انقلاب عضو و نایب‎رئیس حزب جمهوری اسلامی در استان سمنان بوده‎ام و بهره‎مندی از وجود شهیدی همچون شهید بهشتی را افتخار بزرگی برای خود می‎دانم. قبل از انقلاب سابقه سه بار دستگیری توسط رژیم شاه را در پرونده دارم. البته بازداشت‎‎های طولانی‎مدتی نبوده است و به‎خاطر دارم که در یکی از همین موارد وقتی من را به دادگاه بردند، قاضی گفت سن شما کم است و باید شما را به دادگاه اطفال ببرند! در اوایل شکل‎گیری انقلاب ما در سمنان گروهی به نام «الخمینیون» تأسیس کردیم. بعد از آن بنده در سن 18 سالگی وارد حزب جمهوری شدم و عملا مسئول حزب جمهوری اسلامی در استان سمنان بودم. سپس وارد حزب‎‎هایی نظیر حزب همبستگی و مردم‎سالاری شدم و در چند سال اخیر نیز در ائتلاف‎‎های مختلف سیاسی حضور پررنگی داشته‎ام. بالاخره من به‎عنوان یک سیاستمدار رو راست که اهل پنهان‎کاری نیست، مطرح بوده‎ام. بنده در مجلس هشتم با 21 نطق بیشترین تعداد نطق را در تاریخ ادوار مجلس داشته و بیش از 11 بار وزرای دولت را به صحن مجلس کشانده‎ام. در کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز حضور فعال و چشمگیری داشته‎ام. یک دقیقه تأخیر نیز در مجلس هشتم نداشته‎ام. شاید غیبت داشته باشم ولی هیچ‎گاه تأخیری در مجلس هشتم نداشتم. یک روز آقای حاجی‎بابائی، پیش از آنکه وزیر شود، در انتهای جلسه مجلس به بنده گفت «آقای کواکبیان شما قصد خارج شدن از مجلس را ندارید؟ حتما باید کلید‎‎های صحن مجلس را هم به شما بدهیم که به‎عنوان آخرین نفر خارج شوید؟!» آن زمان حس می‎کردیم که باید تا آخرین لحظه در صحن بمانیم که مبادا در نبودمان اوضاع جهانی به هم بریزد و ما در آن نقشی نداشته باشیم! 

چه اتفاقی رخ داد که شما که فارغ‎التحصیل دانشگاه امام صادق (علیه‎السلام) هستند، به یک اصلاح‎طلب بدل شدید و از حزب جمهوری اسلامی به حزب همبستگی و مردم‎سالاری رسیدید؟ 

سال 61 که دانشگاه‎ها به‎دلیل انقلاب فرهنگی تعطیل شده بود، من در 5 دانشگاه قبول شده بودم. در مدرسه عالی شهید مطهری، رشته دندانپزشکی دانشگاه شهید بهشتی، علوم قضائی دانشگاه تهران و دانشگاه امام صادق (علیه‎السلام) قبول شده بودم که آن زمان به‎دلیل عرق دینی‎ای که داشتم احساس کردم بهتر است که به دانشگاه امام صادق(علیه‎السلام) بروم. بنده به امام صادقی بودنم افتخار می‎کنم و معتقدم انسان باید بر روی برخی اصول ایستادگی داشته باشد. بار‎ها به آیت‎الله مهدوی‎کنی گفته‎ام که ممکن است بنده با شما در سیاست هم‎نظر نباشم، ولی شما را همیشه معلم اخلاق خودم می‎دانم. البته بنده بعد از دانشگاه امام صادق(علیه‎السلام) دروس حوزوی خودم را تا پایان دوره سطح و تحت نظر آیت‎الله سید رضی‎شیرازی که از نوادگان میرزای شیرازی بود، گذرانده و نزد مرحوم آیت‎الله سید علی گلپایگانی مکاسب را خوانده‎ام. در باب اصلاح‎طلب شدنم باید بگویم که آن زمانی هم که عضو حزب جمهوری بودم، بیشتر مجذوب شخصیت شهید بهشتی بودم... 

یعنی شهید بهشتی را اصلاح‎طلب می‎دانید؟ 

نه به آن مفهومی که مدنظر شما است؛ ولی ایشان شخصیتی منضبط و با انسجام فکری خاصی بودند و بنده بیشتر سعی می‎کردم در حوزه سیاست از ایشان الگو بگیرم. مدتی را نیز در دفتر نخست‎وزیری به‎عنوان مشاور فعالیت داشته‎ام و همه این‎ها در نحوه شکل‎گیری سلیقه سیاسی بنده تأثیرگذار بود. 

واقعا تصور می‎کردید که در انتخابات اخیر مجلس رأی نیاورید؟ 

اگر واقعیتش را بخواهید تا سه روز مانده به انتخابات اصلا چنین تصوری نداشتم و مطمئن بودم که حتما در انتخابات پیروز می‎شوم؛ ولی سه روز مانده به انتخابات اتفاقاتی رقم خورد که متوجه شدم گویا قرار نیست که بنده رأی بیاورم. همه آمار‎ها و شاخص‎ها نشان‎دهنده پیروزی من در انتخابات بود. البته رأی من نسبت به انتخابات گذشته 30 درصد هم افزایش داشت ولی باز هم رأی نیاوردم. اساسا بنده ریاضیاتم قوی بود ولی هندسه ضعیفی داشتم! ضعف هندسهام این بود که خیلی از دوستان در تهران به بنده پیشنهاد دادند تا در تهران کاندیدا شوم و در لیست علی مطهری حضور پیدا کنم ولی بنده گفتم به سمنان عرق دارم و البته مطمئن هستم که رأی خواهم آورد. بالأخره سمنان مسقط‎الرأس من بود. نکته جالب اینجاست که در تهران خیلی‎ها من را متهم کردند که بنده مهره حکومت و اسب تروای نظام هستم! شبکه‎‎های خارجی نیز جوّ سنگینی علیه من راه انداختند. یکی از اصلاح‎طلبان به من گفت که شما خدمتی که دارید به نظام می‎کنید، از خدمات اصول‎گرایان نسبت به این نظام بیشتر است. ولی در سمنان عده‎ای پیامک‎‎هایی علیه بنده منتشر کردند که مثلا «رای ندادن به کواکبیان دل امام زمان (عجل‎الله‎تعالی‎فرجه‎الشریف) را شاد می‎کند!» یا «رای به کواکبیان ادامه راه فتنه 88 است!» که همین پیامک‎ها و تخریب‎ها به اسم ولایت و بصیرت و... سبب شد که من در سمنان رأی نیاورم. همان شب انتخابات که مطمئن شدم رأی نیاورده‎ام، از سمنان راهی تهران شدم و زندگی عادی خودم را در پیش گرفتم. من هم بعد از انتخابات در اولین نطق خودم خدا را شکر کردم که نماینده نشدم!

به‎نظر می‎رسد که شما بیش از آنکه از سمت رسانه‎‎های اصول‎گرا تخریب شده باشید، توسط اصلاح‎طلبان تخریب شده‎اید. 

من مشکلی با این هجمه‎ها و تخریب‎ها ندارم. روزی به امام خمینی(ره) گفتند که فلان کس علیه شما حرف زده است؛ امام گفتند مهم نیست. گفتند ایشان علیه شما اطلاعیه هم منتشر کرده‎اند؛ امام گفتند مهم نیست. گفتند برای تخریب شما جلسه هم برگزار کرده‎اند؛ امام گفتند مهم نیست. بالاخره امام گفتند که ببینید ما چقدر برایشان اهمیت داریم که این همه علیه ما فعالیت می‎کنند. حالا بنده تخریب‎‎هایی را که علیه من صورت می‎گیرد از همین سنخ می‎دانم. برخی از سایت‎‎های اصلاح‎طلب اصلا به نقد دولت و جریان اصول‎گرایی نمی‎پردازند؛ بلکه همه تلاششان این است که من را تخریب کنند. ولی هیچ‎گاه به دوستانم در روزنامه اجازه نداده‎ام که جواب این تخریب‎ها را بدهند. به‎نظرم ما اهداف مهم‎تری داریم. بنده بدون تعارف معتقدم که ما باید در انتخابات 92 همه تلاش خود را به‎کار بگیریم تا روند مدیریت اجرائی کشور را به دست بگیریم و دولت را تغییر دهیم. همان‎گونه که معتقدیم مشارکت حداکثری مردم موجب بالارفتن ضریب امنیت ملی کشور و اقتدار نظام خواهد شد، از سوی دیگر با نحوه مدیریت پوپولیستی موجود نیز مخالفیم و معتقدیم حداقل این نکته می‎تواند از نقاط قابل‎اجماع میان ما و اصول‎گرایان باشد. برخی از اصول‎گرایان دغدغه‎شان حذف اصلاح‎طلبان است ولی توجه نمی‎کنند که این دولت اسب خود را برای تصاحب دولت بعدی زین کرده است. اصلا باید بیایند این شعار «زنده باد بهار» دولت را تحلیل کنند که یعنی چه. در یک راهپیمایی ملی چنین سخنانی را یک رئیس‎جمهور بیان می‎کند. اصلا کسی به احمدی‎نژاد بما هو احمدی‎نژاد تریبون نمی‎دهد! ایشان به‎دلیل آنکه رئیس‎جمهور این نظام هستند دارای تریبون هستند، وگرنه به‎جای ایشان من می‎رفتم سخنرانی می‎کردم و یقینا از ایشان هم بهتر صحبت می‎کردم. حالا شاهدیم که از همین تریبون چنین شعار‎های انتخاباتی را بیان می‎کنند. شرایط عوض شده است. بنده تا 22 خرداد سال 88 رئیس ستاد انتخابات میرحسین موسوی بودم ولی حالا شرایط تغییر کرده است. خیلی از اصول‎گرایان هم تلاش کردند که احمدی‎نژاد را رئیس‎جمهور کنند ولی حالا با نگاهی به شاخص‎‎های اقتصادی کاملا روشن است که ادامه چنین روندی برای کشور مضر خواهد بود. بنده معتقدم که باید نگاه تشکیلاتی و حزبی در امور وجود داشته باشد ولی در این دولت یکه‎سالاری وجود داشت. به طرف می‎گویند هلو، بعد فردا برکنارش می‎کنند؛ به دیگری میگویند تنها مرد کابینه، ولی برای یک انتصاب ایشان را عزل می‎کنند! درست است که اختیاردار، رئیس‎جمهوری است ولی نباید یک‎تنه و به‎صورت سلیقه‎ای امور را اداره کرد. 

شما پیش از این سابقه حضور در کمیسیون امنیت ملی مجلس را نیز داشته‎اید؛ روند کنونی سیاست خارجی و موضوع رابطه با آمریکا را چگونه ارزیابی می‎کنید؟ 

بنده پیش از این و در مناظره با آقای متکی اشاره کردم که بر اساس قانون، تصمیمات کلان دولت در بخش سیاست خارجی بر عهده شورای عالی امنیت ملی است، اما تمام مصوبات این شورا نیز پس از تأیید مقام رهبری قابل اجراست. پس در زمینه مذاکره با آمریکا بدون شک تصمیم‎گیرنده اصلی رهبری است و اخیرا رهبری نیز موضع شفاف و روشنی در این زمینه اتخاذ کردند. اما نکته جالب اینجاست که رهبری بیان کردند که در زمان مقتضی خودم اعلام خواهم که با آمریکا مذاکره خواهیم کرد و این به آن معناست که ایشان برخلاف برخی اصول‎گرایان که معتقدند تا قیام قیامت و در هیچ شرایطی نمی‎توان با آمریکا مذاکره کرد معتقدند که اگر شرایط مطلوب فراهم شود می‎توان با آمریکا هم مذاکره کرد. به‎نظرم زمان در مذاکره با آمریکا مهم است و رئیس‎جمهوری در شرایط تحریم و در بدترین شرایط پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا را مطرح کرد. اما خارج از بحث مذاکره با آمریکا، من سه مشکل اصلی را در زمینه دیپلماسی کنونی شاهد هستم. اول اینکه یک استراتژی مدون و مشخص نسبت به موضوعات جهانی نداریم. نه اینکه این موضوع مربوط به دولت نهم و دهم باشد، بلکه سیاست خارجی ما با حضور هر یک از رؤسای جمهوری با توجه به سلیقه آن شخص تغییر می‎کند. اصول کلی سیاست خارجی نباید باری به هر جهت باشد. دومین مشکل بحث موازی‎کاری در سیاست خارجی است؛ مثلا آقای احمدی‎نژاد در دفتر ریاست‎جمهوری باز قاره‎ها را تقسیم‎بندی کرده و برای هر قاره یک مسئول با مأموریت ویژه مشخص کرده است. پس وزارت خارجه ما این وسط چه کاره است؟ بحث سوم بی‎توجهی به تخصص در بحث سیاست خارجی است اول انقلاب می‎گفتند چون متخصصین ما تعهدی نسبت به نظام ندارند، همان تعهد کافی است. آیا در این 34 سال آدم متخصص تربیت نکرده‎ایم؟ چرا رئیس‎جمهوری وقتی وزیر علوم خود را برکنار می‎کند، فردای برکناری برای وی حکم سفارت مالزی را می‎زند؟ واقعا در باقی کشور‎ها سفیر‎شدن همین قدر آسان است؟ در چین شما باید 30 سال در دستگاه دیپلماسی فعالیت داشته باشید تا بتوانید سفیر شوید، ولی اینجا یک‎شبه برای افراد حکم صادر می‎شود. 

با توجه به سابقه نمایندگی‎تان اوضاع مجلس هشتم و نهم را چگونه ارزیابی می‎کنید؟ آیا شریط بهتر از قبل شده است؟ 

البته هنوز یک سال هم از عمر مجلس نهم نگذشته است. هرچند که مجلس نهم خیلی بنای سازگاری با دولت ندارد، ولی باز هم به‎نظرم در رفع مشکلات اساسی مردم توفیق چندانی نداشته‎است. از همان ابتدا مشخص بود که در این مجلس سؤال از رئیس‎جمهوری به سرانجام نخواهد رسید. به یکی از دوستان گفتم که ما در مجلس هشتم سؤال از رئیس‎جمهوری را عملیاتی کردیم و دوباره سؤال کردن فایده چندانی ندارد. سؤال‎کنندگان از رئیس‎جمهوری در مجلس هشتم به این نتیجه رسیده بودند که بهتر است یک اصول‎گرا مثل آقای مطهری آن سؤال را قرائت کند؛ وگرنه ما از همان ابتدا از بانیان سؤال از رئیس‎جمهوری بودیم و در همان سؤالات به اظهارات خلاف واقع رئیس‎جمهوری در موضوعاتی نظیر خانه‎نشینی و عزل وزیر خارجه واکنش نشان دادیم و دلایلی را ذکر کردیم که دیگر قابل‎انکار نبود. البته هیچ‎گاه این حرف‎ها در صداوسیما و رسانه‎ها منتشر نشد ولی هنوز در آرشیو مجلس این فیلم‎ها موجود است. من در مجلس نهم اعتقادی به استیضاح نداشتم. به‎نظرم در مجلس نهم باید پروژه استیضاح رئیس‎جمهوری را کلید می‎زدیم! در استیضاح رئیس‎جمهوری موافقت دوسوم نمایندگان مجلس الزامی است؛ از سوی دیگر اگر نظر رهبری در مورد سؤال از رئیس‎جمهوری جنبه توصیه‎ای دارد، در قضیه استیضاح رئیس‎جمهوری موافقت رهبری الزامی است. پس از اول مشخص بود که رهبری مخالف این موضوع هستند و نمایندگان نباید وارد چنین موضوعاتی می‎شدند. اما همین مجلس کار خاصی برای معیشت مردم انجام نداده است. شما شب می‎خوابید، صبح که بیدار می‎شوید ارزش پولتان نصف می‎شود. مجلس برای جلوگیری از چنین روندی چه‎کار خاصی انجام داده است؟ آماری وجود داشت مبنی بر اینکه دولت میرحسین دلار را 160 تومان به دولت هاشمی تحویل داد و آقای هاشمی دلار را 400 تومان به دولت آقای خاتمی تحویل داد و در ابتدای دولت آقای احمدی‎نژاد دلار 800 تومان بود. طبق این‎روند توقع داشتیم که حداکثر دلار 1600 تومان شود اما قیمت کنونی دلار چند است؟ این دلار هیچ‎گاه به 1600 تومان نخواهد رسید. مجلس در این زمینه غیر از متوقف‎کردن مرحله دوم هدفمندی کار دیگری انجام نداده است. اینکه هدفمندی متوقف شود که حسن محسوب نمی‎شود، بلکه باید دولت را موظف می‎کردند که همان قانون هدفمندی مصوب مجلس هشتم را به‎درستی اجرا کند. تولید ما از این وضعیت ضربات زیادی خورده است. اصلا ایجاد اشتغال 2.5 میلیون نفر پیشکش، همین تعداد شاغلان را حفظ کنید که بیکار نشوند.

مجالس هفتم، هشتم و نهم حاصل مدیریت اصول‎گرایان است. مجلس ششم را در مقایسه با این مجالس چگونه ارزیابی می‎کنید؟ 

مجلس ششم هم مشکلات خاص خودش را داشت و از توسعه‎‎هایی دم می‎زد که هیچ‎گاه به‎طور کامل محقق نشد؛ مثلا در حالی‎که در مجلس پنجم قانون مطبوعات اصلاح شده بود، در ابتدای مجلس ششم و در اولین دستور کار به‎سراغ قانون مطبوعات رفتند. واقعا مشکل مردم قانون مطبوعات بود؟ مجلس ششم مدعی بود که باید توسعه سیاسی گسترش یابد. دولت آقای احمدی‎نژاد که از اساس توسعه سیاسی را تعطیل کرد. خانه احزاب تعطیل شد. 8 سال است که یارانه احزاب قطع شده است. ما در مجلس هشتم هرچه تلاش می‎کردیم که این موضوعات در دستور کار مجلس قرار بگیرد، باز در لحظه آخر از دستور کار مجلس خارج می‎شد. نظام انتخابات حزبی در مجلس هشتم واقعا قربانی شد. اما اوج این مخالفت‎ها زمانی بود که آقای احمدی‎نژاد رسما اعلام کرد که احزاب سم مهلک کشور هستند. اما درباره شاخص‎‎های اقتصادی دولت خاتمی و احمدی‎نژاد، به‎نظرم به‎غیر از یکی دو شاخص، در باقی شاخص‎‎های اقتصادی وضعیت از شرایط امروز مطلوب‎تر بوده است. در مجلس ششم نگاه توسعه اقتصادی کمرنگ بود و مسائل کم‎اهمیت‎تر اولویت بیشتری برایشان داشت. 

فکر نمی‎کنید آفت مجلس اصلاح‎طلبان همان نگاه حزبی افراطی مشارکتی‎ها بود؟ 

بله، تا حدودی آن مشکلات را بنده هم قبول دارم. قصد کالبدشکافی مجالس گذشته را ندارم، ولی درمجموع به‎نظرم دفاع از حقوق اساسی مردم در مجلس اصلاحات از اهمیت بیشتری نسبت به مجالس بعدی برخوردار بود. اما مثلا در مسائلی نظیر پایبندی به ارزش‎ها و طرح‎ها و قوانین این‎چنینی، مجالس اصول‎گرا عملکرد بهتری داشته‎اند. 

چقدر احتمال می‎دهید که در دوره بعدی ریاست‎جمهوری باز هم یک فرد سمنانی در رأس دولت قرار بگیرد؟ 

آقای احمدی‎نژاد اصالتا سمنانی و اهل آرادان گرمسار است. اما درواقع ایشان در کودکی راهی تهران شد و مدت زیادی را در سمنان زندگی نکرد و نمی‎توان ایشان را واقعا سمنانی دانست. به همین دلیل شاید برای اولین‎بار است که می‎خواهیم یک سمنانی را راهی پاستور کنیم! 

به هر تقدیر وضعیت کنونی کاندیداتوری شما در انتخابات چگونه است؟ 

جدای از کاندیداتوری بنده، متأسفانه نوع انسجام و تعهد به‎کار تشکیلاتی در میان اصلاح‎طلبان نسبت به اصول‎گرایان کمتر است. درست است که همین الان اصول‎گرایان 17 الی 18 تا کاندیدای آماده به خدمت دارند، ولی انصافا در تشکل‎‎های مختلفی در حال انجام فعالیت‎‎های انتخاباتی هستند. اما نگاه در جبهه اصلاح‎طلبان کمی متفاوت است. در میان اصلاح‎طلبان سه نگاه مختلف به انتخابات وجود دارد. برخی معتقدند که اساسا نیازی به حضور در انتخابات نیست؛ نه اینکه بنای بر تحریم داشته باشند ولی معتقدند که چون شرایط مهیا نیست در انتخابات شرکت نمی‎کنیم. دسته دوم معتقدند که در انتخابات شرکت می‎کنیم ولی نیازی نیست که حتما کاندیدای اختصاصی معرفی کنیم. دسته سوم که بنده و دوستان بنده در جبهه اصلاح‎طلبان ایران و همچنین شورای هماهنگی جبهه اصلاحات هستیم، معتقدیم که باید هم در انتخابات شرکت کنیم و هم اینکه کاندیدای منحصربه‎فرد داشته باشیم. در کنگره یازدهم حزب که در ابتدای بهمن امسال برگزار شد، همه افراد حاضر به‎غیر از بنده که جمعا 500 نفر می‎شدند به کاندیداتوری بنده در انتخابات ریاست‎جمهوری رأی دادند، اما خودم همچنان در حال تعلل هستم تا شاید بتوانیم در میان اصلاح‎طلبان به یک اجماع و گزینه واحد برسیم. 

یعنی به‎دنبال ایجاد یک کارگروه خاص هستید؟ 

در ابتدا ما طرحی با عنوان «مناسک» به‎معنای مجمع نخبگان اصلاح‎طلب سراسر کشور متشکل از 4000 اصلاح‎طلب در سراسر کشور را مطرح کردیم که در آن درنظر داشتیم مجمع روحانیون وارد میدان شود و با میدان‎داری مجمع روحانیون، کاندیدای اصلاح‎طلبان تعیین شود که متأسفانه با عدم ورود مجمع روحانیون، این طرح تقریبا با شکست روبه‎رو شد؛ زیرا مجمع روحانیون از اساس هنوز نسبت به حضور در انتخابات دچار تردید است. متأسفانه تنها 4 ماه تا انتخابات باقی مانده است. ماه آخر نیز که عملا زمان تبلیغات است؛ بحمدالله از اواخر اسفند تا اواسط فروردین هم کشور تعطیل است و عملا دو ماه مفید برای تصمیم‎گیری باقی مانده است. بنده پیشنهادات دیگری را نیز مطرح کردم؛ مثلا پیشنهاد دادم هیئت حکمیت مرضی‎الطرفینی تشکیل شود و در میان همه مدعیان کاندیداتوری یک نفر را به‎عنوان کاندیدای اصلاح‎طلبان معرفی کند یا اینکه یک هیئت بی‎طرف نظرسنجی کند و طبق نتیجه، همه از نامزدی که بیشتر احتمال پیروزی دارد حمایت کنیم یا اینکه از بین احزاب اصلاح‎طلبی که قصد دارند در انتخابات شرکت کنند، نمایندگانی معرفی شوند و نمایندگان احزاب اصلاح‎طلب کاندیدای جبهه اصلاح‎طلبان را معرفی کنند. ما در حزب مردم‎سالاری کمیته‎‎های مختلفی را در رابطه با انتخابات تشکیل داده‎ایم و من قبلا هم وعده کرده بودم که ما یک‎سوم کابینه دولت یازدهم خود را معرفی خواهیم کرد. 

در میان اصلاح‎طلبان شخصیت‎ها از احزاب مؤثرترند؛ مثلا نقش افرادی نظیر عبدالله نوری، آقای خاتمی و آقای خوئینی‎ها از نقش احزاب و تشکل‎‎های اصلاح‎طلب بسیار پررنگ‎تر است. 

من احترام می‎گذارم به این شخصیت‎‎هایی که شما اسم بردید ولی این شخصیت‎ها اگر هیچ فعالیتی نکنند ما چه‎کار باید  بکنیم؟ 

بالأخره برند اصلاح‎طلبی را به‎همراه دارند. 

ما به‎عنوان حزب نمی‎توانیم ساکت باشیم. حالا این‎ها به هر دلیلی شاید نخواستند فعال باشند، ما که نباید فعالیت‎‎های خود را تعطیل کنیم. 

مثلا آقای خاتمی خود را پدر اصلاحات می‎داند. 

آقای خاتمی شاید واقعا این ادعا را نداشته باشد اما من معتقدم که ما باید به این‎ها احترام بگذاریم؛ لذا ما اصلا اول اولویت‎مان این بود که خود آقای خاتمی کاندیدا بشود و گفتیم اگر ایشان بیاید همه حول ایشان اجماع می‎کنیم؛ بالأخره آقای خاتمی هم توسط دوستان اصلاح‎طلب به‎جایگاه ریاست‎جمهوری رسیدند؛ یک‎تنه که اصلاحات را نساخت! امثال ما‎ها کمک کردیم که برای ایشان ستاد زدیم فعالیت کردیم. اتفاقا یکی از دوستان می‎گفت شما برای کروبی و خاتمی و موسوی در انتخابات‎‎های مختلف ستاد زده‎اید و حالا وقت این است که آن‎ها برای شما ستاد بزنند! در سال 84 تنها حزبی بودیم که از آقای کروبی حمایت می‎کردیم. من آن زمان تحلیلی داشتم که آقای کروبی زمینه رأیش حداقل برای مرحله دوم از آقای رفسنجانی بهتر می‎شود. خیلی از دوستان تند ما آن زمان واقعا شرایط از ارزیابی دقیقی نداشتند و کار به‎جائی رسید که ما به‎تدریج شورا‎ها و دولت و مجلس و حتی بخشی از قوه قضائیه را از دست دادیم. من در جایی گفتم که احمدی‎نژاد دست‎پخت خود ماست. اگر ما در آن زمان اتحاد داشتیم، الان دچار چنین وضعیتی نبودیم. من از تعدد اصول‎گرایان خوشحال نیستم اما خود این تعدد نیز برای ما یک فرصت است. 

شما میزان مشارکت مردم در انتخابات آتی را تا چه میزان پیش‎بینی می‎کنید؟ 

باید واقع‎بین بود. این انقلاب متعلق به مردم است و مردم هم باید حفظش بکنند و در این راهپیمایی 22 بهمن هم چون من خودم بودم دیدم چقدر مردم با شور و حرارت در آن شرکت کردند. متن مردم همین‎‎هایی بودند که آمدند راهپیمایی، البته نمی‎خواهم بگویم که هیچ اشکالی الان وجود ندارد لذا من پیش‎بینی‎ام این است که بین 60 تا 70 درصد در این انتخابات شرکت خواهند کرد و ما باید از این فرصت به‎نحو احسنی استفاده کنیم. 

نظر حضرت‎عالی در رابطه با حوادث اخیر و اتفاقات قم چیست؟ در جایی عنوان کرده بودید که بنی‎صدر هم چنین رفتاری نداشته است. دلیلتان چیست؟ 

اینکه رئیس‎جمهوری به‎جای دغدغه رفع مشکلات معیشتی مردم، بیاید چنین فیلمی در مجلس منتشر کند خیلی سخیف است و در تاریخ انقلاب ما تا‎کنون چنین چیزی نداشتیم. مدتی می‎گفتند که بنی‎صدر از شهید آیت یک نوار پر کرده است که قصد دارد آن را افشا کند. در آن زمان همگی تلاش کردیم که بنی‎صدر را از قدرت کنار بزنیم اما همان بنی صدر نیامد آن نوار را منتشر کند. اتفاقی که در قم افتاد به‎نظر من باید زنگ خطر را برای مجموعه دوستان اصول‎گرا به‎صدا دربیاورد. قبلا این مشکل در سخنرانی سیدحسن خمینی رخ داد و همه گفتند که خودجوش بوده است. هر کسی که الفبای سیاست را خوانده باشد می‎داند که کاملا ساختگی و هدایت‎شده بوده است. پیش از این در مشهد هم گفتند که مردم خودجوش علیه آقای ناطق شعار داده‎اند و حالا هم می‎گویند حوادث قم خودجوش بوده است! کاملا مشخص است که طرح‎ریزی در این زمینه وجود داشته است و مسئولان باید یک‎بار برای همیشه این مشکلات را حل کنند.

شما از یک‎سو مدعی هستید که طرح وحدت میان اصلاح‎طلبان تا‎کنون جواب نداده است و از سوی دیگر اعتقادی به‎وجود مرز‎های پررنگ میان اصلاح‎طلبان و اصول‎گرایان ندارید. چرا حول یکی از اصول‎گرایان نظیر آقای مطهری وحدت  نمی‎کنید؟ 

معتقدم اصلاح‎طلبان اگر کاندیدا نداشته باشند باز هم بهتر از آن است که از یک کاندیدای اصول‎گرا حمایت کنند. به‎دلیل آنکه ما وظیفه داریم مردم را به حضور در انتخابات دعوت کنیم ولی نباید نگاهمان به قدرت طعمه‎وار باشد. قرار نیست که چارچنگولی به دولت بعدی بچسبیم. برای حفظ هویت اصلاحات ما حتما به یک نامزد اصلاح‎طلب نیازمند هستیم و نیازی نیست که حتما نامزد ما پیروز شود. 

حضور آیت‎الله هاشمی در انتخابات اخیر را تا چه حد جدی می‎دانید و تا چه حد حضور ایشان را بزرگ‎نمایی از سمت دولت می‎دانید؟ 

من هم با شما موافق هستم و معتقدم دولت این موضوع را پررنگ کرده است تا بتواند در فضای دوقطبی نظرات خود را اعمال کند. به‎نظرم ایشان بیش از آنکه بازیگر انتخابات ریاست‎جمهوری باشد، باید در قامت یک بازیگردان در انتخابات ظاهر شود؛ مثلا آیت‎الله مصباح پدر معنوی جبهه پایداری است ولی هیچ‎گاه کسی نمی‎گوید ایشان کاندیدای پایداری است. ما از آیت‎الله هاشمی نیز توقع داریم در حد یک پدر معنوی ظاهر شود. البته ایشان نیز اعلام کرده است که با توجه به کهولت سن و مشکلات دیگر کاندیدا نخواهد شد. طرح وحدت ملی نیز که ایشان مطرح کرده است یک طرح دلسوزانه است ولی عملیاتی نخواهد شد. این طرح در نظر دارد رأی اصلاح‎طلبان و اصول‎گرایان را تجمیع کند ولی این شدنی نیست. هیچ‎گاه همه اصول‎گرایان بر نامزد مورد تأیید ما اجماع نخواهند کرد و اتفاقا مخالفت‎ها با چنین کاندیدایی جدی‎تر می‎شود؛ به همین دلیل بعید می‎دانم کسی پیدا شود که بتواند چنین نقشی را برای دولت وحدت ملی اجرائی کند. البته اینکه برخی می‎گویند ما کسی غیر از ایشان را نداریم، به ما و دیگر احزاب توهین کرده‎اند! یعنی اینکه ما آن‎قدر نیرو کم داریم که باز هم مجبوریم به‎سراغ رؤسای جمهوری قبلی نظیر آقای خاتمی و آقای هاشمی برویم. بنده هم اعتقادی به حضور ایشان ندارم. 

چه میزان احتمال می‎دهید که نامزد دولت پیروز شود؟ 

ملت ما دقیقه‎نودی است و تا روز‎های نزدیک به انتخابات نمی‎توان رفتارشان را تحلیل کرد ولی باز هم اگر اصلاح‎طلبان از صحنه انتخابات حذف شوند، بنده بعید نمی‎دانم که دولت با روی‎آوردن به رفتار‎های پوپولیستی و طرح‎‎هایی نظیر استخدام نیم‎میلیون نفر و افزایش 5 برابری یارانه‎ها و چنین طرح‎‎هایی دوباره قدرت را در دست بگیرد. بنده سال 88 گفتم تقلب نشده است ولی تا دلتان بخواهد تخلف شده است. من از هم اکنون دغدغه چنین رفتار‎هایی را دارم. 

برخی از سیاسیون گفته بودند که اصلاح‎طلبان باید از فتنه‎گران اعلام برائت کنند. شما به گفته خودتان سابقه تشکیل ستاد برای موسوی و کروبی را در کارنامه دارید. شما هم از وقایع 88 اعلام برائت می‎کنید؟ از رفتارتان در سال 88 پیشمان  نیستید؟ 

از اقدامات 88 پشیمان نیستم و البته مواضع من در سال 88 کاملا روشن و شفاف بوده است و نیازی به توبه نیست؛ مثلا برخی از نزدیکان شما در سال 88 به احمدی‎نژاد رأی داده‎اند. آیا آن‎ها هم باید توبه کنند؟ در آن زمان ما تشخیص دادیم که باید در انتخابات از این افراد حمایت کنیم و به همین دلیل نیازی به توبه نیست. برخی به بنده گفتند که در مراسم تحلیف ریاست‎جمهوری شرکت نکن ولی بنده گفتم که رهبری در خطبه‎‎های نمازجمعه تکلیف را مشخص کرده‎اند. ما باید اصلاح‎طلبان را از براندازان تفکیک می‎کردیم. 

شما رئیس ستاد میرحسین موسوی بوده‎اید. بعد از انتخابات ایشان نسبت به مواضع شما اظهار دلخوری و گله نداشت؟ 

من پس از انتخابات دیدار‎‎های زیادی با ایشان و آقای کروبی داشتم تا مواضعشان را تعدیل کنم ولی دقیقا چنین مسائلی را به‎خاطر ندارم. من تا بهمن 89 تلاش کردم تا رفتار آن‎ها را تعدیل کنم اما در شرایطی قرار گرفتم که گفتند کواکبیان با سران فتنه جلسات و ملاقات‎‎های منظم دارد و فضا به‎گونه‎ای شد که دیگر از آن زمان به بعد ملاقاتی با آقایان نداشته‎ام

منبع: بولتن

رییس‌جمهور: هرگز به ناراحتی مقام معظم رهبری راضی نبوده و نیستم

رئیس جمهور با اشاره به بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب تاکید کرد: دولت تا آخرین لحظه مسئولیت خود نسبت به رهبری عزیز وفادار و در کنار معظم له خواهد بود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران عصر امروز (یکشنبه) در جلسه هیئت دولت تصریح کرد: هرگز به ناراحتی مقام معظم رهبری راضی نبوده و نیستم.
 
وی با اشاره به بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب تاکید کرد: دولت تا آخرین لحظه مسئولیت خود نسبت به رهبری عزیز وفادار و در کنار معظم له خواهد بود.
 
در این جلسه برخی از اعضای دولت نیز در فضایی معنوی و صمیمی در سخنانی بر پایداری دولت به استمرار مسیر آرمان‌های انقلاب اسلامی و خنثی کردن توطئه‌های دشمنان تاکید کردند.
 
در ادامه این جلسه تعدادی از مسائل اجرایی کشور مطرح و مورد تصمیم گیری قرار گرفت.

رییس‌جمهور: هرگز به ناراحتی مقام معظم رهبری راضی نبوده و نیستم

رئیس جمهور با اشاره به بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب تاکید کرد: دولت تا آخرین لحظه مسئولیت خود نسبت به رهبری عزیز وفادار و در کنار معظم له خواهد بود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری، محمود احمدی نژاد رئیس جمهور اسلامی ایران عصر امروز (یکشنبه) در جلسه هیئت دولت تصریح کرد: هرگز به ناراحتی مقام معظم رهبری راضی نبوده و نیستم.
 
وی با اشاره به بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب تاکید کرد: دولت تا آخرین لحظه مسئولیت خود نسبت به رهبری عزیز وفادار و در کنار معظم له خواهد بود.
 
در این جلسه برخی از اعضای دولت نیز در فضایی معنوی و صمیمی در سخنانی بر پایداری دولت به استمرار مسیر آرمان‌های انقلاب اسلامی و خنثی کردن توطئه‌های دشمنان تاکید کردند.
 
در ادامه این جلسه تعدادی از مسائل اجرایی کشور مطرح و مورد تصمیم گیری قرار گرفت.

دستورالعمل جدید صدور دسته چک ابلاغ شد

بانک مرکزی دستورالعمل «حداقل ضوابط مشتری معتبر موضوع تبصره ذیل ماده 12 دستورالعمل حساب جاری» را در قالب 4 ماده به سیستم بانکی ابلاغ کرد.

بانک مرکزی دستورالعمل جدید حساب جاری را تصویب و به شبکه بانکی کشور ابلاغ کرد.
 
در این دستورالعمل آمده است: کمیسیون مقررات و نظارت بانک مرکزی در راستای اجرای تبصره ذیل ماده ( 12 ) دستورالعمل حساب جاری، موضوع یک هزار و یک صد و چهلمین جلسه مورخ 2 خرداد 91 شورای پول و اعتبار «حداقل ضوابط مشتری معتبر، موضوع تبصره ذیل ماده ( 12 ) «دستورالعمل حساب جاری» که از این پس به اختصار «ضوابط» نامیده می‌شود را به شرح زیر تصویب نمود.
 
ماده 1) تعاریف عبارات و اصطلاحات مندرج در «دستورالعمل حساب جاری» بر این ضوابط نیز نافذ است.
 
ماده 2) بانک می‌تواند هر یک از مشتریان خود را پس از احراز تؤامان ویژگی های زیر ، به عنوان «مشتری معتبر» تلقی و از رعایت کامل مفاد بندهای 12-3 و 12-4 «دستورالعمل حساب جاری » مستثنی نماید:
 
٢- ١- اشخاص حقیقی:
2- 1- 1- سپری شدن حداقل دو سال از زمان افتتاح حساب جاری مشتری نزد بانک؛
1- 2 -دائمی (ملکی) بودن محل کار یا مسکن مشتری؛
2- 1- 3 -عدم صدور گواهینامه عدم پرداخت برای هیچ یک از چک های صادره مشتری نزد بانک،
طی یک سال گذشته؛
2- 1 -4 -دارا بودن سپرده بلند مدت حداقل به میزان پنجاه میلیون ریال نزد بانک که از تاریخ
افتتاح آن حداقل شش ماه گذشته باشد و تا سررسید آن حداقل یک سال باقی مانده  باشد.
2 -2 -اشخاص حقوقی:
2 -2 -1 -حداقل ده سال از آغاز فعالیت آن سپری شده باشد؛
2 -2 -2 -سپری شدن حداقل یک سال از زمان افتتاح حساب جاری مشتری نزد آن بانک؛
2- 2- 3 -از ده سال قبل تاکنون بیش از دو مرتبه تغییر مکان نداده باشد؛
2- 2- 4 -دائمی (ملکی) بودن محل فعالیت مشتری
2 -2- 5 -عدم صدور گواهینامه عدم پرداخت برای هیچ یک از چک های صادره مشتری نزد بانک،طی یک سال گذشته؛
2- 2- 6 -دارا بودن سپرده بلند مدت حداقل به میزان 500 میلیون ریال نزد بانک برای اشخاص
حقوقی غیردولتی که از تاریخ افتتاح آن حداقل شش ماه گذشته باشد و تا سررسید آن حداقل یک سال باقی مانده باشد.
ماده 3) در صورت دارا بودن تؤامان تمامی شرایط بند 2-1 در خصوص اشخاص حقیقی، بانک موظف است؛
حداقل هر شش ماه یک بار دعوتنامه جهت دریافت دسته چک به آدرس محل اقامت مشتری ارسال نماید.
ماده 4) در صورت دارا بودن تؤامان تمامی شرایط بند 2 2 در خصوص اشخاص حقوقی، بانک موظف است؛
حداقل هر سال یک بار دعوتنامه جهت دریافت دسته چک به آدرس محل اقامت مشتری ارسال نماید.
حداقل ضوابط مشتری معتبر، موضوع تبصره ذیل ماده ( 12 ) ”دستورالعمل حساب جاری » در ٤ ماده در بیست و هشتمین جلسه مورخ 24 دی 1391 کمیسیون مقررات و نظارت مؤسسات اعتباری به تصویب رسید و از تاریخ ابلاغ لازم الاجرا است.

از آنچه در استیضاح گذشت، عذرخواهی می کنیم

265نماینده مجلس در بیانیه ای اعلام کردند:

اطاعت از رهبری واجب شرعی است

265نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در بیانیه ای با عذرخواهی از اتفاقاتی که در استیضاح وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی گذشت، تاکید کردند که اطاعت از فرمایشات رهبر معظم انقلاب را بر خود واجب شرعی و قانونی می دانیم.

به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا ˈعلیرضا منادیˈ عضو هیات رییسه در جلسه علنی روز یکشنبه مجلس این بیانیه را که به امضای 265 تن از نمایندگان رسیده قرائت کرد.

در بخشی از این بیانیه آمده است: بیانات الهام بخش و آموزه های راهگشای، تاریخی و ماندگار حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب در جمع مردم غیور آذربایجان شرقی و تبریز نقشه راه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را در دو حوزه و قلمروی سیاست خارجی و داخلی به شایستگی تبیین کرد و بار دیگر جایگاه بی بدیل و رفیع ولایت فقیه را در ساختار سیاسی نظام و هدایت و رهبری بایسته ملت و تمامی ارکان حاکمیت در برابر دیدگان جامعه جهانی تثبیت کرد.

نمایندگان مجلس در این بیانیه خاطرنشان کردند: مواضع روشن و شفاف ناخدای خدامحور نظام، تبلور وصیت امام عظیم الشان و کلام نورانی معمار کبیر انقلاب است که فرمودند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت نرسد.

در این بیانیه 265 نفر از نمایندگان مجلس تصریح کردند که ما با استمداد از خداوند سبحان گوش جان به ندای ولایی پیشوای خود سپرده و امید آن داریم که تقوا و صبر را سرلوحه اقدامات خویش قرار داده و در اوج همدلی و هم افزایی با وحدت و انسجام حداکثری گام برداریم و به زعم خود از آنچه در مجلس شورای اسلامی در حوزه استیضاح گذشت عذرخواهی کرده و اطاعت از فرمایشات رهبر عالیقدر را بر خود واجب شرعی و قانونی می دانیم.

همچنین در ادامه این بیانیه نمایندگان مجلس تاکید کردند که ملت شریف، بزرگوار و خلق کنندگان هوشمند، متعهد و شجاع 22 بهمن 91 مطمئن باشند که نهاد مقتدر مجلس که برآمده از خون مقدس شهدای عالیقدر و ایثارگران سلحشور و مقاوم است با الهام از خط روشن رهبری همچون گذشته با اقتدار در برابر زیاده‌خواهی نظام سلطه به سرکردگی آمریکای جنایتکار خواهد ایستاد و از منافع ملی با قدرت دفاع می‌کند.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این بیانیه بار دیگر دانش هسته‌ای برای اهداف صلح آمیز را حق مسلم ملت ایران دانستند و افزودند: از تمام ظرفیت خود برای تبدیل تهدید غیرانسانی و نابخردانه تحریم به فرصتی برای پیشرفت همراه با عزت و سربلندی ایران اسلامی استفاده خواهیم کرد.

رییس جمهور:دولت تا ساعت 9 صبح 12 مرداد 92 از خدمت به مردم کوتاهی نخواهد کرد

رییس جمهور:

دولت تا ساعت 9 صبح 12 مرداد 92 از خدمت به مردم کوتاهی نخواهد کرد

 رییس جمهوری استانداران سراسر کشور را به تمرکز بر خدمت صادقانه و خالصانه به مردم تا آخرین لحظه فرصت خدمتگزاری فراخواند و گفت: توان دولت در تحمل فشارها و بدخواهی‌ها زیاد است، اما خدمتگزاری به مردم فرصت مناسبی است که نباید اجازه دهیم از دست برود.

به گزارش ایرنا از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری، ˈ محمود احمدی‌نژاد ˈ روز یکشنبه ‌در نشست استانداران سراسر کشور که در ساختمان وزارت کشور برگزار شد،همچنین استانداران را به توجه و پیگیری طرح‌های گسترش کشاورزی ، اجرای طرح پزشک خانواده، کنترل بازار شب عید و نظارت دقیق بر قیمت‌ها به منظور رعایت حال مردم بخصوص اقشار ضعیف فرا خواند.

احمدی نژاد، برنامه و راهبرد دولت را تا آخرین لحظه عمر خود، خدمتگزاری، کار و تلاش صادقانه و خالصانه در خدمت به مردم دانست و افزود: پشت این ایده نیز استدلال عقلانی، دینی و منطقی قرار دارد.

وی با ذکر این نکته که تا آخرین لحظه پای کار ایستاده‌ایم، گفت:هیچ دغدغه‌ای جز کار و تلاش و خدمت به مردم نداریم و از این منظر از همه مدیران اجرایی می‌خواهم وقت خود را فقط در راستای این مسیر متمرکز کنند.

رییس جمهوری با بیان این که اگر تلاش‌ها و حکومت‌ها برای رضای خدا نباشد، عمر دنیایی انسان تکراری، بی‌معنا و خسته‌ کننده خواهد بود، تصریح کرد: باید از فرصت‌ها برای تعالی و کمال نهایت بهره را ببریم چرا که فرصت حکومت و خدمت شخصی نیست بلکه متعلق به یک تاریخ و یک ملت است.

احمدی نژاد با تاکید بر این که توان دولت در تحمل فشارها و بدخواهی‌ها زیاد است، اظهارداشت: این دولت تا روز آخر خدمت خود یعنی تا ساعت 9 صبح 12 مرداد سال 92 که برای تنفیذ ریاست جمهوری جدید خواهد رفت و همانند ساعت 10 صبح روزی که حکم بنده تنفیذ شد، کار خواهد کرد.

وی تصریح کرد: چرا که این خدمتگزاری فرصت مناسبی است که نباید اجازه دهیم از دست برود.

رییس جمهوری، انقلاب اسلامی را میراث‌دار همه انبیاء الهی خواند که 220 هزار تن از بهترین‌های ملت با خون خود نهال آن را آبیاری کردند.

احمدی نژاد افزود: در تمام تاریخ انبیاء الهی‌این تعداد شهید و جانباز نداشتیم و اگر فقط شهید بهشتی برای این انقلاب شهید شده بود، کافی بود تا یک لحظه از خدمت غافل نشویم.

وی با بیان ‌این که ‌اراده الهی بر نابودی مستکبرین و زعامت مستضعفین قرار گرفته است، اظهارداشت: این کلام امام راحل (ره) است.

رییس جمهوری بااشاره به این که یقین دارم انتخابات پیش رو بسیار باشکوه خواهد بود و ملت در این روز حماسی بهترین‌ها را انتخاب خواهد کرد، گفت: در پی آن نیز عزت این ملت ارتقاء خواهد یافت و جمهوری‌اسلامی‌ایران وارد مرحله جدیدی خواهد شد که بسیاری از آلودگی‌ها از ساحت نورانی آن پاک می‌شود.

احمدی‌نژاد با ذکر این نکته که هرکس به جمهوری اسلامی و نقش مردم درآن باور نداشته باشد، از دایره خارج خواهد شد، تصریح کرد: مردم وظیفه خود را به بهترین نحو انجام داده و پای انقلاب ایستاده و سختی‌ها را تحمل کرده‌اند بنابراین دلیلی ندارد که خدا برای این مردم، خیر و خوبی نخواهد.



***جمهوری اسلامی خلاصه رسالت همه انبیاء الهی است

احمدی نژاد با بیان این که به تصریح امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری، ملت در انجام وظایف خود کوتاهی نکردند و اگر ایرادی هست از حلقه واسط بین مردم و انقلاب است، گفت: اصلاح این حلقه واسط برای خدا به هیچ وجه کار سختی نیست و خدا کسانی که دغدغه خدمت به انقلاب و مردم را ندارند، نابود خواهد کرد و به گونه‌ای آنان را از میان برخواهد داشت که گویا هیچگاه اثری از آنها در بین نبوده است.

وی، جمهوری اسلامی ایران را خلاصه رسالت همه انبیاء الهی توصیف کرد و افزود: ماموریت جمهوری اسلامی ایران ادامه راه انبیاء‌الهی است و از همین جهت مسوولیت‌ها در این نظام فوق العاده سنگین است.

رییس جمهوری با بیان این که مسوولیت ملتی که پرچمدار ادامه راه انبیاء باشد با دیگران متفاوت است و همه کارهای او زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد، ‌اضافه کرد: این پرچمداری باعث می‌شود عملکرد ما، نام و مکتب پیامبر گرامی اسلام (ص) را بالا ببرد و مهم این است که وقتی جهانیان به عملکرد ما می‌نگرند، به حضور در این مسیر مشتاق یا از آن روی گردان می‌شوند.



***خودم را بدهکار انقلاب اسلامی می‌دانم

احمدی نژاد درادامه، انقلاب اسلامی را در آستانه ورود به دوره‌ای جدید و سطحی بالاتر و جهانی‌تر عنوان کرد و افزود: رسالت ما در این عرصه کار، تلاش و خدمت است و ما مطالبه‌ای جز این نداریم و هیچ‌کس نیز حق ندارد طلبی جز این داشته باشد.

رییس جمهوری یادآور شد:من خودم را بدهکار انقلاب اسلامی می‌دانم و حاضرم جانم را در راه اسلام و قرآن فدا کنم و آرزویی جز به اهتزاز درآمدن پرچم توحید و عدالت در جهان و آزاد شدن بشریت ندارم.

احمدی‌نژاد اضافه کرد: عناوین و مناصب دنیایی هیچ چیز به انسان نمی‌دهند و هنر این است که بتوانیم به این عناوین شأنیت ببخشیم.



*** ما راه امام(ره) و شهدا را تا آخر ادامه خواهیم داد

رییس جمهوری در بخش دیگری از سخنان خودضمن گرامی داشت یاد امام راحل (ره) و شهیدان که راه خدمتگزاری در نظام جمهوری اسلامی را گشودند، تصریح کرد: تا آخر در این راه خواهیم ایستاد و ذره‌ای در اراده و همت ما خلل ایجاد نخواهد شد و هر جا که باشیم این مسیر را ادامه خواهیم داد چرا که اعتقاد داریم از همه جا راهی به آسمان هست.

احمدی نژاد با بیان این که مناصب دنیایی فرصت‌هایی هستند که خدا در اختیار انسان قرار می‌دهد و این معیار سنجش انسان است، گفت: چه کسی بهتر، از فرصت دنیایی خود استفاده می‌کند و آیا آن را برای رضایت خدا بکار می‌گیرد؟ یا رضایت دیگران؟

وی ادامه داد: خسارت دیده‌ترین فرد کسی است که از فرصت‌های بزرگ اجتماعی که در اختیارش قرار می‌گیرد برای کمال و تعالی استفاده نکرده باشد و در پایان فرصت خدمت، مهیای شهادت نه به معنای مصطلح بلکه به معنای انقطاع از زمین و جاذبه‌های دنیا نرسیده باشد.

احمدی‌نژاد جمهوری اسلامی را یک فرصت طلایی و عنایت الهی دانست که در آن شرایطی فراهم شده تا همه در مسیر تعالی و کمال قرار گیرند و لحظه لحظه آن فرصت خدمت و تلاش صادقانه است، افزود: اگر از دست برود حتی پیامبر و اهل بیت او که شفیع آخرت انسان‌ها هستند، بهانه‌ای برای شفاعت ما نخواهند داشت.



***واگذاری زمین‌ها در مقیاس‌های بزرگتر و به افراد واجد صلاحیت

رییس جمهوری کار و تلاش برای تعالی و پیشرفت کشور را به عنوان یکی از کارهای مهم در اولویت قرار دادن گسترش کشاورزی در کشور عنوان کرد و گفت: ستاد توسعه کشاورزی از جمله فرصت‌های طلایی برای خدمت به مردم و پیشرفت کشور است و همه باید توجه مناسب و لازم برای توسعه کشاروزی را بکار گیرند.

احمدی نژاد با تأکید بر تسریع در واگذاری زمین‌های قابل کشت به مردم خطاب به استانداران، افزود: لازم است واگذاری زمین‌ها در مقیاس‌های بزرگتر و به افراد واجد صلاحیت صورت گیرد و از استانداران و مسوولان استانی می‌خواهم که این کار را به عنوان کار فرعی محسوب نکنند.



*** انتقاد رییس جمهوری ازکسانی که در مراکز تصمیم گیری هستند

احمدی‌نژاد با انتقاد از کسانی که در مراکز تصمیم ‌گیری حضور یافته و مانع از گسترش حضور مردم در عرصه فعالیت‌های اقتصادی می‌شوند، گفت: متأسفانه جریان ثروت از پایین به بالا و از اقشار کم‌ درآمدتر به پردرآمدها بوده و شیب انتقال منابع و سرمایه‌گذاری‌ها و نیروی انسانی از مناطق دورتر و مرزی به مراکز شهری و شهرهای بزرگ است، که باید اصلاح شود.

رییس جمهوری با بیان این که ثروت در تهران دائم در حال انباشت بوده و حجم گردش سرمایه در پایتحت با سراسر کشور برابری می‌کند، افزود: همان جریانی که باعث این انباشت سرمایه در تهران شده، منجر شد تا توده‌های عظیم مردم از جریان فعالیت‌های اقتصادی خارج و اقتصاد در انحصار عده قلیلی متمرکز شود.

احمدی نژاد تاکید کرد: در حالی که اقتصاد با تلاش همه مردم ماندگار، پویا و فعال می‌شود.

وی گردش نادرست‌در سیستم مالی کشور را ناشی‌از عملکرد نادرست تصمیم‌گیران عنوان کرد و افزود: امروز سیستم بانکی کشور به عامل اصلی انتقال پول و ثروت از طبقات پایین به طبقات بالا تبدیل شده است و این روند اشتباه باید اصلاح شود، در غیر این صورت در مدیریت و کنترل مسائل با مشکل مواجه خواهیم بود.

رییس جمهوری بر تسریع مهیا‌سازی زمینه‌های مناسب برای فعالیت مؤثر توده‌های مردم در عرصه‌های اقتصادی تاکید کرد.



***اجرای طرح پزشک خانواده برای کاهش هزینه‌های درمان است

رییس جمهوری در بخش دیگری از سخنان خود به پیگیری اجرای مناسب طرح پزشک خانواده اذعان کرد و گفت:‌ اجرای این طرح به معنای جذب نیروی جدید برای وزارت بهداشت نیست، بلکه هدف کاهش هزینه‌های ملی در بخش بهداشت و درمان مردم است.

احمدی نژاد، طرح پزشک خانواده را یک نظام پایش مستمر به سلامت مردم توصیف کرد و افزود: اجرای این طرح به معنای طبقه‌بندی مراحل درمان مردم است .

وی یادآور شد: پزشکان این طرح باید با دقت و تعهد تا آنجا که امکان دارد از مراجعه بیهوده و ناآگاهانه مردم به پزشکان متخصص ممانعت کنند تا ضمن اصلاح روند تأمین سلامت و درمان مردم در هزینه‌های ملی این بخش نیز مدیریت مناسب‌تری صورت گیرد.



***اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها از روش‌های اصلاحات اقتصادی در دنیا است

رییس جمهوری در ادامه به اجرای هدفمندسازی یارانه‌ها اشاره کرد و گفت: دولت بر ادامه اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها اصرار داشت که این کار بر مبنای دریافت هزینه‌های واقعی انرژی به نسبت مصرف هرکس بود که البته توزیع آن نیز به طور مساوی در بین همه مردم صورت گرفت.

احمدی نژاد، اجرای قانون هدفمندسازی یارانه‌ها را یکی از بهترین روش‌های اصلاحات اقتصادی در دنیا عنوان کرد و گفت: پس از اجرای موفق این قانون در ایران از سوی مجامع علمی بین‌المللی نیز مورد تحسین قرار گرفت هر چند در ابتدا بدخواهان بین‌المللی و برخی نیز در داخل آن را مورد هدف قرار دادند و نابسامانی‌های ایجاد شده را ناشی از اجرای این قانون معرفی کردند.

وی با اشاره به التهاب موجود در بازار ارز در چند ماه گذشته، خاطرنشان کرد: همان کسانی که بازار ارز را بهم ریختند، مدعی دولت هم هستند و وقتی بانک مرکزی در ازای ارزهای پرداخت شده به سایر بانک‌ها، پاسخی از نحوه مصرف این ارقام ارزی از طرف بانک‌ها دریافت نکرد و مجبور شد منابع ریالی معادل را از حساب این بانک‌ها برداشت کند،‌ علیه بانک مرکزی جنجال به راه انداختند.



***هوشمندانه‌ترین راه مقابله با تحریم‌ها

احمدی‌نژاد در این نشست با یادآوری این نکته که زمانی امام راحل (ره) تعبیر جنگ فقر و غنا را بکار بردند، خیلی این بحث را جدی نمی‌گرفتیم، اظهارداشت: اما امروز شاهد نبرد در این عرصه هستیم .

وی با اشاره به تأکیدات مقام معظم رهبری بر لزوم ادامه اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها، گفت: پس از تأکیدات معظم‌له هشت نشست برگزار کردیم و چهار گزینه برای چگونگی ادامه اجرای هدفمندی یارانه‌ها ارائه کردیم که آثار تورمی آنها بر روی تولید، تجارت و معیشت دهک‌های مختلف جامعه به صورت کامل و دقیق محاسبه شده است.

احمدی نژاد با طرح این پرسش که آیا مقابله با تحریم‌ها غیر از این است که آثار منفی آن در زندگی مردم حذف شود؟، اظهار داشت: هوشمندانه‌ترین راه مقابله با تحریم‌ها، اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها است.



***تکرار ادعاهای بی اساس برخی‌ها به افزایش حجم نقدینگی

احمدی نژاد با رد این ادعا که در اثر اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها حجم نقدینگی افزایش یافته است، گفت:‌ دولت حتی از تنخواهی که برای اجرای‌این قانون دریافت کرد نیز بخشی را به خزانه بازگرداند و براساس آمارهای دقیق، مستند و ثبت شده افزایش حجم نقدینگی در سال 90 به نسبت سال 89 کاهش یافت.

رییس جمهوری اضافه کرد: اما عده‌ای بدون توجه به این آمار ادعاهای بی‌اساس خود را تکرار می‌کنند.

احمدی نژاد بیان این که مخالفان هدفمندی یارانه‌ها در بین مردم این طرح را عامل افزایش قیمت‌ها، تورم و مشکلات معرفی می‌کنند اما‌در جلسات خودشان آن را یک طرح انتخاباتی تفسیر می‌کنند، افزود: اگر این یک طرح شکست‌ خورده است، اجازه دهند دولت که ریسک آن را پذیرفته، مراحل بعدی آن را هم اجرا کند.

وی با تاکید بر این که دولت موضع خود را در برابر انتخابات شفاف و صریح اعلام کرده است ، گفت: معتقدیم هیچ کس نباید یا نمی‌تواند در انتخاب مردم دخالت کند و این حق منحصراً در اختیار مردم است.



*** تلاش دولت در تسریع و تکمیل اجرای طرح های مهر ماندگار

رییس جمهوری در ادامه به تسریع در اجرای طرح‌های مهر ماندگار که از برنامه‌های کاری مهم استانداران است، اشاره کرد و از آنها خواست، اجرای طرح‌های مهر ماندگار را با جدیت دنبال کنند چرا که اجرای این طرح‌ها برای مردم نشاط و امید ایجاد کرده و در سال تولید ملی، حرکت اقتصاد کشور را سرعت می‌بخشد.

احمدی نژاد افزود: دولت باتوجه به برخی محدودیت‌های ایجاد شده در منابع، تلاش دارد، بودجه لازم برای تکمیل طرح‌های مهرماندگار را فراهم کند.



***مردم نباید در مضیقه قرار بگیرند

رییس جمهوری در ادامه به کنترل بازار به عنوان یکی از اساسی‌ترین اقدامات استانداران در روز‌های منتهی به عید نوروز، اشاره کرد و گفت: باید کنترل بازار را دراین ماه به طور جدی پیگیری شود تا مردم برای عید در مضیقه قرار نگیرند.



***دغدغه ذهنی برخی‌ها فقط انتخابات است

احمدی‌نژاد با بیان این که برخی‌ها علیه دولت و مردم اجحاف می‌کنند، تصریح کرد: دغدغه ذهنی برخی‌ها فقط انتخابات است و من نمی‌توانم این مسأله را برای خود تحلیل کنم.

رییس جمهوری، ایجاد التهاب در بازار را برای بالا بردن قیمت برخی کالاها در حکم ربا خواری معرفی و خاطرنشان کرد: این که کسی با اقدامات غیرقانونی زمینه رشد بدون زحمت ثروت خود را فراهم کند، عین رباخواری و جنگ با خداست.

احمدی نژاد از استانداران بویژه در استان‌های مرزی، خواست تا اجازه دهند، روند واردات کالا از مرزها تسهیل شود تا بازار آرامش بیابد و به مردم فشار بی‌جهت وارد نشود.



*** روابط ایران و مصر در معادلات منطقه‌ای

رییس جمهوری در ادامه با اشاره به سفر اخیر خود به مصر، این سفر را تاریخی توصیف کرد و گفت: مصر کشوری تاریخ ‌ساز و مؤثر در تاریخ تمدن انسانی است که همواره در تحولات منطقه‌ای و عربی پیشگام بوده ، چرا که مردم آن به لحاظ انسانی، همچون مردم ایران رشد یافته هستند.

احمدی نژاد افزود: در حدود 70 سال گذشته مستکبران هیچگاه اجازه ندادند که این دو ملت در کنار یکدیگر حضور داشته باشند، در حالی که تا پیش از انقلاب اسلامی مصری‌ها انقلابی و داعیه‌دار مبارزه با رژیم صهیونیستی بودند و ایران نیز سردمدار خط سازش بود.

وی اضافه کرد: دراین میان مستکبران با پیروزی انقلاب اسلامی نقش این دو کشور را جابجا کردند که این توطئه‌های دشمنان مانع از تجمیع توان دو ملت ایران و مصر شد.

رییس جمهوری با تأکید بر این که اگر ایران و مصر در کنار هم قرار بگیرند، همه معادلات ملت‌ها تغییر خواهد کرد، تصریح کرد: امروز اراده غربی‌ها بر ساماندهی خاورمیانه جدید و تمهید شرایط برای ادامه تسلط آنها بر منطقه است، بنابر این کنار هم قرار گرفتن ایران و مصر این نقشه را بر هم خواهد زد.

احمدی نژاد به ابراز علاقه و احساسات مردم و گروه‌های اجتماعی مختلف مصری ، نسبت به هیأت ایرانی در مصر اشاره کرد و گفت: روسای احزاب و گروه‌های مختلف مصری که درباره مسائل مختلف منطقه و بین‌المللی نظرات متفاوت و در برخی موارد نظرات متضادی داشتند، درباره لزوم برقراری روابط با ایران و گسترش آن اتفاق نظر داشتند و آن را به سود دو کشور و منطقه می‌دانستند.

وی درادامه فضای ایجاد شده دراثر سفر به مصر را ظرفیتی برای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی توصیف کرد و گفت: ایران باید با مصر روابط دوستانه و نزدیک داشته باشد و برای اصلاح شرایط منطقه و بین‌المللی راه دیگری جز این نیست.

دولت تا آخرین لحظه مسئولیت خود نسبت به رهبری عزیز وفادار خواهد بود

رییس جمهور در جلسه هیات دولت :

رییس جمهور با اشاره به بیانات اخبر رهبر معظم انقلاب تاکید کرد:‌ دولت تا آخرین مسئولیت خود نسبت به رهبری عزیز وفادار و درکنار معظم له خواهد بود.

به گزارش گروه اخبار شب ایرنا به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری،دکتر محمود احمدی نژاد عصرامروز (یکشنبه) در جلسه هیات دولت تصریح کرد: هرگز به ناراحتی مقام معظم رهبری راضی نبوده و نیستم.

در این جلسه برخی از اعضای دولت نیز در فضایی معنوی و صمیمی در سخنانی بر پایداری دولت به استمرار مسیر آرمانهای انقلاب اسلامی و خنثی کردن توطئه های دشمنان تاکید کردند.

در ادامه این جلسه تعدادی از مسائل اجرایی کشور مطرح و مورد تصمیم گیری قرار گرفت.

نامه رييس‌جمهور به رهبر معظم انقلاب

رییس جمهوری در نامه ای به رهبر معظم انقلاب:

دلبستگی و ارادت اینجانب و اعضای محترم دولت به جنابعالی همیشگی است

تهران- رییس جمهوری در نامه ای به رهبر معظم انقلاب با تاکید بر اینکه دلبستگی و ارادت اینجانب و اعضای محترم دولت به جنابعالی همیشگی است، تصریح کرد: اینجانب و همکارانم در دولت تا آخرین لحظات مسئولیت، دلبسته به ارزش های انقلاب اسلامی و کمر بسته خدمت به کشور و مردم خواهیم بود.

به گزارش روز یکشنبه ایرنا از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری، متن کامل پیام دکتر محمود احمدی نژاد بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی)

مقام معظم رهبری

با سلام و تحیت

عطف به بیانات حضرتعالی در روز شنبه 91.11.28 به استحضار می رساند که اینجانب و همکارانم در دولت تا آخرین لحظات مسئولیت دلبسته به ارزش های انقلاب اسلامی کمر بسته خدمت به کشور و مردم خواهیم بود و اطمینان می دهم که همه تلاش ما به عنوان خادمان ملت ، در مسیر اعتلای کشور و رفع مشکلات کشور خواهد بود و کوچکترین قدمی برخلاف مصالح کشور بر نخواهیم داشت .

دلبستگی و ارادت اینجانب و اعضای محترم دولت به جنابعالی همیشگی است. دوام سلامت و توفیقات حضرتعالی را از ایزدمنان مسئلت دارم.

محمود احمدی نژاد

عکس بازی یک کاندیدا در پارک

 

خبر خوش به خانواده‌های تهرانی

معاون برنامه‌ریزی استانداری تهران اعلام کرد: تلاش می‌کنیم بعد از مشخص شدن دهک‌ها، یارانه عیدی تهرانی‌ها تا هفته دوم اسفند ماه واریز شود.
به گزارش صراط، نعمت الله ترکی در مورد پرونده‌های محتکران تهرانی گفت: بازرسان ما به شکل محسوس و نامحسوس بر وضعیت بازار تسلط دارند و با مشاهده انبارهای احتکار شده بعد از حکم تعزیراتی کالاها با حضور بازرس‌ها حراج می‌شود.

 
وی در پاسخ به این که آیا تعداد بازرسان ناظر در سطح تهران کافی است؟ اظهار کرد: در سالهای گذشته ما با کمبودهایی مواجه بودیم، اما از ابتدای اسفند ماه جاری، ‌حدود 500 بازرس در شهر تهران نظارت خود را آغاز می‌کنند، علاوه بر این برای هر پنج منطقه یک شعبه تعزیرات در نظر گرفته شده که موارد تخلف توسط بازرسان به این مناطق گزارش می‌شود.

 
ترکی افزود: البته خود مردم هم می‌توانند در امر بازرسی مشارکت کرده و تخلفات را با سامانه 124 در میان بگذارند، علاوه بر این در نمایشگاه‌های بهاره شماره تلفن‌های هر منطقه جهت رسیدگی به شکایات اعلام می‌شود.

 
پرداخت یارانه شب عید تهرانی‌ها در هفته دوم اسفند

 
معاون برنامه‌ریزی استانداری تهران در مورد قول رییس جمهور برای پرداخت یارانه شب عید گفت: هنوز دهک‌های واجد شرایط دریافت یارانه ویژه سال نو به استانداری اعلام نشده‌اند و به محض مشخص شدن، طبق آمار و اطلاعات موجود شهروندان، یارانه شب عید تهرانی‌ها همزمان با آغاز به کار نمایشگاه‌های بهاره به دست شهروندان می‌رسد.

 
وی گفت: سرانه دریافتی هر فرد متناسب با دهک وی پرداخت می‌شود. برخی از دهک‌ها از جمله خانواده سازمان بهزیستی و کمیته امداد رقم کامل 100 هزار تومان را دریافت خواهند کرد.

 
خبر خوش به خانواده‌های تهرانی / قیمت گوشت شکسته می‌شود

 
معاون برنامه یزی استانداری تهران با اعلام آغاز به کار طرح واردات دام زنده از استان سیستان و بلوچستان به پایتخت گفت: این طرح به صورت مقطعی اجرا می‌شود و روزانه 250 راس از استان سیستان توسط بخش خصوصی و با نظارت شبکه بهداشت و درمان و دامپزشکی به تهران وارد می‌شود.

 
ترکی به مصوبه جلسه ستاد تنظیم بازار اشاره کرد و گفت: طبق دستور ستاد تنظیم بازار کشور، کار گروه نظارتی برای حمل دام زنده از استان سیستان و بلوچستان به پایتخت، تحت نظارت شبکه بهداشت و درمان و سازمان دامپزشکی برای قرنطینه و کشتار تشکیل شد.

 
وی اجرای این طرح را مقطعی و تا پایان سال اعلام کرد و اظهار داشت: با توجه به وضعیت تولید و نیاز استان تهران در مصرف گوشت قرمز، طرح واردات دام زنده توسط بخش خصوصی از این هفته تا پایان سال به صورت آزمایشی در استان اجرا می‌شود و در صورت مساعد بودن نتایج، این طرح ادامه خواهد داشت.

 
ورود روزانه 250 راس گوسفند به تهران

 
معاون برنامه ریزی استانداری تهران، قیمت شکنی را یکی از نتایج این طرح دانست و افزود: در کنار تامین نیاز استان، با اجرای این طرح شاهد قیمت شکنی در بازار گوشت قرمز در سطح استان خواهیم بود به همین منظور روزانه 250 راس به تهران وارد می‌شود.

 
ترکی به وضعیت واردات گوشتهای خارجی اشاره کرد و افزود: واردات گوشت قرمز از کشورهای استرالیا و برزیل همچنان به خود قوت باقی است.
منبع: ایسنا

عکس  کودک عروسک نما

 

درخواست رسیدگی جدی به اتهامات مشایی، مرتضوی و...را در مورد فساد، قتل و قاچاق دارم

نامه افشاگرانه رضا گلپور به حضرت آیت الله آملی لاریجانی-ریاست محترم قوه قضاییه-؛

 "عماریون"- متن کامل نامه استاد رضا گلپور خطاب به حضرت آیت الله آملی لاریجانی -ریاست محترم قوه قضاییه- به شرح ذیل می باشد:


باسمه تعالی شأنه




با سلام بی پایان بر وجود نازنین حضرت بقیَّه الله الاعظم (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)؛ آرزوی سلامت وموفّقیّت روزافزون نائب بر حقّ ایشان مقام معظّم رهبری ، همه ی دست اندرکاران شریف نظام مقدّس جمهوری اسلامی و همه ی رزم آوران شهادت طلب جهان اسلام .

حضرت آیت الله لاریجانی آملی

ریاست محترم قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران

با سلام ،ادب وآرزوی موفقیت روزافزون ؛

از باب انجام تکلیف شرعی و وظیفه ی شهروندی خود به عنوان خبرنگاری آزاد و پژوهشگری که به موارد شرم آوری از نفاق وسوء استفاده از قدرت توسط برخی مدعیان اصولگرایی در دستگاههای اجرایی کشور برخورده ام ،با انتشار عمومی این نامه ، از جنابعالی استمداد راهنمایی و پیگیری عملی برخورد جدی قضایی در زدودن این نمونه لکه های ننگ از دامان دستگاههای نظام و اطلاع رسانی به موقع به افکار عمومی آزاده و شریف کشورمان را دارم.

پیشاپیش از حسن توجه حضرتعالی و دیگر نیروهای صادق و دلسوز تحت مسئولیت شما کمال تشکر خود را اعلام و از طولانی شدن توضیحات ضروری مرور شده - که چه بسا در پاره ای از آنها خود حضور ذهن بهتر و دقیقتر داشته باشید - عذرخواهی مینمایم :

از آنجا که اخیراَ با شکایت جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی مسئول دفتر و چندین عنوان دیگر رئیس محترم جمهور وپیگیری های مجدانه! ی معاونت حقوقی آقای احمدی نژاد درباره ی نامه ای که در آذر ماه 1389 خطاب به رحیم مشایی منتشر کرده بودم؛ احضاریه ای از شعبه ی 1057 (مستقر در مجتمع خیابان قدس) دریافت داشته ام که باید در ساعت 10 صبح روز سه شنبه 24 مرداد 1391 حاضر گردم که متاسفانه و در کمال ناباوری نشان از صدور قرار اولیه ی مجرمیت برای اینجانب دارد. {در این باره لطفا پیوست تکمیلی یکم ملاحظه گردد}

از این که می بینم آقای رحیم مشایی حتی مواردی را که در مصاحبه ها و گفتگو های خود با شخص اینجانب بدانها افتخار می کرد مثل  ازدواج خود با متهمه (ی ظاهراً تواب از همکاری با سازمان جهنمی محاربین خلق یعنی) سرکارخانم شهربانو (طاهره)ذبیحیان لنگرودی همسر اوّل او و یا افتخار به ازدواج بعدی خود با خانم زیبا امیولانیفر و یا افتخار به همکاری با انجمن حجتیه در سالهای انقلاب و یا افتخارش به برخورد و حذف فیزیکی محاربین {بویژه در جریان ایراد اتهام به شخص او در زمینه ی قتل شهود کلیدی عضویت در شبکه ی مخوف و آدمکش ماشاءالله سعیدی از سران کلیدی سازمان جهنمی محاربین خلق ایران در مازندران و در عین حال شهودِ ) نقش داشتن برادرش بختیار (معروف به کوروش رحیمی ) در جریان حمله به پایگاه بسیج کتالم رامسر در 16 مرداد 1360} اکنون رسماً و کتباً تکذیب مینماید؛ ایمان آورده ام که کاسه ای زیر نیم کاسه ی او است وگرنه آیا نباید از این دو چهرگی و دوگانگی عجیب و غیر قابل فهم در جریان یک پرونده ی رسانه ای آنهم در شخصیت کسی که عملاً مراد رئیس جمهور کشور است هراسید؟

رحمت و رضوان خداوند بر شهید بصیر انقلاب آسید اسدالله لاجوردی(قدّس سرّه) که در وصیت نامه ی مظلومانه اما راهبردی خویش به زیبایی حقایق تلخ خطّی نفوذی و وابسته به اجانب ضدّ دین را این گونه ترسیم فرمود :

"... همانها که التقاط به گونه ی منافقین خلق ، سراسر وجودشان را و همه ی ذهن و باورشان را پر کرده و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ ، به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند.

هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس ...! برقرار می کنند،هم آنان را دستگیر میکنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت به آنان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیفشان سخت بیمناک می شوند...

گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است.چرا که علاوه بر همه ی شیوه های منافقانه ی منافقین ،سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته ...صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه ای که عملاً عقل و اراده ی منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند..." {در این باره لطفا پیوست تکمیلی دوم ملاحظه گردد}

 

ریاست محترم قوه قضائیه

از آنجا که از انسان دوچهره  باید بر حذر بود بلکه از بی تقوائیش باید ترسید ، اخیرا مجموعه یادداشت های پراکنده ی پژوهشی خویش پیرامون ریشه های جریان انحرافی با نگاهی دقیق تر به گره خوردگی خانواده ی  اسفندیار رحیم مشایی با سازمان محاربین خلق ایران را با عنوان اشباح جنگل (در پنج قسمت) جهت بررسی های دقیق تر توسط مسئولان امنیتی و قضایی و نیز آگاهی و انتباه بیشتر افکار عمومی نسبت به این جریان انحرافی و عملکرد مزوّرانه اش آماده ی انتشار نموده بودم که پس از انتشار قسمت اول آن در برخی سایتها به دلیل تلخی شدید واقعیات انکارناپذیر این گره خوردگی بهت آور و غیر قابل اغماض ، نه تنها در فضای رسانه ها با سکوت مطلق آقای رحیم مشایی و اعوان و انصارش بلکه با موارد تهدیدآمیزی از طرف این جریان خطرناک و بویژه برخی وامداران و یاوران امنیتی این جریان که با سوءاستفاده از جایگاه های خود به تهدید اینجانب و سایت های مرتبط با نشر پژوهش هایم پرداختند ، مواجه شدم که چاره ای جز توقف انتشار این مجموعه و طرح استمداد از حضرتعالی برایم نمانده است.به لفظ جلاله الله قسم ذره ای از کشته شدن و شهادت در راه خدا بویژه بدست منافقین آلت فعل صهیونیست ها باکی ندارم و بالعکس مشتاقانه در آرزوی وصال آن لحظه ام اما چون وظیفه ی شرعی اینجانب که تقید به حدود آن جرأت انتظار شفاعت قسیم جنت و نار علیه السلام را به روح و جسمم می بخشد نگارش این نامه را موجب گردیده است.

 



علیرضا توکلی طرقی! دعوت از1200 + 190 ایرانی خارج از کشور

 توسط محمدشریف ملکزاده یا میثم طاهری یا ... ؟







درویشعلی شمس!



کاظم کیاپاشا



حسین هاتفی فارمد



محسن کافی (همانند مرتضی کافی) خدمات بی نظیری به اسفندیار رحیم مشایی داشته است که مستحق تشویق می باشد!



سفر اردن!

 


سفر آمریکا






و چه دانی که چیست بلاروس؟!

 

ریاست محترم قوه قضائیه

قبول بفرمایید که در امان بودن کشور و نظام را که بنده کاره ای نیستم نظر بدهم؛ اما امنیت خود و خانواده ام را از طرف گروه وابسته به آقای مشایی در خطر می بینم؛ همان رحیم مشایی ای که حداقل متهم به آمریت در چندین فقره قتل می باشد که آنهم مربوط به زمانی است که عضوی کوچک در تشکیلات نظامی امنیتی واحد اطلاعات سپاه بوده (حالا که به فضل آقای احمدی نژاد همه کاره ی اجرایی اقتصادی سیاسی امنیتی فرهنگی می باشد وحتی دو وزیر فعلی و قبلی اطلاعات به دلیل عدم تولای لازم به شخص شخیص وی کنار امنیت شغلی نداشته اند!)

 


(جهت شادی ارواح شهدای رامسر که توسط تروریستهای خانواده ی اسفندیار رحیم مشایی به شهادت رسیدند صلوات برمحمد و آل محمد)

ریاست محترم قوه قضائیه

متذکر می گردم از نمونه های اعلای کارآمدی مدیریت قضایی نظام مقدس جمهوری اسلامی، برخورد انقلابی و عدالت محورانه با فرمانده ی منافق واحد نهضت های آزادیبخش سپاه (که در زمان خود کلیه ی عملیات های خارج از کشور سپاه را بر عهده داشت ) و یا مسئولیت فرماندهی در سپاه اصفهان را دارا بود می باشد که اتفاقاً به شدت مورد حمایت آقای حسینعلی منتظری قائم مقام وقت رهبری وگره خورده ی به او بود .

 اگر اقتدار سیستم قضایی کشور نمی بود چه بسا دامنه ی جنایات و آدمکشی های نامبرده و باند خطرناک و نفوذی اش در سپاه و بیت منتظری منجر به چالشهای جدی برای آینده ی نظام و بروز فتنه های پیچیده تر میگردید. اگر دستگاه قضایی با رعایت استقلال کامل و نهراسیدن از جایگاه سید مهدی هاشمی و مدافعانش در بین بزرگان نظام ؛ پرونده ی قتلهایی را که به آمریت و معاونت وی (به بهانه های مختلف مقابله با منافقین یا فواحش و یا امثالذلک )سالها قبل به وقوع پیوسته بود به شکل عادلانه و فارغ از مظلوم نمایی ها ی منافقین و اَنگ های محاربین و ترس از جو سازی های سیاسی آفتابه های دور قاب ، رسیدگی و به موقع اطلاعرسانی می کرد چه بسا آقای منتظری هم با وجود ابعاد مثبت و سوابق و عملکردهای انقلابی و مدعی عمل به آرمانهای امام خمینی به تعبیر خود امام در معرض سقوط به قعر جهنم قرار نمی گرفت.

سید مهدی هاشمی از به اصطلاح مبارزان قبل از انقلاب بود که در اثر فقدان مبانی صحیح فقهی، خود شگفتی ، کم تجربگی وشتاب زدگی  در برداشت های اسلامی رگه های روشنی از التقاط وروشنفکرزدگی در او نمودار شده بود. وی شخصیتی مبارز و سیاسی داشت که به گفته ی خودش همین سیاسی گری های دور از تهذیب و تزکیه او را به شقاوت ابدی کشاند. از آنجایی که برادر سید مهدی، داماد خانواده آیت الله منتظری بود، او توانست به خوبی در بیت آیت الله منتظری نفوذ کند و حمایت کامل و همه جانبه ی آیت الله منتظری را نسبت به خود جلب کند.

 

 

 


هر چند عدم حمایت حضرت امام خمینی از جریان تحصن کلیسای سنت مری پاریس در زمان دستگیری سید مهدی هاشمی توسط ساواک، برای هوشیاران کافی بود تا انحراف او و اطرافیانش را تشخیص دهند، اما متأسفانه جریان سیدمهدی هاشمی و باند اطرافش موفق شدند با انحراف از مبانی و التزامات شرعی و قانونی ولایت فقیه ، پس از نفوذ به دستگاههای مختلف و بویژه امنیتی نظام ،عقاید انحرافی وافکار التقاطی خود را درحوزه های اندیشه بویژه با هدف قرار دادن جوانان مستعد اما احساساتی و کم تجربه با محور قرار دادن شهرستانها ذیل تبلیغات و تطمیع و تهدیدها؛ زمینه های سقوط اساسی حسینعلی منتظری را به دامان بی بی سی و اربابانشان فراهم آورند تا به خیال باطل خود به خط اصیل و مبنایی انقلاب و نظام اسلامی در عمل ضربه وارد کنند.

{قسمتی از نامه مبارک حضرت امام خمینی: }

جناب آقای منتظری

در مساله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدین‌تر می‌دانستید و با اینکه برای تان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام می‌دادید که او را نکشید. از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم.

شما از این پس وکیل من نمی‌باشید و به طلابی که پول برای شما می‌آورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمد الله از این پس شما مساله مالی هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود می‌دانید -که مسلماً منافقین صلاح نمی‌دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید که آخرتتان را خراب‌تر می‌کند-، با دلی شکسته و سینه‌ای گداخته از آتش بی‌مهری‌ها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می‌کنم دیگر خود دانید:
1 - سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال‌ها نریزد.

2 - از آنجا که ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.

3 - دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.

4 - نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین که به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحی له الفدا- و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.

و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل‌کرده که مفید برای حوزه‌های علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید مسلما تکلیف دیگری دارم و می‌دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم...

من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تاثیر دروغ‌های دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می‌کنند نگردند...یکشنبه ششم فروردین شصت و هشت (ه.ش)...

ریاست محترم قوه قضائیه

در سال 1354 ، ماشاءالله سعیدی (فرزند محسن با پوشش رسمی کارمند عالیرتبه ی فرودگاه) یکی از افراد امنیتی کادر مرکزی و تشکیلاتی سازمان محاربین خلق (که از نظر نوع عملکرد در لینک مرتبطین هاشمی هشتم ساواک قابل تحلیل می باشد) با استقرار در شهرستان رامسر فاز سیاسی سازمان را آغاز و عملیاتی می نماید.

نامبرده در طیّ مدّت اقامت خود در شهرستان رامسر که تا پایان فاز سیاسی و قبل از خروج مسلحانه ، ادامه داشت ؛ با رعایت پوشش انجمن حجتیه (ابراز ارادتمندی شدید به زیارت امام زمان درلابلای درختان خضراء جنگل و تلاش شدید برای تحدید فرهنگ بهائیت) با نهایت دقت با جذب افرادی نظیر مهندس حسین حدادی مقدم (معدومی)؛ مهندس علی صالحی (معدومی)؛ شکرالله محمدشریفی (معدومی) ؛ فیروز رحیمیان (معدوم شده) و امثالهم اقدام به کادرسازی و آموزش سازمانی محسوس و غیر محسوس نموده و پس از سالها فعالیت موفق به راه اندازی گسترده ترین تشکیلات سازمان محاربین خلق در شهرستان رامسر گردید.

یکی از روش های سؤال برانگیز عملکردهای اسفندیار رحیم مشایی در دوره ی حضورش در سپاه مازندران حذف سریع متهمانی است که بعضاً از اعضای تشکیلاتی سازمان محاربین خلق و در ارتباط مستقیم با ماشا اله سعیدی  بوده و به استناد شواهد و قرائن موجود سابقه و اطلاعات جامعی از اهداف، استراتژی و رویکرد مشی مسلحانه ی سازمان، لایه های درونی و احتیاطی، نحوه ی پشتیبانی، آشنا با مقرهای نظامی و مخفی گاههای سلاح و مهمات و دیگر تیمهای تروریستی سازمان داشتند.

 

این افراد متأسفانه پس از شناسایی و دستگیری در طیّ مدت زمانی کوتاه بدون تخلیه ی اطلاعاتی حسب اوامر اسفندیار ( و تأکید دارم با توجه به شواهد و قرائن مهم چه بسا به هدف امحاء سر نخ ها و ردّپای سوابق خود و خانواده اش ) معدوم گردیده اند. برای نمونه طاهر رضایی چمني محارب معدوم خدمتگذار منزل مادر اسفندیار (به همراهی حشمت چمنی) عامل نفوذي محاربین در بسيج كه باعث موفقیت حمله آنان به بسيج كتالم شد.وي پس از بازداشت صريحا اعتراف مي كند كه با پيشنهاد كوروش رحیم مشایی و گذراندن آموزشهاي نزد او به تشكيلات بسيج نفوذ كرده و اطلاعات و اخبار خود را به كوروش منتقل مي نمود.به نظر می آید وي به جهت اطلاعات با ارزشي كه در اختيار داشت و مي توانست موقعيت اسفندیار و مرتبطینش را به مخاطره بيندازد بلافاصله اعدام مي شود.


 


بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی

 

جالب است که وقتی آقای اسفندیار رحیم مشایی با ژست های مقدس مأبانه و ادعاهای ارتباطی با امام عصر در عالم رؤیا و این گونه اداء و اطوارهای عوامفریبانه موفق به اثرگذاری و جلب توجه مسئولین امنیتی، اقتصادی و اخیراً نیز سیاسی گردیده است و معاون کلیدی و بلکه عقل و قلب منفصل آقای احمدی نژاد شده است، با همکاری برادر محاربش بختیار رحیم مشایی (حالیه معروف به کورش رحیمی)  و تعداد دیگری از اعضای مرتبط با اشباح ماشاءالله سعیدی که دست نابکارشان به خون مطهر بچه های سپاه و بسیج وحزب اللهی های کوچه و بازار آلوده بوده و به برکت الطاف و عنایات ملوکانه ی اسفندیار از حداقل های مجازات نیز رهایی یافته اند در پرتو بذل و بخشش های بیت المال نظام جمهوری اسلامی اقدام به فراخوانی و سازماندهی اعضاء و هواداران محاربین موسوم به منافقین و نیز دیگر گروهک های الحادی با الگوبرداری از روش های دهه ی 60 ایجاد کانون های موسوم به میلیشیا تحت تابلوی کوهنوردی نموده و شبکه ای از کهنه منافقان بعضاً مدعی توبه را حمایت و ساپورت می نماید.

 

با تدقیق در رخدادهای پس از اعلام مشی مسلّحانه ی سازمان محاربین در رامسر و مدیریت سوء امنیتی و حفاظتی اسفندیار رحیم مشایی بویژه سوء استفاده از موقعیت حقوقی، هر ناظر اهل انصاف با ابهامات بسیار خطرناک مواجه میگردد. بدین معنی که قابل مشاهده است که افرادی از نیروهای تشکیلاتی و عملیاتی سازمان محاربین علیرغم ارتکاب جنایات ددمنشانه بدلیل عنایات خاصه ی اسفندیار از مجازات اعدام رهایی و صرفاً پس از تحمل حبس های کوتاه مدت تحت عنوان تواب از زندان آزاد شدند و در مقابل افرادی از رده های دیگر سازمان که ارتباط و فعالیت شان در مشی مسلحانه در مسیر قانونی دادرسی محرز و اثبات شده نبوده بای دلیلی که بعضاً در جای خود سؤال برانگیز بوده است حسب امر اسفندیار بدون انجام تشریفات قضایی و محاکمه و صدور حکم، پس از بازداشت، تیرباران میگردیده اند.

 

باز از مصادیق این اعدام ها می توان به تیر باران 4 تن از اعضای گروهک محاربین به نامهای:

حسین شاه منصوریان؛ فرهاد فلکی مقدم؛ بهزاد صفاتیان و فیروز رحیمیان اشاره کرد که توسط نیروهای تحت امر اسفندیار رحیم مشایی بدون حکم قضایی به قتل رسیدند. عوامل اجرایی این اعدامها به نامهای هادی پیامی،عادل مشایی،بهرام قربانیان وغلامعلی سلیمان نژاد قابل اشاره اند. در خصوص اعدام افراد یادشده، پس از چندی توسّط خانواده شان شکایتی علیه نیروهای عملیات سپاه به مراجع قضایی تسلیم گردید که در جریان رسیدگی به آن اسفندیار نیز چند جلسه جهت بازجویی به دادسرای نظامی احضار گردید...

ماجرای غمبار و غیر قابل انکار در این مقطع آنجا نهفته است که اسفندیار رحیم مشایی در مقطع زمانی یادشده عنوان مسئولیت جانشینی واحد اطلاعات سپاه را یدک می کشید و با سوء استفاده از موقعیت حقوقی و نقش کلیدی خود در واحد اطلاعات سپاه عملاً خدمات شایانی را به سازمان محاربین و دوستان قدیمی تر و فامیل های خود در سازمان محاربین یعنی تیم ماشاءالله سعیدی می نمود.

در سالهاي 1359 لغايت 1361  به جهت عدم بينش و دانش كافي مسوول واحد اطلاعات سپاه رامسر، روند مأموريت امنيتي واحد اطلاعات سپاه با اراده اسفندیار كه جانشين واحد بود انجام مي گرديد و افردي همچون  مجيد نورحسيني (يا حسيني)، درويش علي شمس، محسن کافی (حميد فاضلي)، نيك نهاد و ....   با ايجاد يك زنجيره انساني تحت سيطره و مديريت اسفندیار، واحد اطلاعات سپاه رامسر را تشكيل مي دادند.

علاوه بر اين وجود افراد مسئله داري همچون:«ناصر طاها، بهمن الهي(فيلي)، موسي اشكوري، عطا دل آرا، مصيب نياستي، احمد رضوي(نرژا)» در پست هاي كليدي و حساس سپاه علاوه بر پيچيدگي و پيوستگي اين شبكه انساني استيلاي جريان منحرف سياسي حاكم بر سپاه را مضاعف مي نمود.

ماشاءالله سعیدی در اوایل اعلام مشی مسلحانه توسّط سازمان در منطقه حضور داشته و شخصاً عملیاتهای تروریستی را طراحی و هدایت می نمود. پس از شناسایی و اندک زمانی قبل از اقدام به دستگیری توسط نیروهای عملیات سپاه با اطلاع یافتن از طریق منبع نفوذی خود در سپاه (که برابر گزارشات موثّق در ارتباط با اسفندیار رحیم مشایی بوده است) شب قبل از عملیات با تخلیه ی لوازم و اسناد و مدارک خانه ی تیمی خود متواری و از آن زمان تا کنون به شبحی همچون هادی ِمسعود کشمیری تبدیل گردیده است! {در این باره لطفا پیوست تکمیلی سوم ملاحظه گردد}

ریاست محترم قوه قضائیه

آنچه بنده با مخاطب قرار دادن حضرتعالی بر آن تأکید دارم و امیدوارم ولو در مسیر رسیدگی به شکایت قبلی اسفندیار رحیم مشایی  از اینجانب مورد توجه جدی دستگاه قضای کشور قرار گیرد؛ خطرناک بودن وجود شبکه ای آلوده و متعفن  در نظام اجرایی کشور می باشد که شکل گیری آن ناشی از عدم دقت به فساد موجود در سوابق و عملکردهای غیر شرعی امثال رحیم مشایی و باند قدیمی همراه اوست که متأسفانه اکنون با نهایت سوءاستفاده از ضعف های نفسانی و قدرت طلبی های امثال سعید مرتضوی ها و [....] به وضعیت فعلی تبدیل گشته است .

 

 مگر مقام معظم رهبری (حفظ الله) در بند هفتم فرمان هشت ماده ای مبارزه با مفاسد اقتصادی نفرمودند :

"در امر مبارزه با فساد نبايد هيچ تبعيضي ديده شود. هيچ کس و هيچ نهاد و دستگاهي نبايد استثنا شود. هيچ شخص يا نهاد نمي تواند با عذر انتساب به اینجانب یا ديگر مسئولان کشور را از حساب کشي معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند بايد برخورد يکسان صورت گيرد. "

در بهار 1386 بود که ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز (زمان ریاست سردار نقدی) مطابق با رهنمودهای مقام معظم رهبری برای اولین بار با اقدامی قاطع، انقلابی ، قابل تقدیر و  بدون در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی اقدام به کشف، برخورد و افشای قاچاق کالا توسط یکی از گروه های سیاسی مدعی دروغین اصولگرایی کرد؛ آن ستاد در باره این اقدام خبر داد: "يكي ديگر از شبكه‌های‎ ‎بزرگ قاچاق ‏پوشاك كه با سوء استفاده از معافيت خاص جهت انجام امور خيريه در حجم‎ ‎وسيع اقدام به قاچاق پوشاك مي‌كرد ‏با تلاش پليس آگاهي تهران بزرگ كشف‎ ‎شد."


[....]




[....]


افشای تخلفات صورت گرفته از سوی سردار نقدی باعث شد تا[....] علی رغم انکار اولیه اين موضوع و سپس انکار دخالت و اطلاع خود از این سوء استفاده مالی، پس از شش ماه با تایید تخلفات صورت گرفته، [....]  را عزل کند.


[....]


 به عنوان نمونه، [....] می گوید: "[....]  از لحاظ حقوقی از [....]  جداست و اعضای هیئت مدیره آن شرکت حق امضا دارند و کیفر خواست برای [....] صادر شده". اما طبق قانون؛ انجام این کار (قاچاق کالا)، بدون تایید و امضای [....]  ممکن نبوده است!

یکی از سایتها(نقدنیوز) برای اثبات کذب بودن ادعاهای [....] ؛ نامه ای از وی به عنوان[....] به گمرک را منتشر ساخته بود :



 

نکته مهم این جاست که بنا بر سند فوق، شرکت اماراتی تنها قصد اهدای 1500 کیلو پوشاک داشته است؛ حال آنکه [....] درخواست ترخیص 50 تن پوشاک(یعنی 48500 کیلو بیشتر) از گمرک می کند!

 

[....]


 

هنگامیکه با تلاش ها و پیگیری های بعمل آمده توسط معاونت بازرسی وقت ستاد، گزارش کشف شبکه بزرگ قاچاق تحت پوشش امور خیریه به مرجع قضایی اعلام شد انتظار می رفت قوه قضائیه طبق الگوی حکومتی امام علی(ع) و فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر برخورد قاطع قضایی، علاوه بر جزای نقدی مندرج در حکم، نسبت به صدور حکم متناسب با جرم بر مبنای "ماده 2 قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتشاء و اختلاس و كلاهبرداري"  (سه ماه تا دو سال حبس جهت سوء استفاده از موقعیت قانونی) نیز اقدام نماید. چرا که اگر [....] از موقعیت قانونی جایگاه خود سوء استفاده نمی کرد، شرکت [....] هرگز نمی توانست اقدام به قاچاق کالا نماید.

ریاست محترم قوه قضائیه

پرونده فساد [....]  و همدستانش در حکومت جمهوری اسلامی از کثیف ترین و رذیلانه ترین پرونده هایی است که تا به حال کشف شده است؛ تأکیدات قرآن کریم در تکریم یتیمان کجا و فساد و رانت خواری و قاچاق متهمان این پرونده به اسم یتیمان کجا؟!

آیا این شائبه در ذهن شما ایجاد نمی شود که به چه دلیل حامیان [....] تا به امروز از او حمایت می کنند؟!

[....]

 


 

[....]



براستی مرتضوی کیست که دستگاه قضایی و حتی نظارت قوه ی مقننه را نیز مضحکه ی عملکرد خویش می نماید؟



آیا متهم به دستیاری در فروش سؤالات کنکور دانشگاه آزاد در سال 1382 نبود؟

آیا شائبه های جدی دخالت مؤثر او در جریان قتل زهرا کاظمی وجود نداشت؟


رابطه ی دوستانه اش با شریف! ملکزاده رئیس وقت مرکز اطلاعرسانی دانشگاه آزاد (از فدائیان و دستبوسان آقای هاشمی رفسنجانی و حسن شاهرخ روحانی و نقطه ی اتصال فعلی آقایان احمدی نژاد و شاهرودی در عرصه ی سیاست!) قابل انکار است؟

آیا انتشار مسائلی از قبیل درخواست مرتضوی از جاسبی برای اختصاص سهمیه ای جهت 200 نفر از قضات دادسرای عمومی و انقلاب تهران در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه آزاد اسلامی  به شائبه های روابط ناسالم و پشت پرده ی مثلث جاسبی،ملکزاده و مرتضوی عقلاً دامن نمی زد؟


ملکزاده!


نمونه دستخط!



جهت ثبت در آرشیو پژوهشگران !

 

آیا اساساً استخدام مرتضوی در دانشگاه آزاد با داشتن دو سال کبر سنی که مغایر با مقررات بوده ( و البته این مشکل همانزمان با دستور و مجوز آقای جاسبی بر اساس تبصره جالب گنجانده شده در آئین نامه ای که فاقد مصوبه ی هیأت امنای دانشگاه بود مرتفع گردید) قابل انکار است؟

آیا نکات ارزشمندی که رئیس هیأت تحقیق و تفحص از آموزش عالی در مجلس هفتم در پاسخ به جوابیه دادستان وقت تهران مطرح نموده بود ارزش پیگیری قضایی در مرجعی غیر از مرجع اشغال شده توسط متهم نداشت؟



 


آیا نباید سؤال کرد که مرتضوی چه خدمات شایسته ای برای مشایی و تیمش داشته که مستحق ارتقا به یکی از حساس ترین منابع مالی دولت و لو به قیمت حذف احتمالی وزیر مربوطه داشته است؟

بنده می دانم که هزینه ی نگارش و انتشار این نامه به شما با شکایت های آشکار و اجرای احکام های ناآشکار وابستگان به این باند آلوده همراه خواهد بود. زهی شرف در اعلام برائت از اینان و حامیانشان.

ریاست محترم قوه قضائیه

سال گذشته زمانی که پس از تفهیم اتهام و سپردن قرار برای پیگیری مراحل بعدی قانونی و ارائه ی مستندات دفاعیه ی خودم به بازپرسی های مربوطه در دادسرای رسانه مراجعه کردم تصادفا نامه ای را در پرونده ی روی میز منشی دیدم که با امضای فردی به نام نبوی بوده و خواستار بسته شدن اساسی سایت عماریون شده بود و عنوان این آقای نبوی معاون حقوقی و قضایی سپاه پاسداران درج شده بود. واقعا برایم تعجب انگیز می نمود که چطور سایتی که حداقل در مورد درج مطالب اینجانب همزمان هم با جریان فتنه و هم جریان انحراف درگیر است شده خار چشم آقای نبوی! و البته با پیگیری های بعدی در فضای مجازی رسانه ها متوجه شدم که برخی سایتها او را معاون حقوقی و قضایی حجت الاسلام والمسلمین طائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه معرفی می کنند که رابط اصلی قوه قضائیه  با این سازمان به عنوان ضابط در رسیدگی به تخلفات منحرفین در هماهنگیهای قانونی احکام گونه گون آن بوده است. حتی با نهایت حسن ظن و مبنا قرار دادن این داده های رسانه ای هم  تلاش اینگونه صریح نبوی در به تعطیلی کشاندن سایت عماریون که در اوج درگیری با مشایی و باند اطرافیانش بود  برایم سؤال شد. و باز هم متأسفانه پاسخ خیلی ساده بود: فنای کاری نامبرده در سعید مرتضوی (چه در بحث مدرک دانشجویی و چه در استخدام خواهرش و پسرش در ستاد مرکزی مقابله با کالا و ارز!  (آنهم به عنوان مسئول دفتر معاونت حقوقی امور مجلس و بین الملل ستاد ،بدون دارا بودن حداقل های استانداردهای متعارف)  با پیگیری شخص مرتضوی به معاون وقت تحمیل و البته تا کنون به کار مشغول است.

در تکمیل پیگیری ها و پژوهش ها سوالات دیگری در ذهنم خطور کرد : چرا نبوی که هر شب سیده سمیه (خواهر محترمه) وسید احمد  ( پسر  جوان بیست و چند ساله اش) را در منزل می توانسته ببیند به دفتر آقای مرتضوی می رفته و جلسات ویژه با او می داشته است؟ آنهم در زمانی که علی القاعده سازمان فوق الاشاره درگیر پرونده ی دستگیری مرتبطین و بازجوئیهای جریانات انحرافی بوده است ؟

چرا مرتضوی در حالیکه مثلا مدتها حکم کاری یک فرزند شهید با مدرک فوق لیسانس(جناب آقای ت)را نمیزند اما برای پسر آقای نبوی (که لابد برای آقای مرتضوی از شهید محترم تر و کاراتر است) بلافاصله دست به امضاست؟ 

مرتضوی که نماینده رئیس جمهور در ستاد بود و حق هر نوع تصرفی را در بودجه ی خارج از شمول و بسیار قابل توجه آن داشته بود!

مرتضوی که با راکد گذاشتن پیگیری پرونده ی [....] ..... خدمت خود را به یاوران مشایی عملیاتی کرده بود!در مهندسی چه خدمت دیگری حضور آقای نبوی شخصاً در دفتر مرتضوی لازم بود؟




آیا داستان معروف 802 نفری که در آزمون دکترا گزینه ی صحیح را از اسپیس (space!) موجود در سؤال می یافتند؟ و وزیر وقت (که آقای احمدی نژاد او را همانند هلو دوست داشتنی برای خوردن البته بعد از عزلش! می نامید) لیست اخراجشان را امضا کرده بود و قاضی مرتضوی شکایت آنها را به شعبه ای خاص هدایت کرده بود که نهایتاً هم منع پیگرد خوردند ربطی به موضوع پیدا می کرد؟


علی ایحال حکم مشاوره زدن برای قاضی تعلیق شده حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد(رئیس وقت شعبه امنیت دادگاه انقلاب)؛ یا علی اکبر حیدری فرد قاضی تعلیق شده شعبه اول دادياری دادگاه انقلاب" (با داستان کشفیات موجود در خودرو و حمایت مرتضوی و داستان اصفهانش که پس از تعلیق از کار خود را قاضی معرفی کرده و کلت می کشد و تیر اندازی میکند ) {در این باره لطفا پیوست تکمیلی چهارم ملاحظه گردد} ،میر محمد صادقی (که حتی حضور متعارف هم در ستاد نداشته)؛ محمد پاریاب ( از پادو های پشت پرده ی مرتضوی و دبیر شورایعالی اطلاعرسانی دولت در دوران (الهام(عصا بدست)) ، فیض الله میرزاوند یا دکتر مهدوی (وکیل آن خانم متهم فرانسوی) و امثالشان که از دوستان و ابواب جمعی قدیمی او بوده ... و در جایگاه مشاوران مرتضوی حق العمل مشاورات وپیگیریهای خود را از او  دریافت می داشته ومیدارند عجیب نمی نمود ، اما حکم و حق مشاوره زدن برای افرادی مثل سرتیپ میراحمدی و یا سردار حمید مقدم فر(از دوستان قدیمی حاج مرتضی رضایی و بعدها رئیس خبرگزاری فارس و هم اکنون معاون فرهنگی سرلشگر جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب) و نور چشمی دانستن خواهر و پسر آقای نبوی و  امثالهم را باید به سرلشگر جعفری تبریک عرض نمود! وچشم روشنی گرفت...

روشنتر عرض میکنم که مثلاً سعید مرتضوی ؛ سردار سرتیپ پاسدار میر احمدی (از مسئولین بلندپایه سپاه و رئیس وقت سازمان حفاظت اطلاعات وزارت دفاع وفعلا معاونت اداری و مالی سردار وحیدی ) را به عنوان مشاور خود در ستادمرکزی حقوق می داده است!


و صد البته پسر بیست و چند ساله ی سردار میراحمدی را نیز به عنوان مسئول تشکیلات عجیب حفاظتی ستادمرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز منسوب نموده! از یاد نبریم که در ستاد فوق وزرای اطلاعات؛ کشور؛ امور اقتصادی؛ صنعت معدن و تجارت؛ نفت؛ راه و شهرسازی؛ جهاد کشاورزی؛ بهداشت؛ مسئولان عالیرتبه قوه قضائیه؛ سازمان بازرسی؛ تعزیرات حکومتی؛ اموال تملیکی؛ سازمان استاندارد؛ بانک مرکزی؛ گمرکات؛ مناطق آزاد؛ دخانیات؛ نمایندگان عضوکمیسیون های مربوطه مجلس شورای اسلامی؛ نیروی انتظامی و ... تحت تدابیر حفاظتی آقای مرتضوی و تحت حفاظت پسر سردار میراحمدی قرار گرفته اند!

رئیس محترم قوه قضائیه

در مقابل امواج ساخته و پرداخته شده توسط دشمنان در مشروعیت زدایی از کار آمدی نظام ولایت فقیه قوه قضاییه زمانی موج شکن جدی خواهد بود که بتواند سلامتش را نه تنها در عرصه ی رسیدگی به پرونده ها بلکه در عرصه ی اقناع افکار عمومی پاسخ دهد.

شما منصوب رهبری هستید و بدانید سکوت و مماشات در برابر امثال [....] و مرتضوی و مشایی و امثالهم پایه های کارآمدی نظام قضایی کشور را در افکار عمومی مردم متزلزل و امکان سوءاستفاده دشمنان قسم خورده انقلاب را در پی خواهد داشت. {در این باره لطفا پیوست تکمیلی چهارم ملاحظه گردد}

 


 

در پایان صادقانه می پرسم آیا اجازه دارم پژوهش هایم را پیرامون فعالیت های اقتصادی جناب آقای سید ناصر صاد. ویا فعالیت های مادر و یا برادر سرکار خانم هما میم (همسر آقای مرتضوی ) ویا فامیل های سببی آقای قاف! رأس سوم  این مثلث و مرتبطینی نظیر احمد ر. را در اختیار مراجع ذیصلاح ثقه ی حضرتعالی و یا پس از یک روند زمانی مورد نظر این مراجع،در اختیار افکار عمومی قرار دهم؟

با تقدیم احترام

رضا گلپور چمرکوهی

پژوهشگر و خبرنگار آزاد

چهارم مرداد هزار و سیصدو نود ویک

سالروز عملیات افتخار آمیز مرصاد

 

پیوست تکمیلی یکم

از این فرصت استفاده می کنم و ضمن ردّ هر سه مورد اتهامی وکلای آقای مشایی (توهین ، افترا و اشاعه ی اکاذیب) نسبت به اینجانب  درباره ی نامه ی منتشر و بلافاصله سانسور شده در آذرماه1389 فریاد بر می آورم :

الف ) ذیل کلمات گهربار معصومین و فرمایشات مراجع عظام تقلید، بویژه حضرت امام خمینی(قدس سره)و مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی)، ادعاهای مدعیان ارتباط با امام زمان (عده ای که به این دکانداری ها میپردازند) صحیح نبوده و به دور از عقل و معمولاً ناشی از شیطنت و انحراف و در بهترین حالت ناشی از کم خردی و یا حمق و بی تقوایی مدعی و یا کم ظرفیتی و بُله باورداران به این ادعاهای فاقد حجت و حجیت است.

ذیل این منطق بنده ادعاهای مطرح شده توسط قدرت الله لطیفی را احمقانه خوانده و پابوسی مدعیان ارتباط و دارای مأموریت خاص را نیز اکیدا از روی کمی خردی و حمق انجام دهنده و دوری اش از فرهنگ فقاهت و مرجعیت شیعه میدانم و با تأکید مجدد بر مطالب مطروحه ام پیرامون اسفندیار رحیم مشایی تحت عنوان آقای مشایی ازدواج موقت و تعدد زوجات ، حلال است نه پابوسی احمقانه مدعیان ارتباط با ولی عصر! اگر قرار است بر این فریاد،مستحق عقابی گردم با آغوش باز آن را می پذیرم .

{قسمتی از نامه منتشر شده اینجانب خطاب به اسفندیار رحیم مشایی در آذر 1389 }

... اوج نمود انحرافات عقیدتی "اسفندیار" ناشی از ایمان او به ادّعاهای احمقانه ی "قدرت الله لطیفی نسب" (از اعضای تولیت مسجد جمکران) ... می باشد.
نامبرده از بزرگان مرتبط انجمن حجّتیّه و مدّعی ارتباط با امام زمان و دارای مأموریت از جانب امام زمان ! برای انجام برخی امور بوده و از طریق "کاظم کیاپاشا" ... در سال 1375 همین آقای مدّعی یعنی "قدرت الله لطیفی" (تولیت مسجد جمکران) با خودروی "کاظم کیاپاشا " (که حالت جانشین او را داشته ) از جمکران تا منزل "اسفندیار" ( در منطقه ی فرمانیه ی تهران ) آمد و بیش از دو ساعتی میهمان او بود تا به آنها بشارت هایی از آینده بدهد!!!
"اسفندیار"و همراهانش برای استقبال از "لطیفی"در ابتدای کوچه منتظر بوده و پس از پیاده شدن نامبرده به حالت سجده خم شد تا پای اورا ببوسد !!!

برای نمونه قسمت هایی از مطالب مطروحه توسّط "مرتضی لطیفی نسب" {پسر قدرت الله } در دوّمین سالگرد فوت پدرش {که علنا در سایتهای رسمی منتشر گردیده بود} عیناً نقل می شود :
ویژه نامه ... " قدرت الله لطیفی نسب" : ...بعد از سه روز روزه و بی افطاری : در حجره دیدم سیّد بزرگوار نورانی است که متوجّه شدم خود حضرتند.حضرت (امام زمان )به من فرمودند شما چای برایم درست کن(!!!)...از این نان و خرما و کباب ...به کسی ندهید(!!!) این مخصوص خود شماست... دیگر در مشهد نمان... به تهران برو و ...
( مرتضی لطیفی نسب پسرش: ) هر چه عنایت خاص فضائل و کمالات انسانی ایشان {قدرت الله } داشت با عنایت حضرت {امام زمان }در همان شب کامل شد(!!!)
(قدرت لطیفی نسب:) {امام عصر(عج)} دم رفتن مشتی پول خُرد در دو دستم ریختند و فرمودند :اینها را بگیر ولی نشمار. زیر پوست تخت بریز و استفاده کن .
( مرتضی لطیفی نسب پسرش:) ایشان(پدرم)... (گفتند در 1348) به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شوند .50 نفر دیگر هم بودند...دیدم از در ورودی سه نفر تشریف فرما شده اند و حضرت {امام زمان} جلوی بقیّه .سلام کردم و دست آقا را بوسیدم.آقا فرمودند بلند شو و اقدام کن مسجد ما را از این وضع بیرون بیاور .وضع بهداشتی اش را درست کن ...ما هم کمکت می کنیم(!!!)...حضرت {امام زمان }کارتی به دست من دادند که یک طرف آن اسماءالله بود و طرف دیگر آن نقشه ی جدید مسجد با یک گنبد و دو گلدسته و قسمت مردانه و زنانه با زیرزمین آن.

{امام زمان} فرمودند"این نزد تو باشد ما به موقع آن را از تو می گیریم."امتثال کردم و آن را گرفتم و بوسیدم.فضا خیلی نورانی و معطّر شده بود. فرمودند شما سراغ آقای" احمدی" بروید.او خودش کارها را درست می کند...

آقای" احمدی" رئیس سازمان اوقاف (رژیم ستمشاهی) در تهران بود. آقای" احمدی" از ساعت 8 صبح که ماجرا را شنید تا حالا گریه می کند.از من پرسید واقعاً آقا امام زمان نام مرا بردند؟ ماجرا را گفتم . او گفت ما ترتیب کارها رامی دهیم.شما یک هیئت امنای 5 نفره تشکیل بدهید.در روز 17 ربیع الاول همزمان با ولادت پیامبر اکرم کلنگ را زدیم و این سرآغاز جهانی شدن نام امام عصر به برکت مسجد جمکران بود(!!!)
...حضرت {امام زمان} پیغام دادند چاهی را که می خواهید بزنید در آینده به مشکل می خورید. حضرت جای دیگر را مدّنظر داشتند.آن نقطه را نشان دادند...

آقا (پدرش قدرت الله )نظرشان این بود که حضرت(امام زمان) دو ظهور دارند: آفاقی و انفسی. ظهور انفسی حدود 55 سال پیش (آنهم با کلنگ حاج" قدرت الله خان! لطیفی نسب")شروع شده و از آن به بعد آرام آرام نام و یاد حضرت در همه جا جاری است.

پدرم جامع صفات انسانی و ملکوتی بودند(!!!)سیر الی الله را با ولایت خاندان عصمت و طهارت و با محبّت و عشق امام زمان خویش طی نموده بودند...اگر قلب انسان دائماًمتوجّه و متوسّل به حضرتش باشد همه ی دستورالعمل ها و راهکارهای طریق بندگی و سیر کمال انسانی به سینه ی انسان اشراق می شودو مربّی عالم وجود هدایتگر سیر ملکوتی شده و ما را از انحرافات باز میدارد...
حضرت طیِّ پیامی توسّط یکی از نزدیکانش ، ایشان و هیئت امنا مخصوصاًآیت الله "واحدی" را تشویق و ترغیب می کنند....از همین دست است ساختن چندین مسجد در تهران و دیگر شهر ها و تعمیر بقعه ی چندین امامزاده و امکنه ی متبرّکه از جمله امامزاده اسحاق مازندران و ...




شرکت آقایان اسفندیار رحیم مشایی و محمود احمدی نژاد در مراسم تشییع قدرت الله لطیفی و عرض تسلیت به پسرش مرتضی



ب) وکلای آقای اسفندیار رحیم مشایی اشاره بنده به ازدواج دیگر نامبرده را مصداق نشر اکاذیب دانسته و این اتهام را به بنده وارد آوردند. 

بنده در اصل نامه ام خطاب به اسفندیار رحیم مشایی منتشره در سایت عماریون نوشته بودم :

بنده برای تجدید فراش به اذن مثل تویی احتیاج ندارم و ازدواج منقطع و یا تعدد زوجات را حکم مترقی و مدرن و انسانی اسلامی می دانم و بر خلاف تو که ازدواج با سرکار خانم زیبا امیولانیفر را که اکنون مادر دختر کوچک توست مخفی می کنی ؛ بنده فریاد میزنم که افتخار میکنم در این لحظه 3 همسر دائم رسمی دارم! و در صورت فراهم بودن شرایط شرعی لحظه ای در تجدید و تداوم این روش الهی تردید نخواهم کرد و خود و خانواده ام را از شر شیطان رجیم در بدام انداختننمان به حرام ها ی گوناگون و بویژه دروغ ؛ به دامان لطف عام و خاص خداوند پناهنده میدانم...

باز هم تأکید می کنم آقای اسفندیار رحیم مشایی دارای سه فرزند به مشخصات :

رضا رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد : 18/12/1363 با کد ملی : 2279444879)؛ طیبه رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد: 6/9/1365 با کد ملی : 2279971143)؛ زهرا رحیم مشایی فرزند اسفندیار (متولد 23/8/1384 با کد ملی : 441387268) میباشد که مادر رضا و طیبه ، سرکار خانم شهربانو (معروف به طاهره )ذبیحیان لنگرودی بوده و اکیدا این خانم مادر زهرا نیست پس باید آقای مشایی حداقل دارای همسردیگری بوده و یا باشد که مادر زهراست (یعنی  سرکار خانم زیبا امیولانفر( همسر سابق آقای مسعود ایزدپناه) فرزند علی اکبر...

برای جلوگیری از اطاله کلام در این موضوع ، تنها با مراجعه به همین یک پرونده تشکیل شده با شکایت اسفندیار رحیم مشایی  پیرامون نگارش و انتشار نامه ام خطاب به وی ، خطر وجود عنصری  چنین دو چهره و ضرورت برخورد قضایی با وی آشکار نمی شود؟ که برای بنده قرار مجرمیت صادر شده است؟!

 پایان پیوست یکم

++++++++++++++

 

پیوست تکمیلی دوم

پیوست چهارم ( آیا می توان از یاد برد که:  )

درست در فاصله ی 7 روزه ی تعلل آقای احمدی نژاد در عمل به وظیفه ی قانونی اش ؛ اسفندیار رحیم مشایی در سایت شخصی خود با انعکاس مطلبی باعنوان«چرا مشایی نه؟ هتاکی به خدمتگزار با وفای مام میهن پایانی ندارد» خود را "ژنرال ارشد احمدی نژاد" خوانده و یکی از دلایل مخالفتها با خود را شانس بالایش برای پیروزی درانتخابات یازدهم ریاست جمهوری دانسته بود!

در ابتدای این مطلب ،باحمله به منتقدان «دانا و نادان»رحیم مشایی آمده بود : راستی داستان چیست که اینگونه دولتمردی به نام مشایی را درتیررس دوست و دشمن قرارداده و وی را ناجوانمردانه سیبل همه نگاههای موافق و مخالف ساخته است؟ هنوز جوهر انتخابات دهم ریاست جمهوری و انتصاب مشایی به سمت معاون اولی رییس جمهور خشک نشده، چه شده که اینگونه بی محابا احمدی نژاد و مشایی در دایره مخالفتها قرارگرفته اند؟ حملاتی در ناجوانمردانه ترین شکل ممکن به ژنرال ارشد دولت که جسم وروح او راخسته کرده است،آیاپایانی خواهد داشت؟ ودریک کلام چرا مشایی نه؟

این مطلب افزوده بود: طبیعی است که بپرسیم اسفندیاررحیم مشایی کیست که در سه‌سال گذشته پس ازمحمود احمدی‌نژاد خبرسازترین و مورد هجوم ترین مرد دولت نهم بوده است؟ مردیکه با سخنانش، متانتش و عملکرد خود همواره به مدیری غیرقابل پیش بینی تبدیل شده است،کیست؟ ازچه سوابقی برخورداربوده وچگونه درآستانه 49 سالگی به معان اولی ریاست جمهوری ایران دست یافته است؟ چگونه چرخ روزگار از فارغ التحصیل دیروز رشته الکترونیک اصفهان، مردی بزرگ و اسلام شناسی ساخته که اکنون عده ای ازترس نفوذ کلام او به جای بررسی دیدگاهها وعملکرد وی در سازمانهایی که مدیریت آن‌ها را برعهده داشته، با اتکا به مواردی مجهور، صرفا به عقدهگشایی علیه او مشغولند؟

در ادامه مطلب قید شده درسایت شخصی مشایی آمده بود: طبق شواهد و مدارک موجود ،مخالفان مشایی رامیتوان در چندین گروه که عمدتا درپایگاههایی موسوم به اصولگرایانند،تقسیم بندی کرد :

1-گروهها واشخاصی که بدون مطالعه وشناسایی سوابق مشایی از دور دستی برآتش تفرقه افکنی داشته و همواره بر اتش این اختلاف میدمند.

2-گروه‌های سهم خواه ازانتخابات که تا کنون موفق به دریافت سهم مورد انتظار از احمدی نژاد نشدند.

3-آن‌هایی که جرات مخالفت رودررو با احمدی نژاد را نداشته وبرای جبران مافات به کرات یاران او را مورد حمله قرار میدهند.

4-آن‌هاکه بر این باورند مشایی باقرارگرفتن درپست معاون اولی به طور بالقوه درانتخابات یازدهم ریاست جمهوری از شانس بالایی برای به دست آوردن آرای ملت برخورداراست.

مشایی در نوشته فوق افزوده بود: البته به این گروه می‌شود افرادی را اضافه کرد که یادشان رفته عزت وکرامت چیزی است که خداوند به انسانها میدهد و اگر مشایی اکنون دارای عزتی است،این عزت برگرفته از اعتقادات والطاف خفیه الهی و عنایات حضرت ولیعصر (عج) است وآتش حسادت نیز هیمنه ای است که باهیچ آب سردی خاموش نخواهدشد(!)

مطلب فوق با اشاره به موضوع طرح دوستی با مردم اسرائیل از سوی مشایی  و سپس نامه وی بعد از اظهارات مقام معظم رهبری مدعی شده بود : آنها که خود یک سیلی برای این انقلاب نخورده و سیاست پیشگان تازه به دوران رسیده محسوب میگردند،چنان باآب وتاب و ناجوانمردانه به مشایی میتازند که تاکنون کسی در ایران اینگونه به ضدانقلاب نتاخته است. بزرگمردی که از ابتدای انقلاب در سیستم امنیتی و اطلاعاتی کشور مسئولیتهای خطیری برعهده داشته و تا کنون نیز که حساسترین پست‌های اجرایی کشور رابرعهده داشته، ازاین مسئولیتها برای خویش کیسه ای ندوخته و درپاکدستی شهره خاص و عام است. بی‌سبب نیست که مقام عالی اجرایی کشور،مشایی را از وفاداران به انقلاب اسلامی و فردی ولایی،ساده زیست وخدمتگزارمردم دانسته و همچنان تاکید داشته باشدکه مشایی معاون اول رییس جمهوراست وبه فعالیت خود در دولت ادامه خواهدداد.

درانتهای مطلب قیدشده درسایت شخصی مشایی آمده بود: آنها که جرات ابراز مخالفت بارییس جمهور را ندارند،این روزها مشایی را تیررس حملات خود قرارداده اند،بلکه باحذف این یار دیرین احمدی نژاد بتوانند دلسردی خاصی را در اطرافیان رییس جمهور به وجودآورند. ... مشایی تا کنون نشان داده که درحیف ومیل اموال بیت المال و احقاق حقوق ملت با هیچ کس عقد اخوت نبسته و با مسئولیت معاونت اولی کام بسیاری از دنیاپیشگان تلخ خواهدشد.



پریوش سطوت همسر دکتر فاطمی که احمدی نژاد را مصدق زمان معرفی نمود!

پایان پیوست دوم

+++++++++++

 

پیوست تکمیلی سوم

{قسمتهایی از قسمت اول پژوهش اشباح جنگل:}

پس از اعلام رسمی ورود سازمان به فاز معروف مشی مسلحانه بخشی از نیروهای ماشاءالله سعیدی با به میدان آوردن بخشی از توان نظامی تروریستی خود و با بهره گیری از موقعیت جغرافیایی و آموزشهای قبلی سازمانی خود با ایجاد قرارگاه فرماندهی در شهرستان رامسر سلسله جنایاتی را مرتکب شدند که از جمله منجر به شهادت جمعی از بهترین نیروهای حزب اللهی سپاه و بسیج و دیگر نهادهای انقلابی گردید.

در خصوص عملکرد تروریستی عوامل مرتبط با ماشاءالله سعیدی می توان اشاره داشت به :

الف:

 تهاجم تروریستی محاربین خلق به حوزه(مقر) بسیج کتالم شهرستان رامسر در مورخه 16/5/1360 که منجر به شهادت شهيد نظام الدين خلعتبري فرمانده وقت حوزه بسيج شهر كتالم و شهید حجت اله (حسن) رستگاري یکی از اعضای بسیجی؛ گردید ، به مباشرت تیم تحت امر کوروش رحیمی(بختیار رحیم مشایی برادر تنی اسفندیار ) از جمله سعيد ايماني ،عيسي سامليان ، بهروز قرباني و مرتضي شكوري (محاربین عضو سازمان و از عوامل اصلی حمله به حوزه بسيج فوق) صورت پذیرفت.

علیرغم اینکه در جریان این عملیات تروریستی ، بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی ( برادرِ تنی اسفندیار رحیم مشایی ) فرماندهی تیم ترور را به استعداد حداقل ده نفر ، شخصاً و میدانی بر عهده داشت و بر اساس شواهد و مستندات شخصاً با در داست داشتن سلاح گرم در عملیات در به شهادت رساندن نیروهای بسیج شخصاً عاملیت داشت ، اما در مسیر رسیدگی ، اعضای خانواده ی رحیم مشایی با شگردهای غیر قابل اغماض و با سناریوی محاکمه ی نمایشی در مقر حوزه ی بسیج ، صرفاً  نیروی نفوذی محاربین (با نام اصلی طاهر چمنی نوکر خانه زاد خانواده رحیم مشایی) که در شب ترور در مقر بسیج حضور و با هماهنگی قبلی و باز کردن درب ورودی حوزه ی بسیج ، شرایط را برای ورود تیم عملیاتی بختیار مهیا نموده بود؛ (تأکید می شود با وجودی که فرماندهی عملیات بر عهده ی برادرِ اسفندیار بوده!) در اندک زمانی کوتاه بدون تخلیه اطلاعات از او معدوم می گردد.

در باره ی این عملیات ، دقت در افراد و عملکردهای ذیل ضروری می باشد:

جواد ع

 از نیروهای بسیجی و شهود اصلي میدانی اين حادثه ی تروریستی که در شب حادثه در مقر حوزه ی بسیج و علیرغم تیراندازی تیم عملیاتی محاربین به سوی وی از عملیات ترور جان سالم به در برده بود و از آنجائیکه در شب ترور ، عیناً برادرِ اسفندیار (بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی ) را با چشمان خود دیده بود و در جریان تحقیقات و بازجویی و نیز در موقع اجرای سناریوی محاکمه ی نمایشی  در مقر حوزه ی بسیج بر مشاهدات خود مبنی بر شناسایی برادرِ اسفندیار(کورش رحیمی) اصرار و علیرغم فشار روانی همراه با تهدید و ارعاب از جانب رحیم مشایی تحت هیچ شرایطی اظهارات خود را پس نمی گرفت، توسط عوامل خانواده ی رحیم مشایی ناجوانمردانه تا پای چوبه ی دار محاکمه و مدت بیش از سه ماه و اندی بصورت انفرادی بازداشت و سپس با مساعدت حاکم شرع وقت از زندان رهایی می یابد...

چندی پس از لو رفتن کورش رحیمی و دستگیری و تحویلش به سپاه رامسر ، برادرش اسفندیار رحیم مشایی با اجرای سناریوی نمایشی دیگر در مراسم صبحگاه سپاه ، یکی دیگر از نیروهای بسیجی  بنام ع س را که در شب ترور حاضر بوده و او هم کورش را شناسایی کرده و در جریان تحقیقات هویت او را منعکس می نماید با بکارگیری تهدید و فریب وادار می کند در جمع نیروهای سپاه اظهارات اولیه ی خود مبنی بر مشاهده و شناسایی کورش در ارتباط با عملیات تروریستی موصوف پس بگیرد!

شاهد دیگر پس از آزادي از زندان به جبهه فرار مي كند و بعد از اينكه در آنجا زخمي مي شود به رامسر نمي آيد و از آن زمان تا به حالا خود را از ديد اسفندیار و كوروش و .. مخفي نگهداشته است.

در نتیجه برادر محارب اسفندیار( بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی ) از مجازات اعدام نجات یافته و صرفاً پس از تحمل حدود سه سال حبس با شرایط خاص مرخصی روزانه به عنوان توّاب از زندان آزاد میگردد.

نکته قابل تأمل اینکه بعدها در جریان شناسایی و دستگیری سایر اعضای تیم تروریستی مورد بحث تقریباً تمامی آنها علیرغم مدارک و قرائن مستدل ، صرفاً پس از تحمل حبس های کوتاه مدت به عنوان توابین از زندان رهایی یافتند!

مرتضي غلام كلايه

از محاربین خلق و از عوامل حادثه حمله به حوزه بسيج كتالم مي باشد. دو بار دستگير و هر بار با مساعدت اسفندیار آزاد مي شود. در سال 74 باجه مخابراتي رمك به وي و برادرش داده مي شود.گفته می شود وي دهها نفر از منافقين را به عراق فرستاد. باجه مخابراتي رمك به منافق ديگري به نام حسين عسگررمكي سپرده شد. جالب است او که از دوستان نزديك كوروش و اسفندیار است ، در اثر نزديكي با اسفندیار وضعيت مالي بسيار خوبي پيدا كرده است.

درباره ی محبت ویژه ی اسفندیار به برادران شهید رستگاری

گفته می شود آقابزرگ رستگاری پدر شهید رستگاری در حال حاضر دارای اعتیاد به ... است . و از طرف دیگر باجناق او به نام(عليرضا عليزاده) دائي اسفندیار مي باشد.

(افضل عليزاده پسر او از محافظین اسفندیار بوه است)

گفته می شود آقابزرگ 2 پسر دیگر داشته به نام هاي عبدالله و  حمزه كه هر دو همانند پدر دارای ... هستند و با پیگیری اسفندیار در بانك ملت(عبدالله در بانك كتالم و حمزه در بانك تنكابن) استخدام مي شوند . لازم به ذکر است که آقابزرگ در اوايل انقلاب يك مغازه داشت كه ...

ب :

* اقدام به سرقت مسلحانه از بانک های صادرات و ملی سادات محله شهرستان رامسر و سرقت مبالغ کلان وجوه نقدی از بانک های مذکور و تیراندازی و مجروح کردن یکی از نیروهای حزب اللهی منطقه...

این عملیات تروریستی ،توسط رستم جمشيدي ،  داراب جمشيدي ، رستم طالش بهرامي ، حميد تنقطار و دیگر اعضای محاربین خلق در هماهنگی با برخی اعضای خانواده اسفندیار رحیم مشایی بویژه هوشنگ رحیم مشایی انجام گرفت.

حميد تنقطار پيش از اين عمليات 2 نفر از مردم را به دلیل حزب اللهی بودن در منطقه بي بالان كلاچاي به شهادت رسانده بود كه پس از شناسايي و دستگيري از بازداشتگاه سپاه لاهيجان اقدام به فرار نموده بود.

رستم طالش بهرامي از عوامل عمليات سرقت مسلحانه از بانك صادرات و ملي سادات محله رامسر خودسرايدار بانك و تنها فردي بود كه در جريان اين حادثه دستگير گردید

رستم ضمن اعتراف به دادن اطلاعات کامل به هوشنگ رحيم مشايي در مورد موجودي سنگين بانك كه مربوط به مطالبات چايكاران بود فقط به مدت بسيار كوتاهي حبس محكوم مي شود.وي و هوشنگ رحيم مشايي در فاصله كوتاهي به دلايل نامعلومي فوت مي كنند و مرگ اين دو نفر بسيار مشكوك بوده است.

ج:

* اجرای کمین و تهاجم مسلحانه منافقين به خودروي حامل شمس الدين فرجي فرمانده عملیات سپاه رامسر و هدف قرار دادن او و نیروهای تحت امرش در منطقه ی جنگلی موسوم به دالخانی در تاریخ 13/3/1361 تا 15/3/1361 که منجر به شهادت فرمانده ی عملیات سپاه رامسر و هفت تن از نیروهای بسیجی همراهش می شود...

بنابر اعترافات منتشر شده از محاربین دستگیر شده ای نظیر مهندس حسین مقدم و حلاجیان و شافعیان (در تلویزیون گیلان در سال 63 )آنان در جنگل دالخانی با برنامه ریزی متکی به اطلاعات از عوامل نفوذی خود اقدام به کمین و حمله به نیروهای سپاهی و بسیجی نمودند.

ايرج يوسف طالشي از جمله ی این عوامل نفوذی بوده که به عنوان عامل انتقال اطلاعات در خصوص زمان تردد و مسير حركت خودروي لندرور سپاه اقدام نموده بود .

حسین مقدم از سرکرده های محاربین خلق در مازندران و از مرتبطین با شبکه ی ماشاءالله سعیدی بود از 1355 در غرب مازندران جلسات نفاق را با پوشش حجتیه تعقیب می نمود.

در دستگیری دو تن از محاربین (به نامهای رحيم عمويي و مختار خانطالشي فرزند سليمان ) در جريان محاصره ی آنان در منطقه عمومي جنگلهاي دالخاني و از آنجایی که در بازجوئیهای اولیه نهايت همكاري را با نیروهای سپاه عمل مي آورند، حلقه هاي مفقوده در عمليات كمين و حمله مسلحانه به خودروي سپاه در منطقه  عمومي دالخاني معلوم شده و از همان زمان مشخص مي شود كه محل مقر عملیاتی سپاه و زمان  تردد و مسير حركت خودرویشهید فرجی  از طریق عوامل نفوذی به محاربین اطلاعرسانی شده بود.

در این زمینه مشخص می شود که داود طالش شريفي عامل انتقال اطلاعات دریافتی از نفوذی موجود در سپاه در خصوص زمان تردد و مسير حركت خودروي لندرور سپاه بوده است.

نکته ی باورنکردنی درباره ی او اینکه وي قبلا توسط سپاه دستگير و با مساعدت اسفندیار در قبال وثيقه آزاد و سپس متواري مي گردد و باورنکردنی تر اینکه داود طالش شريفي که پس از عمليات كمين خودروي سپاه دستگير شده بود حسب دستور اسفندیار بلافاصله اعدام مي گردد! زندانبان وقت بازداشتگاه سپاه به نام رحيم نصيريان مي گويد پس از دستگيري وي بارها تلاش كرده بتواند با او در بازداشتگاه ارتباط برقرار كرده و اطلاعات لازم در خصوص گره هاي كور عمليات كمين را اخذ كند كه بعلت ممانعت شديد اسفندیار موفق به اين كار نمي شود خواهر و برادر داود به نام محمود هر دو داراي سابقه دستگيري داشته اند.

فردی بنام اكبر شيخ طالبي نیز که در جريان به شهادت رساندن بسيجيان مظلوم در جنگل دالخاني در سال 61 بازداشت شد و به زندان افتاد بعدها در اداره منابع طبيعي رامسر مشغول به كار گردید. با توجه به اینکه نامبرده در جریان خرید و فروش اراضی متعلق به اسفندیار و نیز تقسیم زمینهایی بین منافقین در طرح خروج دام از جنگل که دارای مشکلاتی جدی بوده است ،زاویه ی جهت گیری تولا و تبرائی طبیعی اسفندیار حتی با گذر زمان علامات استفهام دیگری را نیز ایجاد می کند ...

نتیجه مهم :

پیرامون سه عملیات تروریستی منافقین در مقوله های فوق الاشاره و در بررسی و تحلیل اعضای شبکه ی ماشالله سعیدی کلیدواژه های خانوادگی فرزندان قاسم رحیمیان ، مثال زدنی است :

فیروز رحیمیان فرزند قاسم  متولد 1334  معلم . قبل از پیروزی انقلاب اسلامی عضو تشکیلاتی سازمان بوده و از محورهای اصلی جلسات سازمان از ابتدای 1355 در غرب مازندران و پس از پیروزی انقلاب  در ارتباط با فاز نظامی سازمان در جنگل دستگیر و شاه کلید دسترسی به ماشا الله سعیدی بوده است که اعدام می گردد.

دو خواهر وي به نام هاي زيبا و زهره منافق سابقه دار هستند كه با حمايت اسفندیار از مرگ نجات يافتند.

بهمن رحیمیان فرزند قاسم  عضو فعال و تشکیلاتی سازمان که در سال 1360 دستگیر و پس از مدتی زندان در قالب تواب آزاد و بعد به تشکیلات نظامی سازمان درجنگل پیوسته و در جریان اجرای عملیات کمین در جنگل دالخانی که منجر به شهادت فرمانده عملیات سپاه و شش تن از نیروهای بومی گردید؛ مشارکت داشته که پس از شناسایی دستگیر و بر حسب حکم صادره بر سر مزار شهید فرجی در ملاء عام اعدام گردید .

بیژن رحیمیان فرزند قاسم  از اعضاء فعال و تشکیلاتی سازمان که در سال 1361 دستگیر و زندانی شد که پس از چندی از زندان متواری و به نیروهای عملیاتی سازمان در جنگل های منطقه پیوسته که پس از انهدام مقر منافقین در جنگل دالخانی نامبرده موفق به فرار گردیده و سپس به تشکیلات سازمان در عراق می پیوندند و در عملیات مرصاد مشارکت و بر اساس اطلاعات قابل اشاره هم اکنون در مقر سازمان در پادگان اشرف عراق حضور دارد.

بهروز رحیمیان فرزند قاسم عضو فعال و تشکیلاتی سازمان که در سال 1360 شناسایی و دستگیر و پس از مدتی در قالب تواب از زندان آزاد و پس از چندی به تشکیلات سازمان در جنگل پیوسته و بدنبال انهدام مقر منافقین در جنگل های منطقه به نیروهای سازمان در عراق ملحق و در عملیات مرصاد شرکت جسته و بر اساس اطلاعات منتشره در جریان همان عملیات به هلاکت می رسد.

زیبا رحیمیان  فرزند قاسم  معلم اخراجی. از اعضا تشکیلاتی سازمان که در ارتباط با فاز نظامی شناسایی ، دستگیر و محکوم به 15 سال زندان میگردد. پس از 5 سال به الطاف اسفندیار مشمول عفو قرار گرفته از زندان آزاد شده است.متأهل و در رامسر زندگی می کند.

زهره رحیمیان فرزند قاسم نامبرده در دوران تحصیل در مدرسه ی بیهقی بعلت شعارنویسی و پخش اعلامیه ها و روزنامه های سازمان از مدرسه اخراج و پس از چندی با اخذ تعهد کتبی به مدرسه بازمیگردد.اما پس از چندی به اتفاق برادر کوچک خانواده به نام بهرام رحیمیان ایرج ندافی... طالش شریفی ( برادر معدومی نصرالله طالش شریفی) شناسایی و دستگیر و به اتهاماتی محاکمه و زندانی می شود

از نکات جالب توجه و تأمل برانگیز اینکه در جریان دستگیری تیم مزبور از آنجا که اسفندیار مسئول بازجویی و پرونده سازی بوده ،صرفا زهره رحیمیان مشمول الطاف اسفندیار قرار گرفته و با مساعدت وی پس از مدتی کوتاه با مساعدتهایش از زندان آزاد و مابقی نفرات تیم به زندانهای طویل المدت محکوم میگردند... مشار الیها در تهران به آدرس ... سکونت دارد...

هر چند اسفندیار در واحد اطلاعات علی الظاهر عنوان جانشینی داشت (قاسم موفقي مسول سپاه رامسر بود ولی به دليل عدم سواد و دانش كافي وي همه كارها در عمل زير نظر اسفندیار انجام مي شد.)

در واقع بدلیل دارا بودن خصوصیات پیچیده ی روحی و توان تأثیر گذاری بر اطرافیان و گرفتن ژست های مقدس مأبانه ی حجتیه ای عملاً همه کاره و مسئول میدانی واحد به شمار می رفت.

در سیر مراحلی که می بایست در خصوص فرد متهم صورت می پذیرفت ( صدور احکام دستگیری ، مصاحبه ، بازجویی ، تعیین تکلیف متهم ، کیفیت پیگیری پرونده و ... ) بنا به دخالت و دستور مستقیم اسفندیار و بر حسب موقعیت و وضعیت متهم عملیاتی می گردید!

به نظر می آید بازنگری حوادث اوایل دهه ی 1360 و کنکاش در زوایای امنیتی فاز تروریستی نظامی سازمان محاربین و بررسی عوامل انسانی مؤثر در پیدایش و عملیاتی کردن استراتژی براندازی نظام جمهوری اسلامی در لایه های عمیق تر آن سازمان جهنمی و ارزیابی کارکرد امنیتی اداره ی اطلاعات سپاه که در آن زمان توسط اسفندیار رحیم مشایی کارگردانی می شد ، بیانگر واقعیت پنهان مانده اما بسیار تلخ و نگران کننده ایست که در صورت بی تفاوتی مراجع ذیصلاح قضایی و حفاظتی در برخورد جدی با این جریان مشکوک السابقه که پس از سالها با استفاده از فضاهای موجود مجدداً ریشه دوانی کرده ، به یقین در آینده ای نه چندان دور امنیت ملی کشور را با چالش جدی مواجه سازد.

در فضای پس از ترورهای سال 60 و 61 که مردم بلافاصله عوامل محاربین را شناسایی و توسط نهادهای انقلابی بازداشت می شدند ،جهت انجام تشریفات و مراحل قانونی دادرسی وقت در اختیار واحد اطلاعات قرار میگرفتند ، اما به نظر می آید آقای  اسفندیار با سوء استفاده از موقعیت خود در جریان روند رسیدگی با نهایت زیرکی و دوچهرگی ضمن توجیه و اثرگذاری و هماهنگی با دادستان و دادیار وقت دادسرای انقلاب اسلامی و در پاره ای موارد حتی بدون آن ، با تبرئه و تخفیف عوامل انسانی اصلی محاربین مؤثر در بروز حوادث تروریستی از یک سو و صدور احکام اشدّ مجازات (اعدام) در خصوص افراد رده پایین محاربین که در عملیاتی کردن حوادث مورد اشاره عاملیت مؤثر و نقش چندانی نداشته از سوی دیگر؛ با شگرد های متقلبانه با هدف امحاء سر نخ ها و ردّپای خود و خانواده ی نسبی و سببی آینده!اش صرفاً صورت مسأله را پاک می نموده است.

از جمله مصادیق روشن و غیر قابل انکار این نحوه ی عملکرد می توان به عملیات تروریستی گروهک محاربین در تهاجم به مقر حوزه ی بسیج کتالم از توابع رامسر که در تاریخ 16/5/1360 صورت گرفت و منجر به شهادت فرمانده ی حوزه ی بسیج و یکی دیگر از نیروهای بسیجی گردید اشاره داشت.

تنها برادر تني اسفندیار به نام بختیار رحیم مشایی با اسم مستعاركوروش رحیمی (روح الله) مي باشد. حیرت آور اینکه بختیار رحیم مشایی (معروف به کوروش رحیمی و در پاره ای موارد پس از زندان نام روح الله هم استفاده مینماید ) از مرتبطین مستقیم با تیم محاربین تحت امر ماشا الله سعیدی بوده است...

کوروش از بنيانگذاران و شوراي مركزي سازمان نفاق در منطقه كتالم بوده است.بعد از اعلام جنگ مسلحانه از سوي سازمان منافقين وي وارد فاز نظامي مي شود. او از عوامل مستقیم و اصلی عمليات سرقت مسلحانه به بانك صادرات و ملي سادات محله رامسر و فرمانده عمليات حمله به پایگاه بسيج كتالم بوده است .

در این مورد کوروش و همدستانش با شهادت دو نفر از نيروهاي بسيج كتالم به نام هاي حجت اله رستگاري و نظام الدين خلعتبري متواري و در خانه تیمی خیابان سید جمال الدین تهران - در اصل منزل يكي از اقوام(فرزندان عموی) او صدیقه و جواد رحيم مشايي - مخفي بوده که پس از بازداشت طاهر چمني که صريحا اعتراف مي كند با پيشنهاد كوروش (بختیار) رحیم مشایی و گذراندن آموزشهایی نزد او به تشكيلات بسيج نفوذ كرده و اطلاعات و اخبار خود را به كوروش منتقل مي نموده ؛ ضابطان دادستانی با استفاده از شنود مكالمه تلفني كوروش ؛ از مخفيگاه کوروش و همدستانش، با خبر و توسط سپاه تهران (مجموعه ی شهید اعرافی) در منزل محل مخفی شدنش به همراه 4 محارب دیگر دستگير گردیده و به نقش مستقیم خود اعتراف می نماید.

حتی چهار نفر از اعضای سپاه رامسر به نام هاي شهيد علي سليمان نژاد(فرمانده وقت سپاه رامسر) ، هادي پيامي، عادل مشايي و بهرام قربانيان در مسير انتقال كوروش به رامسر پس از شنیدن اعتراف وي به دست داشتن در اين عمليات با علم به اينكه اسفندیار مانع از اعدام برادرش خواهد شد تصميم به كشتن وي مي گيرند كه بعلت مخالفت يكي از اين چهار نفر منصرف و وي را تحويل اسفندیار مي دهند و با دخالت اسفندیار مجازات کوروش به حبس  ابد و سپس با تحمل كيفر و عدم اثبات آزاد مي شود.

گفته شده اسفندیار با ترفندي اقدام به كشتن 6 نفر منافق بدون گرفتن و محاكمه توسط دستگاه قضايي به دست اين 4 نفر مي نمايد و با تهديد آنها را مجبور به سكوت در مقابل جريان برادرش مي نمايد. سرانجام با تلاش زشت اسفندیار و تهديد و تطميع دو شاهد اين حادثه ، كوروش ابتدا به حبس ابد و سپس بعلت تواب شدن به سه سال حبس محكوم مي شود.

... کوروش عضو تیم اعزامی کوهنوردی به کلیمانجارو(تانزانیا) در تاریخ 4/10/85 الی 16/10/85  ...

احتمال داده مي شود كوروش به توصيه مستقیم آقاي ري شهري (وزير سابق اطلاعات) مورد عفو قرار گرفته باشد و حتی از سوی اسفندیار چنين عنوان شده كه آقاي ري شهري عفو وي را از حضرت امام گرفته است.

لازم به ذکر است رسیدگی به پرونده کوروش در آن زمان توسط دادستان وقت در مازندران به نام ستایش صورت می گیرد و در نتیجه حکم حبس ابد صادر می شود.

دقت به روابط نزدیک اسفندیار رحیم مشایی با رمضان فرج مشايي از عناصر قدیمی امنیتی تنکابنی و ساروي است كه بسيار مورد وثوق اسفندیار و تقريبا هماهنگ كننده كارهاي ویژه اسفندیار در منطقه ی شمال کشور بوده کلیدی است.

اسفندیار قصد داشته رمضان را فرماندار تنكابن نمايد.عدم انتصاب وي به سمت فرمانداري را از چشم جواد قناعت ( معاون سياسي استاندار مازندران) مي بينند و عوامل اسفندیار سم پاشي هاي منفي عليه او راه انداختند.

اسفندیار جهت انتخابات مجلس سازماندهی هایی به صورت مخفي گردآوري نموده و چند نقطه در استان گيلان پیش بینی و تهيه شده كه تمامي كارهاي ملكي و ملاقاتها و مسائل مالي به رمضان فرج مشايي سپرده شده بود .

 اسفندیار پس از عدم موفقیت در انتصاب رمضان فرج مشایی در سمت فرمانداری تنکابن با طرح جدیدی سعی می کند باباخانی(فرماندار رامسر) را به سمت یکی از معاونین استاندار گیلان (قهرمانی) منصوب کند و رمضان فرج مشایی را به جای وی فرماندار رامسر نماید.

حميد احمدنژاد که به مدت چهار سال هم بند كوروش بود،دو برادرش معدوم بدلیل عضویت در سازمان محاربین داشته و برادردیگرش عضو سازمان محاربین سوئد مي باشد.پدرش نیز در این رابطه سابقه ی زندان داشته است. کوروش در تاريخ 8/6/85 به همراه 8 نفر به فرانسه جهت ديدار با برادرِ حميد احمد نژاد مي رود

ساعد احمدنژاد منافق معدوم.

کامبیز احمدنژاد. همسر شراره شمسیان و صاحب یک فروشگاه لوازم خانگی در رامسر است.

مهدي احمدنژاد. از ملاكين منطقه است كه در كتالم ،رامسر،پيازكش،لرسانور و ... داراي هكتارها زمين مي باشد.

گفته شده کوروش با فردی به نام مجید احمری نژاد از مدتها قبل وارد مقوله ی استخراج اشیاء زیرخاکی و باستانی شده است. مجید احمری نژاد از منافقین بسیار خطرناک بوده که با  بختیار رحیم مشایی معروف به کوروش رحیمی همسایه بوده و از مدتها قبل همراه کوروش در جستجوی استخراج اشیاء زیرخاکی می باشند.دو برادر وی به نام های متقی و طاهر منافق و معدوم شده اند.

کورش رحیم مشایی به همراه رسول كرد رستمي و علي كرد احمدي در منطقه ييلاقي گراس ماسر اقدام به حفاري برای در آوردن زيرخاكي نموده اند.گفته شده وضعيت مالي كوروش به كلي  تغيير كرده است.اخيراً با دو اتومبيل در محل خود ديده شده يكي سواری مزدا به رنگ سفيد روغني (اين خودرو متعلق به التفات سنايي مي باشد) كه كوروش رحيمي با آن در محل حفاري براي جمع آوري زيرخاكي تردد داشته است. گفته شده کوروش يك دستگاه ديجيتال مخصوص كشف اجناس زير خاكي به همراه تعدادي نقشه (از سازمان ميراث) از استانهاي گيلان و مازندران تهیه کرده است . هم بند ديگر كوروش ، مهدي رضا زاده مي باشد كه با اسفندیار روابط هماهنگی دارد.

رضازاده با وکیلی به نام التفات سنايي  با نام مستعار باقری ارتباط دارد كه دارای روابط نزدیکی با این طیف است .

التفات سنايي وكيل پايه يك در ميدان ونك بوده است. به اتهام فعاليت و هواداري منافقين در رامسر دستگير مي شود و بعد از  دو سال با عفو امام آزاد مي شود. برادرش به نام قهرمان سنايي هوادار توده بوده.

علي ليماكشي همكاري نزديك با گروهك منافقين در غرب مازندران(رامسر) دارد.در جريان جنگل مازندران اعضاي اين گروهك را بارها پناه داده و بخشي از تجهيزات نظامي اين گروهك را در اختيار داشته.محل نگهداري اين تجهيزات در دو روستاي چتوك و كلك مي باشد.ارتباط نزديكي با مشایی ها به خصوص كوروش رحيمي (برادر اسفندیار) دارد.

گفته شده کوروش همچنین عامل اصلی شهات کوزه گر بوده است.

  احمد رحیمی {رحیم مشایی }منافق معدوم

کافیه (اشرف) رحیم مشایی خواهر  تنی اسفندیار و بختیار رحیم مشایی (معروف به کوروش رحیمی) سابقه ارتباط با محاربین خلق ایران ...

پایان پیوست تکمیلی سوم

++++++++++++++++

 

پیوست تکمیلی چهارم

{شرح هفت‌تیرکشی مشاور فعلی سعید مرتضوی (دیگر متهم تعلیق شده جنایت کهریزک در زمان دادستانی نامبرده) منتشره در رسانه ها جمعه 18 فروردین 1391 :}

 


سایت عبرت نیوز از هفت‌تیرکشی و شلیک گلوله توسط یکی از سه قاضی متهم در پرونده بازداشتگاه کهریزک، در یک نزاع خیابانی خبر داد. به گزارش این وب سایت به نقل از شاهدان عینی، حیدری فرد دادیار تعلیق شده در زمان دادستانی سعید مرتضوی که اکنون در سمت مشاور وی در ستاد قاچاق فعالیت می کند و اخیرا نیز به شدت به منتقدین وی تاخته و حتی رسانه ها را تهدید به برخورد کرده بود، در یک پمپ بنزین حاشیه اصفهان دست به سلاح شد و پس از شلیک گلوله سوار خودروی خارجی خود از صحنه خارج شد اما با قاطعیت مسئولان قضایی اصفهان متوقف گردید.

بر اساس این گزارش حیدری فرد که پیش از این در سمت دادیار کهریزک شناخته می شد و اکنون در حالت تعلیق قرار دارد و بیشتر بعنوان مشاور سعید مرتضوی شناخته میشود هنگامی سوخت گیری در پمپ بنزین  {بهارستان} در 15 کیلومتری اصفهان گرفتار یک جر و بحث با برخی از شهروندان شده و در نهایت به روایت شاهدان عینی، متوسل به اسلحه شده و توسط کلت کمری اقدام به شلیک چند گلوله می کند که گویا بر اثر آن خساراتی به چند خوردو وارد می شود.

بر اساس اظهارات یک شاهد صحنه، وی پس از این واقعه و در مواجهه با ماموران انتظامی خود را قاضی معرفی و ضمن توجیه رفتارش از صحنه خارج می شود، که بر اساس شنیده های موثق پس از طی مسیر و گزارش مورد به مراجع ذیصلاح، وی و خودروی خارجی او تحت تعقیب قرار گرفته و جهت رسیدگی و شناسایی دقیق در مسیر متوقف و به یکی از مراجع قضایی دلالت داده می شود.

 

 

پایان پیوست تکمیلی چهارم

++++++++++++++++

 

پیوست تکمیلی پنجم


قسمتهایی از مصاحبه ام با خبرنگار روز نامه شرق که در ظاهرا سانسور اما به واقع با کسب امتیازات لازم! معامله شد: 

* همه نامه هایی که نوشتید منتشر نشده؟

نه خير، انتشار را گذاشتم به عهده خود فرد .خودم در صورتی که انتشار نامه بازتاب ایجابی و تأثیر داشته باشد آن را منتشر می کنم.

* و تبعات این نامه ها چه بوده؟

 یکی اینکه شما الان اینجائید! دیگر اینکه من درمورد نامه مفصلي كه به آقاي خاتمي نوشتم شش ماه زندان رفتم اما تا به امروز هم اصل آن نامه را منتشرش نكردم. در مورد نامه به مشایی هم با هجومی مواجهه شدم که انسان خوف می کند.

* چه سالي به خاتمي نامه نوشتید؟

سال 1383.

* يعني رییس جمهور دوره اصلاحات به دليل نامه شخصي كه براي او  فرستاديد با شما برخورد کرد؟

نامه ام شخصی نبود . ایشان مطابق قانون اساسی ؛ رئیس شورایعالی امنیت کشور بود و به او در جایگاه دارنده ی این عنوان حقوقی، مواردی را ازانحرافات ویا مفاسد برخی مرتبطینش در معاونت بازرسی ویژه رئیس جمهور نامه نوشتم. اما او نه تنها ظرفیت استفاده از ماحصل پژوهش هایم در برخورد با انحرافات مسلّم را نداشت بلکه وزارت اطلاعات تحت مدیریت او در آن جایگاه، من را در خيابان انقلاب تقاطع پل چوبی به شکل زننده ای دستگير كردند.

* و چه محکومیتی به شما دادند؟

البته در نهایت پس از چهل شبانه روز انفرادی وشش ماه بازداشت در بند 209 زندان اوین من محكوميتي درباره ی اتهاماتی که به من تفهیم شده بود، پيدا نکردم و از آن اتهامات تبرئه شدم.

* جنجالي‌ترين نامه‌هایی که چند وقت اخیر منتشر شده را هم شما نوشتید.

من به وظيفه ی شهروندی و شرعي ام عمل کردم.به تحلیل و تسمیه ی شما هم احترام می گذارم.

* شما دو نامه جنجالی در مورد اسفندیار رحیم مشايي نوشتید که به نوعی سر آغاز بحث های معروف به جریان انحرافی شد.

يك نامه مستقیم به آقاي مشايي نوشتم و يك نامه هم در رابطه با مشایی به آقاي احمدي‌نژاد نوشتم.الان هم درحال بررسي هستم كه آيا لازم است بخش دیگری از مستنداتم را منتشر کنم.

* چه انگیزه ای باعث شد تا به مشایی و در مورد مشایی نامه بنویسید؟

چون احساس كردم در مورد مشایی كسي صورت سوال را درست مطرح نمي‌كند. من در واقع سعی کردم صورت مساله را درست مطرح کنم.

* و صورت درست مساله چیست؟

در نظر من اين است  كه آقاي اسفنديار رحيم مشايي صلاحيت لازم براي قرار گرفتن در يك پست مديريتي راهبردي مثل معاونت اول رییس جمهور و دریافت تفويض اختيارات اقتصادي و فرهنگي و استراتژيك و غیره ی رييس‌جمهور را بدلایل سوابق مبهم ندارد.ايشان الان رييس دفتر و  نماينده تام‌الاختيار رییس جهوردر 17 -18 مسوولیت هستند و به نظر من این بسیار خطرناک است.

شاید اهمال در تشخيص اينكه مشایی صلاحيت حضوردر برخی از سمت ها راداشته يا نه در ابتداي انقلاب توسط نهادهای نظارتي و گزينشي وقت ،به دلیل شرايط اضطرار قابل درک باشد ؛ اما این که چرا بعداً سيستم امنيتي به صلاحیت ایشان رسیدگی کاملی نکرده محل سوال است که باید طرح شود.

که حتی الان هم نمی بینیم آنطور که لازم است دنبال جواب این سوال بروند و به صلاحیت مشایی رسیدگی کنند. چون متاسفانه او تأثیرگذار در کسی است که ارادت خاصی به او دارد.

درسال 84 اقاي احمدي‌نژاد شعارهاي عدالت محور و مردمی زيبايي داد كه مي‌توانست او را در آینده مثال زدنی و جاودانه كند امابه دلیل حمایت نامعقول و درک نشدنی از مشایی ببینید وضعیت او چگونه شده است.

به نظر من خيانتي كه بواسطه ی عشق و ارادت حضرت آقای احمدي‌نژاد به اسفندیار رحیم مشایی در حال وقوع است؛ قبل از اینکه به اعتماد رأی دهندگانِ به او بوده باشد، به نام و شهرت جهانی خود احمدی نژاد ( بوده) است.

* و چرا جاودانه نشد؟!

چون در ابتدا تمام تمرکزش را بر این قرار داده بود که اشتباهات آقاي هاشمي را تکرار نکند ولی ارادتش به مشایی این تمرکز را از او گرفت...

* چه اشتباهاتی؟

مثلا معتقد بود هاشمی (رفسنجانی) شايسته‌سالاري لازم را نداشته و باندمحور بوده و تمرکز کرد که خودش آنها را تکرار نکند.

آقای احمدی نژاد شعار داد که نباید مدیریت را بین یک گروه کوچک تقسیم و دست بدست کنیم .اما خودش مدیریت را در یک گروه کوچک مشایی محور محصور کرد...

حالا هی حاج داوود احمدی نژاد از جریان انحرافی برادر کوچکش داد و بیداد کند!  چه زیبا سروده جناب نظامی گنجوی :

یافته در نغمه ی داوود ساز       قصه ی محمود و حدیث ایاز!

بگذریم.اتفاقاً من وقتي ديدم آقاي احمدي‌نژاد این بازي که گفتم راخورده و در محاصره كامل نيروهايي است كه صلاحيت لازم را ندارند این نامه را نوشتم...

* خب هر مسوولی به معتمدين خودش اجازه مشاوره مي‌دهد.

بله اما به نظرم وقتي از اعتماد در مشاوره تبديل شود به حرف‌شنوي و رابطه ی پير و مرادي دیگر خطرناك می شود.

* تعريف جريان انحرافي چيست ؛ با بقايي هم كه گفت‌وگو كردم پرسيدم جريان انحرافي چيست که گفت كساني كه مدعی وجود این جریان هستند بگویند جريان انحراف چيست. مایلم تعریف شما را به عنوان نخستين كسي كه بحث  جریان انحرافی را با نوشتن يك نامه بسيار تند به آقاي مشايي شروع کرد، بدانم.

اين را هم منتشر کنید كه مشایی تا به امروز در مقابل (محتویات ) این نامه سکوت مطلق داشته است...

جريان انحرافي جريان است كه اصول را قرباني فروع مي‌كند. يك شاخه‌ ایست که براي حفظ خودش با تبر به جان ريشه مي‌افتد. جريان انحرافي به جاي تقويت اصول دين و مباني انديشه، به دنبال حفظ قدرت ولو به اسم ظاهر مقدسات است.

همانگونه که از روی تب  می فهمیم يك جاي بدن ملتهب است از تجزيه و تحليل عملكرد افراد می فهمیم که انحرافی هست.

ببینیدآقاي مشايي به ما هو رييس‌جمهور بودن احمدي‌نژاد است که حیات سیاسی دارد...

 مثلاً شنیدم در یازده روز خانه نشینی احمدی نژاد بر سر برداشتن وزیر اطلاعات شنيدم اقای معتضد مورخ را صدا می زنند و از او توضيح مي‌خواهند كه به صورت دقیق توضيح دهد اختلافي كه بين مصدق و شاه بر سر تعیین وزیر جنگ پیش آمد دقيقا چه بود و از كجا شروع شد و به كجا رسيد؟

* چه كسي مي‌خواهد؟

مجموعه‌اي از نزديكان آقاي احمدي‌نژاد.من دارم انحراف رادر ذهنيت اين آدم‌ها مي‌بينم كه آمده‌اند چه شبيه‌سازي غلطي كردند؛بين نقش شاه با نقش رهبري و نقش مصدق با نقش رييس‌جمهور.من از اين شبيه‌سازي مي‌فهمم انحراف هست.

 در احوالات تاريخي هم دقت کنید می بیندكه اين جور تاثيرپذيري شگرف در محمود غزنوي هم بوده. حدود دو سال پيش استاد گرانقدرم  حكيم فرزانه جناب آقای میرشکاک به من گفت به وضع بين محمود غزنوي و ایاز اویماق دقت كن. تاریخ در حال تکرار است.آن موقع این حرف  براي من قابل درك نبود اما هر چقدر زمان گذشت ديدم چقدر این جمله حكيمانه است.ایاز اویماق مشاور سلطان محمود غزنوي بود.

* و ديدگاه ایاز چه بود؟

ديدگاه‌هاي خاصي داشته؛ فعالیت های او  نیز به این دلیل بود که يك بزرگي به دليل ضعف‌هاي احتمالي در روانشناسي در رفتار ‌شناسي، در بررسي صحيح پديده‌ها به كسي اعتماد مي‌كند كه او محل اعتماد نداشته.

اگر آقاي احمدي‌نژاد به تاريخ مراجعه كند و زندگی و احوالات امثال محمود غزنوي‌ها را مطالعه كند خیلی مفید خواهد بود.

* ایاز چه كار كرد؟

در زاویه ی تحلیلی مورد توجه من ، با تاثيري که بر سلطان محمود گذاشت تقريبا تمام خيرخواهان را از دور و اطرافش پراكند.

 * جريان انحرافي بود؟

يك سلطان ،یک مدیر، یک مسئول ،به يك مشاور دلبسته بود که آن مشاور اشكالات اساسي در سوابق و تفكرش وارد است.

* یعنی  مي‌گوييد مشايي تحليل‌هاي فاصله‌دار از واقعيت به احمدي‌نژاد می دهد؟

کسی که روزی می گوید حاضراست در دفاع از آرمان‌هاي امام وولايت فقيه كيسه شني بشود تا تیرهای  مخالفان ولايت فقيه به او بخورد مي‌رسد به جايي كه به دلیل عدم تحمل حکم ولی  11 روزي می رود خانه نشین می شود .

* نامه دومی كه به احمدي‌نژاد نوشتيد بعد از این خانه نشینی بود؟

نه  بعد از شكايت دولت از برادر بزرگوار و نور چشمم، مداح اهل بیت عصمت و طهارت حاج منصور آقای ارضي بود.



زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن


والحمدلله رب العالمین

پایان پیوست تکمیلی پنجم

+++++++++++++++++


بدون احتیاج به شرح !


بدون احتیاج به شرح !

 


[....]

یادآوری با یادگاری برای آقای [....] الگوی ...!



جهت فراموش نشدن!

چه مدیریت هزینه و چه حساب و کتابی!



1



2



3



4



5



6

 

 

 

 

مطالب مرتبط :

مجموعه یادداشت های پراکنده ی رضا گلپور پیرامون ریشه های جریان انحرافی؛

"عماریون"-

 باسمه تعالی شأنه

مجموعه یادداشت های پراکنده ی رضا گلپور

پیرامون ریشه های جریان انحرافی

از شنود اشباح تا اشباح جنگل(قسمت اول از پنج)

 

{خلاصه}

از این که می بینم آقای مشایی حتی مواردی را که در مصاحبه ها و گفتگو های خود با اینجانب بدانها افتخار می کرد مثل  ازدواج خود با متهمه (ی ظاهراً تواب از همکاری با سازمان جهنمی محاربین خلق یعنی) سرکارخانم شهربانو (طاهره)ذبیحیان لنگرودی همسر اوّل او و یا افتخار به ازدواج بعدی خود با خنم زیبا امیرلانیفر و یا افتخار به همکاری با انجمن حجتیه در سالهای انقلاب و یا افتخارش به برخورد و حذف فیزیکی محاربین {بویژه در جریان ایراد اتهام به شخص او در زمینه ی قتل شهود کلیدی عضویت در شبکه ی مخوف و آدمکش ماشاءالله سعیدی از سران کلیدی سازمان جهنمی محاربین خلق ایران در مازندران و در عین حال شهودِ ) نقش داشتن برادرش بختیار (معروف به کوروش رحیمی ) در جریان حمله به پایگاه بسیج کتالم رامسر در 16 مرداد 1360} اکنون کتباً تکذیب مینماید ؛ ایمان آورده ام که کاسه ای زیر نیم کاسه ی او است وگرنه آیا نباید از این دو چهرگی و دوگانگی عجیب و غیر قابل فهم در جریان یک پرونده ی رسانه ای آنهم در شخصیت کسی که عملاً مراد رئیس جمهور کشور است هراسید؟

 

 


ماشاالله سعیدی

از رئوس شبکه ی سازمان منافقین خلق در مازندران

(سوابق او نیز همانند مسعودکشمیری

در ارتباط با اداره ی هشتم ساواک قابل بررسی است)

 

{یکم از 3 :}

نگاهی دقیق تر به گره خوردگی خانواده ی  رحیم مشایی با محاربین خلق ایران

در واقع بدنبال پیگیری نشر جدّی تر و عمیق تر پژوهش هایم پیرامون موارد بسیار مهم ، حسّاس و در عین حال مبهم و مشکوک موجود در عقبه ی جریان انحرافی موجود در اطراف جناب آقای رئیس جمهور نبودم ؛ چرا که به تعبیر قدما در خانه اگر کَس است یک حرف بس است.

 به نظرم در جایگاه یک پژوهشگر کوچک و خبرنگار آزاد به نیت انجام وظیفه ی قانونی تنویر افکار عمومی و نقد اصولی عملکردهای مسئولین و دست اندرکاران و مدیران ، نگارش  و انتشار نامه ام خطاب به اسفندیار رحیم مشایی مغز منفصل و ... (سه نقطه ی) ی رئیس محترم جمهور ؛ نیز نگارش و انتشار نامه ام خطاب به خود آقای دکتر محمود احمدی نژاد(صبّاغیان) ؛ انتشار مصاحبه ام با آقای حامد طیبی خبرنگار مجله ی همشهری ماه  ؛  مصاحبه ام با آقای سروش فرهادیان خبرنگار روزنامه ی شرق و نهایتاً هم مصاحبه ام با جناب آقای مجتبی حسینی  تحت عنوان از کشمیری تا مشایی که با محوریت ضرورت دقت بیشتر مردم و مسئولان ذیربط در باره ی سوابق مبهم و مشکوک  آقای اسفندیار رحیم مشایی (دارای نام مستعار مرتضی رحیمی یا محب الاولیا )که عملاً همه کاره ی قوّه ی مجریه و دارای جایگاه مرادی برای ارادتمندان و مریدان خود بویژه در نهایت تأسف و ناباوری دارای تأثیر شگرف بر  شخص آقای دکتر محمود می باشد؛ کفایت لازم را در انجام وظیفه ام داشته باشد. حتی همانگونه که در نامه ی نخستم که آذرماه گذشته منتشر نموده و پس از ساعاتی از انتشار ، حکم به حذف آن از خروجی سایت های منتشر کننده داده شد گفته بودم امید به رسیدگی قضایی و رفع ابهام جدی در این زمینه را داشتم.

حتی پس از آنکه حضرت اسفندیار رحیم مشایی  وکلای  خود  بویژه  جناب آقای علی اصغرحسینی وکیل پایه یک دادگستری را (که بدلیل مشکلات پزشکی در ناحیه ی کمر نمی توانست حتی در کرسی وکالت بنشیند و ایستاده وکالت میکرد! ) جهت پیگیری شکایت از اینجانب استخدام نموده و به دادگاه احضار شدم امید وار شدم که نقد و بررسی هایم به مسیر رسیدگی حقوقی و قانونی افتاده و با استعلامات لازم و روشن شدن زوایای پیچیده ی سوابق خانوادگی و مدیریتی آقای مشایی  ، به فضای آگاهی رسانی به مردم در جهت حفظ هوشیاری و دقت بالاتر افکار عمومی کمک خواهد نمود.

در راستای تکلیف شرعی و حرفه ای ام و باز با تأکید بر حساسیت شدید موضوع (بویژه پس از چندین جلسه ی بازپرسی که بنده در جایگاه متهم به قوه ی قضائیه فرا خوانده شده و توضیحات وکلا و بازپرس را خوانده ، شنیده و دیده ام و اتفاقاً از باب ثبت در رسانه ها بر خود فرض و واجب می دانم تأکید می کنم :

از این که می بینم آقای مشایی حتی مواردی را که در مصاحبه ها و گفتگو های خود با اینجانب بدانها افتخار می کرد مثل  ازدواج خود با متهمه (ی ظاهراً تواب از همکاری با سازمان جهنمی محاربین خلق یعنی) سرکارخانم شهربانو (طاهره)ذبیحیان لنگرودی همسر اوّل او و یا افتخار به ازدواج بعدی خود با خنم زیبا امیرلانیفر و یا افتخار به همکاری با انجمن حجتیه در سالهای انقلاب و یا افتخارش به برخورد و حذف فیزیکی محاربین {بویژه در جریان ایراد اتهام به شخص او در زمینه ی قتل شهود کلیدی عضویت در شبکه ی مخوف و آدمکش ماشاءالله سعیدی از سران کلیدی سازمان جهنمی محاربین خلق ایران در مازندران و در عین حال شهودِ ) نقش داشتن برادرش بختیار (معروف به کوروش رحیمی ) در جریان حمله به پایگاه بسیج کتالم رامسر در 16 مرداد 1360} اکنون کتباً تکذیب مینماید ؛ ایمان آورده ام که کاسه ای زیر نیم کاسه ی او است وگرنه آیا نباید از این دو چهرگی و دوگانگی عجیب و غیر قابل فهم در جریان یک پرونده ی رسانه ای آنهم در شخصیت کسی که عملاً مراد رئیس جمهور کشور است هراسید؟

از آنجا که از انسان دوچهره  باید بر حذر بود بلکه از بی تقوائیش باید ترسید ، مجموعه ی کاملتری از یادداشتهای پژوهشی خود را جهت بررسی های دقیق تر توسط مسئولان امنیتی و قضایی و نیز آگاهی و انتباه بیشتر افکار عمومی نسبت به این جریان انحرافی و عملکرد مزوّرانه اش به شرح ذیل منتشر می نمایم :

البته با ذکر فاتحه ای (پس از صلوات بر محمد و آل محمد) به روح آسمانی شهید مرتضی مطهری (رحمت الله علیه )که در پاسخ به التقاطیون میفرمود :

انقلاب فرزند خور نیست بلکه آنچه موجب می شود یک انقلاب فرزندان خود را بخورد غفلت از نفوذ فرصت طلبان ، قدرت پرستان و دنیاپرستان به درون انقلابیون و نهادهای انقلابی است.زیرا ذات انقلاب برآمده از اراده ی مردم و ازینرو بسیار مقدس است ...

 


علی اصغر پرهیزگار معتمد ویژه اسفندیار رحیم مشایی


{دوّم از 3 :}

 ادارات سوّم و هشتم ساواک دو تیغه ی یک قیچی :

واکاوی امنیتی و حفاظتی حوادث سال های ابتدایی پیروزی انقلاب بویژه با تمرکز بر کلیدواژه ی سازمان محاربین خلق ایران (معروف به منافقین و موسوم به مجاهدین)  در ظرف جغرافیایی مناطق شمال کشور ( که به شکل تاریخی مأمن ملحدین موسوم به حزب توده و منشعبین وطن فروش شوروی محورشان بوده است ) متأسفانه واقعیت تلخی را آشکار می کند که نشان از استمرار وجود رقابت دو خط هدایت شده توسّط اداره های هشتم  و سوّم سازمان اطلاعات و امنیت کشوری رژیم ستمشاهی (موسوم به ساواک که خود آلت فعل جانیان سرویس های اطلاعاتی اجنبی نظیر اینتلیجنت سرویس ، سیا و موساد بوده است ) در وابستگان و مرتبطین سازمان جهنمی فوق حتی یومنا هذا دارد! این رقابت ریشه دار ، در جهت حفظ و بسط نفوذ عناصر دین فروش،وابسته و نوکر اجنبی در سطوح عالی اجرایی و بویژه در اطراف ریاست جمهوری یعنی رئیس قوّه ی مجریه قابل تحلیل است.

شاخص مثال زدنی این خطّ نفاق  کریه ، مهلک و باورنکردنی مسعود کشمیری است که شهید رجایی رئیس جمهور وقت کشورمان با وجود هشدارهای جدی دلسوزان ، با الحاح و پافشاری، او را در عالیترین سطوح تصمیم گیری امنیتی، اجرایی و راهبردی به کارگیری نمود .

استدلال مدیریتی خطّ دوّم یعنی خطّ آدم فروش مفعول رئیس اداره ی هشتم ساواک (منوچهر هاشمی که در سازمان محاربین خلق شاخص هایی نظیربهزاد نبوی ،هادی خانیکی،جواد قدیری کفرانی ، عباس افتخاری، و ماشاءالله سعیدی قابل اشاره اند ) در مقابل خط وجریان مسعود رجوی ، موسی خیابانی و دیگر مفعولان پرویزثابتی رئیس اداره ی سوم ساواک این بود که :

 امکان رویارویی با شبکه وسیع و مؤثر روحانیت شیعی و مساجد و منابرشان برای عظیم ترین لشگرهای نظامی و تروریستی جهان نیز وجود ندارد چه برسد به گروههای کوچک و منفور مردم و طومار هر تحرک سخت افزاری در دقایقی کوتاه با محوریت مرجعیت و روحانیت ساده زیست،مردمی و شهادت طلب تشیّع در هم پیچیده می شود.

در حقیقت بصیرت الهی سیاسی ولی فقیه زمان امام خمینی(سلام الله علیه) در نپذیرفتن سپردن امور اجرایی در نظام جمهوری اسلامی به خطّ التقاطی و ضد روحانیت سازمان جهنمی محاربین خلق ایران و اثبات عوام فریبی و دو چهرگی عناصر محوری آن سازمان کثیف برای امت بود که دریوزگی و استیصال جناح ساده لوح و قدرت طلب مفعول اداره ی سوم با محوریت موسی خیابانی و مسعود رجوی آنهم تنها ساعاتی پس از اعلام علنی راهبرد موسوم به مشی مسلحانه و فاز نظامی را در ایران اسلامی به نمایش گذاشت.

 هر چند که آنان به دلیل لینکهای عمیق و پشت پرده با سید ابوالحسن بنی صدر و شناخت دقیق ضعف های نفسانی و بی بنیگی او در التزام و اعتقاد به فقاهت و ولایت فقیه ، موفق شدند او را به عنوان رئیس جمهوری دارای اکثریت آرا پس از انتخابات تحمیق نموده و عاقبت به شرّی و خیانت او به آراء مردم و سوگند قانونی اش را برایش رقم بزنند.

جاری شدن خون مطهر هزاران قربانی موج ترورهای ضد مردمی،آمریکایی و اسرائیل محور مفعولان قواد صهیونیستها (پرویز ثابتی معروف به مقام امنیتی ساواک ) بر زمین ایران اسلامی بود آخرین لایه های ماسک جمهور محوری بنی صدر و اطرافیان قدرت طلبش را برای مردم بر درید.

 دیگر گروه امنیتی سازمان محاربین (که وظیفه ی قوادی و پا اندازی اساتید لندن نشین خود را از طریق هاشمی هشتم بر عهده داشت) اما ، برای پیشبرد اهداف اربابان اجنبیشان جهت براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی ؛ تعقیب خط نفوذ بی سر و صدای عوامل خود در زیر عبای روحانیت و بیوت مراجع  ،نهاد ها و وزارتخانه های مختلف را به هدف ایجاد تفرقه و انحراف در بزنگاههای تحولات تاریخی در دستور کار خود قرار دادند.

رحمت و رضوان خداوند بر شهید بصیر انقلاب آسید اسدالله لاجوردی(قدّس سرّه) که در وصیت نامه ی مظلومانه اما راهبردی خویش به زیبایی حقایق تلخ این خطّ وابسته را این گونه ترسیم فرمود :

... همانها که التقاط به گونه ی منافقین خلق ، سراسر وجودشان را و همه ی ذهن و باورشان را پر کرده و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ ، به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند.

هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس ...! برقرار می کنند،هم آنان را دستگیر میکنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت به آنان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیفشان سخت بیمناک می شوند...

گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است.چرا که علاوه بر همه ی شیوه های منافقانه ی منافقین ،سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته ...صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه ای که عملاً عقل و اراده ی منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند...

اکنون در دهه ی چهارم پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، چهره ی کریه ، مشمئز کننده و شیطانی یکی از این کانونهای تحارب از طریق نفاق و نفوذ که سال ها خود را در پشت نقاب تزویر و سوء استفاده از برخی مفاهیم مقدّس مهدویت پنهان نموده اند قابل افشا و تعقیب است ؛ چرا که مرتبطین با این کانون سرطانی محاربین ، در نهایت ناباوری و در عین حال تأسف با احساس امنیت و استقرار در عالی ترین سطوح نظام مدیریتی مجریه ی کشور با تمام توان و با انحراف از مبانی اساسی دینی و عصاره ی فقاهت شیعه یعنی ولایت فقیه ،  مجدداً وارد فاز فضاسازی ، ایزوله کردن و تلاش برای جداسازی رئیس جمهور از نظام گردیده اند.

دو شاخص قابل تأمل در این زمینه تأخیر یک هفته ای رئیس جمهور در اجرای حکم حکومتی ولی فقیه (در انعزال اسفندیار رحیم مشایی یکی از چهره های شاخص مرتبط با افرادکانون ماشاءالله سعیدی در رامسر) و قهر و خانه نشینی یازده روزه ی رئیس جمهور پس ازحکم ولی فقیه به استمرار وزارت وزیر اطلاعات ( که ناشی از تلاش تحمیل مدیریت افرادی نزدیک به همان کانون و عدم پذیرش هماهنگی وزیر اطلاعات با این افراد و اعلام استعفای وزیر اطلاعات و قبول آن توسط رئیس جمهور اعلام شده بود) می باشد ...



کاظم کیا پاشا - راننده و رابط حلقه قدرت الله لطیفی نسب(مدعی معروف ارتباط)

و 

تیم اسفندیار رحیم مشایی


 {سوّم از 3 :}

تلاشی در بازشناخت اشباح جنگل :

شهرستان زیبای رامسر در استان مازندران به دلیل برخورداری از مواهب غنی الهی - شرایط ویژه ی اقلیمی ، موقعیت جغرافیایی ویژه ،پوشش متنوع گیاهی و جنگلی بکر رشته کوه البرز و وجود دریای خزر – و دارا بودن پتانسیل های مختلف اقتصادی در بخش های صنعت ، کشاورزی ، تجارت ، صیادی ، توریسم و ... و از همه مهم تر وجود محورهای ارتباطی جاده ای به استان های تهران ، گیلان ، آذربایجان شرقی و محور کوهستانی به استان قزوین و ... مورد توجه حکمرانان و قدرت های منطقه و رقیب در سده های اخیر بوده است.وجود آثار قلاع و دژ های متعدد در ارتفاعات جنگلی رامسر ودیگر شواهد مطالعاتی و میدانی در کنار هوشمندی و تدین ساکنان بومی آن مؤید این مباحث است.

در سالهای پایانی دهه ی1350 سازمان کثیف محاربین خلق با هماهنگی اربابان خود در بیرون مرزها و تحلیل شرایط مختلف جغرافیایی ، اقتصادی و اجتماعی و پوششی رامسر با طرح دقیق و برنامه ریزی سازمانی و اعزام بخشی از نخبه ترین واحد های تئوریسین و اطلاعاتی خود در قالب ایرانگرد ، کوهنورد ، توریست و امثالذلک  اقدام به جذب ، آموزش و سازماندهی جوانان بومی و انعقاد نطفه ی حرام تشکیلات سازمان محاربین به محوریت امتداد لاهیجان رامسر می نماید.

در سال 1354 ، ماشاءالله سعیدی (فرزند محسن با پوشش رسمی کارمند عالیرتبه ی فرودگاه) یکی از افراد امنیتی کادر مرکزی و تشکیلاتی سازمان محاربین خلق (که از نظر نوع عملکرد در لینک مرتبطین هاشمی هشتم ساواک قابل تحلیل می باشد) با استقرار در شهرستان رامسر فاز سیاسی سازمان را آغاز و عملیاتی می نماید.

نامبرده در طیّ مدّت اقامت خود در شهرستان رامسر که تا پایان فاز سیاسی و قبل از خروج مسلحانه ، ادامه داشت ؛ با رعایت پوشش انجمن حجتیه (ابراز ارادتمندی شدید به زیارت امام زمان درلابلای درختان خضراء جنگل و تلاش شدید برای تحدید فرهنگ بهائیت) با نهایت دقت با جذب افرادی نظیر

مهندس حسین حدادی مقدم (معدومی)

مهندس علی صالحی (معدومی)

فیروز رحیمیان (معدومی)

شکرالله محمدشریفی (معدومی)

سید طالب میرابوطالبی

و امثالهم اقدام به کادرسازی و آموزش سازمانی محسوس و غیر محسوس نموده و پس از سالها فعالیت موفق به راه اندازی گسترده ترین تشکیلات سازمان محاربین خلق در شهرستان رامسر گردید. نمونه کارهای سازمانی اشباح تحت امر سعیدی تسخیر و خلع سلاح مراکز نظامی رژیم ستمشاهی (پادگان ها ، کلانتری ها و پاسگاههای ژاندارمری) در روزهای سرنگونی رژیم طاغوت بود با ذکر ضرورت به دقت در این نکته ی مهم که مطابق با اعترافات مهندس حسین حدادی مقدم پس از دستگیری اکثریت آن سلاح ها و مهمات تحویل مراجع ذیصلاح انقلابی قرار نگرفت! امری که حتی تا به امروز نیز می توان آن را مستمر دانست!

پس از اعلام رسمی ورود سازمان به فاز معروف مشی مسلحانه بخشی از نیروهای ماشاءالله سعیدی با به میدان آوردن بخشی از توان نظامی تروریستی خود و با بهره گیری از موقعیت جغرافیایی و آموزشهای قبلی سازمانی خود با ایجاد قرارگاه فرماندهی در شهرستان رامسر سلسله جنایاتی را مرتکب شدند که از جمله منجر به شهادت جمعی از بهترین نیروهای حزب اللهی سپاه و بسیج و دیگر نهادهای انقلابی گردید.

اینکه می باید از صفت حزب اللهی برای غالب پرسنل مخلص سپاه رامسر استفاده نمود به این دلیل است که متأسفانه در آن مقطع جمعی از نیروهای وابسته به سازمان محاربین خلق و به اصلاح جنبش مسلمانان مبارز (امت) در شهرستان رامسر موفق به نفوذ در سپاه شده بودند که برخی از آنان پاکسازی گردیدند . در باره ی این موضوع باید به سوابق محمدرضا بهرامیان، حبیب پروانه  و احمد مین باشی دقت نمود.

در خصوص عملکرد تروریستی عوامل ماشاءالله سعیدی می توان اشاره داشت به :

الف:

 تهاجم تروریستی محاربین خلق به حوزه(مقر) بسیج کتالم شهرستان رامسر در مورخه 16/5/1360 که منجر به شهادت شهيد نظام الدين خلعتبري فرمانده وقت حوزه بسيج شهر كتالم و شهید حجت اله (حسن) رستگاري یکی از اعضای بسیجی؛ گردید ، به مباشرت تیم تحت امر کوروش رحیمی(بختیار رحیم مشایی) از جمله سعيد ايماني ،عيسي سامليان ، بهروز قرباني و مرتضي شكوري (محاربین عضو سازمان و از عوامل اصلی حمله به حوزه بسيج فوق) صورت پذیرفت.

علیرغم اینکه در جریان این عملیات تروریستی ، بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی ( برادرِ تنی اسفندیار رحیم مشایی ) فرماندهی تیم ترور را به استعداد حداقل ده نفر ، شخصاً و میدانی بر عهده داشت و بر اساس شواهد و مستندات شخصاً با در داست داشتن سلاح گرم در عملیات در به شهادت رساندن نیروهای بسیج شخصاً عاملیت داشت ، اما در مسیر رسیدگی ، اعضای خانواده ی رحیم مشایی با شگردهای غیر قابل اغماض و با سناریوی محاکمه ی نمایشی در مقر حوزه ی بسیج ، صرفاً  نیروی نفوذی محاربین (با نام اصلی طاهر چمنی نوکر خانه زاد این خانواده ) که در شب ترور در مقر بسیج حضور و با هماهنگی قبلی و باز کردن درب ورودی حوزه ی بسیج ، شرایط را برای ورود تیم عملیاتی بختیار مهیا نموده بود؛ (تأکید می شود با وجودی که فرماندهی عملیات بر عهده ی برادرِ اسفندیار بوده!) در اندک زمانی کوتاه بدون تخلیه اطلاعات از او معدوم می گردد.

در باره ی این عملیات ، دقت در افراد و عملکردهای ذیل ضروری می باشد:

طاهر رضایی چمني

محارب معدوم خدمتگذار منزل مادر اسفندیار (به همراهی حشمت چمنی) عامل نفوذي محاربین در بسيج كه باعث موفقیت حمله آنان به بسيج كتالم شد.وي پس از بازداشت صريحا اعتراف مي كند كه با پيشنهاد كوروش رحیم مشایی و گذراندن آموزشهاي نزد او به تشكيلات بسيج نفوذ كرده و اطلاعات و اخبار خود را به كوروش منتقل مي نمود.به نظر می آید وي به جهت اطلاعات با ارزشي كه در اختيار داشت و مي توانست موقعيت اسفندیار و مرتبطینش را به مخاطره بيندازد بلافاصله اعدام مي شود.

ج . ع

 از نیروهای بسیجی و شهود اصلي میدانی اين حادثه ی تروریستی که در شب حادثه در مقر حوزه ی بسیج و علیرغم تیراندازی تیم عملیاتی محاربین به سوی وی از عملیات ترور جان سالم به در برده بود و از آنجائیکه در شب ترور ، عیناً برادرِ اسفندیار (بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی ) را با چشمان خود دیده بود و در جریان تحقیقات و بازجویی و نیز در موقع اجرای سناریوی محاکمه ی نمایشی  در مقر حوزه ی بسیج بر مشاهدات خود مبنی بر شناسایی برادرِ اسفندیار(کورش رحیمی) اصرار و علیرغم فشار روانی همراه با تهدید و ارعاب از جانب رحیم مشایی تحت هیچ شرایطی اظهارات خود را پس نمی گرفت، توسط عوامل خانواده ی رحیم مشایی ناجوانمردانه تا پای چوبه ی دار محاکمه و مدت بیش از سه ماه و اندی بصورت انفرادی بازداشت و سپس با مساعدت حاکم شرع وقت از زندان رهایی می یابد...

چندی پس از لو رفتن کورش رحیمی و دستگیری و تحویلش به سپاه رامسر ، برادرش اسفندیار رحیم مشایی با اجرای سناریوی نمایشی دیگر در مراسم صبحگاه سپاه ، یکی دیگر از نیروهای بسیجی  بنام ع س را که در شب ترور حاضر بوده و او هم کورش را شناسایی کرده و در جریان تحقیقات هویت او را منعکس می نماید با بکارگیری تهدید و فریب وادار می کند در جمع نیروهای سپاه اظهارات اولیه ی خود مبنی بر مشاهده و شناسایی کورش در ارتباط با عملیات تروریستی موصوف پس بگیرد!

شاهد دیگر پس از آزادي از زندان به جبهه فرار مي كند و بعد از اينكه در آنجا زخمي مي شود به رامسر نمي آيد و از آن زمان تا به حالا خود را از ديد اسفندیار و كوروش و .. مخفي نگهداشته است.

در نتیجه برادر محارب اسفندیار( بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی ) از مجازات اعدام نجات یافته و صرفاً پس از تحمل حدود سه سال حبس با شرایط خاص مرخصی روزانه به عنوان توّاب از زندان آزاد میگردد.

نکته قابل تأمل اینکه بعدها در جریان شناسایی و دستگیری سایر اعضای تیم تروریستی مورد بحث تقریباً تمامی آنها علیرغم مدارک و قرائن مستدل ، صرفاً پس از تحمل حبس های کوتاه مدت به عنوان توابین از زندان رهایی یافتند!

مرتضي غ. ك

از محاربین خلق و از عوامل حادثه حمله به حوزه بسيج كتالم مي باشد. دو بار دستگير و هر بار با مساعدت اسفندیار آزاد مي شود. در سال 74 باجه مخابراتي ر    به وي و برادرش داده مي شود.گفته می شود وي دهها نفر از منافقين را به عراق فرستاد. باجه مخابراتي ر  به منافق ديگري به نام ح. ع.ر سپرده شد. جالب است او که از دوستان نزديك كوروش و اسفندیار است ، در اثر نزديكي با اسفندیار وضعيت مالي بسيار خوبي پيدا كرده است.

درباره ی محبت ویژه ی اسفندیار به برادران شهید رستگاری

گفته می شود آقابزرگ رستگاری پدر شهید رستگاری در حال حاضر دارای  ... است . و از طرف دیگر باجناق او به نام(عليرضا عليزاده) دائي اسفندیار مي باشد. (افضل عليزاده پسر او از محافظین اسفندیار بوه است)

گفته می شود آقابزرگ 2 پسر دیگر داشته به نام هاي عبدالله و  حمزه كه هر دو همانند پدر دارای ... هستند و با پیگیری اسفندیار در بانك ملت(عبدالله در بانك كتالم و حمزه در بانك تنكابن) استخدام مي شوند . لازم به ذکر است که آقابزرگ در اوايل انقلاب يك مغازه داشت كه ...

ب :

* اقدام به سرقت مسلحانه از بانک های صادرات و ملی سادات محله شهرستان رامسر و سرقت مبالغ کلان وجوه نقدی از بانک های مذکور و تیراندازی و مجروح کردن یکی از نیروهای حزب اللهی منطقه...

این عملیات تروریستی ،توسط رستم جمشيدي ،  داراب جمشيدي ، رستم طالش بهرامي ، حميد تنقطار و دیگر اعضای محاربین خلق در هماهنگی با برخی اعضای خانواده اسفندیار رحیم مشایی بویژه هوشنگ رحیم مشایی انجام گرفت.

حميد تنقطار پيش از اين عمليات 2 نفر از مردم را به دلیل حزب اللهی بودن در منطقه بي بالان كلاچاي به شهادت رسانده بود كه پس از شناسايي و دستگيري از بازداشتگاه سپاه لاهيجان اقدام به فرار نموده بود.

رستم طالش بهرامي از عوامل عمليات سرقت مسلحانه از بانك صادرات و ملي سادات محله رامسر خودسرايدار بانك و تنها فردي بود كه در جريان اين حادثه دستگير گردید

رستم ضمن اعتراف به دادن اطلاعات کامل به هوشنگ رحيم مشايي در مورد موجودي سنگين بانك كه مربوط به مطالبات چايكاران بود فقط به مدت بسيار كوتاهي حبس محكوم مي شود.وي و هوشنگ رحيم مشايي در فاصله كوتاهي به دلايل نامعلومي فوت مي كنند و مرگ اين دو نفر بسيار مشكوك بوده است.

ج:

* اجرای کمین و تهاجم مسلحانه منافقين به خودروي حامل شمس الدين فرجي فرمانده عملیات سپاه رامسر و هدف قرار دادن او و نیروهای تحت امرش در منطقه ی جنگلی موسوم به دالخانی در تاریخ 13/3/1361 تا 15/3/1361 که منجر به شهادت فرمانده ی عملیات سپاه رامسر و هفت تن از نیروهای بسیجی همراهش می شود...

بنابر اعترافات منتشر شده از محاربین دستگیر شده ای نظیر مهندس حسین مقدم و حلاجیان و شافعیان (در تلویزیون گیلان در سال 63 )آنان در جنگل دالخانی با برنامه ریزی متکی به اطلاعات از عوامل نفوذی خود اقدام به کمین و حمله به نیروهای سپاهی و بسیجی نمودند.

ايرج يوسف طالشي از جمله ی این عوامل نفوذی بوده که به عنوان عامل انتقال اطلاعات در خصوص زمان تردد و مسير حركت خودروي لندرور سپاه اقدام نموده بود .

حسین مقدم از سرکرده های محاربین خلق در مازندران و از مرتبطین با شبکه ی ماشاءالله سعیدی بود از 1355 در غرب مازندران جلسات نفاق را با پوشش حجتیه تعقیب می نمود.

در دستگیری دو تن از محاربین (به نامهای رحيم عمويي و مختار خانطالشي فرزند سليمان ) در جريان محاصره ی آنان در منطقه عمومي جنگلهاي دالخاني و از آنجایی که در بازجوئیهای اولیه نهايت همكاري را با نیروهای سپاه عمل مي آورند، حلقه هاي مفقوده در عمليات كمين و حمله مسلحانه به خودروي سپاه در منطقه  عمومي دالخاني معلوم شده و از همان زمان مشخص مي شود كه محل مقر عملیاتی سپاه و زمان  تردد و مسير حركت خودرویشهید فرجی  از طریق عوامل نفوذی به محاربین اطلاعرسانی شده بود.

در این زمینه مشخص می شود که داود طالش شريفي عامل انتقال اطلاعات دریافتی از نفوذی موجود در سپاه در خصوص زمان تردد و مسير حركت خودروي لندرور سپاه بوده است.

نکته ی باورنکردنی درباره ی او اینکه وي قبلا توسط سپاه دستگير و با مساعدت اسفندیار در قبال وثيقه آزاد و سپس متواري مي گردد و باورنکردنی تر اینکه داود طالش شريفي که پس از عمليات كمين خودروي سپاه دستگير شده بود حسب دستور اسفندیار بلافاصله اعدام مي گردد! زندانبان وقت بازداشتگاه سپاه به نام رحيم نصيريان مي گويد پس از دستگيري وي بارها تلاش كرده بتواند با او در بازداشتگاه ارتباط برقرار كرده و اطلاعات لازم در خصوص گره هاي كور عمليات كمين را اخذ كند كه بعلت ممانعت شديد اسفندیار موفق به اين كار نمي شود خواهر و برادر داود به نام محمود هر دو داراي سابقه دستگيري داشته اند.

فردی بنام اكبر ش نیز که در جريان به شهادت رساندن بسيجيان مظلوم در جنگل دالخاني در سال 61 بازداشت شد و به زندان افتاد بعدها در اداره منابع طبيعي رامسر مشغول به كار گردید. با توجه به اینکه نامبرده در جریان خرید و فروش اراضی متعلق به اسفندیار و نیز تقسیم زمینهایی بین منافقین در طرح خروج دام از جنگل که دارای مشکلاتی جدی بوده است ،زاویه ی جهت گیری تولا و تبرائی طبیعی اسفندیار حتی با گذر زمان علامات استفهام دیگری را نیز ایجاد می کند ...

نتیجه مهم :

پیرامون سه عملیات تروریستی منافقین در مقوله های فوق الاشاره و در بررسی و تحلیل اعضای شبکه ی ماشالله سعیدی کلیدواژه های خانوادگی فرزندان قاسم رحیمیان ، مثال زدنی است :

فیروز رحیمیان فرزند قاسم  متولد 1334  معلم . قبل از پیروزی انقلاب اسلامی عضو تشکیلاتی سازمان بوده و از محورهای اصلی جلسات سازمان از ابتدای 1355 در غرب مازندران و پس از پیروزی انقلاب  در ارتباط با فاز نظامی سازمان در جنگل دستگیر و شاه کلید دسترسی به ماشا الله سعیدی بوده است که اعدام می گردد.

دو خواهر وي به نام هاي زيبا و زهره منافق سابقه دار هستند كه با حمايت اسفندیار از مرگ نجات يافتند.

بهمن رحیمیان فرزند قاسم  عضو فعال و تشکیلاتی سازمان که در سال 1360 دستگیر و پس از مدتی زندان در قالب تواب آزاد و بعد به تشکیلات نظامی سازمان درجنگل پیوسته و در جریان اجرای عملیات کمین در جنگل دالخانی که منجر به شهادت فرمانده عملیات سپاه و شش تن از نیروهای بومی گردید؛ مشارکت داشته که پس از شناسایی دستگیر و بر حسب حکم صادره بر سر مزار شهید فرجی در ملاء عام اعدام گردید .

بیژن رحیمیان فرزند قاسم  از اعضاء فعال و تشکیلاتی سازمان که در سال 1361 دستگیر و زندانی شد که پس از چندی از زندان متواری و به نیروهای عملیاتی سازمان در جنگل های منطقه پیوسته که پس از انهدام مقر منافقین در جنگل دالخانی نامبرده موفق به فرار گردیده و سپس به تشکیلات سازمان در عراق می پیوندند و در عملیات مرصاد مشارکت و بر اساس اطلاعات قابل اشاره هم اکنون در مقر سازمان در پادگان اشرف عراق حضور دارد.

بهروز رحیمیان فرزند قاسم عضو فعال و تشکیلاتی سازمان که در سال 1360 شناسایی و دستگیر و پس از مدتی در قالب تواب از زندان آزاد و پس از چندی به تشکیلات سازمان در جنگل پیوسته و بدنبال انهدام مقر منافقین در جنگل های منطقه به نیروهای سازمان در عراق ملحق و در عملیات مرصاد شرکت جسته و بر اساس اطلاعات منتشره در جریان همان عملیات به هلاکت می رسد.

زیبا رحیمیان  فرزند قاسم  معلم اخراجی. از اعضا تشکیلاتی سازمان که در ارتباط با فاز نظامی شناسایی ، دستگیر و محکوم به 15 سال زندان میگردد. پس از 5 سال به الطاف اسفندیار مشمول عفو قرار گرفته از زندان آزاد شده است.متأهل و در رامسر زندگی می کند.

زهره رحیمیان فرزند قاسم نامبرده در دوران تحصیل در مدرسه ی بیهقی بعلت شعارنویسی و پخش اعلامیه ها و روزنامه های سازمان از مدرسه اخراج و پس از چندی با اخذ تعهد کتبی به مدرسه بازمیگردد.اما پس از چندی به اتفاق برادر کوچک خانواده به نام بهرام رحیمیان ایرج ندافی... طالش شریفی ( برادر معدومی نصرالله طالش شریفی) شناسایی و دستگیر و به اتهاماتی محاکمه و زندانی می شود

از نکات جالب توجه و تأمل برانگیز اینکه در جریان دستگیری تیم مزبور از آنجا که اسفندیار مسئول بازجویی و پرونده سازی بوده ،صرفا زهره رحیمیان مشمول الطاف اسفندیار قرار گرفته و با مساعدت وی پس از مدتی کوتاه با مساعدتهایش از زندان آزاد و مابقی نفرات تیم به زندانهای طویل المدت محکوم میگردند... مشار الیها در تهران به آدرس ... سکونت دارد...

با تدقیق در رخدادهای پس از اعلام مشی مسلّحانه ی سازمان محاربین در رامسر و مدیریت سوء امنیتی و حفاظتی اسفندیار رحیم مشایی بویژه سوء استفاده از موقعیت حقوقی ، هر ناظر اهل انصاف با ابهامات بسیار خطرناک مواجه میگردد.بدین معنی که قابل مشاهده است که افرادی از نیروهای تشکیلاتی و عملیاتی سازمان محاربین علیرغم ارتکاب جنایات ددمنشانه بدلیل عنایات خاصه ی اسفندیار از مجازات اعدام رهایی و صرفاً پس از تحمل حبس های کوتاه مدت تحت عنوان تواب از زندان آزاد شدند و در مقابل افرادی از رده های دیگر سازمان که ارتباط و فعالیت شان در مشی مسلحانه در مسیر قانونی دادرسی محرز و اثبات شده نبوده بای دلیلی که بعضاً در جای خود سؤال برانگیز بوده است حسب امر اسفندیار بدون انجام تشریفات قضایی و محاکمه و صدور حکم ، پس از بازداشت ، تیرباران میگردیده اند .

باز از مصادیق این اعدام ها می توان به تیر باران 4 تن از اعضای گروهک محاربین به نامهای  :

حسین شاه منصوریان؛

فرهاد فلکی مقدم؛

بهزاد صفاتیان؛

و فیروز رحیمیان اشاره کرد که توسط نیروهای تحت امر اسفندیار رحیم مشایی بدون حکم قضایی به قتل رسیدند. عوامل اجرایی این اعدامها به نامهای هادی پیامی،عادل مشایی،بهرام قربانیان وغلامعلی سلیمان نژاد قابل اشاره اند.

در خصوص اعدام افراد یادشده ، پس از چندی توسّط خانواده شان شکایتی علیه نیروهای عملیات سپاه به مراجع قضایی تسلیم گردید که در جریان رسیدگی به آن اسفندیار نیز چند جلسه جهت بازجویی به دادسرای نظامی احضار گردید...

 الغرض فعلاً قصدم ورود به جزئیات نمونه های فوق نیست  اما نباید از نظر دور داشت که در پی اقدامات تروریستی و جنایات سبعانه ی سازمان محاربین خلق ایران (که پس از خروج آنان در مقابل نظام جمهوری اسلامی در سال های 1360 و 1361 در مناطق شمال کشور صورت پذیرفت) و عمق آلودگی ، دنائت و خباثت مرتبطین این سازمان جهنمی را در مقابل دیدگان متحیر مردم به نمایش گذاشت و انزجار شدید مردم نسبت به بقایای محاربین فوق را در پی آورد لزوم مقابله ی جدی و انقلابی با این توطئه گریهای ایادی بیگانه با حضور طبیعی و منسجم نیروهای حزب اللهی اجتناب ناپذیر شده بود.در نتیجه فرماندهی سپاه پاسداران با به کارگیری نیروهای مردمی در قالب سازماندهی بسیج با ایجاد نیروهای ضربت موسوم به طرح جنگل اقدام به ریشه کنی بازماندگان شبکه ی محاربین (که با ایجاد پایگاههای متعدد در جنگل های البرز و خانه های تیمی در برخی شهرستانها و شهرها هر از چندی عوامل انسانی و مراکز وابسته به نهادهای انقلابی را مورد هدف تروریستی قرار می دادند) نمود.

ماجرای غمبار و غیر قابل انکار در این مقطع آنجا نهفته است که اسفندیار رحیم مشایی در مقطع زمانی یادشده عنوان مسئولیت جانشینی واحد اطلاعات سپاه را یدک می کشید و با سوء استفاده از موقعیت حقوقی و نقش کلیدی خود در واحد اطلاعات سپاه عملاً خدمات شایانی را به سازمان محاربین و دوستان قدیمی تر و فامیل های خود در سازمان محاربین یعنی تیم ماشاءالله سعیدی می نمود.

ماشاءالله سعیدی در اوایل اعلام مشی مسلحانه توسّط سازمان در منطقه حضور داشته و شخصاً عملیاتهای تروریستی را طراحی و هدایت می نمود.پس از شناسایی و اندک زمانی قبل از اقدام به دستگیری توسط نیروهای عملیات سپاه با اطلاع یافتن از طریق منبع نفوذی خود در سپاه (که برابر گزارشات موثّق در ارتباط با اسفندیار رحیم مشایی بوده است) شب قبل از عملیات با تخلیه ی لوازم و اسناد و مدارک خانه ی تیمی خود متواری و از آن زمان تا کنون به شبحی همچون هادی ِمسعود کشمیری تبدیل گردیده است!

هر چند اسفندیار در واحد اطلاعات علی الظاهر عنوان جانشینی داشت (قاسم م  مسول سپاه رامسر بود ولی به دليل عدم سواد و دانش كافي وي همه كارها در عمل زير نظر اسفندیار انجام مي شد.)

در واقع بدلیل دارا بودن خصوصیات پیچیده ی روحی و توان تأثیر گذاری بر اطرافیان و گرفتن ژست های مقدس مأبانه ی حجتیه ای عملاً همه کاره و مسئول میدانی واحد به شمار می رفت.

در سیر مراحلی که می بایست در خصوص فرد متهم صورت می پذیرفت ( صدور احکام دستگیری ، مصاحبه ، بازجویی ، تعیین تکلیف متهم ، کیفیت پیگیری پرونده و ... ) بنا به دخالت و دستور مستقیم اسفندیار و بر حسب موقعیت و وضعیت متهم عملیاتی می گردید!

 

به نظر می آید بازنگری حوادث اوایل دهه ی 1360 و کنکاش در زوایای امنیتی فاز تروریستی نظامی سازمان محاربین و بررسی عوامل انسانی مؤثر در پیدایش و عملیاتی کردن استراتژی براندازی نظام جمهوری اسلامی در لایه های عمیق تر آن سازمان جهنمی و ارزیابی کارکرد امنیتی اداره ی اطلاعات سپاه که در آن زمان توسط اسفندیار رحیم مشایی کارگردانی می شد ، بیانگر واقعیت پنهان مانده اما بسیار تلخ و نگران کننده ایست که در صورت بی تفاوتی مراجع ذیصلاح قضایی و حفاظتی در برخورد جدی با این جریان مشکوک السابقه که پس از سالها با استفاده از فضاهای موجود مجدداً ریشه دوانی کرده ، به یقین در آینده ای نه چندان دور امنیت ملی کشور را با چالش جدی مواجه سازد.

در فضای پس از ترورهای سال 60 و 61 که مردم بلافاصله عوامل محاربین را شناسایی و توسط نهادهای انقلابی بازداشت می شدند ،جهت انجام تشریفات و مراحل قانونی دادرسی وقت در اختیار واحد اطلاعات قرار میگرفتند ، اما به نظر می آید آقای  اسفندیار با سوء استفاده از موقعیت خود در جریان روند رسیدگی با نهایت زیرکی و دوچهرگی ضمن توجیه و اثرگذاری و هماهنگی با دادستان و دادیار وقت دادسرای انقلاب اسلامی و در پاره ای موارد حتی بدون آن ، با تبرئه و تخفیف عوامل انسانی اصلی محاربین مؤثر در بروز حوادث تروریستی از یک سو و صدور احکام اشدّ مجازات (اعدام) در خصوص افراد رده پایین محاربین که در عملیاتی کردن حوادث مورد اشاره عاملیت مؤثر و نقش چندانی نداشته از سوی دیگر؛ با شگرد های متقلبانه با هدف امحاء سر نخ ها و ردّپای خود و خانواده ی نسبی و سببی آینده!اش صرفاً صورت مسأله را پاک می نموده است.

از جمله مصادیق روشن و غیر قابل انکار این نحوه ی عملکرد می توان به عملیات تروریستی گروهک محاربین در تهاجم به مقر حوزه ی بسیج کتالم از توابع رامسر که در تاریخ 16/5/1360 صورت گرفت و منجر به شهادت فرمانده ی حوزه ی بسیج و یکی دیگر از نیروهای بسیجی گردید اشاره داشت.

تنها برادر تني اسفندیار به نام بختیار رحیم مشایی با اسم مستعاركوروش رحیمی (روح الله) مي باشد. حیرت آور اینکه بختیار رحیم مشایی (معروف به کوروش رحیمی و در پاره ای موارد پس از زندان نام روح الله هم استفاده مینماید ) از مرتبطین مستقیم با تیم محاربین تحت امر ماشا الله سعیدی بوده است...

کوروش از بنيانگذاران و شوراي مركزي سازمان نفاق در منطقه كتالم بوده است.بعد از اعلام جنگ مسلحانه از سوي سازمان منافقين وي وارد فاز نظامي مي شود.

او از عوامل مستقیم و اصلی عمليات سرقت مسلحانه به بانك صادرات و ملي سادات محله رامسر و فرمانده عمليات حمله به پایگاه بسيج كتالم بوده است .

 در این مورد کوروش و همدستانش با شهادت دو نفر از نيروهاي بسيج كتالم به نام هاي حجت اله رستگاري و نظام الدين خلعتبري متواري و در خانه تیمی خیابان سید جمال الدین تهران - در اصل منزل يكي از اقوام(فرزندان عموی) او صدیقه و جواد رحيم مشايي - مخفي بوده که پس از بازداشت طاهر چمني که صريحا اعتراف مي كند با پيشنهاد كوروش (بختیار) رحیم مشایی و گذراندن آموزشهایی نزد او به تشكيلات بسيج نفوذ كرده و اطلاعات و اخبار خود را به كوروش منتقل مي نموده ؛ ضابطان دادستانی با استفاده از شنود مكالمه تلفني كوروش ؛ از مخفيگاه کوروش و همدستانش، با خبر و توسط سپاه تهران (مجموعه ی شهید اعرافی) در منزل محل مخفی شدنش به همراه 4 محارب دیگر دستگير گردیده و به نقش مستقیم خود اعتراف می نماید.

حتی چهار نفر از اعضای سپاه رامسر به نام هاي شهيد علي سليمان نژاد(فرمانده وقت سپاه رامسر) ، هادي پيامي، عادل مشايي و بهرام قربانيان در مسير انتقال كوروش به رامسر پس از شنیدن اعتراف وي به دست داشتن در اين عمليات با علم به اينكه اسفندیار مانع از اعدام برادرش خواهد شد تصميم به عدم تحویل او داشته اند كه بعلت مخالفت يكي از اين چهار نفر منصرف و وي را تحويل اسفندیار مي دهند و با دخالت اسفندیار مجازات کوروش به حبس  ابد و سپس با تحمل كيفر و عدم اثبات آزاد مي شود.

گفته شده اسفندیار با ترفندي اقدام به كشتن 6 نفر منافق بدون گرفتن و محاكمه توسط دستگاه قضايي به دست اين 4 نفر مي نمايد و با تهديد آنها را مجبور به سكوت در مقابل جريان برادرش مي نمايد. سرانجام با تلاش زشت اسفندیار و تهديد و تطميع دو شاهد اين حادثه ، كوروش ابتدا به حبس ابد و سپس بعلت تواب شدن به سه سال حبس محكوم مي شود.

... کوروش عضو تیم اعزامی کوهنوردی به کلیمانجارو(تانزانیا) در تاریخ 4/10/85 الی 16/10/85  ...

احتمال داده مي شود كوروش به توصيه مستقیم آقاي ري شهري (وزير سابق اطلاعات) مورد عفو قرار گرفته باشد و حتی از سوی اسفندیار چنين عنوان شده كه آقاي ري شهري عفو وي را از حضرت امام گرفته است.

لازم به ذکر است رسیدگی به پرونده کوروش در آن زمان توسط دادستان وقت در مازندران به نام ستایش صورت می گیرد و در نتیجه حکم حبس ابد صادر می شود.

دقت به روابط نزدیک اسفندیار رحیم مشایی با رمضان فرج مشايي از عناصر قدیمی مرتبطین تنکابنی و ساروي اسفندیار است كه بسيار مورد وثوق اسفندیار و تقريبا هماهنگ كننده كارهاي ویژه اسفندیار در منطقه ی شمال کشور بوده کلیدی است.

اسفندیار پس از عدم موفقیت در انتصاب رمضان فرج مشایی در سمت فرمانداری تنکابن با طرح جدیدی سعی می کند باباخانی(فرماندار رامسر) را به سمت یکی از معاونین استاندار گیلان (قهرمانی) منصوب کند و رمضان فرج مشایی را به جای وی فرماندار رامسر نماید...

حميد احمدنژاد که به مدت چهار سال هم بند كوروش بود،دو برادرش معدوم بدلیل عضویت در سازمان محاربین داشته و برادردیگرش عضو سازمان محاربین سوئد مي باشد.پدرش نیز در این رابطه سابقه ی زندان داشته است. کوروش در تاريخ 8/6/85 به همراه 8 نفر به فرانسه جهت ديدار با برادرِ حميد احمد نژاد مي رود

ساعد احمدنژاد منافق معدوم.

کامبیز احمدنژاد. همسر شراره شمسیان و صاحب یک فروشگاه لوازم خانگی در رامسر است.

مهدي احمدنژاد. از ملاكين منطقه است كه در كتالم ،رامسر،پيازكش،لرسانور و ... داراي صدها هكتار زمين مي باشد.

گفته شده کوروش با فردی به نام مجید احمری نژاد از مدتها قبل وارد مقوله ی استخراج اشیاء زیرخاکی و باستانی شده است.

هم بند ديگر كوروش ، مهدي رضا زاده مي باشد كه با اسفندیار روابط هماهنگی دارد.

رضازاده با وکیلی به نام التفات سنايي  با نام مستعار باقری ارتباط دارد كه دارای روابط نزدیکی با این طیف است .

التفات سنايي وكيل پايه يك بوده است. به اتهام فعاليت و هواداري منافقين در رامسر دستگير مي شود و بعد از  دو سال با عفو امام آزاد مي شود. برادرش به نام قهرمان سنايي هوادار توده بوده.

علي ليماكشي همكاري نزديك با گروهك منافقين در غرب مازندران(رامسر) دارد.در جريان جنگل مازندران اعضاي اين گروهك را بارها پناه داده و بخشي از تجهيزات نظامي اين گروهك را در اختيار داشته.محل نگهداري اين تجهيزات در دو روستاي چتوك و كلك مي باشد.ارتباط نزديكي با مشایی ها به خصوص كوروش رحيمي (برادر اسفندیار) دارد.

گفته شده کوروش همچنین عامل اصلی شهات کوزه گر بوده است.

  احمد رحیمی {رحیم مشایی }منافق معدوم

کافیه (اشرف) رحیم مشایی خواهر  تنی اسفندیار و بختیار رحیم مشایی (معروف به کوروش رحیمی) سابقه ارتباط با محاربین خلق ایران .

***

از روش های سؤال برانگیز دیگر عملکردهای اسفندیار در آن دوره  حذف سریع متهمانی است که بعضاً از اعضای تشکیلاتی سازمان بوده و به استناد شواهد و قرائن موجود سابقه و اطلاعات جامعی از اهداف ، استراتژی و رویکرد مشی مسلحانه ی سازمان ، لایه های درونی و احتیاطی ، نحوه ی پشتیبانی ، آشنا با مقرهای نظامی و مخفی گاههای سلاح و مهمات و دیگر تیمهای تروریستی سازمان داشتند.

این افراد متأسفانه پس از شناسایی و دستگیری در طیّ مدت زمانی کوتاه بدون تخلیه ی اطلاعاتی حسب اوامر اسفندیار چه بسا به هدف امحاء سر نخ ها و ردّپای سوابق خود و خانواده اش معدوم گردیده اند.

جالب است که وقتی آقای اسفندیار رحیم مشایی با ژست های مقدس مأبانه و ادعاهای ارتباطی با امام عصر در عالم رؤیا و این گونه اداء و اطوارهای عوامفریبانه موفق به اثرگذاری و جلب توجه مسئولین امنیتی ، اقتصادی و اخیراً نیز سیاسی گردیده است و معاون کلیدی و بلکه عقل و قلب منفصل آقای احمدی نژاد شده است،با همکاری برادر محاربش کورش رحیمی و تعداد دیگری از اعضای مرتبط با اشباح ماشاءالله سعیدی که دست نابکارشان به خون مطهر بچه های سپاه و بسیج وحزب اللهی های کوچه و بازار آلوده بوده و به برکت الطاف و عنایات ملوکانه ی اسفندیار از حداقل های مجازات نیز رهایی یافته اند در پرتو بذل و بخشش های بیت المال نظام جمهوری اسلامی اقدام به فراخوانی و سازماندهی اعضاء و هواداران محاربین موسوم به منافقین و نیز دیگر گروهک های الحادی با الگوبرداری از روش های دهه ی 60 ایجاد کانون های موسوم به میلیشیا تحت تابلوی کوهنوردی نموده و شبکه ی گسترده ای از کهنه منافقان بعضاً مدعی توبه را حمایت و ساپورت می نماید.

به نظر می آید پس از شکست کامل مشی مسلحانه ی سازمان به عناصر نفوذ داده شده شیرفهم شد که به سمت رشد و تصاحب پست ها و مسئولیت ها حرکت کنند و نقش خود را در سناریو های جدید بازی نمایند.

 


به زودی پیرامون ارتباطات مالی خارجی حسین هاتفی فارمد و دیگر

اعضای مرتبط با گروهک انحرافی مدعی ارتباط گفتنی های زیادی خواهیم داشت.

مطالب مرتبط :

رضا گلپور: بر ملاحده ی فراماسونر لعنت؛ بیش باد!

موقوفات شریف دکتر محمود افشار (زوج و همذات اردشیر جی) از بمبئی تا یزد؛
"عماریون"-  خانواده محمود افشار به بابيت معروف بوده اند(يعني بابي طرفدار سيد علي محمد باب بوده اند نه بهائي طرفدار عباس افندي). به همين جهت وقتي كه محمود افشار به معاونت وزارت فرهنگ روز منصوب شد، برحسب پافشاري روحانيون غير درباري از شغل معاونت به علت بابي بودن منعزل شد. پسرش ايرج در لژ تقي زاده كه در آلمان تشكيل شده بود عضويت داشت. در لژي كه به زعامت سيد حسن تقي زاده تشكيل شده بود دكتر عبدالحسين زرين كوب و دكتر... حضور داشتند . بعدها دكتر.... و دكتر.... باين لژ پيوستند و اكنون پس از تقي زاده راهنمايي اين لژ با دكتر.... است.

 

{ به نقل از صفحه ی اول روزنامه سید محمود دعایی( اطلاعات ) پنجشنبه 19/12/1389:}

 انّ آثارنا تدلّ علینا

فانظروا بعدنا الی الآثار !

با کمال تأسّف و تألّم فاجعه اسفناک رحلت محقق عالیقدر ایرانشناس نامدار شادروان استاد ایرج افشار را به پیشگاه جامعه علم،ادب و فرهنگ تسلیت عرض می نماید.مراسم تشییع...از محل دائره المعارف بزرگ اسلامی....

سید مصطفی محقق داماد

(رئیس شورای تولیت و هیئت مدیره بنیادموقوفات دکتر محمود افشار)

 

{ به نقل از صفحه ی اول روزنامه سید محمود دعایی( اطلاعات ) پنجشنبه 19/12/1389:}

ایرج افشار به رحمت ایزدی پیوست...

فرزندان و همسران ایشان :

بهرام ، کوشیار و آرش – ماری صوفی سیاوش(همسر مرحوم بابک) ، شهرزاد اردلان ، نازفر بهروز و شبنم خرمی

برادران و خواهران : مهدخت ، مهربانو ، فرنگیس ، ساسان و خسرو افشار

{ به نقل از روزنامه سید محمود دعایی( اطلاعات ) شنبه 21/12/1389:}

...ایرج افشار تشییع شد؛ به گزارش مهر غلامعلی حدادعادل رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس،فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران،علی اکبراشعری معاون رئیس جمهور و سید مصطفی محقق داماد... سید کاظم موسوی بجنوردی ، محمدعلی اسلامی ندوشن ، محمدرضا شفیعی کدکنی ، غلامرضا اعوانی ،کامران فانی، احمد منزوی ، ناصر تکمیل همایون، عبدالله انوار ،ایرج امینی، محمد علی دادخواه ، بهمن فرمان آرا ،داریوش شایگان ، عبالحسین آذرنگ و ... در این مراسم حضور داشتند.

علاوه بر خانواده ی ایرج افشار.. سید مصطفی محقق داماد رئیس شورای تولیت و هیئت مدیره بنیادموقوفات دکتر محمود افشار در این مراسم گفت : اگر چه بنیانگذار بنیاد موقوفات افشار پدرِ ایرج افشار بود اما به یقین دلیل پیدایش این بنیاد صاحب این پیکر است ...شما راه افشار را ادامه دهید ...یک صدا بگویید چو ایران نباشد تن من مباد...

{ به نقل از روزنامه ی ملت ما پنج شنبه 19/12/1389 :}

آیت الله سید مصطفی محقق داماد : به نظر من ایرج افشار در زمان ما جایگزین ندارد...

{ به نقل از صفحه ی اول روزنامه سید محمود دعایی( اطلاعات ) پنجشنبه 19/12/1389:}

یادنامه

سلیمانی در پای مور به قلم استاد ابراهیم باستانی پاریزی

یکی دیگر زندگی طوفانی – خاطرات مرحوم تقی زاده – است که به همت افشار از زبانه آتش خلاص شد و در اختیار ماشین چاپ قرار گرفت...

مرحوم دکتر محمود افشار - پدر {ایرج}افشار -  که عمر طولانی یافته بود و با تمام رجال اواخر قاجار و عصر پهلوی آشنایی و ارتباط و مکاتبه داشت...محل اداره جهان نو به همت و کمک دکتر محمود افشار در دربند دکتر افشار اطاقی به او داده بودند – در خیابان پهلوی آنروز و ولی عصر امروز نزدیک چهارراه شاه – کوچه ای بود بُن بست و خانه های افشار در دو طرف آن قرار داشت – ...  مجله آینده ...

از تأثیر دکتر محمود افشار در فرهنگ ایران غافل مباشید.این مرد اقتصاددان  و البته اقتصادکار یزدی که میلیاردها ثروت ارثی پدر ی یعنی تجارتخانه محمدصادق افشار را در بمبئی و یزد و موجودی خاندان افشاریه و کوشش های خود و شغل های مهم از نوع معاونت وزارت فرهنگ و غیر آن را با خرید زمینها و باغهای لُژ{به شدت دقت فرمایید : لُژ!} خیابان کم نظیر پهلوی ...تاخت زده بود ، همه را وقف کردبر دانشگاه تهران و اینک تأسیساتی است گرانبهاتر از  خود دانشگاه تهران که مرکز باستانشناسی و لغت نامه است و در اختیار دانشگاه تهران است – جایی که نه از نظر مادی و نه از حهت معنوی قیمت بر آن نمی توان گذاشت – و این کار مهم – خصوصاً به تسجیل و تأیید فرزندش همین ایرج افشار صورت گرفت و به همین دلیل او عضو اصلی موقوفات دکتر افشار است که زیر نظر آیت الله محقق داماد – البته یزدی –اداره می شود. ...جمالزاده...

 

{ به نقل از روزنامه سید محمود دعایی( اطلاعات ) شنبه 21/12/1389:}

... نادر افشار – خانواده افشارنژاد؛ شرکت صنعتی الکتریک خراسان؛ دکتر محمدرضا عاطفی؛ خانه موسیقی ایران؛ اقدس و جمال شمیرانی؛ مژگان و سامان صولتی؛ دکتر مرجان میرشمیرانی؛ دکتر علی خواجه دهی(میانه)؛ عذرا – مهدی – احمد و محمد دانش پژوه؛

 

{به نقل از خلاصه بيوگرافي استاد پروفسور دکتر محمد مُکری بقلم ناشر،منتشره در مقدمه ی کتاب ديوان اشعار ایشان 1992 پاریس نشر زیگفرید به کوشش و تنظیم امیر سیف الدین مُکری:}

... اينجانب محمد مکري از پدر و مادري شيعي بدنيا آمدم و تاکنون هم هيچگاه راه مسلماني خود را تغيير نداده ام. پدرم مرحوم حاج عبدالله فرزند حسن خان مکري و نوه صفرخان مکري است( که در تاريخچه ايل مکري و خاندانهاي مکري کرماشان و صحنه و قوچان و مشهد و تهران و سقز شرح حال اين دو رادمرد عاليشأن نيکو خصال را با تفضيل بيشتري نوشته ام. که انشاءالله در جلد 3 عشاير کُرد انتشار خواهد يافت). بمناسبت جلالت قدر حسن خان و صفرخان به پدرم لقب «حسن صفري» هم داده بودند.مادرم بدرالملوک بنت فرج الله بيک مکري و نوش آفرين عمه زاده پدرم بود. پدرم اول مرداد ماه سال 1341 برابر با 23 ژوئيه 1962 در کرماشان مرحوم شد و مادرم در پنجم آذرماه سال 1362 در لوس آنجلس (در منزل خواهرانم که قريب سي سالست در آنجا مقيم اند) برحمت ايزدي پيوست. برادرانم بترتيب عبارتند از حاج محمدتقي که در 12 تيرماه 1370 در سن 78 سالگي در تهران مرحوم شد و از او پنج پسر به نامهاي مهدي، احمد، هادي، محمود، محسن و دو دختر بنامهاي مهوش و مهناز باقي است و سه برادرم ديگرم بنامهاي محمد تقي و محمد علي و علي بودند که هر سه در سنين کودکي و جواني درگذشتند. جز علي که از مادري بنام محترم بود. برادران ديگر از مادري بنام هاجر پرنديان بودند. برادر ديگرم که با هم از يک بطنيم عنايت نام دارد که نمونه وقار و متانت و مردي آرام و پر محبت است و داراي پسري بنام کامبيز است. خواهرانم بدري، پروين و کوکب نام دارند. بدري همسر آقاي حاج سيد علي آموزگار شيرازي و از بانوان مؤمنه و فقيهه و فعلا ساکن تهران است. بمناسبت اباء از قبول رفع حجاب با مادرش هاجر خانم قريب بيست سال مجاور کربلاي معلي و نجف اشرف بودند و سپس با شوهرش به هندوستان رفته بود و داراي فرزنداني است که مانند او و همسر بافضلش به زبانهاي اردو و انگليسي در حد استادي تسلط کامل دارند. يکي از پسران وي سيد اصغر آموزگار است که از پزشکان مجرب و مشهور در امريکاست و ديگري سيد جعفر آموزگار کارمند محترم وزارت نفت در خارک و تهران است. فرزند ديگر او سيد عباس آموزگار است که از کارمندان عالي رتبه دولت است.

 

عده فرزندان و نوه ها و دامادها و عروسهاي حاج محمد تقي و حاجيه بدري به شصت و پنج ميرسد. پروين همسر آقاي اسدسيري است و داراي سه دختر بنامهاي روشنک و سوسن و فرانک و يک پسر نام بابک است و همه در لوس آنجلس سکونت دارند. کوکب همسر آقاي عزت خافظي زاده است و دو پسر بنامهاي علي و عبدالرسول دارد و آنها هم در لوس آنجلس اقامت دارند.

جده پدريم مرحومه فاطمه خانم معروف به حاجيه بي بي از زنان با سواد و مکتبدار بوده است که قريب هشتادسال قبل در کرماشان برحمت ايزدي پيوسته است و در مقبره خانوادگي ما در نجف اشرف بخاک سپرده شده است. وي به اغلب شاگردان دختر خودعلاوه بر تعليم خواندن و نوشتن اصول دين و فقه مي آموخته است و چندين رساله در موضوعات ديني و فقهي نوشته است که انشاء الله بطبع خواهد رسيد. حاجيه بي بي فاطمه خانم مالک حجرات متعدد در بازار بزازها و چند دکان در تيمچه بوده است و خيرات و موقوفاتي هم داشته است و مرحوم آقا سيد حسن حجت بامور محضري و ثبت قباله ها و اسناد خانوادگي او و پدرم مي پرداخته است. تنها فرزندم امير سيف الدين مکري که اکنون سي سال دارد از يک مادر آلماني مشرف به دين اسلام که نوش آفرين نام داشت در پاريس متولد شده است.

در سال 1331-1330 پس از استعفاي از مديريت کل وزارت فرهنگ به دانشگاه منتقل شدم. در 31 تيرماه 1333 که هنوز در ايران و در دانشکده ادبيات(در شعبه زبانهاي خارجي) بتدريس ادبيات فارسي و تاريخ و زبان پهلوي ساساني اشتغال داشتم حادثه يي اتفاق افتاد که براي دويمين بار پس از کودتا به زندان سياسي افتادم آنهم با سري شکافته و بدني مجروح. شرح ماجرا چنين بود که کليه گروههاي ملي(و نه توده ايها) به دعوت آقاي مهندس مهدي بازرگان و ساير گروههاي طرفدار دکتر مصدق به صحن حضرت عبدالعظيم در شهرري گردآمدند. پس از متينگها و تظاهرات و پخش اعلاميه ها بمناسبت حمله چاقوکشان و اوباش، بمعيت آقايان مهندس بازرگان، دکتر يدالله سحابي، دکتر بيژن و دکتر کمال جناب از صحن خارج شده و جلو در بزرگ که در انتهاي بازار شهرري قرار دارد براي احتراز از جلب نظر کردن مهاجمين از هم جدا شديم و هريک از ما پنج نفر از سويي خارج شديم. من مستقيما راه بازار را در پيش گرفتم و در وسط بازار مورد حمله قرار گرفتم. عينکم شکست و سرم با دشنه شکافته و چندين نقطه بدنم مجروح شد و بحالت اغماء افتادم و ديگر چيزي نفهميدم و چندين روز هم بمناسبت ضربات وارده دچار نسيان شده بودم. در زندان هنگ 2 زرهي قصر دوستان دوستان زنداني ديگر و از آن جمله آقاي حسين اردلان برادر همسر آقاي دکتر سنجابي و برادرآقاي علي اردلان از من پرستاري ميکردند. پس از چندين ماه که هيچگاه هم مرا به بيمارستان نبردند با همان سرشکسته بسته شده از زندان خارج شدم. در دانشگاه هم غالبا مأموران شهرباني و رکن دو در سرکلاس درسم حاضر ميشدند و نيز در پشت درمنزلم مي ايستادند و آمد و رفتها را زير نظر مي گرفتند. در آن روزها بمناسبت کنگره ابن سينا سه تن از استادان بزرگ فرانسوي دانشگاه پاريس که  هر سه از نوابغ  عالم علم و ادب غرب بودند و آثار بيشماري درباره اسلام و ايران نوشته بودند يعني پرفسور لوي ماسينيون، پرفسور اميل بنونيست و پرفسور هانري ماسه که امروز همه در گذشته اند در تهران حضور داشتند. آن مردان شريف که قسمتي از آثار مرا قبلا ديده و شناخته بودند با معاضدت مرحوم پرفسور هانري کربن اينجانب را جهت تکميل مطالعات به دانشگاه پاريس دعوت کردند. منهم اين دعوت را بهانه کردم و بمناسبت فشارهاي همه جانبه که ادامه کارهاي علمي را بر من دشوار کرده بود به تبعيد اجباري خود تن در دادم و ايران را ترک کرده و در تاريخ 25 آبان ماه 1333(=17 نوامبر 1945) واردپاريس شدم. جز اينهم در آن سالها چاره يي نبود.

طرفداران شاه و تقي زاده و عمله و اکره او که معروف به «پادوهاي تقي زاده»اند از خدا مي خواستند که از شر من راحت شوند و خودشان در مجامع علمي گل کنند که نکردند و شايد هم «محافل» آنها تصور ميکرد که به اروپا رفته و عالم علم را رها کرده و پس از چندي از «جنس» آنها شده و بر جهت گيريهاي جاهلانه و ويرانگرانه فرهنگي آنها مهر موافقت و تأييد خواهم زد. در اروپا علاوه بر ادامه کارهاي علمي مدتي مسؤول سازمانهاي جبهه ملي بودم که تفضيل آن جداگانه در يادداشتهاي تاريخي و خاطرات زندگي ضبط است.

 

دوره دويم کارهاي علمي حقير از اين تاريخ آغاز گرديد که هنوز هم ادامه دارد و فعلا در اينجا مجال بحث و مطرح کردن آنها نيست. پس از طي مدارج علمي و دانشگاهي قريب 24 سال در پاريس استاد تحقيقات علمي در مرکز تتبعات وزارت علوم و فرهنگ و دانشگاه پاريس بودم و کارهاي علمي و تحقيقاتي متعددي انجام دادم که ليست آنها در آخر اين اوراق بطبع رسيده است و چند تن از پژوهشگران اروپايي و ايراني از آنها در انتشارات خود بحث کرده و مقالات متعدد نوشته اند که همه بعدها بطور جداگانه بطبع خواهدرسيد. در کليه انتشارات و دائره المعارفهاي منتشره در اروپا که راجع به اسلام و ايران هم مطالبي نوشته شده است شرکت داشته ام و در شناساندن و روشن کردن تاريخ و فرهنگ ايران و اسلام خدمات ناقابلي انجام داده ام که مورد تأييد و تشويق علماء و اهل فن مراکز علمي جهاني قرار گرفته است. در سال 1965 از طرف فرهنگستان آثار ملي و ادب فرانسه بمناسبت تحقيقات و مجموعه آثارم به دريافت نشان و جايزه يي که در هر چند سال به يک نفر از محققين که آثار برجسته اي درباره فرهنگ شرق و ياعلوم انساني نوشته اند اختصاص ميدهند مفتخر گرديده ام و مرکز تتبعات علمي وزارت فرهنگ و علوم انساني فرانسه آثار متعدد اينجانب را انتشار داده است. معذلک در ايران مقاطعه کاران فرهنگي که انتشارات را در اختيار داشته اند و راههاي علم و پيشرفت را با برنامه هاي مخرب املاء شده از جاهاي ديگر مسدود  کرده و در انحصار خود گرفته بودند نه تنها ازين موفقيتهاي علمي که نصيب هموطنشان شده است خوشحال نشده اندبلکه بر آنها رشک برده و با توطئه سکوت و جلوگيري از انتشار اخبار آنها دق دل خود را خالي کرده اند. و براي اينکه توطئه هاي نامردانه خود را پنهان کنند گاهي يکي از اين کتابشناسان قلابي وابسته که مجله هايي بنام رهنماي کتاب و آينده را باخود يدک مي کشيده است عنوان يک مقاله چهارصفحه يي آغاز کارهاي علمي مرا که معذلک هنوز مورد تأييد منست مثلا بنام «سرزمين ماد» ذکر کرده است و بتصور پليد خود لابد خواسته است تحقيري کند و يا اينهمه آثار شناخته شده در کل دانشگاهها و مراکز علمي جهان را ناديده بگيرد. در صورتيکه در تمام اين ساليان اگر«بادي» از زير قباي يکي از «هم محفلي ها» ي او خارج شده است آنرا بقول خود فيش کرده و صدها بار آنرا در فهرستهاي بمعرض نمايش قرار داده است.

 بايد روزي اين گروه و آسيبي که از زمان ميرزاملکم خان و حتي قبل از آن يعني از زمان ميرزا صالح شيرازي بر فرهنگ اصيل کشور ما که مي توانست راه خود را در شکوفايي جهان گستر بيابد وارد آورده اند شناخته شود و هيچوقت هم دير نشده است زيرا جهان ابدي است و سرچشمه هاي زبان و فرهنگ ما خشک نشدني است.

 چه بسا اگر اين گروه موذي زيانبار از گردونه بکلي خارج شوند و فرهنگ ما از زير بار تعهدات تحميلي قد راست کند جوانان فردا نوابغ آينده ايران و شرق و حتي جهان شوند و براي پيروزي و سعادت وطن خود منشأ خير و برکت شوند.

...پادوهاي تقي زاده که درزمان شاه سانسورچي آثار علمي بودند و بمناسبت توأم با مأموريت و وابستگي نمي گذاشتند نامي از محققان پاي بند به اصول در جايي برده شود. بخيال خود اخيرا به «کشف جديدي» براي پنهان کردن و ناشناخته کردن آثارم، در اوراق و کتابهاي بي ارزش خود، دست يافته اند و بهمه شعبات محفل ملکمي – تقي زاده خود سفارش جديدي براي مغالطه و سفسطه و پليدي و سرقت آثار داده اند...

تمام سالهاي زندگيم در عين درخشاني آميخته با غم و حماسه بوده است و جز فداکاري و رنج و پشتکار و دقت  در کارهاي علمي و سياسي و ارادت بنيکان و مردان شرافتمند و دانشمند عملي انجام نداده ام.

بکسي و بشاهي تملقي نگفته ام، روابط مخفيانه با هيچ دستگاهي نداشته ام،کتابهايم را تاکنون هيچ مؤسسه و بنياد سلطنتي و دولتي و سازمانهاي جشنهاي شاهنشاهي چاپ نکرده است. جنايتي مرتکب نشده ام و پيشينه سويي نداشته ام که آنها را پنهان کرده باشم و هرزه نويسان هم کشف جديدي نکرده اند که نوشته هاي بعدي مرا به چهل سال پيش نسبت دهند که يادآور خاطره جنايت باري باشد.

 

{به نقل از کتاب عشایر کُرد جلد یکم (ایل سنجابی) نوشته ی استاد محمد مُکری منتشره 1372 پاریس نشر زیگفرید :}

يكي از اين «خشت زنان»(بنام ا. باستاني پاريزي) از هم جنسان و پادوِ پادوهاي تقي زاده كه براي او حجم و وزن كيلوئي كتاب مهمتر از محتواي آنست در جايي نوشته است كه «من سي و سه كتاب [بشمارهء درجه هاي هم جنسان خود] دارم كه چند بار بچاپ رسيده است و اگر از هر جلد ده هزار نسخه چاپ شده باشد تاكنون سيصد هزار نسخه كتاب به كتابخانه هاي مردم تقديم كرده ام». [ادعاي كاذبانه ايست، زيرا تيراژ كتابها در سالهاي قبل از انقلاب اغلب از هزار تجاوز نمي كرد و حتي كمتر هم بود. و خيال مي كنم تنها عده انگشت شماري و خود گروه چند نفري آنها نوشته هاي او را خوانده باشند] اين اولين بار است كه كسي براي كتابهاي خود «تبليغ كيلويي» مي كند و همه نسخه ها و كپي هاي كتاب خود را در قفسه اي چيده و هر كه وارد اتاق او مي شود اظهار ميدارد كه «ببين همهء اين كتابها را من نوشته ام آنهم چه كتابهائي!» يا آنكه همه ء مردم را ساده لوح ميداند. آنگاه براي آنكه به «هم محفليان» خود حالي كند كه جگر او براي رسيدن بدرجهء 33 مكتب سري استعمار كباب است و «دلش لك مي زند»، آرزو مي كند كه سي و سه خشت به لحدش چيده شود. البته او بدرجهء 33 فروغي و تقي زاده و امثال اين خودفروختگان نخواهد رسيد و هر چه جان كردي نه بلكه جان كرماني بكند، هميشه در همان«صف نعال» پادوها باقي خواهد ماند. چنانكه مي دانند، كتاب حاجي بابا تأليف جيمزموريه،  انگليسي (ترجمه ميرزا اسدالله خان شوكت الوزراء و بسعي و اهتمام اقل اخيار و احباب ميرزا محمد ملك الكتّاب المخاطب به خانصاحب من دولت الفخميه انگليسيه، چاپ بمبئي 1323 هـ .ق) كه از نخستين «زشت نگاريها» درباره ايران و ايرانيان است، جلد سيم آن كه جلد پاياني است حاوي«سي و سه سانحه»[بعدد درجات و مراتب معمول محافل آنها] است و اين عدد مقدس(!) در نزد اين طبقه بسيار وسوسه انگيز و «چشمك زن» است.در جاهاي ديگر نيز گاه علني و گاه در لفافه مداح گروه فوق شده است كه پرداختن بآن باعث اتلاف وقت است. اشاره به درجه 33 فوق در مقدمهء تز وابستگي او باين محافل در گروه«حزب خران» (كه مؤسس آن در ايران مستر فليچر انگليسي فرمانده نيروهاي انگليسي در كرمانشاه در هنگام جنگ دويم جهاني بود) در نوشته ايست از او بنام«نان جو،دوغ گو» كه با نام اين حزب ارتباط ضمني دارد زيرا خوراك خران جو است. آيين نامهء «حزب خران» در سالهاي 1321-1322 شمسي در تهران و كرمانشاه انتشار يافت. حزب سپس تعطيل و تشكيلات آن زير زميني گرديد و ظهيرالملك كرمانشاهي بعدا از آن حزب مستعني يا اخراج شد كه در جاهاي ديگر از آن بحث كرده ام.

 

از همان آغاز كتاب، مؤلف«نان جو...» از خضر راه خود يا معرف سرسپردگي خود بايماء و اشاره ياد مي كند. و در لزوم سرسپردگي بدين خضر چندين صفحه قلمفرسايي مي كند. اين نوشته را لابد بايد جزو آثار مبتذل محافل آنها در سالهاي اخير بشمار آورد. اگر بخواهد باز هم سفسطه كند و به ماست مالي و نهانكاري بپردازد، در جاي ديگر از طرف نويسندهء اين سطور يا آگاهان بتفضيل از اين خط سرسپردگي نهانكارانه بحث خواهد شد، او و هم توطئه گران همكار او بايد ميدانستند كه «آنكه پشت بام از شيشه دارد سنگ بخانه همسايه نمي اندازد» و «آنكه رخت كاغذي پوشيده است درون گرمابه نمي رود». اگر چه آنقدرها هم ارزش نداشت كه به اين اشارات كوچك پرداخته شود، زيرا مدتهاست كه دست اين گروه خوانده شده و شايد تنها خودشان بيخبرند كه از كار آنها همه باخبرند.

   مخارج چاپ اين كتابها هم كه مانند علف خرس از زمين مي رويد و از كيسه هاي پر فتوت مرموزي پرداخته مي شود، غالبا بر ادعاها و گفته هاي نمايشي آنها يا از طرف همكارانشان(!)بوده است و يا آنكه از فروش تنها خانه شان(!) و يا از كاستن قوت(!) زن و فرزندانشان تأمين شده است.

...جايي كه خضر راه آنان هفت خطان و هزار چهرگان و دغلبازاني نظير «پادوهاي تقي زاده» و شاگردان مكتب ملكم باشد، از پي مايگان و هوسناكان و درماندگان فرصت طلب ديگر چه انتظاري مي توان داشت... افراد پاچه ورماليده و تنك مغز و ذليل و وامانده و تفتين گر و وابسته اي جذب نيروهاي اهرمني زمان شدند و اغلب آنها جزو كتابشناسان(!) و فهرست نگاران و رجال نويسان قلابي بودند و شجره نسب وابستگي و پادوهاي آنها به خود فروخته اي بنام سيد حسن تقي زاده مي رسيد كه بقول دكتر محمد مصدق مادر روزگار فرزند خائني چون او نزاده بود. نوشته هاي اين گروه پر است از سست انديشي ها و تظاهرات چندش آور و نان بهم قرض دادنها و براي هم يادنامه و مرگنامه نوشتنها و جايزه هاي الكي بهم بخشيدن و دادسخن دربارهء آنها دادن و همهء اين كارها حكايتگر دماغهاي سوخته و انف معيوب و عقده عظيم حقارت آنهاست و هيچ دانشمند واقعي هم كه از كار آنها سر درآورده باشد براي خزعبلات و «ماركِشي» هاي آنها تره هم خورد نخواهد كرد. غالبا در مجلات و مجموعه هايي كه از طرف مراكز معين در اختيار آنها نهاده شده بود(نظير رهنماي كتاب و مجله آينده و امثال آنها)بجاي آنكه مقالات ديگران را چاپ كنند، نوشته هاي كساني را كه هنوز بمعابد زيرزميني آنها سرنسپرده بودند ضبط مي كردند و بعدها با دست اندازي و دستبرد در مطالب آنها، آنها را بنام خود منتشر ميكردند و يا لب مطالب آنها را با گشاده دستي بسرقت ميدادند. اين فوج گندم نماي جو فروش در بيشتر مشاغل مطبوعاتي و انتشاراتي و حتي در مؤسسهء علامهء فقيد دهخدا تخته پوست پهن كردند تابتوانند شاگردان و دست پروردگان خود را كه مانند آنها از دهها صافي(«فيلتر») خيانت و وابستگي گذشته و از همهء «تست ها» پيروز گشته و از «استادان اعظم» خود {در لجنه ها یا همان لُژ های فراماسونری}رضايت نامه و اجازه تفتين و تزويرگري دريافت داشته اند، كم كم جا بيندازند. از پيشرفتهاي علمي در دانشهاي انساني در هيچ رشته نصيبي نيافتند(مگر ماركِشي و خودنمايي و لاف و بلوف زني و وسوداگريهاي مافيايي جايي براي يادگيري و جستجوهاي علمي جدي و سودمند باقي ميگذارد؟)اين افراد تنها توانستند با خدعه و نيرنگ و با كمك عناصر «هم محفل» خود موجي از مغالطه و سفسطه و خيانت و سرقت ادبي و خرابكاري را در امور انتشاراتي در سالياني كه جهت ديگران پرونده سازي ميكردند تا خود يكه تاز ميدان شوند، بوجود آورند.

 

{به نقل از خلاصه بيوگرافي استاد پروفسور دکتر محمد مُکری بقلم ناشر،منتشره در مقدمه ی کتاب ديوان اشعار ایشان 1992 پاریس نشر زیگفرید به کوشش و تنظیم امیر سیف الدین مُکری:}

پس چه بگويم درباره ايرج افشار يزدي پادو {آلت فعل لندن و مفعول ادوارد براون ، حسن}تقي زاده سردمدار همه تفتنيها و پادوِ اين پادو يعني ب{باستانی} پاريزي [ در آن زمان که در تهران بودم یعنی تا سال 1333 هنوز این آقای مبلغ اصلاحات ارضی و سپاه دانش و کارمند مجله ی خواندنی های امیرانی از زیر بوته ها سر بدر نیاورده بود که با او دشمنی و کینه داشته باشم.او فعلاً به ندای فطرت و جنسیت خود به هم محفلی ها و هم جنسان خود کمک می کند با آنکه هنوز در صف نعال کسانی است که دل و جان آنان بسمت معبود دیگری غیر از ایران است.در پایان عمر هم قادر نیست تغییر جهت دهد و از دنیای دربسته و خیالی خود قدمی فرا نهد.]

يا چه بگويم درباره آن بهائي زاده مازندراني آقاي ع.ن [ از افادات علمي اين دکتر و استاد(!) تاريخ در همان مقدمه کذا ئيست که « در کنار تخت جمشيد کوهي بوده به نام رحمت الله خوانده مي شود که اگر نگوئيم رحمت همان کلمه مهر است(مهر- رحم) چون تاي آخر جزو اصل نيست ديگر نمي توانيم بار مذهبي و عرفاني کلمه رحمت و(در اصل مهر) را نديده بگيريم» شگفتا بر اين علماء خوشنام که «زبان شناس و ريشه تراش واژه ها» هم شده اند و ما قبلا در عالم بي خبري بسر مي برديم. پس بدين ترتيب معکوس نام او هم «يائون » مي شود و همزه هم زائد است و جزو اصل نيست و «ياون » مي ماند و ياون هم بمعني هاون است و هاون هم همان چيزي است که درون آن گوشت مي کوبند. جل الخالق پس ما بي جهت عمر خود را تلف کرديم و يک عمر دنبال کار زبانشناسي رفتيم.] که به مناسبت احترام زايد الوصفم به مرحوم استاد علامه عباس اقبال از نوادر زمان ما بودند قلمم از نوشتن باز مي ماند(سخن در پرده گفتم با حريفان)که او هم دُم در آورده و باين دسته مبتذل نگار قلم بغير پيوسته است و «مقدمه نويسي» هم مي کند و با القاء سفسطه ها نوشته هاي حقير و ديگران را هم به ربودن ميدهد تا محملي براي خود بتراشد.

 

من به احترام آن دانشمند بي بديل يعني مرحوم عباس اقبال، از انتشار مجدد مثنوي «اياز و محمود» که شاعري مازندراني از همشهريان او سروده است ممانعت کردم و او را از اين کار ناصحيح بازداشتم و خيال مي کنم که اگر در ميان کاغذهاي تل انبار شده قديم خود آنها را جستجو کنم بتوانم بيابم. اينهم مزد دست راز نگاهداري و عزلت و حَمَل و جَمَل نداشتن و بگاو و گوسفند کسي کار نداشتن. شايد گوشه گيري و سکوت مفرط هم درست نباشد و روزي ناگزير شوم که براي خدمت به ابناء وطنم بسياري از نگفتني ها را که سالها در مخزن دل نگاهداشته ام گفتني سازم و نهفته هاي گروه ها و افرادي را که با هم «همسويي سازماني مخفي کارانه» دارند آشکار سازم، زيرا بنظر مي رسد که بيشرمي بيشرمان حد يقفي ندارد و توبه آنها چون توبه گرگست....

اخيرا هم يک شخص کرماشاني را پيدا کرده اند که گويا جوان يا مرد(چون او را نديده ام و نمي شناسم و تاکنون نام او را نشنيده بودم) ساده دل و تازه کار و معصومي باشد و با آنکه در پيش گفتار کتابش که درباره «کرماشان» است تصريح کرده است که «تحت تاثير کينه هاي تلقيني» قرار نخواهد گرفت بخشي از نوشته هاي حقير و سايرين را بدون ذکر مآخذ و نام نويسنده عينا کپي کرده که شايد مجموع اين تواردها! به يکصد مورد هم برسد. البته اينطور هم نيست که در همه موارد نام نويسنده و مآخذ خود را ذکر نکند. در هر حال نوشتن يک جُنگ مولا و کشکول در اين حد اگر با دقت نوشته شودکار دهها نفر و يا اقلا چندين دهه سال است.

اميدوارم اگر جوان است و باز هم دل و دماغي براي اين کارها جهت او باقي گذاشته اند، جبران کند و راه خود را بيابد تا ديگران هم ناگزير نشوند خداي نکرده خرده گيري کنند. بيش از اينهم در اين باب اشاره ِيي نمي کنم. مهم آنست که در دام کساني نيفتد که بيش از يک قرن است که تازه کاران را بدست اندازي و انحراف واميدارد تا نقطه ضعف آنها را در دست داشته و آنها را افزار آينده لجنات محفل و قرباني برنامه هاي آينده خود سازند.

...پدر يكي از پادوهاي تقي زاده دكتر(!) محمود افشار يزدي است و او همان كسي است كه با الهام از اهريمن جاده صافكن رضاخان و از دوستان و مأموران اردشير جي پدر شاپور ريپوترجي در دستگاه او در هند بود. در زمان طرح تحميل رضا خان بر مردم ايران وي در مجلات آن روزي (كاوه) مي نوشت:

          ايرانيان كه فر كيان آرزو كنند

                    بايد نخست كاوه خود جستجو كنند

            هنگامي كه اينجانب در وزارت فرهنگ در عين همكاري با مرحوم دهخدا براي تدوين «لغت نامه» متصدي امور تعليماتي و تهيه كننده طرحهاي‹آموزش اجباري› بودم وي {محمود دکترافشار}همان معاون وزارت خانه بود كه شرح كارهاي نامعقول او را در كتاب يادداشتهاي تاريخي و خاطرات زندگي نوشته ام. وي بعلت بابي بودن(كه خيال نمي كنم كه اصلاً ديني داشت، پيوستن او به عقايد باب جهت نزديك شدن و داخل شدن در حلقات سري و جاه طلبي و ثروت اندوزي بوده است) نتوانست در شغل خود دوام كند و عزل شد.

آقاي حسين نيكو (در كيهان هوائي، شماره 966، صفحه 13، چهارشنبه 2 بهمن 1370- 22 ژانويه 1992) در تحت عنوان نقبي به دو چهره درباره اين پدر و پسر سوقاتي سمساران خارجي، پس از اشاره به مقاله مستدل و منطقي خاتم راضيه تجريشي در كيهان روز سه شنبه دوم مهرماه 1370 مي نويسد:«قطعا مي دانيد كه دكتر در فاميل دكتر افشار جزو فاميل خانواده است و هيچ يك داراي مدرك دكترا نبوده اند. ايرج افشار ليسانسيه حقوق دانشگاه تهران و پدرش تحصيل كرده هند است  و از دوستان نزديك اردشير جي پدر شاپور ريپورتر جي بوده است. خانواده محمود افشار به بابيت معروف بوده اند(يعني بابي طرفدار سيد علي محمد باب بوده اند نه بهائي طرفدار عباس افندي). به همين جهت وقتي كه محمود افشار به معاونت وزارت فرهنگ روز منصوب شد، برحسب پافشاري روحانيون غير درباري از شغل معاونت به علت بابي بودن متعزل شد. پسرش ايرج در لژ تقي زاده كه در آلمان تشكيل شده بود عضويت داشت. در لژي كه به زعامت سيد حسن تقي زاده تشكيل شده بود دكتر عبدالحسين زرين كوب و دكتر... حضور داشتند . بعدها دكتر.... و دكتر.... باين لژ پيوستند و اكنون پس از تقي زاده راهنمايي اين لژ با دكتر.... است.

بنابراين مجله آينده با هدف مشخصي كه اشاعه نظريات انگليسيها در ايران است اداره مي شود و بودجه آنرا از لندن تأمين مي كنند و هر سال جايزه اي بيكي از دست پروردگان خود از طريق مجله آينده مي دهند..... الي آخر».

{محمود دکتر افشار}روزي در همان اوقات بمن گفت شما كه از دوستان دهخداييد بايد بدانيد كه روشنفكري و آزادي و تجدد و ترقي در ايران همه مديون نهضت باب است. البته در آن چند سال اشغال ايران بتوسط نيروهاي خارجي و تا يكي دو سال بعد(قبل ازظهور دكتر مصدق) اين حرفها و بالاتر از اينها را در تهران تا حدي ميشد آزادانه بيان كرد و او هم مانند پسرش ايرج در وابستگيهاي عملي و لفظي گستاخ بود. بقول مولانا:

ما در اين انبار گندم مي كنيم            گندم جمع آمده گم مي كنيم

مي نينديشيم آخر ما بهوش        كين خلل در گندمست از مكر موش

موش تا انبار ما حفره زدست          از فنش انبار ما ويران شدست

اول اي جان دفع شر موش كن          وانگهان در جمع گندم جوش كن

پسر محترم او در تمام دروان شاه و پادوي براي جشنهاي شاهنشاهي و «تقي زاده نامه نويسي» و خط دادن به ساواك و جعل اسناد بكمك ساواك و بهمراهي دو تن از «هم محفلي »هاي خود عليه بسياري از دبيران و استادان و مردان وطنخواه خودداري نكرد. وي در هيچيك از مجامع از توهين و دشنام و الفاظ ركيك و بي عفتانه نسبت به دكتر مصدق شريف فروگذاري نكرد و پس از انقلاب هم چون نمي توانست با آن سوابق به روحانيون نزديك شود براي آنكه بهانه يي بيابد و سوابق شاه پرستي و ماسوني و ساواكي و پادوي خود را كمرنگ كند و با دوستان ما نزديك شود يكشبه طرفدار مصدق هم شد و مقاله يي بي ارزش و تكراري و «خود تبليغي» هم در باب دكتر مصدق نوشت و با مكبر كردن (اكرانديسمان)يك مطلب عادي كه مثلا«كشف» كرده كه تولد دكتر مصدق رو 29 ارديبهشت ماه نبوده است بلكه 26 فروردين ماه بوده است سرو صدا و گرد و خاكي برپا كرد.

 

اخيرا هم اين آقاي «بوجارلنجان» كه هر جا باد بوزد بهمان سوي روي مي گرداند برخلاف اصول و سيره اخلاقي كه چنين فرد«تقي زاده نامه نويس» كه خود را «نخود هر آشي» كرده و در همه آخورها سر فرو مي بد اجازه نداشته است كه مگس وار در عرصه سيمرغ جولان زند و با دخالت خود دكتر محمد مصدق را بدنام كند.از نجابت و شرم حضور مرحوم دكتر غلامحسين مصدق كه البته مرد سياسي هم نبود استفاده كرده و دو سه صفحه يي بر مقدمه كتاب خاطرات و تألمات دكتر مصدق افزوده بود. در چاپ دويم اين كتاب بمناسبت اعتراضات فراوان و اغلاط نوشته او، ناشران ننگ رانپذيرفت و نام وي را از پشت جلد كتاب حذف كرد و قطعا در چاپهاي بعد هم آن دو سه صفحه كه در چاپ افست و از لحاظ فني حذف آن دشوار بود بدورافكنده خواهد شد والا ناشر او بدنام خواهد شد و اين بهانه خوبيست كه بكليه دستبردهاي اين عنصر تفتين گر و اخلالگر مطبوعاتي رسيدگي شود. او حتي قادر نبوده است سهل ترين كارها را كه عبارتست از فهرست نويسي كتابها، درست و بيطرفانه انجام دهد و باكمك عناصر«هم محفل» خود موجي از مغالطه و سفسطه و خيانت و سرقت ادبي و خرابكاري را در امور انتشاراتي در سالياني كه براي ديگران پرونده سازي ميكرده است تا خود يكه تاز ميدان شود براه انداخته است، و اگر باز هم اين اعلام خطر عبرت نشود و دست از تحريكات و القاءآت سوء بر ندارد مشروحا به مكانيسم كار او پرداخته خواهد شود و او خود بايد تاكنون خوب واقف شده باشد كه تا چه حد اعمال و نوشته هاي او سست و بي پايه و آسيب پذير است.

اينست نمونه پرورش يافتگان محافل سري كه در همه انقلابات و دگرگشتگيها باتعويض لباس و گريم چهره آرايي جديد و زير ابرو برداشتن و چون آن بت عيار هر لحظه بشكل و برنگي در آمدن وارد صحنه ها مي شوند و واقعا هم مصداق حال او و هم محفلان او همين بيت است:

رو  مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز     

                                  تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني

مرحوم استاد بديع الزمان فروزانفر كه استادي كم نظير و در هوش و حافظه اعجوبه دهر بود در ايامي كه بپاريس آمده و چند روزي مهمان حقير بود ميگفت پديده يي بنام افشار در ميان كارمندان نادر است زيرا او عامل انتقال بيماريست و چون ميكروبي جوانان را آلوده ميسازد. مرحوم دكتر محمد معين هم همين عقيده را داشت.

 

 روزي مرحوم اللهيار صالح بطورشوخي بمن گفت «مرحوم دكتر مصدق خيال كرده بود كه قنسولگريهاي انگليس را در ايران تعطيل كرده است. منابع و تفتين كنندگان آنها همين ايرج افشارها و .... بودند.» گفتم چرا او را در خانه خود راه ميدهيد. گفت او براي خبرگيري با سماجت بخانه من مي آيد و من از دست او ذله شده ام. ولي بدبختانه بايد تحمل كنم، بعلاوه روزهاي ملاقات ورود بخانه من آزاد است، برادر او موقرتر و نجيب تر است ولي در هر حال بنده شناس خداست. مطالبي ديگر هم در اين باره گفت كه فعلا نيازي بگفتن آنها نيست. بدبختانه اجل آن كوه وقار و مقاومت و مردبر درايت را مهلت نداد و با آنكه در آغاز انقلاب بنا بخواست وزير امور خارجه و موافقت آيت الله العظمي خميني از او تقاضا كردم كه سفارت كبراي ايران را درواشنگتن بپذيرد، وي در عين تأييد انقلاب و اين نهضت مردمي، كبر سن را دليل آورد و نپذيرفت ولي قول داد همراهي كند. در كتاب يادداشتهاي تاريخي و خاطرات زندگي تفضيل آن ذكر مي شود. برعكس من هيچگونه آشنايي با علي پاشاي صالح برادر او كه دوستان ديگري غير از ما داشت نداشتم و حتي يكبارهم او را ملاقات نكردم.

دكتر قاسم غني ـ كارگزارشاه ـ هم مانند ساير«اهل محفل» معبود پادوهاي تقي زاده است. او هم بهمان وضع محمود افشار يزدي دچار شد. وقتيكه در كابينه حكيمي وزير فرهنگ شد بمناسبت همين اتهامات بيش از يك روز به وزارت خانه نيامد و معلوم هم نبود كه واقعا بابي يا بهائي باشد. ولي او خودش «عقل كرد» و استعفاء داد. نوشته او درباره حافظ محققانه است.

در همان اوان روزي در دفتر مجله يادگار براي چاپ يكي از مقالاتم بخدمت آقاي عباس اقبال كه از مشاهير فضلاء و استادي بي بديل بود رسيدم و يكي دو ساعت صرف گفتگوهاي دوستانه شد. بارها از طرف حكيم الملك به او پيشنهاد وزارت فرهنگ شده بود و او نمي پذيرفت. همان روز هم باز زنگ تلفن بصدا در آمد و كسي از طرف نخست وزيري منتظر پاسخ فوري او بود او باز هم قبول نكرد و گفت بايد در اين باب فكر كنم. با من هم مشورت كرد. گفتم  بپذيرد چون وجود اهل علم در رأس امور بركتي است. ولي وي بنابر مصالح شخصي و بعضي مناسبات كه از ذكر آن در اينجا معذورم بالاخره پيشنهاد را رد كرد. آقاي داود منشي زاده رئيس حزب سومكا كه براي نخستين بار و آخرين بار او را در همانجا ديدم و كتاب خود را كه تأليفات يا ترجمه گيلگمش بود در همان مجلس بمن اهداكرد، او هم نظر خود را در اين مورد اظهار داشت. نظرش عاقلانه و خيرخواهانه بود.

 

...تصور نمي كنم شرح فعاليتهاي مرا آقاي دكتر رضا ثقفي(دائي آقاي احمد خميني) از مردان فاضل دانشكده ادبيات كه سابق از دوستان علي اصغر حكمت و مورد حمايت او بوده ، به امام خميني و ديگران داده باشد. با آنكه استخدام وي بدون توصيه حكمت هم ـ كه هنوز عين سفارشنامه او را دارم ـ انجام مي گرفت، معذالك همه اين مطالب مربوط به امور گذشته و فراموش شده است و امكان دارد ادامه دوستي او با آن گروه «فرهنگسالار» پيشين بمناسبت صفاي او و عدم آشنايي به برنامه هاي آنان بوده است. بعد از انقلاب هم ثقفي را  نديدم و يك بار بوسيله تلفن چند لحظه با هم صحبت كرديم...

بطور خلاصه بايد گفت كه از زمان ميرزا صالح شيرازي و ميرزاملكم خان الي يومنا هذا كه خوشبختانه دوران رقاصي پادوهاي تقي زاده بپايان رسيده است هميشه بمردم دروغ گفته اند. يك اقليت از خود راضي و سبكسر با پيوند به سرنخهاي برون مرزي مجال رشد فكري و فرهنگي رابه ديگران نداده اند و خود نيز بجايي نرسيده اند:

ذات نايافته از هستي بخش            كي تواند كه شود هستي بخش

«پدر فرهنگي» يا «فرهنگ سالاري» آنها دردي را دوا نكرد. آنها درد آفريده بودند و حيله گرانه خود را طبيب همان دردشناسنانده بودند تا معالجه آنها درد بي درمان تري را علت شود. چه مرباها از اين مربيها استحصال شده است. بي جهت نيست كه لاينقطع درجا مي زنيم و روزهايي كه هنوز امكان جنبش و شوري بود و پيشرفتهاي فني و صنعتي تازه آغاز شده بود ما مجال نيافتيم كه خود را جمع و جور كنيم و كوششهاي علمي چند قرن گذشته خود را رها نكنيم. اگر هنوز هم چيزي مانده است از تصدق سر فرهنگ اسلامي ماست كه هر چند برآن كلنگ و تيشه زنند استحكامات آن فرونخواهد ريخت وبكلي ويران نمي شود.

برنامه هاي دراز مدت موريانه وار آرام آرام و غير مرئي «محافل سري» بكار خود ادامه ميدهند ولي آنطور نيست كه هر چه آنها بخواهند همانطور شود. خوشبختانه هنوز مردمي و جواناني و عقلائي در گوشه و كنار وجود دارند كه از منبع اين بيحاصليهاي فرهنگي و وابستگيهاي طولاني اطلاع داشته باشند و دم خروسها را كه از جيب اين پادوهاي سرگردان و وامانده و به انتهاي خط رسيده كه همه مهره هاي سوخته استعمارند بيرون آمده است مشاهده كنند و در دام تلبيس ها نيفتند. دير يازود يك«خانه تكاني» فكري و فرهنگي به دويست سال نيرنگ و معركه گيري هاي شبه تنويري و روشنفكري معولان مغزي پايان خواهد داد.

 

اگر بنا باشد ايراني بماند ... بايد كشور را از دست طراحان طول دو قرن گذشته نجات داد ... خطاهاي افراد را هم نبايد بحساب اين بناي پرعظمت چندين هزارساله كه از آن فارابيها، بيرونيها، ابن سيناها و صدراها برخاسته اندگذاشت والا هم چيز خالي از محتوي و تهي از مفهوم خواهد ماند و راه براي تجزيه و تلاشي و انحلال باز مي ماند. اگر روزي هم خداناكرده اين تلاشي و از هم پاشيدگي رخ دهد كه رخ نخواهد داد، بايد قبلا بدانند كه هيچيك از اجزاء و تكه هاي جديد التأسيس بعدي خوشبخت و مستقل نخواهد ماند و اگر هم ميل دنياي استعمار روزي بر اين قرار گرفت كه ايران متلاشي شود در آن وقت هم هيچ ايراني غيرتمند نبايد آنرا بپذيرد و اگر هم زور و نيرو نداشتيم بايد بدانند كه در هر حال هيچ امري بدون نظر ملت ما نمي تواند انجام گيرد و در اين از هم پاشيدگي هم شركت نكنيم و آب بآسياب بدبختيهاي تازه نياوريم.

... باآنكه از آيت الله تقاضا كرده بودم كه اينجانب را از كارهاي اجرائي معاف بدار، معذلك بامر وي و پيشنهاد وزير خارجه و خواست رئيس دولت موقت بعنوان نخستين سفير كبير دولت جمهوري اسلامي در مسكو و كشور مغولستان مأموريت يافتم و رهبر انقلاب هم حكم راتوشيح و امضاء كرد. ... ارادت من به دكتر مصدق و اعتقاد راسخم بادامه نهضت ملي ايران مطلبي نبود كه از آيت الله خميني نهفته شده باشد كه بعدا آنرا دليل جرمي بدانند.

...نه تنها نخستين سفير ايران در مسکو بلکه نخستين سفير منتخب انقلاب بودم. قريب سه سال هم در آنجا ماندم که ماجراهاي آن و شرح اقداماتم به تفضيل نگاشته شده است.

... اگر در طول 24 سال گذشته ناکساني چون پادوهاي تقي زاده که سانسورچي دستگاه سلطنتي و محافل خود بودند به شايعه پراکنيها و پرونده سازيهاي ساواکي (که  من در جزو يادداشتهاي تاريخي و خاطرات زندگي بهمه آنها اشاره خواهم کرد و موي را از ماست جدا خواهم کرد) مي پرداختند. اين بار جانوران خلق الساعه ديگري نظير مير حسين ها و خلخاليها(که پسر او را بعلت دزدي و جاسوسي از سفارتخانه اخراج کرده بودم و معذلک روسها او را به آلمان شرقي بردند و خود خلخالي را که به مسکو جهت تبليغات خود و احتمال کمک روسها به جانشيني(!) او پس از امام خميني آمده بود و من او را به توصيه رجائي و بهشتي و با موافقت وزارت خارجه فوري از آنجا طرد و با هواپيما روانه ايران کرده حتي شب اجازه اقامت در هتل را هم باو ندادم)، بر عده کفن دزدان نخستين افزوده گشته بودند و {میر حسین موسوی }يک مرد عقده يي کم سواد (متظاهر به مارکسيستي اسلامي و در باطن همه جا فروخته شده) که «سرعملگي» جهت اسفالت خيابانها هم براي او زياد بود از مرگ بهشتي و رجائي لابد و بدلايلي که در موقع خود خواهند گفت که بي دخالت نبوده است و گويي پشت در ايستاده و منتظر اين حوادث بود استفاده کرد و نظير هويدا که سيزده سال بر سر کار ماند ان نيز هشت سال در ايران پرآشوب و جنگزده با ريا و موشمردگي و آب زيرکاهي و گردن کجي و چون مادر مردگان در آخرصف روحانيان خدمتکارانه و چاپلوسانه ايستادن باقي ماند و هرکه يک سانتيمتر قدش از او بلند تر و يک ذره شعور و سابقه و اخلاص درعمل و دانشش بيشتر بود بنحوي از انحاء همه درها و {حتی} درخانه و بيت امام خميني را بروي او بست و با يک اکيپ امنيتي ساواکي قديم توده يي و متخصص در پرونده سازي و شکنجه و جنايت ؛ آناني را که احتمال ميداد يک روز رقيب او يا منشآ خدمتي شوند ترور يا اعدام يا زنداني و نابود ساخت.

 

هويدا اگر چه خائن بود معذلک سواد داشت ولي اين يکي «جهالت و دنائت و خيانت» را  با هم در وجود پر عقده ییَش سرشته و انباشته بودند. از قبل از انقلاب ساواک او و همسرش را (خانم درباري زهره کاظمي همکار خانم ليلي اميرارجمند و آماده کننده «دختران شايسته» و «ملکه هاي زيبايي») در آب نمک گذاشته بود و توانست او را بر روحانيون قالب کند و زنش را به بيت امام بفرستد و با آنها رفت و آمد کند. اين خانم محترمه{! که با لیلی امیرارجمند به شغل شریف... در دربار طاغوت مشغول بودند} با نوشتن شرح حال هاي کاذبانه قلابي بي امضاء و در حقيقت بقلم خود در جرايد که در شب انقلاب برخود نام زهرا رهنورد نهاده بود. شوهرش را به {سرپرستی }وزارت رسانيد و تبديل به يک شاعره سبک جديد (با شعر بي وزن و بي قافيه و بي معني در مورد او)گرديد.

...«حسين رهجو » يا ميرحسين موسوي با جهالت و بي کفايتي و فرصت طلبي بمناسبت آنکه مرد حقير و وابسته يي بود آنهمه ظلمها کرد و خانواده ها را پریشيد و لابد کساني که در آن روزها شاهد ماجراها بودند روزي فرصت خواهند يافت که همه مشهودات خود را منتشر کنند چنانکه در زندان اوين مردان آگاه و فاضلي را ديدم که بدين امر توجه کرده بودند. طومار «رهجويي و رهنوردي»در هم نورديده شد ولي سايه يي از بدبختي و ابتذال و جهالت و کذب بجاي ماند و اين نتيجه سپردن کارهاي بزرگ با افراد کوچک است و همه دست اندرکاران معتقد بودند که اين کار براي ميرحسين موسوي زياد است و او ظرفيت و استعداد و آگاهي چنين کاري را ندارد.

در نامه يي که بعنوان «ميگ و ميخ» درباره خيانهاي او {میر حسین موسوی با نام مستعار حسین رهجو در اسناد ساواک} جهت اطلاع آيت الله العظمي خميني و فرزند او و ساير مسؤولان فرستادم و نيز در تلگرامهايي که راجع به سياست غلط «اقتصاد دولتي» او که کپي از سيستم کمونيستهاي شوروي بود براي آنها فرستادم باعث  شد که ميرحسين  بوسيله تيم اراذل و اوباش خود در هنگامي که کانديداي رياست جمهوري شدم (آنهم براي بيان مظالم در تلويزيون و نه واقعا جهت رئيس جمهور شدن) مرا تهديد به استعفاء کند و چون پيشنهاد کانديدا توري را پس نگرفتم به اکيپ امنيتي و اطلاعاتي خود در نخست وزيري مأموريت داده بود که مرا در حادثه اتومبيلراني نابود کنند. ماشين پيکاني که در آن سوار بودم داغان و قطعه قطعه شد ولي من جان بسلامت بردم و تنها يک هفته بستري شدم و چون نمردم بدون هيچگونه علتي پس از آنهمه خدمات، مأموران ميرحسين با چندين کاميون پُر نفر بشهرک اکباتان براي دستگيريم آمدند که اگر مقاومتي شود تيراندازي هم بکنند. بعني يک قشون آورده بودند که پشه يي را اعدام کنند. ولي من هيچ مقاومتي نکردم و مرا به زندان ويژه  نخست وزيري بردند که نه ماه در آنجا با شرايط غير انساني در زير بند و شکنجه و 23 ماه در زندان اوين که جز شش ماه آخر آن 26 ماه در زندان انفرادي بسر بردم نگه داشتند و در آخر هم نادم شدند و پس از يک معذرت خواهي تشريفاتي آزادم کردند و کليه حقوق سفارتم را هم تا شاهي آخر پرداختند. پس از چند سال سرگرداني، با تقاضاي بازنشستگي و موافقت وزارت خارجه و چندين ماه تلاش براي خروج از کشور، بصورت قانوني و با گذرنامه ملي خودم دوباره در سال 1367 به تبعيد گاه نخستين خود بپاريس برگشتم که قريب 24 سال در آنجا بکار تحقيق و علم پرداخته بودم و مجددا بتحقيقات علمي سابق خود ادامه ميدهم...

 

 

ميرحسين هم يکي از شاگردان مکتب همين پادوهاي تقي زاده بود. منتها با رياکاري و بشکل متظاهر به اسلامي آن. و اگر اين باند(دسته) سرسپرده ملکمي از من خطايي باندازه يک ارزن يافته بودند نه تنها دل هم سويان محفلي خود را خوش کرده بود بلکه آنرا به بزرگي  کوه دماوند و به بلندي قله الوند اکرانديسمان کرده و مرتکب جنايت ديگر هم ميشد.چنانکه با ديگران که نتوانستد از خود دفاع کنند کردند و بار مظلمه را بدوش کشيدند.

 

 

...اين بود شرح بسيار مختصري از حوادث حياتم که تفضيل آنها را در «يادداشتهاي تاريخي و خاطرات زندگي» همراه با تاريخچه يي از «برنامه هاي فرهنگي کارگزاران سياست خارجي در ايران» ضبط کرده ام.

فساد در اردوهای مختلط دانشجویی با کدام مجوز؟

اماکن تاریخی کاشان که روزگاری مهد فرهنگ و هنر ایرانی به شمار می امد, این روزها به مکانی برای جولان دادن دختران و پسران با وضع بسیار افتضاح تبدیل شده است , این دختران و پسران که اکثرا در قالب اردوهای دانشجویی و از تهران و دیگر شهرستان ها به کاشان سفر می کنند هیچ نظارتی بر روی انها از سوی دانشگاه اعزام کننده وجود ندارد.

به گزارش عماریون به نقل از انقلاب نیوز، اردوی دانشجویی مختلط ممنوع است اما برخی دانشجویان به کمک برخی مسئولین دانشگاه ها به طور غیر رسمی به برگزاری اردوهای دانشجویی مختلط در قالب تورهای مسافرتی می پردازند ، تورهایی که به محیط هایی برای تخلیه غرایض جنسی دختران و پسران تبدیل شده است.

این دخترها و پسرها که اکثرا روابط پنهانی و غیر شرعی دارند و در بعضی موارد روابط غیر اخلاقی نیز در بین انها مشاهده می شود , در این اردوها علنی شده و روابط پنهانی و دوستی های غیر اخلاقی انها اشکار می شود و حرکات بسیار زشت و زننده به سخره گرفتن ارزشهای اسلامی از انها دیده می شود.

دختران دانشجویی که در غالب این اردوها به شهر کاشان برای به اصطلاح بازدید سفر می کنند با اوضاع بسیار اسف بار در این امکان حاضر می شوند و با بد حجابی و بی حجابی در این امکان تاریخی ارزشهای اسلامی ایرانی را به سخره گرفته و قصد عادی سازی روابط دختر و پسر را دارند.

در بعضی موراد مشاهده شده در میان این گروهای مختلط دختر و پسر دانشجو حداقل های شرعی هم رعایت نمی شود و بصورت علنی روابط غیر اخلاقی را اشکار می کنند و حتی مشاهده شده که در برخی موارد دخترانی کشف حجاب هم می کنند!

 

شهر کاشان که عنوان شهر تاریخی را دارد سالانه تعداد زیادی از این نوع اردوها به این شهر سفر می کنند , بر اساس مشاهدات عینی خبرنگار انقلاب نیوز و درحین بازدید از خانه تاریخی طباطبایی شهر کاشان تعدادی از این اردوهای مختلط در ان محل حاضر بودند که در ادامه چند تصویر از این ابتذال قابل مشاهده است.

به گزارش خبرنگار ما از کاشان , در این اردوهای دانشجویی که هیچ قید و بندی بین دختران و پسران دانشجو وجود ندارد، و پسران با شوخی های بسیار زننده و زشت با دختران دانشجو این محیط های تاریخی را به مکانی نا امن و مبتذل تبدیل کرده اند ، که باعث جلوگیری از حضور خانواده های مذهبی و قشرهای فرهنگی جامعه شده است .

 

متاسفانه در برخی موارد که اقشار دلسوز جامعه تذکراتی را به این قبیل افراد هنجارشکن و گروه های مبتذل داده اند به درگیری لفظی و فیزیکی منجر شده است که متاسفانه شاهد دفاع برخی افراد مغرض از بدحجابان و بی عفتی ها روبرو شده ایم.

این اردوهای به اصطلاح فرهنگی که هیچ گونه نظارتی بر روی انها انجام نمی گیرد و شرعیات کمترین در میان این افراد رعایت نمی شود.

این دانشجویان که در سایه غفلت مسئولین دانشگاهها و دور از چشم خانواده هایشان این اردوهای مبتذل را راه می اندازند هیچ چیزی بین انها رعایت نمی شود که گویا در قلب اروپا هستند , نه در کشوری که هزاران نفر از جان خودشان گذشته اند تا این مرز و بوم حفظ شود و اسلام در ان حاکم شود .

 

بی حجابی دختران دانشجو , شوخی های زننده پسران با دختران , لودگی و تمسخر ارزشهای اسلامی , خوانندگی و بی بند وباری و... در فضای مختلط را می توان از جلوه های ویژه این اردوها نام برد که متاسفانه در سایه غفلت مسئولین روز به روز در حال گسترش است و بصورت افسار گسیخته در سراسر کشور در حال شیوع است.

اما این اردوها نه فقط در اماکن فرهنگی ، گردشگری و تاریخی کاشان بلکه در سراسر کشور همین مسائل وجود دارد و افراد سودجو و فرصت طلب در سایه غفلت مسئولین فرهنگی کشور ، به مقاصد پلیدشان می رسند و افکار قشر جوان ایرانی را به سمت و سوی بیهوده گی و پوچی سوق می دهند و روز به روز از فرهنگ ناب اسلام دور می کنند.


این نوع نا هنجاری ها در حالی رخ می دهد که غفلت سنگين متولیان امر در برابر رشد روزافزون بي‌حجابي، بي‌عفتي و گسترش وحشتناک مفاسد اخلاقي و البته همراهي و تسهيل در مسير گسترش آن در بسياري از مواقع (مانند آنچه در تصاير مشاهده مي‌کنيد!) دست دشمنان را برای طراحی و به اجرا گذاری جنگ نرم و تهاجم فرهنگی میان تک به تک حوانان و مردم کاملا باز گذاشته است.
تهاجمي که به تعبير مولاي متقيان هر ملتي را ذليل خواهد کرد و تهاجمي که سرباز مهاجم و قربانيان و امکانات و تلفات آن همه و همه، دروني و خودي‌اند ! در اين جنگ نرم سهم شما از مقابله با اين تهاجم گسترده چيست؟ و چرا امر به معروف و نهی از منکر در جامعه امروزی ما بصورت قوی از سوی اقشار مختلف جدی گرفته نمی شود و غفلت می کنیم که به راحتی جوانان این مرز و بوم به تباهی کشیده شوند...؟

در این میان نقش نیروی انتظامی در امر مبارزه با این نوع ناهنجاری ها و نهاد های فرهنگی در امر نشر فرهنگ ناب اسلامی و اموزشهای فرهنگی در امکان تاریخی و گردشگری که در طول سال محلی برای جولان دادن گروه های مختلط دانشجویی تبدیل شده است بشدت احساس می شود و اگر مسئولین امر به همین ترتیب غفلت کنند کم کم موضوع ارتباط دختر و پسر در جامعه عادی شده و دیگر نمی توان جلو دار آن شد.

فیلم پخش شده از مانیتور مجلس

فیلمی که رئیس جمهور به عنوان مدرک امروز با خود به مجلس برده بود مدرکی بود که وی قصد داشت به کمک آن اثبات کند فاضل لاریجانی، برادر کوچک رئیس مجلس با مرتضوی دیداری داشته است.
تابناک: شاید مهم ترین نقطه اتفاقات امروز مجلس جایی بود که رئیس جمهور فیلمی از دیدار برادر رئیس مجلس با مرتضوی را پخش کرد.
 
فیلمی که رئیس جمهور به عنوان مدرک امروز با خود به مجلس برده بود مدرکی بود که وی قصد داشت به کمک آن اثبات کند فاضل لاریجانی، برادر کوچک رئیس مجلس با مرتضوی دیداری داشته است.
 
تا کنون از این فیلم تنها فایل صوتی آنچه رئیس جمهور منتشر کرده و این چند تصویر از مانیتور مجلس منتشر شده است.






شاهکاری دیگر از«آقای معاون اول»!

جناب آقای محمد رضا رحیمی؛ گاهی اوقات اندکی ملاحظه، کمی خویشتن داری و قدری پرهیزگاری هم بد نیست!

قابل توجه برادران شاغل در وزارت اطلاعات

چگونه کارکنان بی بی سی برای خانواده اشان مدارک جعلی درست میکنند تا نشان دهند که خانواده هایشان توسط دولت ایران تحت فشار هستند و توسط وزارت اطلاعات بازجویی میشوند؟
یک هفته قبل از آمدن مادرش به انگلستان در تابستان 1390، وزارت اطلاعات با ایجاد یک دزدی ساختگی تمامی مدارک شخصی وی را از خانه پدری اش می دزد. چمدانهای مادرش که برای آمدن به انگستان آماده بوده را هم می بردند. داخل چمدانهای مادرش مدارک و اسنادی بوده که مربوط به روزنامه نگاران ایرانی بوده است.

"عماریون"- علیرضا سترگ/ خانم فاطمه مرعشی بارها به انگستان سفر کرده تا دخترانش که یکی مجری بی بی سی فارسی (فرناز قاضی زاده) و دیگری (ساناز قاضی زاده) مسئول خبر تلویزیون من و تو هست را ببیند. در سال 1390 توضیحات و مدارک جعلی درباره این سفرها توسط ایشان و دخترانشان به اداره مهاجرت انگلستان جهت دریافت پناهندگی داده شده تا هم نشان بدهند خانواده کارکنان بی بی سی تحت فشارهستند که پیرو اطلاعات جعلی که به اداره مهاجرت و اطلاعات انگلستان داده شد، آقای صادق صبا با مقامات دولت انگلستان وارد گفتگو شد تا دولت ایران را متهم به فشار بر خانواده کارکنان بی بی سی کرد.
قسمتهایی از مصاحبه برای اخذ پناهندگی توسط ساناز قاضی زاده مسئول خبر تلویزیون من و تو که در اداره مهاجرت انگستان در سال 2012 انجام شده است:

ساناز قاضی زاده از سال 1382 توسط وزارت اطلاعات بازجویی میشده و تحت فشار بوده به خاطر اینکه خواهرش فرناز قاضی زاده و شوهر خواهرش سینا مطلبی که به جرم وبلاگنویسی دستگیر و به 5 سال زندان محکوم شده و از ایران فرار کرده و به هلند پناهنده شده بودند.

50-56
این فشارها و بازجویی ها به خاطر همکاری فرناز قاضی زاده و شوهر سینا مطلبی با بی بی سی بیشتر میشود

57
وزارت اطلاعات مدیران روزنامه ها را تحت فشار قرار میدادند تا ساناز قاضی زاده را اخراج کنند و یا حق التحریر او را در روزنامه های همشهری، انتخاب، یاس نو و شرق ندهند.

68
در تاریخ 6 اردیبهشت 1388 هنگامی که از انگلستان به ایران بازمی گشته ، در فرودگاه امام خمینی توسط نیروهای اطلاعاتی به مدت دو و نیم ساعت بازجویی میشود و پاسپورت و سایل خبرنگاری او ضبط میشود. تعهد می دهد که در زمان برگزاری انتخابات 1388 کار خبری برای بی بی سی نکند.

72-79
پاسپورتش در هنگام تمدید به مدت 45 روز توسط نیروهای اطلاعاتی ضبط می شود

100
یک هفته قبل از آمدن مادرش به انگلستان در تابستان 1390 وزارت اطلاعات با ایجاد یک دزدی ساختگی تمامی مدارک شخصی وی را از خانه پدری اش می دزد. چمدانهای مادرش که برای آمدن به انگستان آماده بوده را هم می بردند. داخل چمدانهای مادرش مدارک و اسنادی بوده که مربوط به روزنامه نگاران ایرانی بوده است. نیروهای لباس شخصی و بسیجی در اواخر دی 1390 (پس از تسخیر سفارت انگلستان) جلوی خانه پدرش علی اصغر قاضی زاده تجمع می کنند و علیه او و خواهرش و اینکه آنها جاسوس انگلستان هستند شعار می دهند.

109-113
مادرش در هنگام بازگشت از انگلستان به ایران در تاریخ 11 دی 1390 در فرودگاه امام خمینی به مدت 5 ساعت توسط نیروهای اطلاعاتی سپاه بازجویی میشود. پاسپورتش ضبط میشود و اجازه خروج از کشور را ندارد. مادر و پدرش دوباره در تابستان 1391 بدون هیچ مشکلی به لندن می آیند و به اداره اطلاعات انگلستان میروند برای تکمیل اطلاعات پرونده فشار بر خانواده کارکنان بی بی سی.
و...

جدول قیمت انواع خودرو

سمند سورن در بازار به قیمت 33 میلیون به فروش میرسد.


خودرو

قیمت(ریال)

پژو 206 تیپ2

360.000.000

پژو 207 اتومات

560.000.000

پژو 207 دنده ای

480.000.000

گرندویتارا اتومات کلاس 8

1.100.000.000

پژو 206 اس.دی V9

530.000.000

پژو 206 اس.دی V8

440.000.000

تندر90 E1

315.000.000

تندر90 E2

365.000.000

پراید132

175.000.000

پراید131

177.500.000

پراید 111

180.000.000

ماکسیما اتومات

1.080.000.000

مگان 2000 سی.سی

780.000.000

مگان 1600 سی.سی

630.000.000

پژو پارس سال

345.000.000

پژو 405

240.000.000

سمند SE

230.000.000

پژو 206 اتومات

530.000.000

مزدا 3 نیو

110.000.000

پژو 206 اس.دی V20

345.000.000

پژو پارس اتومات

440.000.000

سمند سورن

330.000.000

پژو 206 تیپ 5

430.000.000

تیبا

210.000.000

تیانا

1.550.000.000

سمند EF7

260.000.000

سمند Lx

270.000.000

رانا

360.000.000

منبع: افکار

تلاش برای دست‌دادن به احمدی‌نژاد

 

مهدی کلهر در گفتگو با مشرق مطرح کرد؛

درخواست دکتر شریعتی از حاج آقا مجتبی/ علت عدم کاندیداتوری در انتخابات خبرگان / روزی که آقا مجتبی از قطار جا ماند و...

ما از نظر سیاسی اختلاف نظرهایی داشتیم ولی از نظر خانوادگی هیچ‎چیز بین ما نبوده است. رفیق‎ترین آدمها در کل مجموعه خانواده ما بودیم. رابطه‎ام بیش از حد برادری بود . آقا مجتبی حکم پدر را برای من داشتند.
گروه فرهنگی مشرق- یک روز مانده به اربعین حسینی(ع) بود که خبر ارتحال حضرت آیت الله مجتبی تهرانی بسیاری از مردم را در غم و اندوه فرو برد. در این چهل روزی که از عروج ملکوتی مرد اخلاق تهران می‌گذرد با برخی از نزدیکان ایشان گفتگو کردیم.
 در این گفتگوها یکی از مهتمرین خصوصیت ایشان را پرهیز از شهرت و زندگی در گمنامی یافتیم. نزدیکان ایشان می گفتند حاج آقا مجتبی همیشه به این مهم توصیه داشتند و جمله‌ای از ایشان نقل می‌کردند که "این چیزها (شهرت) از محرکات است، در جوانی نمی‌گذاشتم در مورد من کار تبلیغاتی شود".

حال که ایشان عالم فانی را وداع گفته و به عالم باقی سفر کرده است، بر حسب وظیفه تلاش کردیم تنها گوشه‌ای از شخصیت بی‌بدیل و البته مغفول مانده ایشان را در غالب انتشار خاطرات برخی از دوستان و نزدیکان و شاگردانشان به محضر شما پیشکش کنیم.
 مهدی کلهر یکی از برادران آیت الله مجتبی تهرانی در گفتگو با مشرق به بیان خاطراتی از زندگی خود با ایشان پرداختند که در ادامه از نظرتان می‌گذرد.


*** با حاج آقا مرتضی و آقا مجتبی غیر از برادری رفیق هم بودم
بچه چهار ساله ای بودم. در مشهد یک سوزن در پای من شکست. ظاهراً سوزن در خون حرکت می‎کند و بالا می‌آید. آن زمان که هیچ چیزی نبود ناچار پا را بسته بودند که این حرکت نکند. برای جراحی خواستند مرا برای عمل بی هوش کنند(آن موقع بی‎هوشی‎ها همین بی‎هوشی‎های کلروفورم و این داستان‎ها بود) خیلی می‌ترسیدم. قشنگ یادم هست به هوش که آمدم. حاج آقا مجتبی را دیدم که کنارم ایستاده بود. صدایم کرد و من دوباره بی هوش شدم. وقتی بار دیگر  چشم‎هایم را باز کردم دیدم هنوز ایشان آنجاست. من اصلا نمی‎فهمیدم که عمل چه هست و جراحی چه هست. فقط یادم است که گریه کردم آن لحظه‎ای که ترسیده بودم. من خیلی مسافرت بدون پدر و مادر و بدون خواهرها با حاج آقا مجتبی و حاج آقا مرتضی رفتم.

اختلاف سنی من با مرحوم پدرم 55 سال بود و آقا مجتبی بیشتر حکم پدر را برای من داشتند. من با ایشان زیاد سفر مشهد می رفتم بدون پدر و مادر و خواهرهایم. این دو برادر یک طوری حکم پدر من را هم داشتند. چون فاصله سنی من با این‎ها 17 سال بود. با حاج آقا مرتضی 17 سال با حاج آقا مجتبی 15 سال. یعنی این‎ها وقتی در مدرسه حجتیه قم طلبه بودند  با آنها زندگی کردم. دوتایی در یک حجره بودند. یکی این‎طرف بود و یکی آن طرف. این وسط برای ما یک جایی می‎انداختند و شب من می‎خوابیدم. اصلاً قبل از ایشان ازدواج بکنند رابطه‎ام بیش از حد برادری است هم با حاج آقا مرتضی و هم با حاج آقا مجتبی. بعداً که پدرم فوت کرد و با حاج آقا مرتضی رابطه داشتم ولی با حاج آقا مجتبی بیشتر در رابطه بودم. رابطه من قبل از انقلاب و بعد از انقلاب با حاج آقا مجتبی بیشتر بود تا اینکه یکی از اقوام مطلبی را مطرح کرد که باعث شد فاصله ما زیاد شود.

حاج آقا مجتبی اصلا شخصیتش، شخصیت منزوی‎ای نبود. نوجوانی‎اش، حدود 12-13 سالگی‎ قضیه نهضت ملی نفت یک شر و شوری بود برای خودش و یک‎طور ذوق سیاسی داشت. پیگیر بودند که این چه می‎گوید، آن چه می‎گوید. آیت‎الله کاشانی چه می‎گوید، مرحوم نواب صفوی چه می‎گوید. فداییان اسلام چه می کنند. مصدق چه می‌کند و این خاطرات را بعدها برایم تعریف می‌کردند.

بعضی‎ها تصور می‎کنند که این حاج آقا مجتبی که آخر سر دیده‎اند یا خیلی از علما، خیلی‎وقت‎ها از جوانی‎ این‎طوری هستند. یعنی آدم‎های آرام، ملایم و مثلا کنج‎نشین. نه حاج آقا مجتبی اصلا این‎طوری نبود. یعنی چهره غالب حاج آقا مجتبی در جوانی تا میان‎سالی‎اش سیاسی بود. تا قبل از خبرگان رهبری اول، بیشتر صبغه سیاسی است.

خیلی جدی در جریانات قیام حضرت امام(ره) و نهضت امام(ره) بودند. ما همه‎مان قبل از به دنیا آمدن در شهربانی قدیم و سازمان اطلاعات و امنیت پرونده داشتیم. حاج آقا مجتبی بعد از این‎که رفت نجف، خدمت امام و آمد، خیلی باید مواظب خودش می‎بود. فکر کنم سال 55 یا 56 حتی ساواک مجبورش کرده بود که هر پانزده روز یک بار باید بیایی خودت را معرفی کنی. مثل این کسانی که تبعید می‎شوند، ایشان در تهران تبعید بود. قبل از انقلاب چنین فشاری روی حاج آقا مجتبی بود. البته همان موقع هم این حوزه درسش را با شاگردانش ترتیب داد. آقای ملکی‎تبار که داماد ایشان است، قبل از این‎که دامادش شود جزو شاگردان حاج آقا مجتبی بود.آن موقع محل درس حاج آقا مجتبی یک خانه خیلی قدیمی بود. نمی‎دانم الان هست یا نه. همان موقع‎اش یک خانه فرسوده‎ای بود در تکیه "حمام خانم".

***پوشاندن کفن امام خمینی(ره) بر پدر حاج آقا مجتبی
ایشان بعد از تبعید امام(ره) حدود چهار سال به نجف رفت و آمد داشتند. مثلا دی ماه سال 1346 که پدر فوت کردند ایران بودند. پدر به ما گفته بودند که در ماه رمضان امسال و شب جمعه فوت می‌کنم و همه 9 فرزندشان حضور داشتند. از جمله حاج آقا مجتبی که آن زمان ساکن نجف بود و در مراسم ترحیم هم حضور داشت. جنازه را هم حاج آقا مجتبی همراه خانواده شان مشایعت کردند تا نجف. ما خبر دار شدیم که مرحوم امام(ره) از نجف آمدند به کربلا. در کربلا مجددا حضرت امام(ره) خودشان با آب فرات پدر من را غسل دادند و کفنی را که برای خودشان نگه داشته بودند به پدر من پوشاندند. در ورودی وادی‎السلام ظاهرا یک حوض خیلی قدیمی‎ای بود. شهردار نجف در زمان بعثی‎ها که به صورت پنهانی از مریدان حضرت امام(ره) بود این حوض را داد و یک مقبره‎ای شد برای مرحوم پدر ما.
حاج آقا مجتبی در تشییع جنازه پدر ما کار بسیار خطرناکی کرد. دست "سرهنگ طاهری" (فرد خون‎آشامی بود که در قضیه 15 خرداد هم خیلی خون گردنش بود) را چنان به دیوار نود سانتی خانه پدری کوبید که تمام دستش زخم شد. کار خیلی خطرناکی بود. این کار در آن ایام می توانست ایشان را تا مرگ پیش ببرد.

حدود سال های 48-49 بود که من استفتائاتی به ایشان دادم که می بردند نجف و پاسخ را برای من می آوردند. سال 49 بود که حاج آقا مجتبی آمد و دیگر ماند. این سال، سال خوبی برای ایشان نبود. چون ساواک او را تحت نظر داشت. بالاخره آن‎ موقع این‎طوری بود که آدم‎های مبارز را مثل جزامی‎ها نگاه می کردند. آن سال دوره تنهایی حاج آقا مجتبی بود. در آن دوران من بیشتر با حاج آقا مأنوس بودم.




***درخواست دکتر شریعتی از حاج آقا مجتبی تهرانی
قبل از انقلاب با حاج آقا مجتبی و آقای شبیری زنجانی (شوهر خواهرم) در قضایای سیاسی خیلی نزدیک بودم. مثلا بعد از قضیه نامه مرحوم مطهری و مهندس بازرگان راجع به دکتر شریعتی (فکر می‎کنم یک ماه قبل از فوت دکتر شریعتی بود). حاج آقا مجتبی به من گفت که دکتر شریعتی پیغامی به من داده است که "بیایید هرطور کتاب‎های من را که فکر می‎کنید در آن خطوط غیراسلامی هست در بیاورد و تصحیح کنید".

من چون ماجرای قبل را می‎دانستم، دلم نمی‎خواست که آن موقع کدورتی در بیرون از جریانات مذهبی مبارزه علیه رژیم دیده شود. گفتم که خیلی خوب است! حاج آقا مجتبی شما این کار را بکنید. بالاخره تقاضایی کرده است دیگر. ایشان گفت: نه من خیلی تجلیل کردم از دکتر گفتم این حرف‎ها چه هست. گفتم مگر نخوانده اید؟ گفتند "بله. بعضی‎ قسمت هایش دارد از این خطوط غیر اسلامی اما من چیزی نگفتم، فقط گفتم إنشاءالله خودتان هم نگاه می‎کنید و بعد عوض می‎کنید." که این اتفاق صورت نگرفت. یعنی با فاصله 20 یا 25 روز بعد دکتر شریعتی در لندن فوت کرد.

***ماجرای کاندیداتوری حاج آقا مجتبی در مجلس موسسان اول
آقا مجتبی در قضایای 17 شهریور و پیروزی انقلاب هم خیلی فعال بود. بارها توسط ساواک بازداشت شد. در سال 1357 عکس حاج آقا مجتبی و حاج آقا مرتضی را دوتایی کنار هم چاپ کردند به عنوان کاندیداهای تهران که بروند مجلس مؤسسان؛ اما هر دو انصراف دادند و اعلام شد در روزنامه‎ها که رأی ندهید به این‎ها! چون اصلا نیستند در خبرگان اول. من هم متاسفانه علت انصرافشان را نمی دانم. اما در خبرگان دوم اتفاقی افتاد که من فکر کنم این تعیین کننده است ‎که یک مرتبه شخصیت اجتماعی حاج آقا مجتبی یک سمت جدیدی پیدا کرد.

در همان سال 1357 که یک فردی بود به نام دکتر مصطفی رحیمی، رئیس اگزیستانسیالیست‎های ایران. او واقعا ذهن متدینین باسواد را تحت تأثیر قرار می‎داد آن کسانی که هم‎سن‎های من و بالاتر از من هستند حتماً یادشان می‎آید. ظاهراً آقای منتظری با حاج آقا مجتبی تماس گرفته و اصرار کرده بود که ایشان جواب وی را بدهد. خلاصه حاج آقا مجتبی در این مورد تردید داشت که بنده پیشنهاد دادم اگر مایل نیستید با نام خودتان پاسخ این فرد را بدهید با نام مستعار پاسخ دهید... الان یادم نیست که سرانجام ایشان پاسخ آن فرد را دادند یا خیر.

***چرا حاج اقا مجتبی در انتخابات مجلس خبرگان کاندیدا نشد
حاج آقا مجتبی از آن آدم هایی بود که همیشه در صحنه حضور داشت. البته آدم تکلیف‎گرایی بود. یعنی اگر امامش تکلیف می‎کرد شما برو به ایران، می‎آمد ایران. این نکته مهمی است. این‎ها نقاط عطف یک زندگی است. در ایام خبرگان اول خانه‎ ایشان بودم، ‌گفتند "آقای مهدوی کنی و  برخی از دوستان  به من فشار آورده‎اند که من در اولین خبرگان رهبری کاندید بشوم." بنظرم اگر کاندیدا می‌شدند، قطعا هم رأی می‎آوردند. در این مورد حاج آقا مجتبی خدمت امام(ره) رفته بودند و از ایشان سوال کرده بودند که "آقا اگر این‎ دوستان چیزی را برای آدم تکلیف کنند، این تکلیف ایجاد می‎شود" که امام(ره) فرموده بودند "خیر". حاج آقا مجتبی از این نقطه تعلیم و تحقیق و تدریس و تربیت را در اولویت اصلی قرار دادند.

حاج آقا مجتبی دنبال "علم لاینفع" نبود. چون علم لاینفع آفت است. اگر آفت نبود پیامبر نمی فرمودند که پناه می‎برم به خدا از علم لاینفع. آقا مجتبی در اخلاق نظری دنبال کاربرد و اخلاق عملی بود. ما افرادی مثل "بنتو کروچه" ایتالیایی (فیلسوف) را در آن طرف دنیا داریم که راجع به اخلاق کار کرده است. اما از داخل این آدم اخلاق در نمی‎آید. یعنی اخلاق باید کاربردی شود. حاج آقا مجتبی دقیقا دنبال همین بود.

***ماجرای انتخاب آیت الله گلپایگانی برای خوادن نماز بر پیکر مطهر امام(ره)
ماجرای انتخاب آیت الله گلپایگانی برای خوادن نماز بر پیکر مطهر امام(ره) نیز از آن دست مطالبی است که بنده شخصاً از حاج آقا مجتبی شنیدم. داستان از این قرار بود. اگر یادتان باشد صبح آن پنجشنبه آخر حال حضرت امام(ره) یک مقداری بهتر شده بود. عصر آن روز حاج احمد آقا زنگ می‎زند به حاج آقا مجتبی و می‎گوید: آقام( امام(ره) را می‎گفت آقام) رفتنی است. من در این شرایط نمی‎دانم چه‎کسی را دعوت کنیم برای نماز. بعد از آن اتفاقات برای آقای منتظری الان چه‎کسی را باید بگوییم." حاج آقا مجتبی هم سوال کرده بودند امام(ره) بعد از منتظری احتیاط‎های مستحب به چه‎کسی ارجاع می‎دادند، که مرحوم حاج احمد گفته بودند به آقای گلپایگانی. حاج اقا مجتبی هم گفته بودند به آقای گلپایگانی بگویید بیایند.




***ماجرای تدریس در حوزه هنری
یکبار آقای زم که آن موقع رئیس حوزه هنری بود، از آقا مجتبی دعوت کرد تا در حوزه هنری برای هنرمندان جلسه هفتگی درس و بحث بگذارند. جلسه اول را به همراه حاج آقا به حوزه رفتیم که آن جلسه خیلی طولانی شد. آن موقع رأس کارگردانان جمهوری اسلامی مثلا مخملباف بود و آقای زم از او دفاع می‎کرد. البته حاج آقا مجتبی دیگر این جلسات را نرفت. گفت اگر می‎خواهید درس بیاموزید بیایید این‎جا، که آن‎ها هم نیامدند. مثل این‎که حضور حاج آقا مجتبی را می‎خواستند.

رابطه من قبل از انقلاب و تا مدتی بعد از انقلاب با حاج آقا مجتبی خیلی بیشتر بود. یکی از نزدیکان ما یک بار جمله‎ای گفت و فاصله ما را زیاد کرد. گفت که هرکسی که می‎آید در درس حاج آقا مجتبی وزیر می‎شود و فلان می‎شود و یک پیغامی هم توسط یک واسطه‎ای به من داد که من دیگر کلاس درس ایشان نرفتم. خانه‎اش می‎رفتم یا ایشان بعضی وقتها به خانه بنده می‎آمدند. البته جاهای دیگر هم یکدیگر را می دیدیم.
ضمن اینکه من نوارهای جلسات ایشان را که نوارهای کاست بود می‎گرفتم و گوش می‎کردم. آن سری‎های اول حتی وقتی اروپا می‎رفتم یادم است که مثلا سال‎های 60 و 61 و 62 من به عنوان سوغاتی برای بچه‎های انجمن اسلامی، نوارهای حاج آقا را می‎آوردم. بعد از ده یا دوازده سال رفتم دیدم آن کاست‎ها هنوز دارد تکثیر می‎شود!
 
ما از نظر سیاسی اختلاف نظرهایی داشتیم. اما برخی با حرف هایی که می زدند، می خواستند این اختلاف را در جنبه های دیگر هم نشان بدهند. حتی قبل از انقلاب، ساواک خیلی اصرار داشت که بین حاج آقا مجتبی و حاج آقا مرتضی اختلاف بیاندازد. چیزهایی را هم مطرح کردند و من که در خانواده بودم می‎دیدم که این‎طور نیست. مثلا در این 10 سال حاج آقا مرتضی بارها به دیدار آقا مجتبی رفتند اما خیلی‎های دیگر بودند که نرفته‎اند.

اختلاف دید سیاسی یک چیز است و من آن را هنوز هم دارم. هیچ فرقی هم برایم نمی‎کند چون اصلا تقلیدی نیست. ولی از نظر خانوادگی هیچ‎چیز بین ما نبوده است. حداقل رفیق‎ترین آدمها در کل مجموعه خانواده ما بودیم.     




***روبروی صحن گوهر شاد می ایستادم و می گفتم گوشی را به آقا مجتبی بدهید
در این دو سالی که من مشهد هستم امکانش نبود که بتوانم هفته‎ای یک بار بیایم تهران و بروم بیمارستان ولی هفته‎ای یکی دو بار من حال ایشان را می‎پرسیدم. مثلا چون می‎دانستم ایشان خیلی علاقه داشت به امام رضا (علیه السلام) می‎رفتم بالای سر در صحن گوهرشاد و آن‎جایی که تلفنم آنتن می‎داد روبه‎روی ضریح می‎ایستادم و می‎گفتم گوشی را بدین به حاج آقا مجتبی و بگویید من الان روبه‎روی آقا هستم. جلساتشان را هم می‎رفتم نه این‎که مثل شاگردانش مرتب بروم. مثلا قدیم ترها در ماه رمضان و قبل از این که راجع به بنگاه پست یابی حرفی زده شود یک‎بار می‎رفتم.


***اعتراض حاج آقا به روزنامه رسالت
گاهی پیش می آمد که چیزهایی را به ایشان عرض می‌کردم. مثلا بخشی از صحبت هایشان را در روزنامه رسالت دیدم. نوار سخنرانی ایشان را گرفتم و متوجه شدم که اصلا جابه‎جا مونتاژ و منتشر کردند. به ایشان خبر دادم که ایشان اعتراض کردند به رسالت و اعتراضشان را روزنامه چاپ کرد. ایشان می‎گفت که آقا مهدی! ما آخوندها ساده هستیم و کلاه سرمان می‎رود. صادقانه این را می‎گفت. چون بالاخره یک شخصیتی مثل آقا مجتبی کم است. هرچه شما تمیزتر و پاک‎تر و درخشان‎تر باشید؛ به خصوص در علما که بالاخره عده‎ای از آن‎ها تأسی می‎کنند؛ خیلی باید مواظب باشید چون دشمن هم از همین سوءاستفاده می‎کند. نمی‎آید شما را منکوب کند. بهره‎کشی می‎کند. کنار شما آدم می‎گذارد. چون اتفاقا نمی‎آیند از طریق دشمن شما یک چیزی را القا کنند بلکه از طریق مرید شما می‎آیند این کار را می‎کنند.

من جاهایی که احساس می‎کردم که برخی آدمها از این شلوغی و فضا دارند سوء استفاده می‎کنند، درحالی که به ظاهر می‎دیدیم خیلی ارادت دارند؛ به عنوان برادری، برادرانه به ایشان می‎گفتم و غالباً هم توجه می‎کردند. ضمن اینکه بزرگان برای جلوگیری از نفوذ دشمن مراقب داشتند. از لذت ها و خوشی ها خود را منع می کردند. این‎ها مراقبت ‎های مهمی است. حاج آقا مجتبی سعی می‎کرد این مراقبت ها را داشته باشد.

آن‎هایی که مراقبه داشته‎اند کمتر آسیب می‎بینند. یک مقدار فکر کنید ببینید چرا آقا بچه‎هایش را با یک فامیل دیگری می‎فرستد به حوزه و کسی نمی داند این‎ها بچه‎های آقا هستند؟


***روزی که آقا مجتبی به خاطر نماز از قطار جا ماند
ما چند چیز در خانواده‎مان دیگر خارج از اندازه است. یکی‎ علاقه به اهل بیت و امام حسین علیه السلام است. از بچگی در خانه روضه داشتیم. یک‎ جورایی ما حسینی هستیم. می‎دانید که حاج آقا مجتبی این اواخر یکی از چیزهایی که در بی‎هوشی می‎گفت "یا حسین" (علیه السلام) بود. شب آخر زندگی ایشان هم هم خواهرم به من گفت که قبل از رفتن، "یا حسین" (علیه السلام) می‎گفت.

حاج آقا مجتبی تعریف کردند سال 58 با خانواده می‎رفتند مشهد با قطار. گفت که ایستگاه سمنان توقف داشتند برای نماز. رئیس قطار کمونیست بود و خوشش نمی‎آمد برای نماز خواندن بیست دقیقه بایستاد. دقیقه 15 سوت کشیده بود. حاج آقا مجتبی جلو ایستاده بود در سکو. حالا روی زمین داشتند نماز می‎خواندند. حدود صد نفری که پشت سرش بودند همه سوار قطار میشوند آقا مجتبی می مانند و ده دوازده نفر دیگر. بعدها گفت: "من فکر کردم در نماز، با وجودی که خانواده و اثاثیه ام در قطار هستند، بالاخره من باید واجب را برای این مستحب ترک کنم. زیارت امام رضا علیه السلام مستحب است. من نرفتم و قطار رفت. ما ماندیم با یازده نفر. قطار بعدی سه چهار ساعت بعد آمد و رفتیم."

این ها مهم است یعنی شاخص است و اصول‎گرا بودن یعنی این. آقا مجتبی اصل‎ها را برای خودش روشن کرده بود.  این اصل را رها نمی‎کند. حالا قیمتش چقدر باشد، می‎پردازد.

اطاعت از امام برایشان اصل بود. بالاخره این رفتار را داشت و شد حاج آقا مجتبی که شما می‎شناسیدش. اصلا حاج آقا مجتبی این نبود از اول. سال 64 من به مشهد رفته بودم. آقای طبسی را آنجا دیدم که گلایه مند بودند از آقا مجتبی که چرا مشهد میاید، یک راست به حرم می رود یک هفته میماند و دیدن ما نمی آید. هیچ تلفنی هم به ما نمی‎زند.

تهران که برگشتم گفتم حاج آقا مجتبی حاج آقا طبسی از شما گلایه دارد. گفت درست می‎گوید. گفتم یعنی چیزی هست بینتان؟ گفت نه. گفتم خوب چرا نمی‎روید ببینیدش؟ گفت: "من نیتم زیارت کردن است. من غیر از زیارت هیچ‎کاری انجام ندادم. هیچ کدورتی و هیچ چیزی نیست. بگو یک دفعه من فقط باید به خاطر دیدار بیایم. فقط برای دیدار آقای طبسی."


یک نکته دیگر همان قصه‎ای بود که خدمت شما عرض کردم. ایشان اخلاق نظری که درس می‎داد، برای اخلاق عملی بود. البته راجع به شیوه‎هایش هم من گفته‎ام. که چون شاگرد علامه طباطبایی بود، تحت تاثیر ایشان قرار داشت. آن شیوه‎ یک بحث روایی و  بحث فلسفی که علامه طباطبایی در المیزان داشت، ایشان هم سعی می‎کرد این کلید واژه‎هایی که انتخاب می‎کرد مثل توکل و توبه را از همه جهات به سمتش حرکت کند. که به نظرم شیوه خوب و نویی بود.

حاج اقا مجتبی خیلی منظم بود. نظمش را هم می‎گفتند از امام داشت. حاج آقا مجتبی خواب و بیداری و غذایش منظم بود. حالا نمی‎خواهم بگویم عین امام ولی خیلی شبیه امام بود. یعنی کاملا این‎ها تنظیم شده بود. حاج آقا مرتضی هم همینطور هستند و اما حاج آقا مجتبی بیشتر. ایشان مستحبات را تقسیم بندی می‎کرد.

از سیره پیامبر پیروی می کردند. در دو وصیت هم به حضرت امیر و هم به ابن عباس در هر دویش فکر کنم هست که وقتی که مثلا یک نفر می‎میرد تا فاصله چقدر برو تشییع کن. تا فاصله چقدر دیگر لازم نیست. همین‎طوری هست تا اگر یک مؤمن کمک بخواهد. که مثلا می‎گوید که تا پنج مایلی اگر یک مؤمنی از تو کمک خواست برو. این‎ها خیلی نکته داخلش دارد. حاج آقا مجتبی سعی می‎کرد این را رعایت کند.

ایشان اصلا اصرار نداشت که راه بیفتد و بلیط هواپیما بگیرد و در فلان مجلس شرکت کند. شما می‎دانید که ما تقریبا به این وصیت حضرت رسول (ص) وارونه عمل می‎کنیم! یعنی سوار هواپیما می‎شوند می‎روند در یک شهر دیگر هزار کیلومتری در یک مجلس ترحیم شرکت می‎کنند که حالا پنج ثانیه‎ای تلویزیون نشان‎شان بدهد. شما کمتر می‎بینید در یک چنین چیزهایی حاج آقا مجتبی را یا اصلا نمی‎بینید. این‎ها را ایراد به من هم نگیرید چون بالاخره من یک‎طوری برادر حاج آقا مجتبی هم هستم حالا به لحاظ فامیلی نیست.

در مورد سفر نکردن می گفتند: "شما صبح تا شب‎تان را گذاشته‎اید برای سفر! خیلی راه است. اگر همه ختم ها را بخواهید شرکت کنید که دیگر هیچ‎کاری نمی‎توانید بکنید، اگر همه افتتاحیه‎ها را بخواهید بروید،  هیچ‎کاری نمی‎توانید بکنید."

از این جهت حاج آقا مجتبی به نظرم خیلی نمره بالایی دارد. یعنی واقعا سعی می‎کرد که ریا نداشته باشد، عملی این‎طور بود. در اخر باید این نکته را بگویم که اولین مخاطب خطبه های ایشان، خودشان  بودند و گاهی هم در منبر به صراحت خودشان را مخاطب قرار می دادند.

جدول/قیمت مسكن 60 تا 90 متزی

 

با توجه به تبلیغاتی كه این روزها برخی از بنگاهداران فعال در مناطق مختلف تهران در بازار مسكن به عمل می‌آورند، مشخص است كه تصمیم دارند در فاصله یك ماه باقیمانده به سال نو، به اصطلاح كار و كاسبی خوبی را برای خود رقم بزنند.

عکس احمدی نژاد و خواهرزاده خاتمی

محمدرضا تابش (نماینده اردکان و خواهرزاده سیدمحمد خاتمی) رییس جمهور را در سفر به استان یزد همراهی کرد.



عکس گاف عجیب یک مجری

 

جشنواره فمینیستی سی و یکم؟!

در سرزمین ما دختران طوری تربیت می‌شوند که همواره شخصیتی ساکت و غیر معترض داشته باشند و جامعه نیز به دلیل عرف‌های غلط و به بهانه حفظ آبرو بر تجاوزهایی که بر جسم و روح دختران می‌رود چشم فرو می‌بندد.
به گزارش صراط، فیلم‌های به نمایش در آمده در جشنواره فیلم فجر سی و یکم از جهات بسیاری شاهد تحولات زیادی چه از حیث مضمون و چه از حیث فرم و تکنیک بوده است. به نظر می‌رسد در این دوره سعی بر آن بوده تا نظارت و دقت بیشتری بر موضوعات و محتوای فیلم‌ها صورت گیرد تا کمتر در سینما شاهد عشق‌های مثلثی و مربعی و خیانت و نفرت از کشور و سیاه‌نمایی باشیم. همچنین رشد چشمگیری در تولید فیلم‌های پرخرج و به اصطلاح فاخر دیده می‌شود که با رویکرد استراتژیکی ساخته شده‌اند.

اما از لحاظ پرداختن به محور زنان و مسائل خانوادگی نیز می‌توان جشنواره امسال را جشنواره‌ای پربار دانست. در این جشنواره، شخصیت‌های سینمایی دیگر دختر و پسرهای تنها و جوانی نیستند که در خلأ زندگی کنند و عاشق یکدیگر شوند یا از زندان آزاد شوند و به سمت سرنوشت نامعلوم خود قدم بردارند. کودکان نیز سهم عمده‌ای از فیلم‌های جشنواره امسال را به خود اختصاص داده بودند و در چندین فیلم سینمایی مانند دهلیز، کلاس هنرپیشگی، عملیات مهدکودک، تنهای تنهای تنها، حوض نقاشی، زیباتر از زندگی، فرزند چهارم و هیس دخترها فریاد نمی‌زنند و … بازنمایی مناسبی از مفهوم کودک و خانواده دیده می‌شد.

به عنوان مثال در فیلم هیس دخترها فریاد نمی‌زنند، ساخته پوران درخشنده که به موضوع تجاوز به دختران کودکان پرداخته است و از لحاظ آگاهی‌بخشی به جامعه فیلم مثبتی محسوب می‌شود بیانیه‌هایی از زبان نقش اول فیلم که یک خانم وکیل است شنیده می‌شود با این مضامین که در سرزمین ما دختران طوری تربیت می‌شوند که همواره شخصیتی ساکت و غیر معترض داشته باشند و جامعه نیز به دلیل عرف‌های غلط و به بهانه حفظ آبرو بر تجاوزهایی که بر جسم و روح دختران می‌رود چشم فرو می‌بندد. پرسش این است که چنین مضمونی را آیا به سرعت و صراحت می‌توان متهم به فمینیسم نمود؟ انصاف حکم می‌کند که به دلیل ضدیت با مکاتب و ایسم‌های منحرف غربی چشم بر واقعیت‌ها و مشکلات فرهنگی و اجتماعی خود نبندیم.

البته در فیلمی مانند قاعده تصادف که دختری را به تصویر می‌کشد که به دلیل مخالفت‌های پدر از رفتن به خارج از کشور به همراه گروه تئاتری که نقش اول آن را برعهده دارد باز می‌ماند ردپایی از انگاره‌های فمینیستی دیده می‌شود. به عنوان مثال انکار ولایت پدر و اختلاط دختر و پسر و نمایش دخترهایی که پسرگونه رفتار می‌کنند و آن‌قدر در جنس مخالف ذوب شده‌اند که دیگر جنسیت از بین رفته است فیلمی فمینیستی است. چنین محتوایی در فیلم دربند نیز دیده می‌شود اما با این تفاوت که در این فیلم دختری که چنین روابط و رفتارهایی دارد شخصیت منفی داستان است و شخصیت و رفتارهای او مورد ستایش قرار نمی‌گیرد.

در بسیاری دیگر از فیلم‌های جشنواره شاهد نقش‌های پر رنگ زنانه هستیم و حتی می‌توان ادعا نمود در بسیاری از فیلم‌ها قهرمان اصلی قصه را زنان تشکیل می‌دادند. گهواره‌ای برای مادر که می‌توان آن را نسخه‌ای زنانه از فیلم طلا و مس دانست، روایت دختر طلبه‌ای است که در خارج از کشور تحصیل کرده است و بر سر یک دوراهی اخلاقی میان بازگشت به خارج از کشور و نگهداری از مادر سالمندش قرار می‌گیرد. دهلیز، تکاپوهای زنی است که نه تنها باید نقش مادری خود را ایفا کند بلکه باید جای خالی پدری که در زندان افتاده را نیز پر کند و همچنین وفادارانه برای آزادی همسر دربندش که در معرض قصاص قرار دارد بکوشد. فرزند چهارم، ساخته وحید موسائیان با بازی مهتاب کرامتی در نقش اول به عنوان یک بازیگر ایرانی که جهت اقدامات انسان‌دوستانه به همراه هلال احمر به کشور قحطی‌زده و جنگ‌زده سومالی می‌رود، فیلم سربه مهر با بازی لیلا حاتمی که دختری است کم اعتماد به نفس که تصمیم گرفته است نمازخوان شود.

و فیلم گام‌های شیدایی نیز روایتگر یک زن سرباز آمریکایی است که در عراق تحت تأثیر آشنایی با شیعیان و مواجهه با جنایت‌های آمریکا دچار تحولات روحی می‌شود و فیلم حوض نقاشی با بازی نگار جواهریان در نقش مادری که دچار عقب‌ماندگی ذهنی و جسمی است و همچنین فیلم بشارتی به یک شهروند هزاره سوم که در آن هنگامه قاضیانی به عنوان یک متخصص الهیات در پی کشف و هدایت یک گروه شیطان‌پرستی در یک دبیرستان دخترانه است از جمله فیلم‌هایی هستند که مضامینی با محوریت زن و زنانگی دارند.

اگرچه هرگونه تأکید و در محوریت قرار دادن زن و زنانگی در روایت به معنای غلبه نگرش فمینیستی نیست اما برخی جشنواره سی و یکم را متهم به چرخش به سمت انگاره‌های فمینیستی نمودند. اما به صرف اینکه در بسیاری از فیلم‌های این دوره از جشنواره، شاهد حضور قهرمان‌هایی از جنس زن و یا مضامینی با محوریت زنان هستیم نمی‌توان از برچسب فمینیسم بر این فیلم‌ها استفاده کرد.

فمینیسم، تعاریف و مقدمات و مؤخرات خاص خود را دارد و البته انکار نیز نمی‌توان نمود که به هرحال جنس مؤنث به دلایل متعدد تاریخی و فرهنگی متحمل محدودیت‌ها و تضییع حقوق‌هایی گردیده است که شرع و انسانیت اقتضا می کند که در راستای رفع آنها گام برداشته شود.

منبع: زنان پرس

برنامه 20 ساله احمدی‌نژاد برای ریاست‌‌جمهوری

 احمدی‌نژاد دنبال ایجاد یک دوقطبی جدید است
نایب رئیس‌مجلس بابیان اینکه احمدی‌نژاد با مدل پوتین-مدودف به ۲۰سال ریاست ‌جمهوری می‌اندیشد،گفت: دوقطبی هاشمی-احمدی‌نژاد دیگر برای دولت برش ندارد، برای همین احمدی‌نژاد دنبال ایجاد یک دوقطبی جدید است.
به گزارش صراط، محمدرضا باهنر در گفت‌وگوی تفصیلی با خانه ملت، آخرین تحولات عرصه سیاسی کشور را در موضوع انتخابات تشریح کرد. بخشی از این مصاحبه را در ادامه می‌خوانیم:

آقای هاشمی اعلام کردند که من در انتخابات نامزد نمی‌شوم اما نقش‌آفرینی می‌کنم، به نظر شما آیا می‌توان با محوریت ایشان دولت فراجناحی تشکیل داد، اصلا فضای سیاسی کشور در زمان حاضر اجازه تشکیل چنین دولتی را می‌دهد؟

اینکه آقای هاشمی رفسنجانی می‌گوید من به دنبال وحدت ملی هستم، یعنی چه؟ آیا به این معنا است که توطئه‌گران، مختلفان، ساختارشکنان، آشوب‌طلبان و مدعیان تقلب در سال ۸۸ نیز وارد دولت آینده شوند؟

آیا می‌توان دولت سازندگی را مصداق دولت وحدت ملی دانست؟ آیا شما دولت وحدت ملی را یک دولت فراجناحی می‌دانید؟

من نمی‌فهمم فراجناحی یعنی چه؟ یک موقع شما می‌گویید دولت ائتلافی که از نظر من این دولت‌ها، دولت‌های ضعیفی هستند. البته نباید به آن تند و تیزی هم که آقای احمدی‌نژاد مدعی است که همه وزرا باید با من هماهنگ باشند، دولت شکل بگیرد. آقای احمدی‌نژاد هماهنگی را به تبعیت محض معنی کرده است، حتی وزرا در جلسات هیات دولت هم حق ندارند خلاف نظر رئیس‌جمهور حرف بزنند، این نوع "هماهنگی"، یک واژه جدید در قاموس اجرایی و حقوقی کشور و ترمینالوژی حقوق است. قبلا این گونه "هماهنگی" نداشتیم، ولی آقای احمدی‌نژاد آن را ابداع کرد.

اگر اصولگرایان به مصداق واحد نرسیدند، شما کاندیدا می‌شوید؟
من منتظر جریاناتی هستم که در کشور شکل می‌گیرد. ممکن است زمانی فرد احساس وظیفه کند که در میدان انتخابات وارد شود؛ الآن این طور احساسی ندارم و فکر می‌کنم جریان اصولگرا می‌تواند جدای از من به گزینه واحدی برسد.
با توجه به آغاز ثبت‌نام نامزدها در ۲۴ اردیبهشت ماه ۹۲، تا این تاریخ، وقت دارم و ضرورتی ندارد که از حالا وارد عمل شد.

رئیس جمهور چه برنامه‌هایی برای انتخابات دارد و آیا وی در جایگاه ریاست جمهوری نباید پاسخگوی عملکرد هشت ساله خود در حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاست خارجی باشد؟ ارزیابی شما از نوع نگرش رئیس جمهور به عرصه فعلی کشور و انتخابات آینده چیست؟

ابتدا باید بگویم که نمی‌توان این ویژگی را تنها به احمدی‌نژاد محدود کرد بلکه روسای جمهور قبلی هم همیشه به این صورت بوده‌اند، یعنی هر کدام به پایان دوره خود می‌رسیدند دنبال راهی بودند که آیا می‌توان مسیر ریاست جمهوری را ادامه داد و در قانون اساسی به نوعی سوراخی پیدا کرد تا ریاست جمهوری ادامه پیدا کند. زمان آقای هاشمی خود وی حرفی نزد اما تعدادی از وزرای کابینه او دنبال این بودند تا به نوعی قانون اساسی را اصلاح کرده و محدودیت در دوره‌های ریاست جمهوری را منتفی کنند تا ریاست جمهوری هاشمی ادامه پیدا کند.  آقای خاتمی که خدا وی را سلامت بدارد و هدایت کند اواخر دوره ریاست جمهوری یک لایحه دو قلو  زیر بغل خود گذاشته و این طرف و آن طرف می‌رفت که ببیند آیا می‌تواند برای ادامه ریاست جمهوری راهی پیدا کند، حالا احمدی‌نژاد هم از این قاعده مستثنی نیست.

اول دوره دهم ریاست جمهوری یکی از مشاوران احمدی‌نژاد می‌گفت ما برای اجرای برنامه‌های‌ خود در کشور به ۲۰ سال وقت نیاز داریم یعنی برای عملیاتی کردن برنامه‌های خود باید تا پایان چشم‌انداز ۱۴۰۴ در قدرت بمانیم، بعد ما سوال کردیم که دوره ریاست جمهوری بیشتر از هشت سال که نیست، او پاسخ گفت خدا مدودف را برای همین کار درست کرده و خوب است ما یک مدودف این وسط داشته باشیم و با یک دوره تنفس، هشت سال دیگر ریاست جمهوری ادامه پیدا کند بنابراین برنامه آقایان بیست ساله است اما قانون اساسی این اجازه را نمی‌دهد. دولت در زمان کنونی بیش از هفت سال و نیم از برنامه‌های عملیاتی خود را پشت سر گذاشته و اگر عملکردی داشته باید بیان کند یعنی اگر قرار بوده تحولی برای جان گرفتن اقتصاد کشور رخ دهد به طور مشخص آن را بیان کنند.

خیلی بی‌انصافی است که گفته شود دولت‌های هشت دوره گذشته هیچ کاری نکردند پس چه کسی این همه اتفاقاتی که در کشور افتاده را انجام داده است، این کارها را همین دولت‌ها، مجلس‌ها و کارشناسان دلسوز انجام داده‌اند که البته نقاط ضعفی هم داشتند. دولت امروز باید بیشتر به عملکردهای واقعی گذشته خود بپردازد و در کنار نکات مثبت و اشکالات خود را بگوید و این موضوع که دولت اعتقاد دارد در هفت سال گذشته هیچ خطایی انجام نداده زیر علامت سوال قرار دارد.

با توجه به این که آقای هاشمی گفته در انتخابات ریاست‌جمهوری نامزد نمی‌شود و آقای احمدی‌نژاد هم نمی‌تواند کاندید شود اما هر دو می‌خواهند نامزدی از گفتمان خود را به صحنه بیاورند، آیا این احتمال وجود دارد که دو قطبی احمدی‌نژاد و هاشمی مانند آنچه در سال ۸۴ و ۸۸ دیدیم در سال ۹۲ هم تکرار شود؟

فکر می‌کنم این سیاست یک سیاست نخ‌نما شده است، آقای احمدی‌نژاد بالاخره هفت تا هشت سال روی این موج سوار بود و از همان ابتدا جامعه را دو قطبی کرد و دو قطبی آقایان احمدی‌نژاد-هاشمی در دور دهم ریاست جمهوری هم امتداد یافت اما دیگر این شگرد  برش لازم را ندارد، ‌هرچند تصور من این است که آقای احمدی‌نژاد به دنبال قطب دیگری به جای آقای هاشمی است، این قطب می‌تواند آقای لاریجانی باشد، اگر لاریجانی نشد یک عده از علما، در هر صورت دولت دنبال چنین فضایی است و مساله آقای هاشمی را دیگر منتفی، نخ‌نماشده و بی‌فایده می‌داند بنابراین دنبال فکر جدیدی است.

برخی می‌گویند اگر اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست‌جمهوری نامزد معرفی نکنند، از آنجاکه نامزد اصولگرایان رای ندارد، مردم به سمت نامزد مورد حمایت رئیس‌جمهور می‌روند. تعریف شما از فتنه‌گران چیست؟
 
کسانی که می‌گویند تنها ۲۵ میلیون نفر در سال ۸۸ پای صندوق‌های رای آمده‌ و رای دادند و بقیه مردم درست و حسابی نیستند که من می‌گویم خود شما درست و حسابی نیستید
ما یک اختلاف نظری با دوستان تندرو اصولگرا داریم چراکه آنها در بحث فتنه ۸۸ دنبال این بودند که بدانند ۱۳ میلیون نفری که به مهندس موسوی رای دادند چه کسانی هستند تا بگویند اینها جزء مردودین هستند اما من اصلا این حرف را قبول ندارم چراکه بالاخره موسوی، کروبی، رضایی و احمدی‌نژاد از سوی شورای نگهبان به عنوان کاندیدا تایید و معرفی شده‌اند. رای دادن به مهندس موسوی و کروبی جرم نبوده اما من معتقدم بسیاری از ۱۳ میلیون رای موسوی اکنون ریخته شده است، البته اینکه اصولگرایان توانستند آن را جمع کنند یا خیر، بحث دیگری است. در مجموع معتقدم فتنه‌گران و سران فتنه، ۵۰ نفر هم در سطح کشور نیستند و نباید ۱۳ میلیون جمعیتی که به موسوی رای دادند را فتنه بدانیم، دلیل هم این است که هر زمانی مقام معظم رهبری از سال ۸۸ صحبت کردند فرمودند  "۴۰ میلیون مردم پای صندوق‌ها آمدند و رای دادند که این رای را به نظام و انقلاب دادند" و من هیچ موقع یادم نمی‌آید که رهبر معظم انقلاب فرموده باشند در انتخابات ۲۵ میلیون مردم آمده و رای داده‌اند. یک عده از دوستان تندرو اصولگرا اعتقاد داشتند که باید بگوییم تنها ۲۵ میلیون نفر پای صندوق‌های رای آمده‌ و رای دادند و بقیه مردم درست و حسابی نیستند که من می‌گویم خود شما درست و حسابی نیستید چراکه آن ۴۰ میلیونی که در انتخابات ۸۸ رای دادند به نظام رای دادند، حال پس از انتخابات موسوی و کروبی توهم تقلب برداشتند و خود را خراب کردند و هزینه سنگینی را به نظام تحمیل کردند مسئله دیگری است.

همان‌طور که می‌دانید در انتخابات ریاست جمهوری فرد مهم است، اگر آقای خاتمی کاندید شود و از شورای نگهبان تایید بگیرد آیا می‌تواند رای زیادی بیاورد؟

من نمی‌دانم که آقای خاتمی در انتخابات ریاست‌جمهوری ثبت نام می‌کند یا خیر یا اگر نام نویسی که تأیید می‌شود یا نمی‌شود اما فکر اینکه اگر خاتمی بیاید ۲۰ میلیون رای می‌آورد، توهم است. معتقد نیستم که اگر خاتمی به انتخابات وارد شود ۱۸ یا ۲۰ میلیون رای می‌آورد، خود اصلاح طلبان هم چنین تحلیلی ندارند چراکه آنها تحلیل می‌کنند در نهایت بتوانند در دور اول ۷ تا ۸ میلیون رای بیاورند و سپس به مرحله دوم بروند تا شاید در مرحله دوم اتفاقی بیفتد.

شما علت گرانی‌های امروز را چه می‌دانید؟
من موضوع عمدی بودن گرانی‌ها را قبول ندارم، اما معتقدم دولت سهم تحریم‌ها در گرانی را خیلی بزرگ می‌کند و در محافل عمومی و خصوصی سهم تحریم‌ها اصلا اینقدر نیست چراکه مقدار زیادی از این گرانی‌ها مربوط به بی‌برنامگی، خودمحوری و نابخردی است، معتقدم با وجود تمام این تحریم‌ها می‌توانستیم کاری بکنیم که مشکلات اینچنینی پیش نیاید.

رونمایی از جمشید بسم الله

در سری سوم سریال ویلای من فردی وارد شده به نام جمشید که مشهور به جمشید هزارپا است، جمشید هزارپا که از نوع رفتارش مشخص است، فردی کوچه بازاری و کلاهبردار است به طور مستقیم در همه نوع خرید و فروشی به خصوص بازار ارز و سکه نقش داشته و می تواند با یک تلفن قیمت سکه و ارز را در بازار تغییر دهد!
به گزارش صراط، همانطور که پیش تر معاون اول رئیس جمهور عامل اختلال در بازار ارز و دلار را فردی به نام جمشید بسم الله عنوان کرده بود؛ مهران مدیری در سریالش، ویلای من، از جمشید هزارپا رونمایی کرد.

بنابراین گزارش، در سری سوم سریال ویلای من فردی وارد شده به نام جمشید که مشهور به جمشید هزارپا است، جمشید هزارپا که از نوع رفتارش مشخص است، فردی کوچه بازاری و کلاهبردار است به طور مستقیم در همه نوع خرید و فروشی به خصوص بازار ارز و سکه نقش داشته و می تواند با یک تلفن قیمت سکه و ارز را در بازار تغییر دهد!

نکته جالب اینجاست که جمشید هزارپا برای تعیین قیمت سکه در بازار مواردی همچون باران، کسالت و ریاضیات اقلیدوس را در نظر گرفته و با تلفن اعلام می کند که از این پس فقط و فقط با این قیمت سکه به فروش برسد!

بنابراین گزارش،«جمشید بسم الله» یکی از شش برادر«الف» است که در بازار ارز و سکه فعالیت می کنند.

جمشید بسم الله یکی از خیل دلالانی است که پاساژ افشار در خیابان منوچهری با خرید و فروش کاغذهای رنگینی به نام ارز کاسبی می کنند، که پس از دستگیری بهتر است گفته شود کاسبی می کرد.

نام اصلی او جمشید «الف» است، در بین رفقا به خاطر تکه کلامی که آغاز هر معامله به کار می برد به «جمشید بسم الله» معروف شده، جمشید در این بازار تنها نیست، او و پنج برادرش داود، مجید، مسعود، داریوش و حمید در کار سکه و ارز هستند.

ناگفته نماند، این اولین بار نیست که مهران مدیری در ساخته های خود به مسائل سیاسی و اجتماعی کشور اشاره می کند که از جمله آن می توان به موضوع بحث تعلیق غنی سازی ایران در مجموعه برره اشاره کرد.
منبع: عصرخبر

عکس/تلاش احمدی نژادبرای آرام کردن بچه

 

راديوفردا معترض به محدوديت خبرنگاران يا محدوديت بي بي سي؟!

 

اعتراض اين روز هاي راديوفردا به محدوديت هاي برخي خبرنگاران ( كه به اتهام همكاري با برخي رسانه ها همچون بي بي سي تحت بازجويي قرار گرفتند ) مسلما اعتراض به محدوديت افريني براي بي بي سي در ايران است و نه آزادي خبرنگاران .
به گزارش صراط، كليد واژه ي " آزادي بيان "‌يكي از اهرم هاي راديوفردا در حمله و جوسازي عليه نظام بود كه طي روز هاي اخير به دنبال بازداشت هاي برخي روزنامه نگاران به اوج خود رسيده است .
اما هدف اصلي و دليل واقعي اعتراض راديوفردا به اين بازداشت ها و اين اعمال محدوديت ها براي اين تعداد از خبرنگاران چيست ؟
راديوفردا مدعيست كه در راستاي تلاش براي آزادي بيان در ايران و با هدف دموكراسي اين اعتراضات را دنبال مي كند !
اما واقعيت چيست ؟! شايد بتوان يكي از دلايل آن واقعيت را در روابط دوستانه ي راديوفردا با بي بي سي عنوان كرد ! اتهام عمده ي اين خبرنگاران بازداشتي همكاري با بي بي سي و نيز برخي بيگانگان ديگر بوده است كه يك بار هم با گاف خود راديوفردا صحت اين اتهام ثابت شد !
لذا طبيعيست كه با هر گونه اعمال فشار بر همكاران بي بي سي در ايران ، دوست و يار صميمي اين رسانه يعني راديوفردا واكنش نشان مي دهد و كشورمان را از بزرگترين ناقضين حقوق خبرنگاران معرفي مي كند !
حال بايد به اين سوال پاسخ داد كه چرا راديوفردا از حذف كانال هاي ايراني از روي ماهواره هاي اروپايي و سانسور مطلق اين شبكه ها و رسانه هاي وابسته به نظام به عنوان يك نقض آزادي بيان ياد نمي كند و به سادگي از كنار آن عبور مي كند ولي از يك سوي ديگر در مقابل بازداشت وابستگان و عناصر بي بي سي اين همه جار و جنجال راه انداخته است و تا اين حد نگران وضع آزادي بيان شده است !
لازم به ذكر است در همين راستا اين راديوي آمريكايي باز هم گزارشي از وضع حقوق خبرنگاران در ايران پخش كرده كه در آن به نقل از برخي نهاد هاي وابسته به آمريكا مدعي شده است ايران دومين كشور دنيا در نقض حقوق خبرنگاران است !

تذکرات خیرخواهانه جنابعالی را نصب العین کار خویش قرار می دهم

رئیس مجلس در نامه ای به رهبر معظم انقلاب:
پس از فرمایشات رهبر معظم انقلاب پیرامون وقایع روز استیضاح وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی به عنوان اولین مسئول خطاب به رهبر انقلاب نامه نوشت .

 "صراط" -  رئیس مجلس شورای اسلامی در نامه ای به رهبر معظم انقلاب گفت:  بیانات بلیغ حضرتعالی در ملاقات با مردم انقلابی آذربایجان به مناسبت سالروز قیام شکوهمند مردم تبریز از هر جهت راهگشا و امید آفرین برای ملت عزیز بود.
متن کامل این نامه به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای دامت برکاته
با سلام و عرض ارادت
 بیانات بلیغ حضرتعالی در ملاقات با مردم انقلابی آذربایجان به مناسبت سالروز قیام شکوهمند مردم تبریز از هر جهت راهگشا و امید آفرین برای ملت عزیز بود.
حقیر لازم می دانم از تذکرات خیرخواهانه و منصفانه جنابعالی در مورد رفتار قوا سپاسگذاری نمایم و آنچه از تذکرات به رعایت مصالح کشور توسط این بنده اشارت داشت با جان و دل پذیرا و آن را نصب العین کار خویش قرار خواهم داد و مطمئن هستم نمایندگان استیضاح کننده و قاطبه نمایندگان اندرزهای مشفقانه حضرتعالی را مبنای عمل خویش قرار خواهند داد و این نگاه بلند، بار دیگر عظمت و شوکت جایگاه تاثیرگذار ولایت فقیه را در نظام مقدس جمهوری اسلامی  نشان می دهد.
از خداوند متعال عزت ، سربلندی و طول عمر آن حضرت را خواستارم.

پژو ۲۰۰۸ جدید: شاسی بلند و زیبا

 

این خودرو جدید قرار است در نمایشگاه خودرو ژنو در ماه مارس رونمایی شود. این نخستین حضور جهانی ۲۰۰۸ خواهد بود و قرار است مدل تازه در فرانسه ، برزیل و چین تولید شود ...
به گزارش صراط، این خودرو جدید قرار است در نمایشگاه خودرو ژنو در ماه مارس رونمایی شود. این نخستین حضور جهانی ۲۰۰۸ خواهد بود و قرار است مدل تازه در فرانسه ، برزیل و چین تولید شود ...

این خودرو جدید قرار است در نمایشگاه خودرو ژنو در ماه مارس رونمایی شود. این نخستین حضور جهانی ۲۰۰۸ خواهد بود و قرار است مدل تازه در فرانسه ، برزیل و چین تولید شود . مدل تازه خودروساز فرانسوی رقیبی برای فورد اکواسپرت و نیسان جوک خواهد بود.
این خودرو با طراحی جدید و موتور ۱.۲ لیتری ۳ سیلندر قرار است در بازار اروپا عرضه شود. همچنین مدل ۱.۴ لیتری و ۱.۶ لیتری دیزلی نیز برای این خودرو در نظر گرفته شده است.

پژو ۲۰۰۸

نقشه راه مسئولان؛ در بيانات مهم رهبر انقلاب در ديدار مردم تبريز+صوت

استناد يك رئيس قوه به اتهام اثبات نشده براي متهم كردن دو قوه ديگر خلاف شرع، اخلاق و قانون/ اصل استیضاح،بی فایده و غلط و دفاع رئيس مجلس قدري زياده‏ روي بود/ بنده فعلا نصيحت مي‎كنم/فريب امريكا را در موضوع مذاكره نمي‏خوريم

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب صبح امروز (شنبه) در ديدار بسيار پرشور هزاران نفر از مردم تبريز، در سخناني بسيار مهم به تشريح رفتار و گفتار غيرمنطقي دولتمردان امريكا در بحث مذاكره و تبيين رفتار منطقي ملت و نظام اسلامي در اين زمينه پرداختند و با تجليل مجدد از حضور پرشكوه و عزتمند ملت در راهپيمايي يوم الله 22 بهمن، نكاتي را درباب مسئله اخيري كه در مجلس روي داد بيان كردند.

به گزارش رجانيوز در اين ديدار كه در آستانه قيام 29 بهمن مردم تبريز در سال 1356، انجام شد رهبر انقلاب اسلامي با گراميداشت ياد و خاطره شهداي آن قيام، دين و ايمان ديني را معيار و ملاك و راهنماي حركت ملت ايران دانستند و افزودند: نمونه بارز تبلور اين حقيقت، مبارزات مردم آذربايجان در 150 سال اخير است كه همواره با پشتوانه ايمان ديني و پافشاري بر آن بوده است.

 

 

 
حضرت آيت الله خامنه اي با تأكيد بر اينكه علت اصلي متزلزل نشدن ملت ايران در مقابل فشارهاي قدرتهاي جهاني از جمله تحريم ها، ايمان ديني ملت بوده است،‌خاطرنشان كردند: آنها از چند ماه پيش تحريم هايي را كه ادعاي فلج كننده بودن آنها را داشتند اِعمال و حتي چند روز قبل از 22 بهمن نيز دور جديدي از تحريم ها را وضع كردند تا اراده مردم را سست كنند اما پاسخ ملت ايران اين بود كه راهپيمايي 22 بهمن امسال، پرشورتر و گسترده تر از سالهاي قبل برگزار شد.
 
ايشان افزودند: در راهپيمايي 22 بهمن امسال، همه، از همه جا آمدند و حضور مردم همراه با روحيه بالا وچهره هايي خندان و شاداب بود و اين حضور عظيم چهره واقعي ملت را بار ديگر نشان داد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با تأكيد بر اينكه راهپيمايي 22 بهمن در هر سال،‌همچون ضربه سهمگين و بهمني بزرگ، بر سر دشمنان و مخالفان ملت ايران فرود مي آيد خاطرنشان كردند: امسال نيز همينگونه شد.
ايشان با قدرداني مجدد از حضور پرشكوه و عزتمندانه ملت ايران در راهپيمايي 22 بهمن، خاطرنشان كردند: اگر صدبار هم اين تشكر تكرار شود، باز هم جا دارد و بايد در مقابل اين روحيه و بصيرت ملت ايران، تعظيم كرد.
رهبر انقلاب اسلامي در تحليل شرايط كنوني تأكيد كردند: دشمنان در مقابل ايمان، عزم راسخ، بصيرت، شجاعت و تحمل ملت ايران، در موضع انفعال قرار گرفته و بر همين اساس حركات غيرمنطقي انجام مي دهند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي با استناد به رفتار و گفتار ‌دولتمردان امريكايي، آنان را افرادي غيرمنطقي، داراي حرف و عمل متناقض و روحيه زورگويانه دانستند و خاطرنشان كردند: امريكاييها توقع دارند كه ديگران در مقابل حرفهاي غيرمنطقي و زورگويي هاي آنها تسليم شوند، همانطور كه برخي تسليم شده اند اما ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي تسليم شدني نيست زيرا منطق، توانايي و اقتدار دارد.
 
ايشان در تبيين مواضع و اقدامات غيرمنطقي دولتمردان امريكايي و دولتهاي غربيِ دنباله رو آنها، به بيان نمونه هاي عيني پرداختند و افزودند: آنها ادعا مي كنند كه متعهد به حقوق بشر هستند و پرچم حقوق بشر را در دنيا بلند كرده اند، اما در عمل بيشترين ضربه را به حقوق بشر مي زنند و با فجايعي نظير گوانتانامو و ابوغريب و كشتار مردم افغانستان و پاكستان بيشترين اهانتها را به حقوق انسانها مي كنند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي يكي ديگر از موارد غيرمنطقي بودن امريكاييها و تناقض ميان ادعا و عمل آنها را، ادعاي آنها مبني بر مقابله با سلاح هسته اي برشمردند و افزودند: آمريكايي ها براساس اين ادعا، يازده سال پيش، به عراق حمله كردند اما بعدها مشخص شد اين ادعا از اساس نادرست بوده است.
 
ايشان خاطرنشان كردند: دولتمردان امريكايي با وجود اين ادعا از رژيم شرير صهيونيستي و مجهز به سلاح هسته اي كه ديگران را نيز تهديد مي كند، حمايت مي كنند.
 
رهبر انقلاب اسلامي، ادعاي تعهد به گسترش دموكراسي در دنيا را يكي ديگر از حرفهاي خلاف واقع مقامات امريكايي دانستند و افزودند: آنها از يك طرف اين ادعا را مطرح مي كنند اما از طرف ديگر دائماً در حال تعارض و مقابله با ايران هستند كه داراي روشن ترين و واضح ترين مردم سالاري ها در منطقه است.
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: امريكاييها در حالي مدعي حمايت از گسترش دموكراسي هستند كه در همين منطقه،‌ با وقاحت تمام از كشورهايي حمايت مي كنند كه حتي بوي دموكراسي را هم استشمام نكرده اند و مردم آنها براي يك بار نيز صندوق رأي و انتخابات را نديده اند.
 
ايشان يكي ديگر از مصاديق تناقض ميان حرف و عمل دولتمردان امريكايي را، ادعاي آمادگي مذاكره با ايران به منظور حل مسائل ميان دو كشور،‌دانستند و افزودند: اين ادعا در حالي مطرح مي شود كه امريكاييها حرفهاي ناشايست و خلاف واقع را به نظام جمهوري اسلامي نسبت مي دهند و براي مقابله با ملت ايران متوسل به تحريم و فشار مي شوند.
 
رهبر انقلاب اسلامي سخنان چند روز پيش رئيس جمهوري امريكا مبني بر تلاش اين كشور براي جلوگيري از ساخت سلاح هسته اي بوسيله ايران را مورد اشاره قرار دادند و تأكيد كردند: اگر ايران قصد ساخت سلاح هسته اي را داشت امريكا به هيچ وجه نمي توانست جلوي ملت ايران را بگيرد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: جمهوري اسلامي ايران قصد ساخت سلاح هسته اي را ندارد و اين تصميم نيز به دليل ناراحتي امريكا نيست، بلكه بر مبناي يك عقيده و اعتقادي است كه سلاح هسته اي را جنايت بر ضد بشريت مي داند و ضمن آنكه بر عدم توليد آن تأكيد دارد،‌خواستار محو سلاحهاي هسته اي موجود در جهان نيز است.
 
ايشان تأكيد كردند: ادعاي امريكاييها مبني بر ساخت سلاح هسته اي بوسيله ايران، ‌يك تقلب در حرف زدن است.
رهبر انقلاب اسلامي افزودند: در موضوع هسته اي ايران، ‌بحث بر سر سلاح هسته اي نيست،‌بلكه آنها مي خواهند مانع حق قطعي و مسلم ملت ايران در غني سازي هسته اي و استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي شوند كه البته در جلوگيري از ملت ايران موفق نخواهند شد و اين ملت كار خود را براساس حق صريح خود  انجام خواهد داد.
 
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: تلاش براي تضييع حقوق ملت ايران نمونه اي آشكار از غيرمنطقي بودن امريكاييها است و بر همين اساس با طرف غيرمنطقي و زورگو، نمي توان با اتكاء به منطق حرف زد.
ايشان افزودند: جمهوري اسلامي ايران در طول 34 سال گذشته، در قضاياي مختلف جهاني، بروشني دريافته است كه طرف مقابل او كيست، چگونه رفتار مي كند و چگونه بايد با او برخورد كرد.
 
رهبر انقلاب با اشاره به اينكه امريكايي ها در بحث مذاكره، با تكيه به شبكه خبري رسانه اي تحت تسلط صهيونيستها و امريكايي ها، به دنبال فريب دادن افكار عمومي جهان،‌منطقه و ايران هستند افزودند: شبكه رسانه اي جهاني، حرفهاي ما را يا منعكس نمي كند و يا ناقص و حتي برعكس منعكس مي كند، بنابراين روي سخن ما با ملت ايران است.
 
ايشان در تبيين واقعيات و حقايق بحث مذاكره، پنج نكته مهم را مورد تأكيد قرار دادند: غيرمنطقي و متناقض بودن حرف و رفتار دولتمردان امريكايي - تلاش امريكايي ها براي تسليم كردن ملت ايران به عنوان هدف اصلي مذاكرات - معناي حقيقي مذاكره در عرف قدرتهاي سلطه گر - دروغ و فريبكاري امريكايي ها درباره برداشته شدن تحريم ها با مذاكره - و منطقي بودن رفتار ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي در مقابل پيشنهاد امريكا.
 
حضرت آيت الله خامنه اي غرض اصلي دولتمردان امريكا از طرح پيشنهاد مذاكره را تبليغ و هياهو درباره تسليم شدن ملت و نظام ايران خواندند و افزودند: آنها مي خواهند به ملتهاي مسلمان و سربرافراشته منطقه، نشان دهند كه جمهوري اسلامي ايران هم با همه سرسختي و ايستادگي، عاقبت پاي ميز مذاكره و مصالحه آمد، بنابراين شما نيز چاره اي جز تسليم نداريد.
 
رهبر انقلاب خاطرنشان كردند: البته سلطه گران از ديرباز با هدف نااميد كردن ملتهاي مسلمان، درصدد كشاندن ايران پاي ميز مذاكره و بده و بستان بوده اند و اكنون نيز همين هدف را با طرح تبليغاتي «مذاكره اي غيرمربوط به مسائل اساسي» دنبال مي كنند اما جمهوري اسلامي ايران، با چشمان باز اهداف آنها را مي فهمد و متناسب با آن اهداف، جواب مي دهد.
 
ايشان معناي حقيقي گفتگو در عرف امريكا و غربيها را پذيرش حرفهاي آنان در پاي ميز مذاكره خواندند و افزودند: آنها با همين نگاه غيرمنطقي، در تبليغات اخيرشان مي گويند مذاكره مستقيم كنيم تا ايران را به دست برداشتن از انرژي هسته اي و غني سازي قانع و وادار سازيم اما اگر خواهان گفتگوي حقيقي و منطقي بودند بايد مي گفتند مذاكره كنيم تا ايران استدلالها و ادله خود را بگويد و مسائل عادلانه بررسي شود.
 
رهبر انقلاب اين سؤال را مطرح كردند كه با توجه به اين نگاه حاكم بر دولتمردان امريكايي و انتظار آنها براي تسليم شدن ايران، اگر دولت ايران هم پيشنهاد گفتگو را بپذيرد آيا مذاكره به درد مي خورد و اصلاً به جايي مي رسد؟
رهبر انقلاب با اشاره به اقدام امريكايي ها در قطع مذاكره هنگام كم آوردن در مقابل حرفهاي منطقي ايران افزودند: در 15 سال گذشته، دو سه بار امريكايي ها با تأكيد بر اينكه گفتگو خيلي ضروري، فوري و حياتي است در برخي مسائل درخواست مذاكره كردند، يك يا دو مأمور دولتي هم رفتند و با آنها گفتگو كردند، اما به محض اينكه در مقابل حرفهاي منطقي ايران، جوابي نداشتند مذاكره را قطع كردند و با استفاده از شبكه رسانه اي بين المللي خود وانمود كردند ايران مذاكره را قطع كرده است.
 
ايشان پرسيدند آيا با وجود اين تجربيات، باز هم لازم است بي منطقي امريكاييها را در مذاكرات تجربه كنيم؟
حضرت آيت الله خامنه اي، تبليغات امريكايي ها را درباره لغو تحريم ها در پي مذاكره با ايران، وعده اي دروغ دانستند و افزودند: آنها به خيال خام خود فكر مي كنند ملت از تحريم ها به ستوه آمده بنابراين با شنيدن اين وعده، مشتاق مذاكره با امريكا مي شود و به مسئولان كشور فشار مي آورد.
 
رهبر انقلاب خاطرنشان كردند: در واقع، اين وعده نيز از همان حرفهاي فريبكارانه است و نشان مي دهد آنها به دنبال مذاكره حقيقي و عادلانه نيستند بلكه تسليم شدن ملت ايران را دنبال مي كنند در حاليكه اگر ملت ايران مي خواست تسليم امريكاييها باشد اصولاً انقلاب نمي كرد.
 
ايشان در اِشكال جدي ديگري به ادعاي امريكايي ها مبني بر لغو تحريم ها با مذاكره تأكيد كردند: هدف تحريم ها، همچنانكه بارها گفته اند خسته كردن ملت ايران و جدا كردن ملت از نظام اسلامي است بنابراين اگر مذاكره هم انجام شود اما ملت همچنان در صحنه باشد و بر حقوق خود پافشاري كند،‌ تحريم ها وجود خواهد داشت.
رهبر انقلاب در همين بحث به بازخواني يك برداشت ذهني دولتمردان امريكايي پرداختند كه نيمي از آن درست و نيمي ديگر غلط است.
 
ايشان گفتند: امريكايي ها معتقدند جمهوري اسلامي بر ملت تكيه دارد و اگر با تحريم ها مردم را از نظام اسلامي جدا كنيم قدرت مقاومت از نظام گرفته مي شود. بخش اول اين حرف كه نظام كاملاً متكي بر توده هاي عظيم ملت است حرف درستي است اما بخش دوم كه فشارها و تحريم ها، ملت را به زانو درمي آورد و آنها را از نظام جدا مي كند،‌كاملاً غلط و ناشي از بدفهمي است.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: البته ملت ايران بدنبال شكوفايي و رونق و رفاه كامل است اما حاضر نيست اين هدف را با ذلت بدست آورد بلكه با «تدبير و عزم و شجاعت» و تكيه بر نيروهاي داخلي بويژه جوانان مستعد ايران، تحقق  اين هدف را پيگيري مي كند.
رهبر انقلاب با اشاره به پيشرفتهاي شگفت انگيز ملت ايران در مقايسه با ملتها و كشورهايي كه تسليم امريكا بوده اند افزودند: تحريم ها مردم را آزار مي دهد اما در مقابل آن دو راه بيشتر وجود ندارد يا مانند ملتهاي ضعيف، «تسليم شدن و در مقابل زورگويان جهاني توبه كردن» و يا مانند ملت شجاع ايران فعال كردن توانايي ها و نيروهاي داخلي و عبور سرافرازانه و قدرتمند از منطقه ي خطر.
 
ايشان افزودند: بدون ترديد ملت ايران راه دوم را انتخاب كرده و مي كند و به اذن الله تحريم ها را به مرحله اي براي رشد و شكوفايي بيشتر تبديل خواهد كرد.
حضرت آيت الله خامنه اي،‌حضور پرنشاط ملت در راهپيمايي 22 بهمن را به معناي شكايت نداشتن مردم از گراني و مشكلات ندانستند و افزودند: مردم بخصوص طبقات ضعيف دشواريها را كاملاً احساس مي كنند اما ميان خود و نظام فاصله نمي اندازند زيرا مي دانند نظام اسلامي و اسلام عزيز همان دست قدرتمندي است كه مي تواند مشكلات را حل كند.
 
رهبر انقلاب در جمع بندي سخنان خود درباره مذاكره با امريكا تأكيد كردند: نظام اسلامي و ملت ايران برعكس دولتمردان امريكايي، اهل منطق هستند بنابراين اگر از طرف مقابل حرف و رفتار منطقي ببينند به آن پاسخ مناسب مي دهند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي، خودداري امريكا از زورگويي و شرارت، احترام گذاشتن به حقوق ملت ايران، عدم دخالت در امور داخلي ايران كه در حمايت از فتنه گران 88 كاملاً آشكار بود و پرهيز از آتش افروزي در منطقه را از جمله نشانه هايي دانستند كه اگر بروز كند مي تواند نشان دهنده حسن نيت دولتمردان امريكايي باشد.
 
رهبر انقلاب افزودند: اگر اينطور شود و امريكايي ها در حرف و عمل نشان دهند كه غيرمنطقي نيستند آن وقت مي بينند كه جمهوري اسلامي و ملت ايران، خيرخواه و اهل تعامل و منطقند.
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: تنها راه تعامل با جمهوري اسلامي ايران همين است و در اين صورت دولت امريكا، جواب مناسبي دريافت خواهد كرد.
 
ايشان در بخش پاياني سخنانشان به قضيه مهمي كه يكشنبه دو هفته قبل در مجلس پيش آمد پرداختند و نكات مهمي را در اين باره بيان كردند.
رهبر انقلاب با اشاره به ناراحتي ملت و نخبگان از اين مسئله افزودند: اين قضيه بد و نامناسب، بنده را نيز از دو جهت ناراحت و متأثر كرد يكي از بابت اصل وقوع ماجرا و ديگري بابت ناراحتي مردم از اين قضيه.
ايشان افزودند: در اين ماجرا متأسفانه رئيس يك قوه به استناد يك اتهام ثابت نشده و حتي مطرح نشده در دادگاه، دو قوه ديگر يعني مجلس و قوه قضاييه را متهم ساخت كه كاري بد، ‌غلط، نامناسب،‌ خلاف شرع، خلاف قانون و خلاف اخلاق بود.
 
رهبر انقلاب خاطرنشان كردند: اين رفتار، حقوق اساسي مردم را نيز تضييع كرد چرا كه زندگي در «آرامش و امنيت رواني و اخلاقي»، جزو حقوق اساسي ملت است.
رهبر انقلاب تأكيد كردند: بنده فعلاً نصيحت مي كنم كه اين كار شايسته اي براي نظام جمهوري اسلامي نيست.
ايشان استيضاح اخير را نيز كاري غلط خواندند و افزودند:‌استيضاح بايد فايده اي داشته باشد اما چند ماه مانده به پايان كار دولت،‌استيضاح يك وزير آن هم به خاطر مسئله اي كه مربوط به وزير نيست،‌چه علت و فايده اي دارد؟
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: در داخل مجلس هم كساني حرفهاي نامناسب بر زبان آوردند كه آن هم غلط بود.
ايشان خاطرنشان كردند: دفاع رئيس محترم مجلس هم قدري زياده روي بود و لزومي نداشت.
رهبر انقلاب تأكيد كردند: نه آن متهم كردن، نه آن برخورد كردن و نه آن استيضاح، ‌مسائل مناسبي نبود.
 
حضرت آيت الله خامنه اي پرسيدند: وقتي دشمن مشترك وجود دارد و توطئه ها از هر طرف شكل مي گيرد واقعاً جز افزايش برادري ها و ايستادگي در مقابل دشمن بايد كار ديگري كرد؟
رهبر انقلاب با اشاره به حمايتهاي خود از مسئولان كشور افزودند: بنده باز هم كمك مي كنم اما اين رفتارها، متناسب با سوگندها و تعهدات نيست، مسئولان عظمت ملت را ببينيد و رفتاري شايسته اين ملت انجام دهند.
 
ايشان تأكيد كردند: مسئولان،‌دولت و مجلس، همه تلاشهاي خود را براي حل گره ها و مشكلات اقتصادي مردم و كشور متمركز كنند زيرا همانطور كه چند سال پيش گفتم دشمن نقشه ها و توطئه هايش را در مسائل اقتصادي متمركز كرده است.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: چند سال قبل درباره مبارزه با فساد اقتصادي، نامه اي به رؤساي قوا نوشتم مكرر مي گويند فساد اقتصادي اما اين كار به زبان گفتن تمام نمي شود بلكه نيازمند مبارزه عملي است، در عمل چه كار شد؟ در عمل چه كار كرديد؟ اين مسائل انسان را متأثر مي كند.
 
رهبر انقلاب افزودند: تقوا، تقوا، تقوا!، ‌از مسئولان توقع داريم با صبر، ميدان ندادن به احساسات سركش و ملاحظه مسائل كشور، همه توان و نيروها را براي حل مشكلات مردم متمركز كنند و حالا كه دشمني هاي دشمن شدت يافته، آنها هم رفاقتهايشان را شدت دهند.
 
حضرت آيت الله خامنه اي افزودند: انشاءالله اين نصيحت خيرخواهانه و مشفقانه مورد توجه مسئولان بخصوص مسئولان بالا قرار گيرد و به آن پايبند باشند.
ايشان خاطرنشان كردند: البته گله امروز من از برخي سران و مسئولان موجب نشود عده اي راه بيفتند و عليه اين و آن شعار دهند كه با اين كار هم مخالف هستيم.
 
رهبر انقلاب اسلامي، با انتقاد صريح و شديد از اقدام اخير برخي افراد در بر هم زدن مجلس سخنراني رئيس مجلس در قم افزودند: اينكه عده اي برخي را ضدولايت و ضد بصيرت بنامند و شعار بدهند نظير آنچه اخيراً در قم روي داد، اقدامي غلط است و بنده كاملاً مخالف اين كارها هستم كه قبلاً هم نظير آن در مرقد مطهر حضرت امام (ره) اتفاق افتاد و به مسئولان تذكر دادم جلوي اين كارها را بگيرند.
 
رهبر انقلاب افزودند: كساني كه راه مي افتند و شعار مي دهند اگر واقعاً حزب اللهي و مؤمن هستند بدانند كه اين كارها به ضرر كشور و خلاف شرع است و اگر هم اعتنايي به اين حرفها ندارند كه حسابشان جداست.
رهبر انقلاب در پايان سخنانشان تأكيد كردند: آينده ملت بصير ايران به لطف الهي كاملاً روشن است و افقي به مراتب بهتر و درخشان تر در انتظار اين ملت و جوانان است.
 
در ابتداي اين ديدار آيت الله مجتهد شبستري نماينده ولي فقيه در آذربايجان شرقي و امام جمعه تبريز در سخناني با گراميداشت ياد و خاطره شهداي قيام 29 بهمن سال 56 در تبريز، به حضور كم نظير مردم آذربايجان در راهپيمايي 22 بهمن امسال اشاره كرد و گفت: پيام مردم بصير و موقع شناس ايران در راهپيمايي پرشكوه 22 بهمن، حفظ وحدت و همدلي در جامعه، توجه به حاكميت اخلاق در عرصه سياست، و تلاش مضاعف مسئولان براي حل مشكلات بود.

آخرین تصویر سردار شاطری در آرامگاه ابدی

 

پاسخ دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب به یکی از منصوبین مشایی

یک مقام مسئول در دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب، با اشاره به متن دقیق بیانات مقام معظم رهبری در 30 بهمن 76ادعای عباس امیری فر مبنی بر انتساب شعار «زنده با بهار» به رهبر معظم انقلاب را تکذیب کرد.
 
یک مقام مسئول در دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب در پاسخ به سوال خبرنگار فارس درباره ادعای عباس امیری فر گفت: این که گفته می شود جمله «زنده باد بهار» مربوط به یکی از بیانات حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای است، به هیچ عنوان صحت ندارد.
 
وی افزود: معظم‌له در تاریخ سی ام بهمن ماه 76 در دیدار با جمعی از بسیجیان و سپاهیان هرمزگان، بوستان «تفکر معنوى» انقلاب را همیشه بهار توصیف کرده و فرموده اند: «یکى از شگفتی هاى متعدد انقلاب اسلامى این است که گل هاى شکفته بر نهال هاى معنوى و فکرى آن، یک بوستان همیشه بهار است و مربوط به یک فصل و دوران مشخص نیست؛ اما با این وجود در حال حاضر قلم ها،نفس ها و مغزهایى در تلاش هستند که با القائات خود در مسائل اجتماعى،هندسه انقلاب را بر اساس روح پژمرده و خزان‌زده خود ترسیم کنند.»
 
رهبر معظم انقلاب اسلامى در ادامه بیانات خود، بیشترین تلاش قدرت هاى شیطانى در میدان سیاست را دشمنى با ایمان به غیب و ایمان دینى و مذهبى ملت ایران دانسته و فرموده اند: «ایمان دینى در ملت بزرگ ایران عمیق است و به آسانى قابل تکان خوردن نیست و دشمنان اسلام تنها خود را خسته مى‌کنند، بددلان و بدخواهان بدانند که شکوفه‌هاى معنوى به طور مستمر از درخت همیشه بهار انقلاب اسلامى جوانه مى‌زند و فضاى زندگى ملت ما را معطر مى‌کند.»
 
وی در پایان از جریان های سیاسی، صاحبان تریبون و اصحاب رسانه درخواست کرد که از نقل و یا انعکاس مطالب منتسب به حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای که بصورت غیرمستند و خارج از مجاری رسمی دفتر رهبری منتشر می‌شود، بطور جدی خودداری نمایند.
 
عباس امیری‌فر از مسؤولان نهاد ریاست جمهوری روز چهارشنبه در پاسخ به سؤال خبرنگاران گفته بود شعار «زنده باد بهار» را مقام معظم رهبری نیز در تاریخ 20 بهمن سال 76 به کار برده‌اند.

خالد بن بندر امیر ریاض شد

خالد بن بندر به دستور پادشاه عربستان به عنوان امیر ریاض منصوب شد.

 
واحد مرکزی خبر گزارش داد،‌ پایگاه اینترنتی روزنامه کویتی الجریده در شماره امروز خود نوشت: پادشاه عربستان پس از مرگ شاهزاده «سطام بن عبدالعزیز آل سعود« امیر ریاض، امیر جدید این منطقه را منصوب کرد.
 
پادشاه عربستان با صدور حکمی شاهزاده «خالد بن بندر بن عبدالعزیز» را امیر منطقه ریاض اعلام و معاون جدیدی برای او منصوب کرد. شاهزاده ترکی بن عبدالله به عنوان معاون او انتخاب شده است.
 
در این حکم، شاهزاده «محمد بن سعد» معاون امیر منطقه ریاض بنا به درخواست خود او برکنار شد.
 

نگاهی به اتهام به حزب الله در دست داشتن انفجار بورگاس؛

اولین آزمون دیپلماتیک جان کری در برابر محور مقاومت / چرا اتحادیه اروپا نمی تواند از نام حزب الله بگذرد؟

مهدی جهانتیغی- گروه بین اللمل: از چند روز قبل و در پی برخی اظهارنظرها و گمانه زنی ها جدید برای متهم کردن اعضای حزب الله لبنان درباره پرونده انفجار در اتوبوس گردشگری اسرائیلی ها در کشور بلغارستان دور جدیدی از تلاش ها از طرف اسرائیل و آمریکا و با بازیگری انگلیس در اروپا آغاز شد تا اتحادیه اروپا در ذیل فشار دیپلماتیک این سه کشور مجبور به گنجاندن نام حزب الله لبنان در فهرست گروه های تروریستی این اتحادیه مهم غربی شود.

به گزارش رجانیوز، در حالی برخی دولتمردان بلغار حزب الله لبنان را به انفجار اتوبوس گردشگران اسرائیلی متهم کرده اند که حتی مخالفین دولت و تحلیلگران در این کشور این موضوع را رد کرده و گفته اند که این اقدام تحت فشار دولت اسرائیل صورت گرفته و اساسا تحقیقات در اینباره هنوز ادامه دارد.

همچنانکه روزنامه صهیونیستی معاریو در گزارشی به تاریخ 18 بهمن اذعان کرد کابینه رژیم صهیونیستی همراه با آمریکا  فشار زیادی بر دولت بلغارستان وارد کرده‌اند تا حزب‌الله لبنان را به نقش داشتن در این انفجار تروریستی متهم کند.

این در حالیست که تاکنون حتی خود دولت بلغارستان نیز با این وجود حزب الله را در لیست گروه های تروریست خود قرار نداده و از اتحادیه اروپا هم نخواسته تا نام حزب الله را در لیست ترور خود قرر دهد.

نکته جالبتر آنکه با وجود ادعاهای رژیم صهیونیستی و برخی دولتمردان صوفیه مبنی بر دست داشتن حزب‌الله در انفجار اتوبوس اسرائیلی‌ها در بلغارستان تشکیلات موسوم به "قاعدة الجهاد" مسئولیت این انفجار را بر عهده گرفته است.

با این وجود در حالیکه با فعال شدن لابی صهیونیزم در اروپا دیوید کامرون نخست وزیر دولت انگلیس نیز رسما از اتحادیه اروپا درخواست که نام حزب الله در لیست گروه های تروریست قرار بدهد، فرانس اولاند رئیس جمهور فرانسه در واکنش به درخواست گروه های اسرائیلی گفته است قبل از اینکه تصمیم‌های لازم را در مورد تروریست نامیدن حزب‌الله بگیرد شواهد گردآوری شده به وسیله محققان بلغاری را مورد بررسی قرار خواهد داد.

در همین حال بر اساس گزارش سی ان ان جان کری از اتحاديه اروپا مصرانه خواهان شدت عمل عليه حزب الله لبنان شده است. وزیر خارجه جدید آمریکا که از او به عنوان آخرین برگ برنده دموکرات ها برای سیاست خارجه این کشور یاد می کنند، از اتحادیه اروپا خواسته است راه واشنگتن برای نامیدن حزب‌الله به عنوان سازمانی تروریستی را دنبال کند. برخی منابع دیپلماتیک معتقدند این موضوع اولین تقابل و آزمون جدی جان کری در برابر محور مقاومت در خاورمیانه محسوب می شود و وی رایزنی های ویژه ای را برای قرار دادن نام حزب الله لبنان در لیست گروه های تروریست با سران برخی کشورهای اروپایی آغاز کرده است. به اعتقاد این منابع دیپلماتیک کری تلاش می کند این موضوع را در روزهای آینده به سرانجامی برساند زیرا آن را یک موفقیت ویزه برای خود در آغاز ریاست بر صندلی سیاست خارجه امریکا میداند.

این در حالیست که آمریکایی ها در سال 1995، حزب‌الله را در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی قرار دادند ولی کشورهای اصلی اروپایی نظیر آلمان و فرانسه مانع انجام چنین اقدامی در اتحادیه اروپا شدند.

با وجود تلاش های فراوان صورت گرفته شده برای قرار دادن نام حزب الله لبنان در لیست گروه های تروریستی برخی دیپلمات های غربی معتقدند اتحادیه اروپا به راحتی نمی تواند از کنار نام حزب الله لبنان بگذرد و این حزب را در میان فهرست گروه های تروریستی قرار بدهند.

برخی استدلالهای دیپلمات های غربی در اینباره به شرح ذیل می باشد:

الف: این دیپلمات‌ها اعلام می کنند به خاطر قدرت سیاسی ، اجتماعی و نظامی حزب الله در لبنان و جایگاه مردمی این حزب مقابله با این گروه بسیار هزینه دار خواهد بود. آنها معتقدند حزب‌الله نه تنها یک حزب موثر در محیط داخلی لبنان محسوب می شود بلکه بخشی از دولت ائتلافی لبنان می باشد و قرار دادن نام حزب الله در میان فهرست گروههای تروریستی تنش میان روابط اتحادیه اروپا و دولت لبنان را به دنبال خواهد شد. از سوی دیگر اتحادیه اروپا معتقد است علاوه بر محبوبیت حزب الله در منطقه خاورمیانه و جهان اسلام این حزب در میان بخش قابل توجه ای از شهروندان اروپایی نیز جایگاه ویژه ای دارد. گزاره ساده آنکه در حالیکه حزب الله لبنان از اتحادیه اروپا بی نیاز می باشد منافع دنیای غرب در لبنان به تصمیمات حزب الله بسیار وابسته می باشد.

ب:بیشتر کشورهای اروپایی اتهام تروریستی اخیر بلغارستان به حزب الله را رد می کنند و این نشان می دهد که بسیاری از این دولت ها به حکمی که صادر شده، اطمینان ندارند. اتحادیه اروپا اعلام داشته که هیچ دلیل قانونی برای اثبات ادعای رژیم صهیونیستی علیه حزب الله وجود ندارد و فرانسه نیز اعلام کرده که هنوز اجماع و توافقی در این خصوص صورت نگرفته است. اتحادیه اروپا معتقد است که مدارک کافی برای قرار دادن این گروه لبنانی در فهرست گروه های تروریستی، به مانند اقدامی که امریکا انجام داد، وجود ندارد.

ج: بسیاری از کشورهای اروپایی اتهام به حزب الله را یک طرح صهیونیستی تلقی می کنند که پیش زمینه های برای تجاوز به لبنان و ایجاد بهانه ای برای آغاز یک جنگ جدید در منطقه خاورمیانه را دنبال می کند. در شرایط فعلی اقتصادی منطقه یورو بهم خوردن ثبات و نظم منطقه مهم خاورمیانه در تضاد با منافع اقتصادی این کشورها تلقی می شود و به همین دلیل با آن مخالفت می کنند. بسیاری از تحلیلگران غربی حتی معتقدند که نیروی نظامی حزب الله برای ثبات لبنان یک امر ضروری می باشد و اتهام به شاخه نظامی حزب الله تاثیر مستقیم بر بی ثباتی دولت لبنان و منطقه خواهد داشت.

گفتنی است در آخرین مورد اتحادیه اروپا در تاریخ ۲۴ جولای ۲۰۱۲ و با وجود اعمال فشار از سوی امریکا، به صراحت درخواست رژیم اسرائیل برای قرار دادن نام حزب الله لبنان در فهرست سیاه گروه های تروریستی مخالفت کرد

كوچك‌زاده بعد از فرمايشات رهبرانقلاب به احمدي نژاد چه گفت؟

مهدي كوچك زاده نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي در وبلاگ شخصي خود نوشت: آقاي رييس جمهور هیچوقت برای استغفار دیر نیست.

به گزارش رجانيوز ، كوچك زاده نوشت: آقای رئیس جمهور، چون نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف علنا در انتقاد از رفتار شما فرمودند:"این كه رئیس یك قوه به خاطر یك سند اثبات نشده دو قوه دیگر را متهم كند، خلاف شرع و قانون و تضییع حقوق مردم است"

 
اگر در پیشگاه خداوند متعال استغفار ننموده و علنا  از رهبری و مردم طلب بخشش  نکنید من هیچ دلیلی برای ترجبح شما بر دیگر روسای قوا و استیضاح کنندگان خطاکار و لجوج نمی بینم! .
 
و بدانید نائب امام زمان و مردم تابع ایشان در مهربانی و گذشت از مولایشان حضرت ولی عصر ارواحنا و ارواح العالمین له الفدا الگو می گیرند خصوصا وقتی معتذر به گواهی نائب امام زمان سابقه ای درخشان را در کارنامه اش ثبت نموده باشد.

عكس دیدار مردم تبريز با رهبر معظم انقلاب

 

گزارشی از جشن سینمای انقلاب چند روز بعد از اختتامیه‌ پر از متلک جشنواره فجر/

فرزند ملاقلی‌پور: فیلم‏های کمونیستی جایزه گرفتند، فیلم‏های مروج انفاق بایکوت شدند/ نگرانی آقای دبیر از افزایش جبهه‏های انقلابی در سینما

گروه فرهنگی: بعد از ده روز ماراتن فیلم دیدن در سینما قلهک و بررسی فیلم‌ها در نشست‌های تخصصی و نیز برپایی برنامه‌ی تلویزیونی «ققنوس»، سرانجام دومین دوره‌ی جایزه‌ی سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی شب گذشته در تالار خلیج فارس باغ موزه‌ی دفاع مقدس با تقدیر از یک عمر فعالیت «ابراهیم حاتمی‌کیا»، «فرج الله سلحشور» و «مرحوم رسول ملاقلی‌پور» در عرصه‌ی سینما و با معرفی برگزیدگان امسال سینمای ایران، به کار خود پایان داد.

به گزارش رجانیوز، مراسم پایانی دومین دوره‌ی جایزه‌ی سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی مطابق معمول با یک ساعت تأخیر آغاز می‌شود تا برگزارکنندگان آن موفق شوند گوی سبقت را در تأخیر از اختتامیه‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر هم بربایند. در ابتدای مراسم و پس از قرائت قرآن، کلیپی در مورد سینمای انقلاب اسلامی از آغاز تا امروز و با تأکید بر فرازهای مهمی از این تاریخ پرفراز و نشیب به نمایش درمی‌آید که بعد از دیدن کلی کلیپ بی‌سمت و سو و خنثی در اختتامیه و افتتاحیه‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر، می‌توان از دیدن چنین کلیپی ذوق کرد.
 
 
رونمایی از آرم و دکور مراسم هم با حرکات نمایشی یک گروه تئاتر جوان صورت می‌گیرد که در حین اجرای آن مشابه اجراهای زنده‌ی موسیقی، از دستگاه دودساز برای فضاسازی استفاده شده است. جالب آنکه در این لحظات حجم دود تولیدی به قدری بالا می‌رود که کل سالن را دود فرامی‌گیرد و چند نفری سرفه‌کنان از سالن خارج می‌شوند! به هر حال مذهبیون هنوز در برگزاری آیین‌های این‌چنینی کم‌تجربه هستند؛ هر چند که کار با تجربه‌ها هم در جشنواره‌ی فجر چندان چنگی به دل نزد!
 
بعد از چند دقیقه، «شهیدی‌فر» -مجری مراسم- روی سن می‌آید و همان ابتدا بعد از مقدمه‌ای می‌گوید: «آرزو می‌کنم تعداد فیلم‌هایی که پیوند وثیق‌تری با انقلاب اسلامی دارند، افزایش پیدا کند.»
 
سپس نوبت به اجرای یک سرود قدیمی و پر از خاطره متعلق به سال 61 می‌رسد که طبق اعلام «شهیدی‌فر»، «حسام‌الدین سراج» با همکاری «فرج‌الله سلحشور» جز خالقان آن بوده‌اند. البته تا پایان مشخص نمی‌شود که نقش «سلحشور» در اجرای این سرود چه بوده است. به هر حال در غیاب «سراج» و با حضور «سلحشور»، این سرود اجرا و با استقبال جمعیت همراه می‌شود و «شهیدی‌فر» هم پس از پایان موسیقی، آرزو می‌کند که ای کاش آقای سراج خارج از کشور نبود و حضور داشت و اوضاع جسمانی آقای سلحشور هم اجازه می‌داد تا این بزرگان بعد از قریب سی سال، این سرود را دوباره روی سن اجرا کنند.
 
 
در ادامه «ناصر هاشم‌زاده» پشت تریبون می‌رود و سخنرانی نسبتاً طولانی انجام می‌دهد. از همین سخنرانی و روال مراسم، مشخص است که امشب، شب درازی است! «هاشم‌زاده» با بیان اینکه انقلاب قرار بود همه چیز از جمله سینما را متحول سازد، می‌گوید: «این حرکت به یک جریان تبدیل نشد و کم نبودند خناسانی که وسوسه کردند و قواعد فیلمفارسی را با رنگ و لعاب مذهب و شرع وارد سینما نمودند.»
 
او به خیزش نسل جوان فعلی هم اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «سرانجام بعد از سی سال یک سری جوان به نسل ما هشدار داد، مگر شما عدالت نمی‌خواستید و مگر انقلاب دینی را مطرح نکردید؟! پس چرا این سینما راه دیگری می‌رود؟ البته این هشدار در یکی دو سال اخیر که بسیار به جا بود، باعث بازنگری گذشته شد. اینکه کجا رفتیم و به کجا می‌رویم و آیا به آنچه در سینما می‌خواستیم رسیدیم؟ آن هم در شرایطی که متاسفانه امروز هنر دینی ما به سخره گرفته می‌شود.»
 
در ادامه، نوبت به پخش کلیپی در بزرگداشت سید شهیدان اهل قلم می‌رسد. جالب انکه ورودیه‌ی هر کلیپی که در این مراسم به نمایش درمی‌آید، تصاویری از برترین فیلم‌های ارزشی این سی و اندی سال سینماست. خوشبختانه کلیپ شهید آوینی هم کلیپ خوب و خوش‌ساختی است که با نریشن خوبی هم همراه شده است. بعد از این کلیپ هم، گروه تئاتری روی سن می‌آیند و با حرکات نمایشی و بدون گفتار، روی موسیقی‌های انتخاب شده از فیلم‌های سینمایی بعد از انقلاب، فرازهایی از انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و ایام جنگ نرم دشمن را به نمایش می‌گذارند. سینک خوب موسیقی و حرکات نمایشی و انتخاب درست محتوا، همه چیز را بر وفق مراد پیش می‌برد. اینجا، باغ موزه‌ی دفاع مقدس، جشن سینمای انقلاب، لوکشین و میزانسن و همه چیز انقلابی است.
 
سپس، بزرگداشت‌ها آغاز می‌شود و نخست، بزرگداشت «رسول ملاقلی‌پور». بعد از پخش کلیپی از زندگی او، فرزند مرحوم «ملاقلی‌پور» روی سن می‌آید و هدیه‌اش را از دست «سید سعید سیدزاده» -از مدیران سابق سینمایی و تهیه‌کننده‌ی فیلم «زیباتر از زندگی»- دریافت می‌کند. او اما به تعبیر «شهیدی‌فر» هم از حیث چهره و هم از حیث بیان تند و تیز به پدرش شباهت زیادی دارد و نشانه‌ی این شباهت گفتار را می‌توان در سخنرانی داغ او بعد از دریافت جایزه سراغ گرفت. جایی که او انتقادات شدیدی را خطاب به مسئولان سینمای ایران -و از جمله «محمدرضا عباسیان» دبیر جشنواره‌ی سی و یکم که در سالن حضور دارد- بیان می‌کند: «من یک انتقاد بچه مسلمانی دارم. امام خمینی (ره) جمله‌ای داشت که ما قطعاً آن را فراموش کرده‌ایم. ایشان فرمودند همانگونه که مخالف آمریکا هستیم، مخالف کمونیزم جهانی نیز هستیم. من فکر نکنم با از بین رفتن شوروی سابق کمونیزم جهانی از بین رفته باشد. در جشنواره‌ی امسال فیلم‌هایی نمایش داده شد که طبق تفکرات کمونیزم جهانی بودند و اتفاقا بیشترین جایزه‌ها را گرفتند، ولی فیلم‌هایی که درباره‌ی مفهوم انفاق ساخته شده بود، جایزه‌ای دریافت نکردند.»
 
در حالی که بسیاری مشغول گمانه‌زنی در مورد فیلم‌های احتمالی مورد انتقاد او هستند، ملاقلی‌پور می‌گوید: «این سخن من از جایگاه سیاسی نیست و من تنها به عنوان یک بچه مسلمان این حرف را می‌زنم. من قرآن را باز کردم و دیدم که چه کسانی با مفهوم انفاق مشکل دارند. من آنها را به خدا واگذار می‌کنم. حالا دستگاه توجیه‌گر هر چه می‌خواهد بگوید.»
 
 
«روح الله رجبی» -دبیر دومین دوره‌ی جایزه گفتمان انقلاب اسلامی- سخنران بعدی مراسم است. او گزارشی از کارهای صورت گرفته ارائه و به جنبش رسانه‌ای بعد از 9 دی 88 در میان نسل جدید انقلاب اشاره می‌کند و در پایان تمام کارهای صورت گرفته را به مقام معظم رهبری تقدیم می‌کند تا شاید لبخندی بر لبان ایشان شکل بگیرد. مهم‌ترین بخش حرف «رجبی» آن جایی است که از تمرکز فعالیت‌های جبهه‌ی فکری انقلاب اسلامی از حالت کنونی که بیشتر ناظر بر پس از تولید است به فرآیند قبل از تولید فیلم خبر می‌دهد.
 
در ادامه، نوبت به بزرگداشت «ابراهیم حاتمی‌کیا» می‌رسد. اما او مطابق انتظار در سالن حضور ندارد.گرچه کسی مثل «حاتمی‌کیا» شایسته‌ی چنین بزرگداشتی هست، اما مشخص نیست چرا باید برای کسی بزرگداشت گرفت که خود چندان مایل به آن و حضور در این محافل نیست. بزرگداشتی که فرد مورد تقدیر در آن غائب باشد، جز تنزل جایگاه نتیجه‌ای برای «ققنوسی‌ها» ندارد. البته «شهیدی‌فر» ماجرا را این طور توجیه می‌کند که «حاتمی‌کیا» درگیر ساخت فیلم «چمران» است! و این برای کسانی که در ایام جشنواره، بارها و بارها او را در برج میلاد دیده بودند، مشخصاً یک توجیه ناشیانه بود.
 
 
البته ماجری تقدیر بعدی به نحو دیگری رقم می‌خورد. بعد از پخش کلیپی از زندگی و یک عمر فعالیت «فرج‌الله سلحشور» مرد صریح سینمای انقلاب همراه با «نادر طالب‌زاده» روی سن می‌آید تا با تشویق جمعیت، بزرگداشت کارگردان «یوسف پیامبر» صورت گیرد. «طالب‌زاده» خیلی کوتاه «سلحشور» را معرفی کرده و از تأثیر عمیق سریال‌های تاریخی او بر کشورهای منطقه می‌گوید. سپس نوبت به «سلحشور» -که مدتی پیش در بستر بیماری بوده و البته هنوز کاملاً بهبود نیافته- می‌رسد تا خاضعانه صحبت کند: «آیا وقتی انسان به وظیفه خود عمل می‌کند، باید از او تقدیر شود؟ من جز انجام وظیفه کاری انجام ندادم. به نظرم بیشتر باید از کسانی که به وظیفه‌شان عمل نمی‌کنند، گله کنید.
 
«سلحشور» با اشاره به صحبت‌های دبیر جایزه گفتمان، از برگزار کنندگان مراسم هم تقدیر می‌کند و می‌گوید: «شما قدم خیلی بلندی برداشتید. ولی این نکته را فراموش نکنید که سینمایی که منبعث و زاییده‌ی تفکر صهیونیسم است، درست نخواهد شد. مبانی موجود در سینمای ایران و جهان را صهیونیسم‌ها طرح ریزی کردند و تا وقتی که با این مبانی در سینما کار شود، ما و همه‌ی دنیا در زمین صهیونیست‌ها بازی می‌کنیم. به جز برخی آثار استثنایی در سینما باقی آثار تولید شده به نفع صهیونیست‌ها است. درست مثل یک انسان ناپاک که فقط زمانی پاک می‌شود که شهادتین بگوید. سینما نیز باید برای پاک شدن شهادتین بگوید. اگر اصول و مبانی سینمای ایران اسلامی شد هر کس در آن کار کند اسلامی خواهد بود.»
 
«شهیدی‌فر» هم سریع به این صحبت‌های سلحشور واکنش زیرکانه‌ای نشان می‌دهد و می‌گوید: «آقای «سلحشور» نه تنها با آثارشان، که با حرف‌هایی هم که می‌زنند، مشهورند. خدا عاقبت بنده  و ایشان را با حرف‌های امشب‌شان به خیر کند.» در ادامه از «طالب‌زاده» هم که هنوز روی سن حضور دارد، به خاطر برپایی جشنواره‌ی عمار تقدیر می‌شود. جالب آنکه در هر مورد تقدیر، متن بلند بالایی در مدح و ستایش فرد تقدیر شونده توسط «شهیدی‌فر» خوانده می‌شود که واقعاً ملال‌آور است! تا جایی که خود «شهیدی‌فر» هم از طولانی بودن متن‌ها، گله می‌کند!
 
یکی از نکات حاشیه‌ای مراسم هم انگشتری است که به افراد مورد تقدیر اهدام می‌گردد. انگشتری که مجری مراسم آن را این طور معرفی می‌کند: «انگشتر نفیسی که دل من را برده است.»
 
 
بعد از اجرای یک قطعه موسیقی سنتی، «سعید مستغاثی»، «محسن نفر»، «بهروز فرنو»، «محمدعلی گودینی» و «تابش» روی سن می‌آیند تا جوایزی را به برگزیدگان بخش جنبی جشنواره تقدیم کنند. جایزه‌ای که نخست به «محمدرضا عباسیان» -دبیر جشنواره‌ی سی و یکم فجر- تعلق می‌گیرد. «عباسیان» هم پشت تریبون می‌رود و می‌گوید: «مدتی پیش دوستی به من زنگ زد و گفت از جبهه فکری انقلاب تماس می‌گیرم. به او گفتم همان جبهه‌‌ی «وحید جلیلی»؟ گفت نه! آن‌ها «جبهه‌ی فرهنگی انقلاب هستند. خلاصه به ما گفتند که می‌خواهیم سینمایی بگیریم و به فیلم برگزیده‌ی خود جایزه بدهیم. من هم مخالفت کردم و گفتم مگر پارسال که جایزه دادید چه اتفاق مثبتی در سینمای ایران رخ داد؟ به هر حال آقای «احسان محمدحسنی» -رئیس سازمان رسانه‌ای اوج- با ما تماس گرفت و ما قبول کردیم. جالب آنکه امروز پیامکی آمد به این مضمون که «جبهه‌ی رسانه‌ای سینمای انقلاب» نیز برگزیدگانش را معرفی کرد. بهتر است این جبهه‌ها را زیاد نکنیم و تمرکز را روی یک جبهه بگذاریم. ما همه در یک جبهه هستیم.» این در حالی است که «جبهه‌ی رسانه‌ای سینمای انقلاب» که «عباسیان» به آن اشاره کرد، متشکل از اهالی سینمایی رسانه‌های ارزشی بود که فیلم منتخب خود را انتخاب کرده بودند؛ درست مثل بسیاری از مجلات و نشریات سینمایی. مشخص نیست که آیا «عباسیان» در مورد انتخاب فیلم برگزیده توسط مجله‌‌های سینمایی متعدد هم همین نظر را دارد یا نه؟
 
در ادامه از «خسرو زینال‌پور» -که در سالن حضور نداشت- به دلیل اهتمام به امر آموزش در حوزه‌ هنری، «محمدصالح مفتاح» مسئول سایت «تریبون مستضعفین» به عنوان رسانه‌ی برتر و نیز «عادل پیغامی»، «جهانگیر خسروشاهی» و «یعقوب توکلی» به عنوان سه منتقد برتر سینما تقدیر شد.
 
بالاخره بعد از سیل تقدیرها و کلیپ‌ها، بخش جذاب‌تر اهدای جوایز به فیلم‌های برگزیده آغاز شد و در همان ابتدا از هفت فیلم با حضور «کوشکی»، «حجت‌الاسلام ذوعلم»، «دکتر روحانی» و «دکتر سلیمان حشمت» تقدیر شد. این هفت فیلم عبارت بودند از: «رسوایی» (به کارگردانی «مسعود ده‌نمکی» که کارگردان آن در سالن حضور نداشت)، «دهلیز» (بهروز شعیبی)، «9:20 در بوشهر» (محمدامین همدانی)، «زیباتر از زندگی» (انسیه شاه‌حسینی)، «ترنج» (به کارگردانی مجبتی راعی که باز هم در سالن حضور نداشت و فردی به نمایندگی از او جایزه را گرفت)، «گام‌های شیدایی» (به کارگردانی حمید بهمنی که محمد قهرمانی تهیه‌کننده‌ی فیلم به جای او جایزه را گرفت) و «فرشتگان قصاب» (سهیل سلیمی).
 
 
در میان حرف‌هایی که روی سن زده شد، «بهروز شعیبی» خواست تا همه سینما را بیشتر دوست داشته باشیم و با آن بدرفتاری نکنیم. «قهرمانی» هم با کنایه به حرف‌های «عباسیان» اظهار داشت: «آقای عباسیان گفتند بهتر است همه در یک جبهه باشیم. اما این جبهه‌ها درست مثل پرچم و علم محرم می‌ماند که اگر در هر کوچه‌ای هم یکی برپا شود، هیچ اشکالی ندارد و کسی ضرر نمی‌کند.» سهیل سلیمی هم به طور ویژه از «دکتر عباسی» تقدیر می‌کند.
 
 
اما جنجالی‌ترین حرف‌ها را «انسیه‌ی شاه‌حسینی» بی‌حاشیه می‌زند. او روی سن به تقدیر از «عباسیان» اشاره و با کنایه می‌گوید: «این تقدیر خیلی زیبا بود و نشان داد که همه‌ی بر و بچه‌ها در جبهه‌ی آقای «عباسیان» هستند و اگر وضعیت برخی آثار جشنواره خوب نبود، ربطی به سابقه‌ی انقلابی آقای عباسیان ندارد.» او سپس ضمن تشکر از اهدای این جایزه به او، می‌گوید: «از برگزار کنندگان این مراسم می‌خواهم که در انتخاب منتقدان خود بیشتر دقت کنند. مثلاً یکی از منتقدانی که امروز جایزه گرفت، در نقد فیلم من نوشته بود که حیف کارگردان این فیلم زن بود، واگرنه می‌دانستم چطور صحبت کنم! خب! آیا این ادبیات یک منتقد است یا ادبیات جاهل‌های سر کوچه؟» و البته اشاره‌ی او به «عادل پیغامی» و نقد منتشر شده از او در بولتن ققنوس بود!
 
 
بالاخره نوبت به جایزه‌ی اصلی می‌رسد که قرار است به دو فیلم تعلق گیرد. «سر به مهر» (هادی مقدم‌دوست) و «تنهای تنهای تنها» (احسان عبدی‌پور) دو کارگردانی که موفق می‌شوند بالاترین جایزه‌ی نقدی را – که البته رقم آن اعلام نمی‌شود- و نیز شانس حمایت کامل از فیلم بعدی خود توسط سازمان رسانه‌ای اوج را دریافت کنند. البته حمایتی که مشروط به فیلمنامه‌ای با ویژگی‌های انقلابی است. ضمن اینکه مجری اعلام می‌کند دو فیلم از هفت فیلم تقدیر شده هم بعداً به انتخاب سازمان اوج برگزیده می‌شوند تا از فیلم بعدی سازندگان آنها حمایت شود.
 
 
«مقدم‌دوست» روی سن، از مسئولین و انقلاب‌هایی که به سینما توجه دارند، می‌خواهد که فضاهای آموزشی را در راستای اینکه چه باید کرد – و نه فقط اینکه چه نباید کرد- فعال کنند. ظاهراً این دغدغه‌ی همیشگی «مقدم دوست» است که در تمام مصاحبه‌هایش هم به آن اشاره می‌کند.
 
اما «عبدی‌پور» که یک «جنوبی» به تمام معناست، با همان ادبیات آمیخته به طنزش می‌گوید: «یک خبر خوب دارم. فیلمی که شما از آن بدتان نیامده، دوستان آن طرف هم که شما زیاد با آنها خوب نیستید، خوششان آمده است. از منتها الیه راست تا منتها الیه چپ.»
 
او هم در پایان آرزو کرد که« امیدوارم با سینما دوست باشیم. به خصوص آقای کوشکی که این جایزه را از او گرفتم.» این کارگردان با اشاره به جایزه‌ای که اعلام شد به او برای فیلم بعدی‌اش در صورتی که در دایره گفتمان سینمای انقلاب اسلامی باشد اهدا می‌شود‌، گفت: «ما در این مملکت فیلم می‌سازیم و هرچه بسازیم به نفع این جا است. امیدوارم فیلم بعدی ما هرچه باشد از آن حمایت شود.»

معمار حزب الله را بیشتر بشناسیم

تسنيم- امروز شنبه 16 فوریه 2013 مصادف با سیزدهمین سالگرد شهادت «سید عباس موسوی»، دومین دبیرکل جنبش حزب الله لبنان است.

سید عباس موسوی در سال 1952 در شهرک «نبی شیت» از توابع بعلبک لبنان به دنیا آمد. پدرش از متخصصین معماری مساجد بود. پس از چند سال خانواده سید به ضاحیه در جنوب لبنان می‌روند و این شهید بزرگوار تحصیلات ابتدایی خود را در این منطقه سپری می‌کند.
 
دغدغه‌ فلسطین و فلسطینیان همواره و از همان سال‌های اول عمر همراه سید بود تا اینکه در 18 سالگی همراه چند نفر از برادران مقاومت در لبنان، به سوریه می‌رود تا در آنجا دوره‌های نظامی علیه رژیم صهیونیستی بیند.

خانواده به دنبال سید راهی سوریه می‌شود تا او را بازگرداند. وقتی به محل آموزش می‌رسند، پاهای سید را شکسته می‌بینند، با اصرار بسیار تلاش می‌کنند، او را به لبنان باز گردانند.
یکی از روزها، سید خواب «امام موسی صدر» را می‌بیند. بعد از این خواب، به پدرش می گوید که او را با امام موسی صدر آشنا کند. پدرش او را به دیدن امام موسی صدر می‌برد.

سید دو سال نزد امام موسی صدر در صور مشغول فراگیری دروس حوزوی می‌شود تا پس از آن بعد از مراسم عمامه‌گزاری با معرفی امام موسی صدر راهی عراق شود و از محضر «سید محمدباقر صدر» بهره‌مند شود.

این سر آغاز رابطه‌ای عمیق بین استاد و شاگرد بود تا اینکه «سید حسن نصرالله» نیز به جمع آنها در نجف ملحق شود و سید عباس موسوی سمت استادی نصرالله را برعهده گیرد. 
تلاش رژیم وقت عراق برای ترور سید عباس او را به لبنان باز می‌گرداند تا در سال 1979 در بعلبک حوزه‌ای برای ادامه تحصیل روحانیانی که به لبنان آمده بودند، تأسیس کند. 
 
 

تجاوز سال 1982 رژیم صهیونیستی به بیروت سیدعباس موسوی را وامی‌دارد، مردان بزرگ و شجاع را جمع کرده و در همان سال مقاومت اسلامی را تأسیس کند که این مقاومت تا امروز هم ادامه دارد. 
البته سید سال 1979 به ایران سفر کرد و از نزدیک با افکار امام خمینی(ره) آشنا شد. 
پس از ترور «شیخ راغب حرب»، سیدعباس برای سخنرانی به کنار مزار ایشان می رود. محافظان سیدعباس، متوجه بالگردهای نظامی رژیم صهیونیستی می‌شوند و موضوع را با سید در میان می‌گذارند. 

سید به طرف بیروت و از آنجا به سمت منطقه‌ای به نام «تفاحتا» حرکت می‌کند. در این هنگام چند فروند بالگرد رژیم صهیونیستی خودرو سید را هدف قرار می‌دهند تا وی به همراه فرزندش در فوریه 16 1992 به شهادت برسند. 

 

  
 
خلبان اسرائیلی نحوه ترور سید عباس موسوی را تشریح می‌کند 
 
16 سال پس از ترور سید و همسر و فرزندش یکی از چهار خلبان صهیونیستی که در این عملیات دست داشتند، درباره این ترور لب به سخن می‌گشاید و می‌گوید که «ایهود باراک»، وزیر وقت جنگ اسرائیل به ما دستور داده بود، هر کاروان خودرویی را که مشاهده کردیم، هدف قرار دهیم، چون در شناسایی خودرو سید به نتیجه نرسیده بودیم. 

وی می‌افزاید: باراک و «الیاهو بن نون»، فرمانده وقت نیروی هوایی و «اوری ساگی»، رئیس سرویس اطلاعات اسرائیل به شخصه بر عملیات ترور نظارت داشتند. 

وی گفت: دو بالگرد از پایگاه هوایی «محانییم» و دو بالگرد دیگر از پایگاه «بیتست» پس از دیدن سه ساعت دوره آموزشی نحوه اجرای عملیات درحالی به هوا برخاستند که یک گروه از نیروی زمینی ارتش اسرائیل نیز تحرکات سید عباس موسوی را در لبنان زیر نظر داشت و همین‌ که این خبر به دست ما رسید که سید در روستای «جبشیت» برای بزرگداشت شهادت راغب حرب است به سرعت از زمین برخاسته تا فرصت را از دست ندهیم. 
 

  

 
این افسر خلبان صهیونیست گفت: با کاروانی از خودروها مواجه شدیم که با سرعت در حرکت بودند و یک خودرو مدام مکان خود را تغییر می‌داد، اما چون نمی‌دانستیم، سید در کدام خودرو قرار دارد، دستور یافتیم، کاروان را هدف قرار دهیم. 

او می‌افزاید: ما نمی‌دانستیم عملیات چه شخصیتی از مقاومت را هدف قرار می‌دهد و تنها ده دقیقه پس از اجرای عملیات و اخبار منتشره از رسانه‌ها بود که دریافتیم سید عباس موسوی را هدف قرار داده‌ایم. 

این خلبان ارتش رژیم صهیونیستی تاکید می‌کند، تحقیق صورت گرفته توسط دستگاه اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل در سال 2006 انتقادات بسیاری را به طرح ترور سید عباس وارد و اظهار می‌کند، می‌بایست به جای ترور سید باید او ربوده می‌شد تا از وی به عنوان برگ برنده‌ای در قضیه «ران اراد» استفاده شود. 

آنچه درباره شیخ عباس موسوی در پایان می‌توان گفت، این است که وی توانست جامعه مقاوم را بنا کند و سنگ بنای محیطی را پایه‌ریزی کند که پذیرای مقاومت و تربیت دهنده آن باشد. مقاومتی که هرگونه تسلیم و سرفرود آوردن در برابر اشغال و تجاوز را رد می‌کند و یکی از بزرگترین دستاورهای آن «انقلاب النبطیه» در برابر نظامیان صهیونیست بود که در آن همه از پیر و جوان و کودک و زن و مرد مشارکت داشتند.

نظر آیت‌الله بهجت درباره ری العظیم

مدیر حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) گفت: در زیارتی که آیت‌الله العظمی بهجت(ره) به حرم سیدالکریم مشرف شده بودند، از لسان ایشان شنیدم که فرمودند: شما در جوار گنج الهی هستید، از این گنج الهی بهره ببرید.
به گزارش  فارس، همزمان با فرارسیدن ایام ولادت محدث والامقام حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع)، همان شخصیتی که ثواب زیارتش همپای زیارت امام حسین(ع) معرفی شده و محضر چند امام معصوم(ع) را درک کرده و حدیث عرضه دین او مشهور است، میزگردی با حضور حجت‌الاسلام محمد تقدیری مسئول امور تبلیغ و روحانیون آستان حضرت عبدالعظیم(ع) و حجت‌الاسلام ناصر پناهی مدیر حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) برگزار کردیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.
 
 
** محدث بودن حضرت عبدالعظیم(ع) میان عامه مردم مغفول واقع شده است
 
* با توجه به اینکه حضرت عبدالعظیم (ع)در راستای اصلاح حکومت فاسد عباسی تلاش‌های بسیاری کرد و در راه یاری اسلام از هیچ تلاشی ـ از جمله هجرت به ری ـ فروگذار نکرد، روحیه جهادی این محدث والامقام را چگونه ارزیابی می‌کنید.
 
پناهی: درباره دانش حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع)، ما ایشان را به عنوان یکی از محدثان بزرگ تشیع می‌شناسیم. «محدث بودن» در دوره‌های اول اسلام به عنوان «فقیه کامل» بود؛ افرادی که محدث بوده و این مقام را داشتند لقب فقها و دانشمندان را می‌گرفتند و مردم نیز آن‌ها را به همین اسم می‌شناختند.
 
همان طور که تعبیر بعضی از بزرگان است محدث بودن حضرت عبدالعظیم(ع) تحت تأثیر امامزاده بودن ایشان قرار گرفته و این مسئله باعث غفلت عموم مردم از جایگاه رفیع ایشان شده است در حالی که میان اصحاب حدیث، علما و فقها حضرت دارای جایگاه بسیار ویژه‌ای در فقاهت اسلامی است.
 
در خصوص مبارزات حضرت عبدالعظیم (ع) باید گفت که طریق و اشکال مبارزه در دوره‌های مختلف متفاوت است، بدین معنا که حضرت، مبارزه با شمشیر را در مقابله با حکومت انتخاب نکرد بلکه در آن دوره هر فردی که با ائمه (ع) ارتباط داشت و علوم را از آنها می‌گرفت و در میان مردم به تبلیغ می‌پرداخت به عنوان «مبارز» شناخته می‌شد. همچنانکه در دوران پیروزی انقلاب اسلامی، کسانی که حتی اعلامیه‌های حضرت امام (ره) را توزیع می‌کردند نیز مبارز بودند.
 
بر خلاف بسیاری از فاطمیون که جنگ‌های مسلحانه‌ای را شروع کرده و البته شکست هم خوردند، ائمه علیهم‌السلام و شاگردانشان در همان راستا این شیوه را در پیش گرفتند؛ علاوه بر بالابردن سطح آگاهی مردم، درصدد حفظ جان شیعیان بودند. بنابراین همان طور که نوع مبارزات ائمه (ع) متفاوت بود شاگردانشان نیز به تبع آنها همین شکل مبارزه را انتخاب کردند.
 
کمترین دلیلی که می‌توان یافت برای اینکه حضرت عبدالعظیم(ع) روش ائمه را پیگیری کرده این بود که ایشان از سوی حکومت وقت، تحت تعقیب بود و این مسئله نشان می‌دهد همان طور که امام هادی(ع) را زندانی و اذیت می‌کردند، حضرت عبدالعظیم نیز به واسطه ارتباطی که با حضرت داشت و به محضر ایشان می‌رسید از این رو کسانی که تصمیم بر شهادت امام داشتند نسبت به حضرت عبدالعظیم(ع) نیز همان رویه را در پیش گرفته بودند و مبارزه ایشان به این نحو تعبیر می‌شود. 
 
تقوا و پاکدامنی این محدث والا مقام هم مشخص بود که از شاگردان خاص امام به شمار می‌رفت و بحث عرضه عقاید به امام معصوم (ع) نیز نشان می‌دهد که حضرت عبدالعظیم به درجه‌ای رسیده بود که خود را به محضر امام می‌رساند و اعتقادات خویش را عرضه می‌کرد.
 
** پنج محوری که می‌توان جایگاه علمی حضرت عبدالعظیم(ع) را با آن محک زد
 
* حضرت عبدالعظیم(ع) به لحاظ علمی در چه رتبه و جایگاهی قرار دارد؟
 
تقدیری: برای بررسی شخصیت علمی افراد، پنج آیتم و محور را باید مد نظر قرارداد.
 
1ـ اساتید: اگر در اساتید یک شخصیت توجه کنیم مشخص می‌شود که به لحاظ علمی از چه جایگاهی برخوردار است اگر همین موضوع را درباره حضرت عبدالعظیم(ع) تطبیق دهیم می‌بینیم که ایشان نزد سه امام معصوم شاگردی کرده ضمن اینکه در زمان دو امام معصوم (ع) نیز حضور داشته است.
 
2 ـ شاگردان: باید دید چه شاگردانی را بعد از خود بر جای گذاشته است. در تاریخ، شخصیت‌هایی مانند محمد بن مسلم و افراد بسیاری در علم رجال نام برده شده‌اند که شاگردان حضرت عبدالعظیم(ع) بودند که این شاگردان بیانگر و نمایانگر مراتب علمی حضرت هستند.
 
3 ـ آثار و کتاب‌ها: دو کتاب از حضرت عبدالعظیم(ع) به نام‌های «یوم و لیله» و «خطب امیرالمومنین (ع)» باقی مانده اما سایر آثار به دلیل غارت و از بین رفتن کتابخانه‌ها به دست ما نرسیده است.
 
4 ـ میزان روایت: کسی که از او زیاد روایت شود یعنی در جایگاه علمی خوبی قرار داشته که واسط روایت قرار گرفته است.
 
5 ـ در نگاه دیگران: حضرت عبدالعظیم(ع) از جایگاه مطلوبی در نگاه ائمه و علما قرار دارد، بنابراین اگر با این پنج موضوع شخصیت حضرت عبدالعظیم(ع) را بررسی کنیم نشان می‌دهد که جایگاه علمی بسیار خوبی دارد همچنین شخصیت اخلاقی و مبارزاتی ایشان هم یک جایگاه والایی بود.
 
 
 
** دانشی که منقطع از خدا و امام معصوم(ع) باشد، انسان را هلاک خواهد کرد
 
 
 
 
 
 
* با توجه به اینکه حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) محضر سه امام معصوم(ع) را درک کرده بود و یکی از شاگردان برجسته آن‌ها به شما می‌رود، کدام ویژگی و خصوصیت ایشان باعث شد به عرضه دین بپردازد؟ چرا که در جامعه امروزی هستند کسانی که با دستیابی به مدارج بالا دیگر نسبت به استاد، احساس بی‌نیازی کرده و بر این باورند که اطلاعات خودشان کفایت می‌کند.
 
پناهی: عرضه دین نکات مختلفی را در بردارد: اولین نکته‌ای که در بحث عرضه دین وجود دارد، بحث فردی و شخصیتی حضرت عبدالعظیم (ع) است انسان هر اندازه که در علم پیشرفت کرده باشد، مقامات بالای علمی را کسب کرده باشد لازم است که معیار و سنجشی برای علوم به دست آمده داشته باشد. نکته دوم این است با وجود اینکه حضرت عبدالعظیم(ع) به لحاظ سنی از امام هادی (ع) بسیار بزرگتر بود اما باز هم به محضر ایشان مراجعه و اعتقادات خویش را عرضه می‌کند این مسئله نشان می‌دهد که اگر ما کسی را در مقام علمی از خودمان بالاتر دیدیم اگر چه سن او از ما کمتر باشد از دانش و یافته‌های او نیز بهره ببرد و غرور انسان نباید از مراجعه وی به اهل علم خودداری کند. بنابراین این موضوع، پاسخ عملی است برای تمام کسانی که در این رده قرار می‌گیرند.
 
درباره جایگاه فردی که محل مراجعه قرار می‌گیرد نکات دقیقی وجود دارد؛ شاید یکی از دلایلی که سبب شد حضرت را تحت تعقیب قرار دهند همان بحث عرضه عقاید دینی بود چرا که با این مسئله به همگان یاد می‌دهد که اگر شما می‌خواهید اعتقادات دینی اسلامی را فرا بگیرید حتی نسبت به کسانی که به مقام فقاهت رسیده‌اند و به عنوان محدث مطرح هستند بر آنها لازم است که به امام معصوم(ع) مراجعه کرده و فقط به علوم خود بسنده نکنند به تعبیر دیگر اگر آن دانشی که ما به دست می‌آوریم بریده از معصوم و منقطع از ولی خدا باشد می‌تواند گمراه کننده بوده و اسباب هلاکت انسان را فراهم کند.
 
نسل جوان ما هم باید بداند برقراری ارتباط قوی با ولایت و امامت می‌تواند منجر به پیشرفت آنها را در عرصه‌های علمی شود علاوه بر اینکه این ارتباط دستور کارآمدی برای زندگی و دنیا و آخرت تمام انسان‌ها به شمار می‌رود در علوم مختلف نیز می‌توانند از این سفره الهی بهره کاملی را ببرند.
 
 
 
** عرضه دین توسط حضرت عبدالعظیم(ع) با استقبال و بدرقه امام زمانش همراه شد
 
 
 
 * آیا فقط حضرت عبدالعظیم(ع) به عرضه عقاید دینی به محضر امام معصوم(ع) پرداخته؟ ازریابی شما از اقدام ایشان چیست؟
 
تقدیری: خیر، بحث عرضه دین، سابقه تاریخی دارد و حدوداً 5-6 مورد وجود دارد که افراد نزد امام صادق(ع) مشرف شده و به عرضه دین پرداخته‌اند. 
 
درباره حدیث عرضه دین توسط حضرت عبدالعظیم(ع) نکاتی وجود دارد؛ حدیث عرضه دین، شروع و پایان زیبایی دارد؛ وقتی حضرت عبدالعظیم(ع) به محضر امام هادی(ع) می‌رود حضرت می‌فرماید: «مرحباً بکم» و در واقع با رویی گشاده‌ از ایشان استقبال می‌کند و خطاب به عبدالعظیم(ع) می‌فرماید: تو از دوستان ما هستی و این شروعی زیبا است. در پایان عرضه دین نیز شاهد بدرقه خوبی هستیم حضرت در پایان می‌فرماید: «یا ابا القاسم هذا والله دین الله الذی ارتضاه لعباده فاثبت علیه ثبتک الله بالقول الثابت فی الدنیا و الآخره»
 
یعنی خدا تو را در این قول و رفتارت ثابت نگه دارد و این یک تأیید نهایی بود. بنابراین استقبال و بدرقه زیبا از سوی امام معصوم (ع) به ما می‌فهماند که حضرت عبدالعظیم(ع) در نگاه امام هادی چه جایگاهی داشته است و با توجه به اینکه سن ایشان دو برابر سن امام هادی(ع) بود کاری که این محدث والامقام انجام داد بیانگر تواضع، صداقت و میزان معرفت حضرت به امامت و ولایت است.
 
حضرت عبدالعظیم (ع) به واسطه عرضه دین، رنج‌های بسیاری متحمل شده است از مدینه به سامرا سفر کرده و برای اینکه عقایدش را عرضه کند، مسافرت کرد، آن هم نه یک مسافرت معمولی! از طرف دیگر حضرت هادی(ع) در تبعید به سر می‌برد و تحت مراقبت شدید قرار داشت و حضرت عبدالعظیم(ع) با تمام این مشکلات به عرضه دین پرداخته است و این موضوعی نیست جز آنکه بگوید ولی من امام هادی(ع) است و با این اقدام، توجهات مردم را به سوی ایشان به عنوان یک رهبر و ولی جلب کند.
 
 
 
** اگر به ولایت فقیه به عنوان عمود خیمه توجه کنیم، شکست نخواهیم خورد
 
 
 
 
 
 
* با توجه به اینکه حضرت عبدالعظیم(ع) از سادات حسنی و از نوادگان امام بود و این موضوع نه تنها تأثیری بر جهت‌گیری فکری و عقیدتی ایشان نگذاشت بلکه نهایت تواضع را برابر امام زمان خویش داشت. چگونه می‌توان با استفاده از این موضوع، اختلافات را از بین برد؟
 
تقدیری: یکی از مراتب تقوای حضرت عبدالعظیم(ع) آن بود که سادات حسنی بعد از امام سجاد(ع) معمولاً اعتراض کرده و به جنگ می‌پرداختند اما چون ائمه‌ هدی بعد از نسل امام باقر(ع) از حقایق با خبر بودند، از این رو سبک مبارزه و برخورد خویش را به سوی مدل علمی، انسان‌سازی و جامعه سازی می‌بردند اما سادات حسنی در قالب جنگ و قیام و خونریزی مبارزه می‌کردند.
 
حضرت عبدالعظیم(ع) با وجود اینکه حسنی بود اما آنقدر تابع ولایت بود که به هیچ وجه تحت تأثیر نظرات و دیدگاه‌های تند قرار نگرفت و حالت تواضع و عرضه دین توسط ایشان تمام اختلافات را کنار زد و با اینکه سادات حسنی بود اما خود را تابع امام مفترض الطاعه زمان خویش می‌دانست.
 
اگر بخواهیم از این اقدام حضرت عبدالعظیم(ع) برای اکنون نتیجه بگیریم باید به این کلام امام راحل اشاره کرده و بگوییم: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت نرسد.
 
در حال حاضر نیز در این بحران سیاسی اگر ما به عمود خیمه یعنی ولایت فقیه توجه کرده و پشتیبان آن باشیم علاوه بر اینکه اختلافات به خودی خود بر طرف می‌شود شکست هم نخواهیم خورد.
 
 
 
** آیت‌الله بهجت فرمودند: شما در جوار گنج الهی هستید از این گنج الهی بهره ببرید
 
* با توجه به اینکه مقام معظم رهبری «ری» را قبله تهران معرفی می‌کنند، سیاستگذاری‌ها، روند فعالیت‌ها و عملکرد شما به عنوان مدیر حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) چقدر به این سمت بوده که ری را به عنوان یک قطب علمی معرفی کند؟ 
 
پناهی: منظور از قطب و قبله علمی بودن، علم به تنهایی نیست در واقع همان علوم اهل بیت (ع) است که در کناره آن اخلاق، تهذیب و تمام مائده الهی و سفره‌ای که ائمه (ع) برای ما باز کرده‌اند شامل آن می‌شود. به برکت وجود حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) در این شهر، این زمینه برای ما فراهم شده است که این شهر، یک شهر مذهبی بوده و از برکات وجودی آن حضرت، شاگردانی از شاگردان امام صادق (ع) در کنار بارگاه منور حضرت عبدالعظیم(ع) جمع شده و به کسب علوم اهل بیت علیهم‌السلام می‌پردازند.
 
اما آنچه را که ما در حد توان خودمان می‌توانیم انجام دهیم آن است که از این گنج الهی بالاترین بهره را ببریم و جا دارد در همین جا به کلامی استناد ‌کنم که خودم از لسان آیت‌الله العظمی بهجت(ره) شنیدم. ایشان در زیارتی که مشرف شده بودند، فرمودند: «شما در جوار گنج الهی هستید، از این گنج الهی بهره ببرید.»
 
اگر ما بخواهیم از این گنج به نحو احسن استفاده کنیم باید به تمام آنچه بپردازیم که به عنوان وظایف و مسئولیت‌‌های طلبگی است، منتها حوزه‌ها به لحاظ زمینه‌ها و امکاناتی که دارند متفاوتند. بحمدالله این همجواری سبب شده است که حوزه عبدالعظیم الحسنی(ع) که مزّین به نام آن حضرت است زمینه‌ها و مقدمات بیشتری را راستای کارهای طلبگی دارا باشد از این نظر که اساتید خوبی را جذب و برنامه‌هایی را متناسب با نیازهای بومی و کشور اسلامی در زمینه تهذیب، اخلاق و درس و بحث فراهم کند.
 
نکاتی که شاید بتوان نسبت به سایر مدارس علمیه به عنوان شاخص مطرح کرد آن است که در خصوص پژوهش، سرمایه‌گذاری خوبی شده است خوشبختانه چند سال متوالی است که طلاب ما در جشنواره علامه حلی رتبه‌های کشوری را کسب کنند و از 16 نفری که در کل کشور به مرحله پایانی جشنواره علامه حلی راه یافتند 3 نفر آنها به حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم (ع) اختصاص داشته و در سایر زمینه‌ها نیز جایگاه خوبی را در بین حوزه‌‌های تهران  دارد و همچنین مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه تهران توجه ویژه‌ای به این حوزه دارد.
 
تقدیری: من در اینجا فرمایش ایشان را تکمیل می‌کنم، معمولاً حوزه‌های علمیه موفق و خوب در اطراف امامزادگان قرار دارند، حوزه علمیه قم، مشهد، نجف از این ویژگی‌ها برخوردارند.
 
بنده معتقدم حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) این ظرفیت را دارد که در آینده در کنار مرقد این امامزاده بزرگوار به صورت یک حوزه علمیه خوب، در آینده تکوین پیدا کند و این حوزه شامل سطح دو و سه و تا پایان رسائل مکاسب، درس خارج فقه و حوزه علمیه خواهران است که مجموع همه آنها نشان می‌دهد که بالندگی مناسبی را برای تبدیل شدن به یک حوزه علمیه خود دارد و البته حوزه‌های علمیه، اغلب در کنار اماکن مذهبی رشد بهتری دارند و امیدواریم در آینده نیز شاهد چنین اتفاقی برای این حوزه علمیه باشیم.
 
 
 
 
 
 
* آیا در سطح کلان‌تر، حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) به این مسئله توجه دارد که جایگاه بالاتری را نسبت به حوزه علمیه قم، مشهد و ... کسب کند؟
 
پناهی: حوزه‌های علمیه همگی فرزندان یک مرکز هستند و فرزند نمی‌تواند با مرکزی که خودش از آنجا نشأت گرفته، رقابت کند. اما به یک معنا بله، حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) در سطح شهر تهران با حوزه‌های تهران به رقابت می‌پردازد اما رقابت با مرکز مدیریت، همانند آن است که یکی از دانشکده دانشگاه تهران بخواهد با خود دانشگاه تهران به رقابت بپردازد. برنامه‌های ما از طریق مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه قم انجام می‌شود آنها زمینه‌هایی را برای ما فراهم می‌کنند اما سعی و تلاش ما بر این استقرار پیدا می‌کند که از نیروهای بالقوه تمام استفاده را ببریم و خوشبختانه نسبت به سایر حوزه‌های علمیه در رتبه خوبی قرار داریم.
 
 
 
** در راستای قبله کامل شدن تلاش می‌کنیم
 
* به نظر شما آیا فعالیت‌های آستان حضرت‌عبدالعظیم(ع) به این سمت بوده که واقعاً ری را قبله تهران معرفی کند؟
 
تقدیری: بله، عمده فعالیت‌های ما در راستای محقق کردن این موضوع بوده است اما درباره قبله بودن و اینکه توجهات را به سوی خود جلب کند هنوز راه زیادی مانده است. از این نظر که حضرت عبدالعظیم(ع) مورد توجه مردم تهران بوده حرکت‌هایی انجام گرفته است. در مقوله علمی همانطور که اشاره شد حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) در دو بخش خواهران و برادران مجموعاً 500 طلبه دارد که خوشبختانه از نظر پژوهشی و تبلیغی منشأ اثر هستند، همچنین وجود دانشگاه قرآن و حدیث و امکان تحصیل تا مقطع دکتری، راه‌اندازی مرکز پاسخگویی به سؤالات شرعی و دینی در دو بخش خواهران و برادران، تأسیس دفتر مشاوره در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) از مهمترین این فعالیت‌هاست و ما در راستای قبله کامل شدن تلاش می‌کنیم.
 
 
 
** در معرفی بزرگان دینی، راهی را ترسیم نکرده‌ایم که جوان بتواند خود را در آن مسیر قرار دهد
 
 
 
* چگونه می‌توان شخصیت علمی و اخلاقی حضرت عبدالعظیم(ع) را به صورت دلنشین و کاربردی به جامعه امروز معرفی کرد؟
 
پناهی: نکته اول این است که عزم و جزم ما بر این مسئله باشد که چنین شخصیت‌هایی را به جامعه معرفی کنیم که البته بخش نخست کار هنوز ناقص است بدین معنا که آیا واقعاً در میان مسئولان و متولیان این امر، چنین انگیزه‌ای وجود دارد یا خیر؟! نظیر این شخصیت‌ها در تاریخ اسلام، کم نبوده‌ و در میان تشیع نقاط قوی بسیاری برای الگودهی به جوانان وجود دارد. مرحله دوم؛ چگونگی معرفی است اینکه این شخصیت‌ها را به چه زبانی به جوان معرفی کنیم اگر به زبان روز و مطابق با نیازهای روز جوانان باشد علاوه بر اینکه مورد قبول واقع می‌شود بلکه می‌تواند به عنوان الگو و اسوه‌ای شایسته برای آنها معرفی شود.
 
ما بعضاً کسانی را که در تاریخ وجود دارند را به قدری نامأنوس معرفی می‌کنیم که ارتباط قطع می‌شود یعنی راهی را ترسیم نمی‌کنیم که این جوان بخواهد خودش را در آن مسیر قرار دهد و به آن مقصد برسد. به بیان دیگر اول ما باید تصمیم بگیریم که شخصیت‌های اسوه و الگو را به زبان روز و آن هم بر اساس و آمال و آرزوهای جوان که می‌تواند آینده آن را تأمین کند معرفی کنیم و سپس سخنان، اهداف و منش آنها را به زبان ساده در اختیار جوانان قرار دهیم اما اگر بخواهیم معرفی بزرگان را پیچیده کرده و بازی با کلمات داشته باشیم برقراری ارتباط با نسل جوان قطع می‌شود و از این رو آنها نمی‌توانند افراد برجسته علمی و دینی را الگوی خویش قرار دهند.
 
** حضرت عبدالعظیم(ع) برای تبلیغ دین از مدینه به ری هجرت کرد
 
تقدیری: رحلت افراد و گذر زمان، معرفی کردن آنها را به عنوان الگو دشوار می‌کند اما درباره ائمه(ع) این طور نیست.
 
اگر بخواهیم از شخصیت حضرت عبدالعظیم(ع) الگویی برای دیگران معرفی کنیم باید گفت ابتدا این محدث والا مقام در محضر ائمه(ع) درس خوانده و تلمذ کرده است چه بسا افرادی که در زمان امامان معصوم (ع) بوده‌اند که نه تنها چیزی از آنها فرا نگرفته‌‌اند بلکه اصولاً اسمی از آنها در تاریخ وجود ندارد.
 
باید به جوان‌ها گفت: تا زمانی که اساتید خوب، در دسترس شما هستند از آنها استفاده کنید. اگر یک محیط برای شما نامناسب بود از آن هجرت کنید و این نکته کلیدی زندگانی حضرت عبدالعظیم‌(ع) بود که از مدینه به سامرا هجرت کرد برای تبلیغ دین اسلام و رشد و بالندگی فرهنگ تشیع هجرت کرد و این نظر می‌توانند برای طلاب الگو باشند.
 
در حال حاضر درباره حضرت عبدالعظیم‌(ع) باید سراغ حرم و بارگاه ایشان به عنوان سمبلی برای نور افشانی استفاده کنیم حال که دست ما از خود حضرت کوتاه و مطالب و روایات هم محدود است اما باید به این نکته توجه داشته باشیم که چرا امام هادی (ع) فرمودند که زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) معادل زیارت امام حسین(ع) است.
 
امام هادی(ع) می‌خواست بفرماید که اینجا بارگاه، سمبل و نمادی شود چرا که حضور مردم در بارگاه امام حسین (ع) باعث ترویج تشیع می‌شود، امسال در مراسم اربعین 15 میلیون نفر جمعیت به حرم ملکوتی امام حسین(ع) رفته بود و امام هادی (ع) با بیان این روایت می‌خواستند همین توجه را در بارگاه حضرت عبدالعظیم(ع) ایجاد کنند در این صورت آن آرامگاه مرکز نور و رشد می‌شود.
 
ساخت حوزه علمیه در جوار بارگاه ملکوتی ایشان، تغذیه فکری زائران، برگزاری برنامه‌های علمی و مذهبی در زمانی که مردم به این مکان مقدس مشرف می‌شوند به عنوان الگو و خوراک فکری در اختیار آنها قرار می‌گیرد و این گامی در راستای پیش رفتن به سوی قطب علمی و فرهنگی شدن است.
 
 
 
** بیان قالب‌های کلی نمی‌تواند جوان ما را به سمت الگوگیری از بزرگان سوق دهد
 
 
 
 
 
 
* در حال حاضر مشکل جامعه ما چیست؟
 
پناهی: ما قالب‌های کلی را بیان می‌کنیم؛ مثلاً به فرزند و یا به یک جوان می‌گوییم باید خوب باشی اما اینکه خوب بودن در زندگی چگونه معنا می‌شود و مصادیق آنها چیست بیان نمی‌شود و یا اینکه خیلی پر رنگ نیست. حضرت عبدالعظیم‌(ع) یک چهره علمی، فقیه و عارف بود اما ما نیامده‌ایم بیان کنیم که ایشان چگونه به این درجه رسیده‌اند چرایی این موضوع برای جوان تبیین نشده و متأسفانه بیشتر به قالب‌های کلیشه‌ای پرداخته می‌شود.
 
 
 
** ذکر قلبی مهم‌تر مؤثرتر از ذکر زبانی است
 
* در پایان لطفاً توضیح مختصری درباره مفاد نامه امام رضا(ع) به حضرت عبدالعظیم(ع) بفرمایید.
 
تقدیری: نامه امام رضا(ع) به حضرت عبدالعظیم(ع) هشت فراز اخلاقی دارد که یک فراز آن که بسیار زیباست، حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: دوستان من نباید خود را به دشمنی با یکدیگر مشغول کنند، عفو و رحمت خداوند شامل حال کسی که مشرک شود و کسی که یکی از دوستان مرا برنجاند نمی‌شود از این رو خداوند متعال رحمت خویش را از دشمنی افرادی که وحدت جامعه را برهم بریزد برمی‌دارد.
 
بنابراین دوری از خصلت‌هایی همچون کینه داشتن، رنجاندن و ... توصیه‌های اخلاقی است که امام رضا(ع) در نامه‌ای خطاب به حضرت عبدالعظیم(ع) بیان می‌کنند که این نامه برای زمان کنونی ما نیز صدق می‌کند.
 
همچنین حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: به دوستان و شیعیان ما بگویید قلب‌هایشان را از نفوذ و ورود شیطان محافظت کنند. این قلب‌ها که ظرف نفس ماست و جایگاه کمال و ایمان در آن قرار دارد اگر ما بخواهیم قلب‌های خود را از شیطان حفظ کنیم نیازمند مراقبت و ذکر است.
 
یک بخشی از ذکر، لسانی و لفظی و گفتن استغفرالله، سبحان‌الله یا صلوات است اما بخش مهم‌تر ذکر قلبی است یعنی انسان باید دائماً مراقب ورودی قلب خودش باشد تا به حالت منکوس قلب که در آن قلب برعکس می‌شود، دچار نشویم‌.

اجمالي/ بیانات مهم رهبر معظم انقلاب در ديدار مردم تبريز/

استناد يك رئيس قوه به اتهام اثبات نشده براي متهم كردن دو قوه ديگر خلاف شرع، اخلاق و قانون/ اصل استیضاح،بی فایده و غلط و دفاع رئيس مجلس قدري زياده‏ روي بود/ بنده فعلا نصيحت مي‎كنم

رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در آستانه سالروز قیام ۲۹ بهمن مردم تبریز، با هزاران نفر از مردم این شهر دیدار فرمودند.

به گزارش رجانيوز رهبر معظم انقلاب صبح امروز در آستانه سالروز قیام 29 بهمن مردم تبریز، با هزاران نفر از مردم این شهرستان دیدار کردند.
 
بخش‌هایی از بیانات امروز معظم‌له بدین شرح است:
 
* ایشان در بیانات‌شان، نکات مهمی درباره هدف آمریکا از طرح پیشنهاد مذاکره و دلیل ایران برای پاسخ منفی بیان کردند و در مورد حاشیه‌ها و بی‌اخلاقی‌های صورت‌گرفته در قضیه استیضاح وزیر کار نیز بیانات صریحی عنوان نمودند.
 
* قضیه بد و نامناسبی که در مجلس پیش آمد، ملت را ناراحت کرد و بنده حقیر نیز هم خود در قبال قضیه احساس تاثر کردم و هم به خاطر ناراحتی مردم ناراحت شدم.
 
* رئیس یک قوه به استناد اتهام ثابت نشده ای در دادگاه، دو قوه دیگر را متهم کرد که کار بد، نامناسب، تضییع حقوق اساسی مردم و خلاف شرع و اخلاق و خلاف قانون بود/ آرامش وامنیت روانی و اخلاقی جزو حقوق اساسی مردم است.
 
* دفاعی که رئیس محترم قوه از خود در قبال تهمتی که زده شده بود، کرد، قدری زیاده روی بود و لزومی نداشت.
 
* وقتی همه با هم برادر هستیم و دشمن مشترکی داریم، مسئولین نیز باید مقابل توطئه ها متحد و یکپارچه باشند.
 
* بنده فعلا نصیحت می کنم که این کار، کار شایسته ای برای نظام جمهوری اسلامی نبود.
 
* همیشه از مسئولان قوا و کسانی که مسئولیت بر دوش دارند، حمایت کرده ام اما این کارها متناسب با تعهدات، سوگندهای خورده شده و متناسب با شان ملت عظیم ایران نیست.
 
* اصل استیضاح وزیر در ماه های پایانی دولت، آنهم به علت و دلیلی که مربوط به آن وزیر نیست، بدون توجیه، بی فایده و غلط بود.
 
* در داخل مجلس نیز برخی افراد حرفهای نامناسبی بر زبان آوردند که این رفتار نیز غلط و نامناسب با نظام جمهوری اسلامی بود.
 
* مسئولان باید همه تلاش خود را در جهت گشودن گره های اقتصادی و مشکلات مردم به کار گیرند.
 
* چند سال قبل در صحبت ابتدای سال یادآور شدم که از این به بعد نقشه دشمن بیش از همه متمرکز بر مسائل اقتصادی است.
 
* چند سال قبل به روسای قوا درباره فساد اقتصادی نامه دادم/ فساد اقتصادی با گفتن زبانی نیست، باید در عمل با فساد مبارزه کرد.
 
* توقع بنده از مسئولان این است که حالا که رفتار دشمن شدت پیدا کرده، شما هم رفاقت ها را میان خود شدت دهید.
 
* تقوا، تقوا، تقوا. صبر، صبر، میدان ندادن به احساسات سرکش، ملاحظه مسائل کشور و تمرکز همه توان برای حل مشکلات مردم و کشور جزو توقعات ماست
 
* این نصیحت و گله‌گذاری امروز نباید موجب شود که عده ای راه بیفتند و علیه افرادی به عنوان «ضد ولایت و ضد بصیرت» شعار بدهند.
 
* بنده با کارهایی که در قم اتفاق افتاد و یا قبل از آن در حرم امام اتفاق افتاده بود مخالفم/ بارها به مسئولین تذکر دادم که جلوی این کارها را بگیرند.
 
*اگر این افراد واقعا حزب اللهی هستند این کارها را که به ضرر کشور است انجام ندهند/احساسات و خشم خود را برای جای لازم نگه دارید.
 
 
* دشمن به خیال خود فشارها را به امید سست کردن مردم افزایش داد/ جواب ملت ایران در ۲۲ بهمن این بود که مردم پرشورتر از هر سال به میدان آمدند و این ضربه مانند بهمنی بر سر دشمن فرود آمد.

عكس سخنگوي جديد وزارت خارجه آمريكا

جان كري وزير امور خارجه آمريكا قصد دارد همكار قديمي خود "جنيفر ساكي" را به عنوان سخنگوي جديد وزارت امور خارجه اين كشور انتخاب كند.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، يك مقام بلند پايه در وزارت خارجه آمريكا از انتخاب جنيفر ساكي به عنوان سخنگوي جديد اين وزارتخانه خبر داد.
 
شبكه سي ان ان به نقل از اين مقام مسئول اعلام كرد جان كري وزير امور خارجه آمريكا قصد دارد همكار قديمي خود "جنيفر ساكي" را به عنوان سخنگوي جديد وزارت امور خارجه اين كشور انتخاب كند.
 
لازم به ذكر است"جنيفر ساكي" تاكنون به عنوان مدير روابط عمومي باراك اوباما و هوادار جان كري در انتخابات رياست جمهوري 2004 آمريكا مشغول به كار بوده است. 

طرح شهيد حاج حسن شاطري

طرح شهيد حاج حسن شاطري

 

عکس بوسه وزیرخارجه بر تابوت شهید شاطری

 

عكس همايش جبهه پايداري در تهران/1

همايش بزرگ جبهه پايداري عصر امروز پنجشنبه در تالار حضرت سيدالشهداء(عليه السلام) ميدان هفت تير با سخنراني حضرت آيت الله علم الهدي برگزار شد.

وقایع اخیر قم محکوم است/ برهم زدن آرامش کشور قابل حمایت نیست

حجت‌الاسلام و المسلمین آقا تهرانی، دبیرکل جبهه پایداری:
وقایع اخیر قم محکوم است/ برهم زدن آرامش کشور قابل حمایت نیست

 دبیرکل جبهه پایداری با بیان اینکه هر شخصی از هر حزبی آرامش را برهم بزند محکوم است، گفت: نمی‌توان توقع داشت جامعه اسلامی با بداخلاقی رشد کند و این شدنی نیست.

حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی دبیرکل جبهه پایداری و نماینده مردم تهران در گفت‌و‌گو با خبرنگار حوزه احزاب خبرگزاری فارس با اشاره به حضور گسترده و حماسی مردم در راهپیمایی 22 بهمن امسال، اظهار داشت: در این راهپیمایی مردم با وحدت و یکپارچگی در صحنه حضور یافتند و مشت محکمی به دهان استکبار جهانی زدند.
 
حجت‌الاسلام آقاتهرانی با تاکید بر اینکه ‌باید از این مردم تشکر کرد و نعمت حضور مردمی را در این نظام پاسداشت، به حادثه قم اشاره کرد و افزود: حادثه‌ای که در قم اتفاق افتاد به برخی افراد متدین و حزب‌اللهی نسبت داده می‌شود در حالی که برای این طیف نظرات مقام ولایت بسیار مهم است.
 
دبیر کل جبهه پایداری ادامه داد: آقا گفتند نباید بین مسئولان برخورد صورت گیرد تا آرامش کشور حفظ شود لذا نمی‌توان از آن گذشت و این نکته را نادیده گرفت چراکه این از نکات بسیار جدی است.
 
دبیرکل جبهه پایداری با بیان اینکه هر شخصی از هر حزبی این آرامش را برهم بزند امری محکوم و غلط است و به هیچ وجه قابل حمایت نیست، یادآور شد: به‌ویژه در کشوری که نیاز به آرامش و وحدت دارد همه باید طبق بیانات و اصول نظام همدلی کنیم و نباید مسائل اشتباه گرفته شود.
 
وی درباره ضرورت رعایت اخلاق سیاسی به لزوم رعایت اعتقادات و اخلاق در سیاست اشاره و تصریح کرد:نمی‌توان توقع داشت جامعه اسلامی با بداخلاقی رشد کند و این شدنی نیست؛ البته برخی می‌گویند هدف وسیله را توجیه می‌کند و می‌توان برای هدف مقدس از ابزار غیر شرعی و غیر اعتقادی و غیر اخلاقی استفاده کرد که این ‌غلط است.
 
حجت‌الاسلام آقاتهرانی درباره راه‌های پیشگیری از بد اخلاقی سیاسی یادآور شد: باید اخلاق‌اسلامی را بدانیم تا بتوانیم به آن عمل کنیم؛ خیلی چیزها را بلدیم اما در عمل ضعیف هستیم لذا باید دانست و درست عمل کرد.
 
 
نماینده مردم تهران ادامه داد: ممکن است حرف ما حرف درستی باشد اما شکل ‌کارمان غلط و خلاف اخلاق باشد و اگر ندانیم ممکن در این صورت حق‌مان تضییع شود لذا باید حرف و اقدام خود را در کادر اعتقاد و فکر اسلامی درست انجام دهیم و از این رو در هر حیطه‌ای که کار می‌کنیم محتاج اخلاق هستیم.
 

بايد قدر آيت الله خوشوقت را بدانيم

حجت الاسلام و المسلمین آقاتهرانی همچنین شب گذشته در مراسم دعای توسل که برای شفای حضرت آیت الله خوشوقت در مسجد امام حسن علیه السلام برگزار شد، سخنانی اخلاقی کرد.

 

بخش‌هايي از اين سخنراني در ادامه آمده است:

 

آن کاری که قرار است شب انجام دهید، بگذارید برای سحر انجام دهید با ذهنی که تازه بیدار شده است. حتی اگر می‌خواهیم درس بخوانیم، مطالعه کنیم، می‌خواهیم بنویسیم بگذارید برای سحر.

 

سحر‌ها نماز بخوانید و توسلی پیدا کنید، با خدا خیلی کار داریم. اگر عادت نکنیم و این گونه بار نیاییم که با خدا حرف بزنیم، وقتی که از دنیا می‌رویم و ما را در قبر می‌گذارند با چیزهای دیگر مشغول می‌شویم. امام سجاد (عليه‌السلام) در دعای ابوحمزه می‌فرمایند که خدا نکند این طور شود که ما وقتی در شب اول قبر به خود می‌آییم، بیینیم که دلمان جایی دیگر و پیش کس دیگری مشغول بوده است. می‌دانید دل ما چه جایی بند است، دل ما جایی بند است که هر روز آنجا مشغولیم. دل‌های ما جاهای مختلفی بند هستند، یکی به پول بند است، یکی به مقام و یکی به شهوت. امثال ما هم درگیر مجلس و بد اخلاقی‌های این و آن هستیم.

 

اي مسلمانان براي بيگانگان برنامه تهيه نكنيد!

یکی از نمایندگان برای بنده تعریف می‌کردند که شخصی را در راهپیمایی دیده بود که به او می‌گفت: "ببینید ما دغدغه نان و گوشت و آب را نداریم، شما با هم دعوا نکنید."

مسئولین با هم دعوا نکنید و این قدر سوژه به بی‌بی سی و بیگانان ندهید،‌ ای مسلمان‌ها برای بیگانگان برنامه تهیه نکنید. با یکدیگر بد اخلاقی نکنید. می‌خواهید با بد اخلاقی به اخلاق برسید، می‌خواهید با تضییع حقوق به حق برسید، مسخره است و نشدنی!

 

آيت الله خوشوقت راه درست را به ما نشان دادند

دوستان امشب جلسه‌ای گذاشته‌اند که بتوانیم برنامه‌ای برای آیت الله خوشوقت داشته باشیم، که از بهترین خدمتگزاران هستند و راه درست را به ما نشان می‌دهند و نشان دادند. آیت الله خوشوقت عمری زحمت کشیدند برای اینکه کسی را تربیت کنند. این محله‌ای که آیت الله خوشوقت در آن هستند علی‌القاعده با محله‌های دیگر فرق می‌کند.

 

من بار‌ها دیده‌ام کسانی که با علمای اهل معنا مانند آیت الله خوشوقت، حشر و نشر داشتند، اصلا تیپ شخصیتی‌شان با دیگران فرق دارد. نشست و برخاست با انسان‌های صالح، با تقوا و پاکدامن باعث می‌شود که شاکله انسان به شکل خوبی تغییر کند.

 

یکی از علمای بزرگ در تهران، آیت الله خوشوقت هستند، دوستان قدر ایشان را باید بدانند و خداوند ایشان را حفظ کنند و سلامت باشند و ان شاء الله به سلامت به ایران برگردند و همه ما به دیدارشان برویم و قدر ایشان را بهتر و بیشتر ان شاء الله بدانیم

گفتگوي صريح رجانيوز با مهندس سعيد قاسمي

آقاي احمدي نژاد! ما پوست كلفت تر از اين حرف ها هستيم/ متاسفيم كه سران قوا سربازي براي ولي فقيه را بلد نيستند

حاج سعيد قاسمي را اگرچه استاد دانشگاه است، اگرچه سردار جبهه‌هاي دفاع مقدس است، اگرچه توسط سيد شهيدان اهل قلم مورد تمجيد قرار گرفته است و اگرچه ... اما هنوز هم امت حزب الله حاج سعيد را با صراحت بيان و زبان بدون لكنتش مي‌شناسند.

به گزارش رجانيوز، صراحت كلام اگر با سلامت مرام جمع شود، نفوذ و تاثيرش عيان مي‌شود؛ همان كه در حاج سعيد قاسمي مي‌توان ديد كه واگويه‌هاي‌اش اگرچه هم بدون ملاحظات مرسوم و مالوف بيان شود اما واكنش مقامات ارشد قوا را به همراه دارد؛ اگرچه گوينده آن علي‌رغم محبوبيتش اما جاي پايي در عرصه سياست ندارد.

ساعاتي را پاي در دل‌هاي حاج سعيد قاسمي بعد از ماجراي يكشنبه سياه مجلس نشستيم كه بخش‌هايي از آن را منتشر مي‌كنيم.

ياد كردن از شهدا در شلوغ‌بازی‌های سیاسی هضم می‌شود

 «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ»(1). خیال کردید همین قدر که گفتید انقلاب کردیم، ایمان آوردیم، شما را به حال خودتان واگذار می‌کنیم و آزمایش نمی‌شوید؟ فتنه آزمایش است.

قبل از هر چیز به مناسبت چنین ايامي، ايام عملیات والفجر مقدماتی، ايامي که جمهوری اسلامی در یکی از تنگ‌ترین شرایط جبهه و جنگ قرار داشت، بعد از عملیات رمضان که موفقیت نداشتیم و اولین عملیاتی بود که به شکلی بسیار سنگین اسیر دادیم و در یکی دو عملیات پس از آن ضربات سختی خوردیم، جمهوری اسلامی قریب نیم میلیون نفر را پای کار آورد و در منطقه عمومی فکه عملیاتی شد که "حَدَثَ ما حَدَثَ" و هنوز که هنوز است از آثار آن این است که شهدایی که در کانال کمیل، کانال حنظله ماندند، هر از گاهی می‌آیند و روح و جان تازه‌ای به پیکر جامعه می‌دمند. یادمان نرود مدیون چه کسانی هستیم. دیوانه هم نبودند. زن داشتند، بچه داشتند، پدر داشتند، مادر داشتند، درس داشتند، شغل داشتند و... روزی هم که داشتند می‌رفتند دقیقاً می‌دانستند احتمالش زیاد است که این اتفاق پیش بیاید و می‌دانستند اگر نروند، بالاخره یک روز این جنگ تمام می‌شود و کسانی که می‌مانند، بهره را می‌برند، راه کربلا باز می‌شود و خیلی اتفاقات دیگر... مشکل این است که در شلوغ‌بازی‌های سیاسی یاد کردن از شهدا هضم می‌شود.

مردم پذيرفته‌اند كه با جان و دل تاوان اين انقلاب را پس دهند

می‌دانیم که تمام فشار دشمنان در داخل و خارج، خواسته یا ناخواسته برای ایجاد یأس و نومیدی در دل مردمی است که بیش از سه دهه است که دارند روی اصول و آرمان‌ها پافشاری می‌کنند. این حرف‌ها ممکن است به حسب ظاهر تکراری باشند، ولی مثل نماز هستند و ما باید روی یک‌سری اصول و قواعد فکری‌مان پافشاری و آنها را تکرار کنیم و چیز جدیدی نمی‌توانیم بگوییم. مردم بر اساس این مدل پذیرفته‌اند انقلابی با این سبک و سیاق انجام بدهند و تاوان آن را هم پس بدهند و برای این است که سماجت می‌کنند و می‌دانند اگر قدمی عقب بنشینند، این عقب‌نشینی آنها را به پرتگاهی خواهد افکند که دیگر نخواهند توانست کمر را راست کنند.

در مقاطع خاص و تاریخی، اشتباهات کوچک، یعنی حضور نداشتن در صحنه می‌شود مثل مختار. به‌رغم این‌که بعد از آن ممکن است در صحنه هم بیایند، ولی فایده ندارد. مردم نمی‌خواهند در این زمان مختار باشند، یعنی پشت امام حیّ را خالی کنند و بعد از مقطعی بیایند و برایش سینه و شمشیر بزنند. مردم به تجربه درک کرده‌اند که نباید پشت امام حی را خالی کنند. این را دشمن خوب درک کرده است.

اگر بخواهیم وارد مسائل روز شویم، مشکلاتی داریم که صحبت کردن را برای انسان سخت می‌کند. از یک طرف نمی‌خواهیم تبلیغاتی صحبت کنیم. مدل تبلیغاتی صحبت کردن طوری است که خود مردم توجیه هستند و این نوار تکراری است و اگر بخواهیم آن را بگذاریم، حضور مردم در صحنه نیازی به صحبت‌های تکراری و تبلیغاتی ما ندارد.

مردم پرچم را به دست احمدي‌نژاد ندادند تا هركاري خواست بكند

دو ماه پیش سر قصه‌ای که احمدی‌نژاد رفت آمریکا و آمد و در آنجا پالسهای نامربوطی فرستاده شد و حرف و حدیث‌هایی خارج از ریلی که احمدی‌نژاد روی آن بود، توسط خود ایشان و اطرافیانش زده شد، خیلی‌ها اذیت شدند و مشخصاً مردمی که بر اساس آرمان و ارزش‌های همان مدلی که ایشان را سر کار آوردند، زده شد، خیلی‌ها اذیت شدند. سکوتشان دلیل بر این نبود که نفهمیدند یا پرچم را دست ایشان دادند که هر کاری خواست بکند، بلکه می‌دانستند اگر بخواهند اقدام میدانی انجام بدهند و حرفی بزنند، قطعاً گل به دروازه خودی زده‌اند.

 

چشم فتنه هنوز كور نشده / پيكره انقلاب، جانباز فتنه 88 شد

از ویژگی‌های فتنه 88 این بود که به تعبیر حضرت آقا، خواص بی‌بصیرت مضمحل شدند، عوام با بصیرت و میداندار پرچمداری کردند و ریزش و رویشی اتفاق افتاد که به تعبیر حضرت آقا بیش از سه دهه انقلاب را بیمه کرد. اما پاکسازی کامل در این قصه صورت نگرفت، یعنی درست است که مردم در نه دی پای کار آمدند، اما من این قصه را قبول ندارم که مردم چشم فتنه را درآوردند، قلب فتنه را سوراخ کردند. البته هم فتنه را شناختند و هم به‌نوعی میدانی کار را تمام کردند، اما در عین حال که برکات داشت، لطمات هم داشت. لطمات میدانی آن همین 20، 30 شهیدی است که الحمدلله هنوز هم اسامی آنها رو نشده و از عجایب تاریخ ماست که آن سر دنیا ندا آقاسلطان و سایر فتنه‌گرانشان را شناختند و یکی از لطماتی است که به اصل کل انقلاب خورد، یعنی هنوز هم که از خارج می‌آیند و مثلاً لبنانی‌ها می‌پرسند قضیه ندا آقاسلطان از چه قرار بود؟ این یعنی در این جنگ روانی به‌نوعی آنها پیروز شدند و توانستند اصل انقلاب را خدشه‌دار کنند، یعنی پیکره انقلاب، جانباز فتنه 88 شد، اما برکاتی هم داشت، یعنی رویش‌های زیادی هم داشتیم و اگر می‌خواستیم هزاران ساعت برای بچه‌هایمان تعریف کنیم که این شخصیت‌ها این بیماری را دارند، نمی‌توانستیم و می‌گفتند این دعواهای خود اینهاست، در صورتی که به دلیل شهوات، هوای نفس و آشغال‌خوری‌هایی که این آقایان در این مدت کردند، طبیعی است که روی روندی که خود خدا هم فرموده است، یک لحظه خودت را رها کنی، ممکن است در اثر این انحرافات سقوط کنی و چک سفید امضا به کسی داده نشده است. از زمان حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص) این چنین بوده است.

جماعتی که در انتخابات 84 شکست و در فتنه 88 ضربه خوردند، در صف‌بندی جدید دنبال انتقام‌گيري هستند

بحث این است که در شرایط موجود چرا این اتفاق دارد می‌افتد؟ من به‌نوبه خودم این قضایا را بعد از عید پیش‌بینی کرده بودم. یعنی وقتی حضرت آقا می‌گفتند منتظر فتنه جدید باشید که نوع و مدلش پیچیده‌تر است، خودم بعد از عید منتظر این قصه بودم و نه به این زودی، اما در این چند روز دیدم که دشمنان و دوستان احمق احساس کرده‌اند که وقت کم دارند. یعنی دشمنان از قبیل نوری‌زاد و (VOA) و امریکایی‌ها و کسانی که به‌نوعی هموطن ما، اما آن طرف وطن‌فروش هستند و سربازهای امریکایی محسوب می‌شوند و در واقع آلترناتیوهایی هستند که به خیال خودشان منتظرند روزی اینجا چنین و چنان شود و بیایند، حرف قابل توجهی می‌زنند که اگر ما این مقطع طلایی انتخابات را از دست بدهیم، پس از آن باید برویم و برای مدتی طولانی استراحت کنیم و یا کلاً از صحنه سیاست حذف می‌شویم و تا یک دهه دیگر حرفی برای گفتن نداریم و کاملاً حذف می‌شویم و لذا واقعاً احساس می‌کنند وقت کمی دارند. حسب ظاهر هم که نگاه می‌کنیم می‌گوییم حالا گروهی می‌خواهد بیاید و گروه دیگری می‌خواهد برود، ولی واقعیتش این طور نیست، یعنی کل جماعتی که در انتخابات 84 شکست و در فتنه 88 ضربه خوردند، در صف‌بندی جدید باید انتقام بگیرند. این‌که ليدر و اتاق فکر این قصه کجاست و اینها در مجلس، قوه قضائیه و قوه مجریه دارند در پازل چه کس یا کسانی بازی می‌کنند و در این قصه نقش پدرخوانده، اطفال و اعوان و انصار چیست، هر کدام در جای خود قابل تحلیل، بررسی و تأمل است.

عتاب تند امام در سال 59 خطاب به رييس جمهور و رييس مجلس براي امشب ماست

اگر روزی هزار بار خدا را شکر کنیم که رهبری داریم که دیده‌بان وقایع و بسیار آگاه و بصیر است، باز کم است. این‌که امام و رهبری آینده‌نگری داشتند، بر هیچ دوست و دشمنی پوشیده نیست. به اين فرمايشات حضرت امام توجه كنيد.

«اگر مکتب اسلام را حفظ بکنید، مطمئن باشید که هیچ قدرتی به آن‌ها آسیب نمی‌رساند. یکی از تعلیمات مکتب ما این است که با هم متفق باشیم. هرکسی برضد یکی دیگر بگوید از مکتب خارج شده است و اصلا به درد ایران دیگر نمی‌خورد. دولت بخواهد مجلس را تضعیف کند، مجلس بخواهد دولت را تضعیف بکند، تمامی این‌ها برخلاف مکتب اسلام و مخالفت با مکتب اسلام است. باید این آقایان‌‌ همان طور که مدعی هستند اسلامی هستیم، باید در عمل، قول، خطابه، حرف، نوشته و روزنامه‌هایشان نشان بدهند که ما مسلمانیم. این چه مسلمانی است که هر روزنامه که برای یک طایفه است به دیگری فحاشی می‌کند؟ ما چه جوابی به مردم باید بدهیم؟ که مردم باید بگویند چه خبر است که مجلس با رئیس جمهور و رئیس جمهور با مجلس اینگونه می‌کند؟ چرا صدای مردم را در می‌آورید؟ من از لسان اسلام نصیحتشان می‌کنم که باهم اختلاف نکنید. چه میراثی هست که می‌خواهید قسمت کنید و سرش اختلاف می‌کنید؟ این همه مردم جوان‌هایشان را دادند و میراث برای شما گذاشتند که شما اینطور توی سرهم بزنید و فساد ایجاد کنید؟ میراث پدر کدامتان هست که اینگونه می‌کنید؟ یک قدری با هم رفیق و برادر و دوست باشید. یک چنین ملتی که با این صفا و خوبی داریم که در همه قضایا پشتیبان دولت و رئیس جمهور و مجلسشان هستند، حیف است که عواطف ملت را جریحه‌دار کنیم و ما بشینیم و با هم مخالفت کنیم. نه خدا راضی است نه ملت؛ ملت ناراحت است از این کار؛ جهات شرعی و اخلاقی راحفظ کنید. قبرستان‌ها پر است از جوان‌ها که در راه این اسلام و مملکت کشته شده است، توجه کنید. قدری هوای نفس را کنار بگذارید، تمام گرفتاری‌های ما سر این هوای نفسی است که ما داریم، اعدا عدو این انسان همین نفس ماست، قدری جلوی این را بگیرید.» (15/5/59)

امام دقیقاً به رئیس‌جمهور و رئیس مجلس صحبت‌هایی را می‌کند که اصلاً مال امشب و این روزهاست که آیا شما دغدغه اسلام دارید؟ مردمی را که امروز در این خط هستند و برای اسلام و عدالت‌خواهی ایستاده و قیام کرده و از خود و همه چیزشان گذشته‌اند، نمی‌بینید؟ شما واقعاً دغدغه‌تان اسلام است؟ اختلافات را کنار بگذارید و...

صدا و سيما و رسانه‌هاي ما امام را براي شب‌هاي انتخابات مي‌خواهند

از آن طرف اگر دچار بیماری نسیان شده بودیم که شده‌ایم و از این بابت متأسفیم که هم صدا و سیما و هم رسانه‌های ما، امام را فقط برای شب‌های انتخابات می‌خواهند و خرج می‌کنند و نه یادآوری آن کلمات و جملات گهربار برای همین روزها. آن اتفاقات سنگین افتادند تا امروز ما با چراغی از تجربیات مسیر را انتخاب کنیم.

اگر روزی هزار بار خدا را شکر کنیم که چنین رهبر آگاهی داریم که حداقلش از یک ماه قبل هشدار می‌دهد، مسیر را نشان می‌دهد و به بزرگان و مردم هشدار می‌دهد، اگر روزی هزار بار نماز شکر بخوانیم جا دارد. حضرت آقا همین چند وقت پيش اعلام فرمودند از حالا تا انتخابات هر کسی که به اختلافات دامن بزند، رسماً و علناً خیانت کرده است و هیچ عذری در مقابل دادگاه عدل الهی نخواهد داشت.

آيا "يكشنبه سياه" نشانه يك فتنه جديد نيست؟

واقعاً این سئوال مطرح می‌شود که این بازی کودکانه از سوی چهره‌هایی در این قد و قواره یعنی چه؟ بعد از این‌که آقا چنین هشداری را فرمودند، چنین بازی احمقانه‌ای را راه می‌اندازند، خودش علامت یک فتنه جدید نیست؟ فتنه جدید چند روز پیش کلید خورد. این‌که ليدر این قضایا چه کسانی هستند، در بین دوستان حرف و حدیث زیاد است که بازیگر اصلی کیست؟ اتاق فکر آن کجاست؟ پدرخوانده کیست؟ دارند در چه پازلی بازی می‌کنند؟ نتیجه و حاصل این قصه چه می‌خواهد بشود؟ مردم به همه این جزئیات توجه دارند. این‌که خود رسانه‌ها وارد این قصه نشدند و یا از جایی به آنها اشاره شد که حق ندارید، نمی‌دانم، اما اگر انتخاب خودشان بود که به این التهاب دامن نزدند، رسماً باید از همه آنها تشکر کرد، اما اگر مسئولین توپ و تشری زدند که وارد این قصه نشوید، واقعاً این جرقه‌ای که کلیدش زده شد، اگر رسانه‌ها به‌خصوص رسانه‌های بیدار، هوشیار و دردمند نظام، حواسشان جمع نبود، می‌توانست یکشنبه سیاه به معنای واقعی کلمه نام بگیرد و کلید خیلی از قصه‌ها بخورد.

اصلاح‌طلبان در فتنه 88 كلا حذف شدند

ویژگی‌های فتنه‌ای که دارید نام می‌برید چیست؟

در یکی دو سال گذشته هم این تحلیل را داشته‌ایم که ویژگی‌های فتنه‌ای که داریم وارد آن می‌شویم، چیست. در فتنه 88 مردم مشخصاً به مدل اصلاح‌طلبی سکولارمحور و غرب‌باور و پذیرای امریکا «نه» گفتند. «نه» به هاشمی را قبلا در انتخابات نهم رياست جمهوري گفته بودند. ما به هیچ‌وجه دوست نداریم در مسیر انقلاب، کسی حذف شود، ولی وقتی خودشان تصمیم گرفته‌اند سقوط کنند، چه کسی می‌تواند نجاتشان بدهد؟ وقتی یک چهره سیاسی انتخاب غلطی و خودش گزینه‌های غلط را انتخاب می‌کند، هیچ‌کس نمی‌تواند نجاتش بدهد. این انتخاب برای حضرت روح‌الله در قبال آقای منتظری و چهره‌های بارز دیگری پیش آمد که حذف شدند و داستان ادامه هم دارد. ما راضی نیستیم این وضع پیش بیاید، ولی وقتی خودشان انتخاب کرده‌اند، چه می‌توانیم بکنیم؟ کسی نمی‌تواند کسی را نجات بدهد.

در فتنه 88 اصلاح‌طلب‌ها کلاً حذف شدند. اگر الان می‌بینید می‌گویند اگر بیاییم این طور می‌شود و اگر نیاییم آن طور می‌شود، در واقع دارند انا شریک، انا شریک می‌کنند، والا کلاً حذف شده‌اند.

انداختن فتنه در جبهه‌اي به اسم اصولگرايان قابل پيش‌بيني بود

آن موقع هم قابل پیش‌بینی بود که در دور جدید، فتنه را در جبهه‌ای به اسم اصولگرایان می‌اندازند و دو باره خود این اصولگرایان وارد بازی جدید شهرت، شهوت، قدرت‌طلبی و... می‌شوند. حسب ظاهر خیلی‌هایشان برای ریاست جمهوری جدید خیلی وقت است که کت و شلوار هم دوخته‌اند و فکر می‌کنند اگر ما بیاییم چه می‌شود و برای رسیدن به این منصب حاضرند قیصریه را هم به آتش بکشانند! این‌که چرا الان این اتفاقات دارد می‌افتد به خاطر این است که احساسشان این است که اگر زمان را از دست بدهند و تیم خودشان در این مجموعه نیاید، این فرصت طلایی را از دست می‌دهند.

ويژگي‌هاي خواص گيج!

بالاخره رؤسای قوا در پیروی از فرمایش‌های رهبری باید با مردم عادی فرقی داشته باشند.

دقیقاً همین جور است که می‌فرمایید، اما بر اساس آیه‌ای که خواندیم، چه کسی از فتنه مبراست و به چه کسی سفید امضا داده شده است؟ در این قصه همه سعی می‌کنند خودشان را مبرا جلوه بدهند، ولی من اسم اینها را می‌گذارم خواص گیج! اینها می‌گویند ما سرباز ولایت هستیم، ولی عملاً گیج‌اند. عوام در فتنه 88 واقعاً نقش خواص را بازی کردند و دیدند پرچمدارها دارند کلاً اشتباه می‌روند، بماند که اصلاً پرچم را رها کرده‌اند و دارند به بیراهه می‌روند و مسیری را انتخاب کرده‌اند و دارند می‌روند که به ترکستان است و لذا خودشان تصمیم گرفتند کاری بکنند. هفت هشت ده سال قبل از آن خیلی کاری به این قضایا نداشتند و می‌رفتند رأی می‌دادند و یک بابایی را به ریاست جمهوری انتخاب می‌کردند و از دور نظاره‌گر رئیس‌جمهور و قوا بودند، اما در این قصه به خاطر اهداف و ارزش‌های مورد نظرشان به میدان آمدند. رأی به احمدی‌نژاد رأی به شخص او نبود، بلکه رأی به آرمان‌ها، عدالت‌خواهی، رأی به ارزش‌ها، نظام و حزب‌الله بود.

 

اگر کسی شعارهای قوی‌تری از احمدي نژاد بر مبنای فرامین حضرت امام می‌داد، والله او رأی می‌آورد

خرج احمدی‌نژاد کردند یا خرج...

حضرت آقا خود را خرج تفکر کردند. احمدی‌نژاد به معنای شعاری بود که داد، فرامین روح‌الله را زنده کرد، ما از مولا امیرالمؤمنین(ع) ياد گرفته‌ایم که «مرد را به حق بسنج و نه حق را به مرد». ما بر این باوریم که رقبای احمدی‌نژاد خطا کردند. اگر کسی شعارهای قوی‌تری بر مبنای فرامین حضرت امام می‌داد، والله او رأی می‌آورد، ولی جالب است که این آقایان برای این‌که رأی همگان را به دست بیاورند، هی چراغ سبز و پالس به امریکا، بهایی‌ها، ریگی، منافقین، سلطنت‌طلب‌ها و... می‌دادند. می‌خواستند همه را جذب کنند، درحالی که اگر این مملکت می‌خواست همه را جذب کند، انقلاب نمی‌کرد، چون همه بودند. این بار هم خیلی‌ها باز دارند این اشتباه را مرتکب می‌شوند. کسانی که گمان می‌کنند می‌توانند همه آرا را داشته باشند و برای همه دانه می‌پاشند، راه به ترکستان می‌برند که در جای خودش باید در باره آن بحث کرد.

ما مسیری را به سمت قله داریم بالا می‌رویم و طبیعتاً هر چه بالاتر برویم، راه دشوارتر و لغزنده‌تر می‌شود. در اینجا چند اتفاق افتاد که آقای احمدی‌نژاد خواسته یا ناخواسته وارد این بازی شد. در علوم اجتماعی، رفتارشناسی موضوع بسیار مهمی است. وقتی می‌خواهید تیمی را ببرید که با تیم دیگری بازی کند، ده بار نوار بازی‌های آن تیم را می‌گذارید و ريواند (Rewind) می‌کنید تا از زیر و بم همه حرکات و تکنیک‌هایشان سر در بیاورید. سئوال این است که دشمن در این مقطع برای چهره‌ای مثل احمدی‌نژاد یا حتی قوه مقننه و مجلس چنین رفتارشناسی‌ای نکرده و تیم نگذاشته است که رفتارهای آنها را تحلیل و بررسی کند و مدل ریاضی آنها را دربیاورد و برایش برنامه بریزد؟ آقای احمدی‌نژاد با چاقویی که در انتخابات دستش گرفت و با آن مدل تکاوری که اسناد را رو کرد، انتخابات را برد. شاید در مقطعی که چیدمان ضد انقلاب در نظام کامل بود، شاید چنین شیوه‌ای ضرورت داشت و باید با همین مدل احمدی‌نژادی در سینه‌شان می‌رفتی و کاسه کوزه‌هایشان را به هم می‌ریختی. شب‌های مناظره را یادمان هست. اگر چه آن مدل در آن مقطع خیلی‌ها را آچمز کرد و به هم ریخت. یکی را می‌خواست که زیر این میز بزند، چون چید‌مان این میز از قبل ردیف شده بود و کسی باور نمی‌کرد یکی بیاید و زیر این میز بزند و قرار بود هر کسی بیاید و حرف و حدیث‌های خودش را بزند. یک کسی را می‌خواست که زیر میزی را که توسط پدرخوانده چیده شده بود بزند و در انتخابات 84 هم این شیوه جواب داد، اما متأسفانه آن چاقویی که دست آقای احمدی‌نژاد بود و اکنون هم هست، آقای احمدی‌نژاد فکر می‌کند با همان مدل می‌تواند همان بازی را ادامه بدهد. دیگر در این بازی که برایش چیده شده است، آن مدل جواب نمی‌دهد.

باور نمي‌كنم چنين اتفاقاتي اتفاقي باشد!/ متاسفيم كه سران قواي ما سربازي براي ولي فقيه را بلد نيستند

شیوه‌اش دیگر قدیمی شده است.

احسنت! اتفاقاً بر مبنای همین مدلی که دیده‌اند این مبارز طلبي جواب داده است که بیایید به مجلس و بگویید چند نفرید آقا؟ و همان جا چاقو بکشیم و مثل گانگسترها تیرهایمان را بزنیم و برویم، به هر حال یک بار، دو بار جواب می‌دهد. بر اساس همین مدل برنامه‌ریزی شد و برای به آتش کشیدن نظام و آن مدلی که خواهم گفت هدف چیست، کفایت می‌کند. باور نمی‌کنم چنین چیزهایی اتفاقی پیش می‌آیند. همه دارند در این پازل بازی می‌کنند. این تحلیل خودم است و اگر هم ناراحت می‌شود، مسئولیتش را می‌پذیرم. آقایان قوه مجریه، مقننه و حتی قضائیه دارند در این پازل بازی می‌کنند، و متأسفیم از این بابت که رؤسای قوای ما سربازی براي ولی‌فقیه را بلد نیستند و فقط ادعایش را می‌کنند.

والله نجات از فتنه 88 فقط عنایت خدا، قلب شکسته رهبر و خانواده‌های شهید بود و بس!

آيا نوعي لجبازی در اين نوع رفتارها مشاهده نمي‌شود، آن هم لجبازی‌ای که دودش به چشم مردم می‌رود؟

این صرفاً یک بازی کودکان یا لجبازی نیست. این قصه تدبیر شده است. این‌که چگونه تدبیر شده، در یک نمای کلی اصل قصه بیرون از مرزهاست، اما در داخل، واقعاً حال و هوای آقایانی را که در این قصه شکست خوردند، درک می‌کنم، چون حقیقتاً فکر نمی‌کردند قضیه این شکلی شود. این را صراحتاً پسر و دخترش هم گفتند که متأسفانه مردم بینش کافی ندارند، یک روز ما را بالا می‌برند و یک روز با سر زمین می‌زنند. دخترک رفت و روی چهارپایه ایستاد و از مردم گلایه کرد که یک روز به من به عنوان اولین نماینده زن تهران رأی می‌دهند و یک روز مرا پایین می‌اندازند. لفظ کلام درست است، اما نتیجه‌گیری غلط: «کلمة الحق یراد به الباطل»(2). مردم به کسی چک سفید نداده‌اند. مردم اولش می‌بینند دختر یک شخص شخیص هستی، مبنای فکری‌ات غلط نیست و داری برای ورزش زن‌ها فعالیت می‌کنی، به تو رأی می‌دهند. بعد که روزنامه می‌زنی، قد و قواره عوض می‌کنی، جاهای نامربوط می‌رفتی و سینه‌زن حسین اردنی هستی، مردم می‌فهمند که آشغال خوردی با تو ادامه نمی‌دهند، چون مبنای انتخابشان مبانی و اصول انقلاب بوده است، نه شخص تو. هر وقت از آنها دست برداشتی، تو را تا آخر روی سر حلواحلوا می‌کنند، ولی فعلاً مردم این را نخواسته‌اند. مشکل اصلی همین است.

این داستان، انتقام گرفتن از خود آقا و مشخصاً مردمی است که آمدند و با انتخابشان کاسه کوزه اینها را به هم ریختند. در سال 84 باور نکردند چه شده است، چون اصلاً قرارشان نبود چنین اتفاقی بیفتد. در چهار سال 84 تا 88 واقعاً آچمز بودند. در 88 خودشان را پیدا، برنامه‌ریزی کردند و تمام توانشان را از خارج به داخل آوردند. حضرت آقا گفتند اینها ده پانزده سالی است که برنامه‌ریزی کرده‌اند و باید سال‌ها بگذرد تا حاصل چیدمانی که اتفاق افتاد و آمدن جورج لوروس و آموزش‌های متعدد و پول دانشگاه آزاد و بحث‌های رسانه‌ای و پیاده‌نظام‌ها و آوردن فاحشه‌ها به کف خیابان‌ها و... را کنار هم بچینیم و بفهمیم چه پروژه سنگین و عظیمی بود. والله قسم نجات از فتنه 88 فقط و فقط عنایت خدا، قلب شکسته رهبر و خانواده‌های شهید بود و بس! خوش‌خیالی است اگر فکر کنیم سیستم امنیتی، بسیج و... قصه را جمع کردند. کار خیلی قوی‌تر از این حرف‌ها بود.

كساني كه در فتنه 88 با تمام توان آمدند حالا مي‌روند استراحت؟!

در قصه 88، اینها با تمام توان آمده بودند و بدیهی است که دست برنمی‌دارند. می‌روند استراحت می‌کنند؟ اگر تتمه فتنه‌گرها چه آنهایی که دُمشان بیرون آمد، چه آنهایی که برای قصه جدید پنهان مانده‌اند و چه کسانی که اضافه خواهند شد، مشخصاً هدفشان انتقام‌گیری از حضرت آقا و مردم است که چه بشود؟ من اسم این پروژه را می‌گذارم، پروژه «غلط کردم». مردم را باید به این باور برسانیم که دیدید غلط کردید؟ دیدید اشتباه کردید؟ ما به شما گفتیم دنبال این مدل نروید. اگر آرامش واقعی و امنیت می‌خواهید، تحت زعامت امریکا و بستن با ابرقدرت‌ها و همان سیاست‌هایی است که ما در آن ده دوازده سال گفتیم که عدم تنش‌زایی و...

تيمي كه به احمدي‌نژاد خط مي‌دهد او را به بهم ريختن جامعه ترغيب مي‌كند

تیمی که الان دارد به احمدی‌نژاد خط می‌دهد او را تحریك می‌کند که به این شکل دوئل کند و کل جامعه را به هم بریزد، برای فهمیدن ماهیت و اهدافشان زمان می‌خواهیم. این روش جزو کاراکتر شخصی احمدی‌نژاد هست، ولی این‌که چه کس یا کسانی او را تحریک می‌کنند که بیاید و به این شکل دوئل‌های احمقانه کند، وقت می‌خواهد.

ايجاد ياس و نااميدي و كشاندن مردم به كف خيابان دو هدف اصلي راه‌انداختن خروس‌بازي‌هاست

این مدل بازي سياسي را چه کسانی دارند راه می‌اندازند و منافعشان چیست؟

 مشخصاً اهدافشان ایجاد یأس و ناامیدی و مردم را به کف خیابان کشاندن. در فتنه 88 فقط توانستند مرفهینی را که طالب تفکرات خاصی بودند به خیابان‌ها بکشند، اما این سری می‌خواهند با فشار اقتصادی و دلار سه چهار هزار تومانی و حرف و حدیث‌های نامربوط و ایجاد جنگ روانی، مردم حامی انقلاب را به کف خیابان‌ها بکشانند، تصور می‌کنند که این جوری بازی را برده‌اند. تمام برنامه‌شان این است. فشار سنگین اقتصادی را روی گرده مردم گذاشته‌اند تا آنها را به کف خیابان بکشانند و در مقابل نظام قرار بدهند و از آنجایی که آحاد نظام از همین قشر مستضعف و آسیب‌پذیرند، اصل طرح این است. این‌که این آقایان دارند به شکل احمقانه‌ای در این پازل بازی می‌کنند به این دلیل است که نه درد رهبر را دارند و نه درد مردم را، چون اگر به‌جای این‌که این خیمه‌شب‌بازی را در مجلس راه انداخت، بحث استیضاح را یک جوری کنار می‌گذاشت طوری نمی‌شد، حالا این کی بود که استیضاح می‌شد یا نمی‌شد و اگر هم نمی‌شد اتفاقی هم نمی‌افتاد. شاید یکی از مشکلات معیشتی مردم را وسط می‌گذاشتند و حل می‌کردند اصلاً این اتفاق هم نمی‌افتاد. به ذهنم می‌رسد که قصه به این سادگی‌ها نیست.

 
امام هم گفتند که اگر آرامش را حفظ نکنید، صریحاً با شما برخورد می‌کنم.

 حضرت امام آن تندی و آن قصه را داشتند. حضرت آقا حجب و حیای خاص خودشان را دارند و اگر این پرهیزها را کرده‌اند، علنی نکرده‌اند و صلاح ندانسته‌اند بحث را به سطح جامعه بکشانند. آن قدری که ما اطلاع داریم چندین نوبت این آقایان را خواسته و تذکر داده و آقایان استنکاف کرده‌اند. رهبر در آخرین هشدارش فرمود: «از شما می‌خواهم دست وحدت به هم بدهید و آرامش و امنیت جامعه را حفظ کنید». در جمع‌های خصوصی‌تر قطعاً حرف‌های دیگری هم به آنها زده‌اند.

 رفتارهاي احمدي‌نژاد را مقابله با رهبري مي‌دانيم

 
آيا رفتارهای احمدی‌نژاد را در مقابله با رهبری نمی‌دانید؟
 
چرا می‌دانیم. از خیلی وقت پیش جناب آقای احمدی‌نژاد این شیوه را شروع کرده است.
 
آقاي احمدي‌نژاد! داستان منتظری و اتفاقات بعدی براي این روزهاي ماست كه نترسیم

 همین جا پیامی به آقای احمدی‌نژاد بدهیم. خیلی شفاف و روشن می‌گویم. کارهای بزرگی با دست توانایی شما و خلوص نیتی که قطعاً در کار بوده، امداد همه‌جانبه الهي، حمايت رهبری و کمک مردم انجام شده است که در تاریخ ثبت شد و کسی نمی‌تواند انکار یا چشم‌پوشی کند. برکاتش همین الان پیداست و بعد از این هم خواهد بود. از کار خوب حمایت می‌کنیم و اگر کار بدی شد، آن را هم تذکر می‌دهیم. این را به ما یاد داده‌اند. امام امر به معروف و نهی از منکر را یادمان داد: «خمینی کی هست؟ خمینی هم اگر خلاف اسلام عمل کرد، مردم نصایح او را به دیوار می‌زنند». امام یادمان داده است. دقیقه 90، چهار پنج ماه قبل از رحلت به منتظری گفت: «تو قرار است با این مدل، پرچم را به‌جای من دست بگیری؟ می‌خواهی منافقین و لیبرال‌ها را سر کار بیاوری؟» گفت: «با دلی پرخون و روحی آزرده به تو که حاصل عمر من بودی»، خوب دقت کنید، «حاصل عمر من» «پدر شهید بودی، کتاب ولایت‌فقیه داری و این همه خدمت کرده‌ای می‌گویم خداحافظ! التماس دعا! شما صلاحیت پرچمداری این نظام و انقلاب را نداری. من کاری به تاریخ و هر آنچه پس از آن اتفاق می‌افتد ندارم. من موظفم با شما انقلابی برخورد کنم و آنچه را که صلاح اسلام و انقلاب و مردم است در نظر بگیرم. تاریخ پر است از خیانت بزرگان به اسلام!»

یا ابوالفضل! دقت کنید امام چه می‌گوید؟ تاریخ پر است از خیانت بزرگان به اسلام! داستان منتظری و اتفاقات بعدی که پیش آمدند مال این روزها هستند که ما نترسیم. متأسفانه به دلیل این‌که تاریخ انقلابی ما را در جغرافیای خاص خودش برای بچه‌های ما نمی‌گویند، باعث می‌شود بچه‌های ما دچار ترس و دلهره شوند که چه می‌شود؟ رئیس‌جمهور استیضاح شود، چه می‌شود؟ عدم کفایتش را بدهند، چه می‌شود؟ آقای احمدی‌نژاد پوست ما کلفت‌تر از این حرف‌هاست. شما باید بدانید که در چنین پیچ تاریخی «حسنات الابرار سیئات المقربین» است. خطای کوچک شما، قطعاً سقوط خود شما را به دنبال خواهد داشت، مگر این‌که در این سه چهار ماه باقی را قدم به قدم و با دقت بردارید. آن جایی که لازم است سکوت کنید، آن جایی که لازم است جیغ بزنید. این کار را نکنید قطعاً سقوط جنابعالی و متأسفانه عده‌ای را که عادت کرده‌اند به چهره‌ها دل ببندند، به دنبال خواهد داشت. بالاخره هر پرچمداری زمین می‌خورد، عده‌ای که به علمدار نگاه می‌کنند، زمین مي‌خورند.

ما هم به عنوان کسی که به هر حال معروف است که در این قصه خرج شدیم. یک عده نصیحت می‌کنند که آقا شما در این قصه حیف شدید. چرا ما را نصیحت می‌کنید؟ همه برای احیای این جریان ارزشی خرج شدند، اما آقای احمدی‌نژاد این را بدان که ما دوست نداریم این اتفاق برای شما بیفتد.  نباید این ماجراها را باز کنیم، چون هر کدامش را باز کنیم، دشمن سوء استفاده مي‌كند و شب در تلویزیون‌ها و رادیوهایشان تکرار می‌کنند. روزی که در بهشت زهرا صحبت کردیم، همان جا گفتن شب (VOA) پخش می‌کند. والله قسم! همان شب پخش شد و بعضی پيامك زدند که خوشت آمد؟ ما می‌دانستیم چه اتفاقی دارد می‌افتد،ولی به عنوان نماینده بچه حزب‌اللهی‌های موظف بودیم پیام خودمان را به رئیس‌جمهور برسانیم که این مدلی که تو داری برای امریکایی‌ها کف و سوت می‌زنی و چراغ سبز روشن می‌کنی، مدلی است که قبلاً بازی شده است. چه کسی دارد تو را به این سمت هدایت می‌کند؟ این حرف‌ها حرف‌هایی از جنس حرف‌های تو نیست. ما نمی‌دانیم این حرف‌ها را داری از کجایت درمی‌آوری و بر چه اساسی این حرف‌ها را می‌زنی؟ نه وقت داریم با آنها صحبت کنیم که بفهمیم از کجایش دارد این حرف‌ها را می‌زند. یک نفر از صدا و سیما را هم با خودش برد که یارو پناهنده شد و کلی اسناد هم با خودش برد. همه اینها مکتوم ماند و نرسیدیم بگوییم. بنا هم نداریم بگوییم، چون تف سربالاست؛ اما مردم تا یک جایی تحمل می‌کنند و حواسشان کاملاً جمع است و می‌دانند تا کجا لازم است سکوت کنند. مثل این بازی ماکارونی که در دانشگاه‌ها راه می‌اندازند و پل‌ها و سازه‌هایی را با ماکارونی درست و 50 کیلو وزنه به آنها آویزان می‌کنند و بعد نیم کیلو نیم کیلو اضافه می‌کنند تا مثلاً 55 کیلو که می‌شود می‌شکند و دو مرتبه تیم بعدی. حالا اینها هی دارند وزنه‌ها را اضافه می‌کنند تا ببینند آستانه تحمل مردم کجاست و در کجا می‌شکنند.

این سه چهار روزه دو باره حال و هوای روزهای فتنه را درست کرده‌اند و می‌بینی دست و دلت به کار نمی‌رود. چه شده است؟ چرا اینها دو باره دارند جامعه را به هم می‌ریزند؟ مردم می‌فهمند چه خبر است چطور این آقایان نمی‌فهمند؟ خواص و پرچمداران ما این قصه را نمی‌فهمند؟ واقعاً نمی‌فهمند که نامه‌نگاری می‌کنند چه می‌شود؟ آقای احمدی‌نژاد! تو که این سی‌دی مسخره را برداشته و آورده‌ای که مشخصاً برنامه‌ریزی شده بود. اصلاً ربطی به قصه و موضوع نداشت و شما آمدی این را پخش کردی. بسیار بازی مسخره‌ای بود. پانتومیم و تئاتر بود که بازی کردی. برنامه‌ریزی شده بود. ما قبول نداریم که بدون برنامه پیش آمد.

 به کسانی که به احمدی‌نژاد کار دارند، کار ندارم، ولی چرا خود احمدی‌نژاد سعی نمی‌کند فرود آرامی داشته باشد؟ آیا واقعاً نمی‌خواهد یا نمی‌تواند قضیه را جمع کند؟ آیا از روی لجبازی‌اش نمی‌خواهد قضیه را جمع کند؟

احساسم این است که همه اینها با هم هست. مدل رفتارشناسی‌اش این جوری است. البته همه ما کم و بیش همین جوری هستیم و ممکن است الان بروز نکند و در جایگاه خودش بروز کند. هر کسی رفتارهایی دارد. شما تا وقتی ازدواج نکردی یک آدم هستی، وقتی ازدواج می‌کنی آدم دیگری هستی. وقتی مسئولیت نداری، یک آدم هستی، وقتی مسئولیت گرفتی و هی تو را بالا و پایین بردند، یک میلیون نفر برایت هورا کشیدند و کف زدند، آدم دیگری می‌شوی و دیگر دست خودت نیستی. اصلاً تو را می‌برند. واقعیت این است که وقتی آدم به جاهایی می‌رسد... اینها را گذاشته‌ایم برای بعد، الان وقت باز کردنشان نیست، اما این‌که به هر حال در فرصت مناسبش باید گفته شوند. الان بگوییم باز مسئله‌سازی می‌شود. آقای احمدی‌نژاد! همه ما دیدیم که شما چه كردی. نمی‌توانی بگویی من سرباز محض ولایت هستم. شما در ولایت‌پذیری‌تان نمره خوبی نگرفتید.
 
مثلاً کجاها؟
 
 در خیلی جاها. استارتش از جایی شروع شد که حضرت آقا گفتند این آدم را بردار. گذاشتن این آدم باعث بدبینی مردم و دوستان شما نسبت به شما خواهد شد. از آنجا قصه را شروع کردی. خیلی راحت می‌توانستی او را از مسئولیت برداری و کنار دست خودت به عنوان مشاور نگه داری، اما با عناد لجبازی کردی. از این دست الی‌ماشاءالله وزیر و وکیل برداشتی و گذاشتی. اینها مچ انداختن بود. در مبانی فکری در بسیاری از جاها این کار را کردی. می‌توانی مخالفت داشته باشی، بحثی نیست، اما دیگر نمی‌توانی ادعای ولایتمداری داشته باشی.

 مردم چه جوری می‌توانند مخالفتشان را با عملکرد رئیس‌جمهور نشان بدهند؟

 یک جاهایی می‌توانند، یک جاهایی هم نمی‌توانند چون با آنها برخورد می‌شود و آثارش را یک جاهایی در تعارض با نظام، بی‌حجابی، دزدی، رشوه، بی‌قانونی، رانندگی بد و... نشان می‌دهند که می‌بینیم، یک‌سری هم در کسانی که متعهد هستند، در دلشان می‌ماند و در انتخابات‌ها نشان می‌دهند و مثلاً یکمرتبه به کل نمایندگان یک طیف رأی نمی‌دهند. در مجلس ششم کسانی که فتنه سال 78 را راه انداختند و طالب حضور امریکایی‌ها و ضد ولایت‌فقیه بودند واقعاً فکر می‌کردند دارند جریانی را پرچمداری می‌کنند که مردم پشت سرشان می‌آید، ولی مردم اعتراضشان را این جوری نشان دادند که آنها كاملا حذف شدند. مردم ما مردم فهیم، آگاه، باشعور، بادرایت و با بصیرتی هستند. همان مردمی که حضرت روح‌الله فرمود: «من با قاطعیت عرض می‌کنم که ملتم از امت حضرت رسول‌(ص) بالاتر، فهیم‌تر و بصیرتر است». همان امامی که در قصه منتظری با آن صراحت صحبت کرد، راجع به مردم این جوری صحبت کرد.
 
در مورد احمدی‌نژاد دو نظریه وجود دارد. یکی این‌که می‌گویند احمدی‌نژاد در طی این سال‌ها تغییر کرده و به اینجا رسیده است و نظریه‌ای هم می‌گوید احمدی‌نژاد از همان سال 84 دچار نفاق بود. شما کدام‌یک را قبول دارید؟
 

 آدم باید در باره حرفی که می‌زند، اطلاعات کافی داشته باشد. در این زمینه که چه تیم و چه عواملی روی او کار کردند که این اتفاقات افتاد، اطلاعاتم کافی نیست، اما تغییرات را به‌وضوح می‌بینم. در مدل رفتاریِ این آدم عناد و لجبازی هست، برای همین یک روز می‌گوید نمره وزیر من 20 است، ولی فردای آن روز او را برمی‌دارد. این با چه منطقی قابل توجیه است. وزیر خارجه تو، بد یا خوب در افریقا با همتای خودش جلسه دارد و صحبت می‌کند. همتای او را بیرون خواستند و گفتند فلانی دیگر وزیر امور خارجه ایران نیست! همه می‌دانند که وقتی تو آقای متکی را گذاشتی، تندترین سخنرانی‌ها را علیه او کردم و شما هم از دست ما ناراحت بودی که چرا علیه وزیر خارجه محترم من صحبت کردی و گفتی که یک جاهایی سوتی‌هایی داده است؟ اما این چه کاری بود کردی؟ می‌گذاشتی می‌آمد. مگر قرار بود کودتا کند؟ این‌که حرف خوبی نبود که زدی که ما به او گفته بودیم، اما خودش خودسرانه رفت و از این دست اتفاقات که سر وزیر اطلاعات افتاد. جامعه را سر وزیر اطلاعات به هم ریختی و بعد آن قصه یازده روز قهر و این حرف‌ها. این‌که چه عواملی این خط و خطوط را به ایشان می‌دهند، جای بررسی دارد.

پس شما قائل به تغییر ایشان هستید.

بله، مشخصاً.

 

پرونده احمدي‌نژاد بسيار روشن‌تر از هاشمي و خاتمي است

من به عنوان کسی که در علم و صنعت درس خوانده‌ام و با احمدی‌نژاد بچه محل هستیم، از اول انقلاب به این طرف او را می‌شناسم که خانواده‌دار است و پرونده بسیار روشن و شفافی دارد. بسیار شفاف‌تر از آقای هاشمی و آقای خاتمی. برای بنده به‌عنوان یک بچه محل و یک هم‌دانشگاهی در علم و صنعت می‌گویم پرونده بسیار شفاف، سالم و روشنی دارد که اگر یک برگ آتو از او داشتند، تا حالا آسفالتش کرده بودند. در خود انتخابات این کار را می‌کردند و اصلاً نمی‌گذاشتند به اینجاها برسد. همین الان هم اگر از مسائل خانوادگی، صحت و عافیت خود و خانواده‌اش یک برگ داشته باشند، آسفالتش می‌کنند. اما متأسفانه این اتفاقات پیش آمده‌اند، منتهی باید در آینده اطلاعات بیشتری داشته باشیم که ببینیم چرا این چیزها پیش آمد.

مردم دنبال چهره‌هاي انقلابي هستند

مدیریت آقای احمدی‌نژاد در دولت‌های نهم و دهم یک چیزهای خوبی داشت و یک چیزهای بدی. آیا مدل مدیریتی آقای احمدی‌نژاد ارزشش را دارد وقتي رئیس‌جمهور بعدی که می‌آید، او دنباله همان مسیر را بگیرد و ادامه بدهد؟

خوب سئوالی بود. جوابش مشخصاً این است که مردم دنبال چهره‌های انقلابی‌ای هستند که به پشتوانه ولایت، مافیای قدرت و ثروتی را که در سازمان‌ها و نهادهای ما ریشه دوانده‌اند، از ریشه دربیاورد؛ چیزی که شعار احمدی‌نژاد بود و گفت می‌آیم مافیای نفت را می‌پوکانم! چه شد! هی وزیر عوض کردید و مافیای نفت به فراموشی سپرده شد! یا مثلاً در روزهای آخر می‌گویی اگر به من اجازه بدهید می‌خواهم مافیای بانک و بانک خصوصی را از هم بپاشانم. چهار ماه مانده به تمام شدن کارت می‌خواهی نظام بانکی را درست کنی؟ خنده‌دار نیست؟ نانوایی با همه فشارهای تو سر خط نشد، نظام بانکداری را می‌خواهی عوض کنی؟ ما هم که مردم هستیم چنین توقعی از تو نداریم. از رئیس‌جمهور آتی هم انتظار نداریم همه مسائل را حل کند. یک رئیس‌جمهوری چهار سال سر کار است، صنعت بومی را حل کند، خدا پدرش را بیامرزد. ما را از چنگال نوکری چینی‌ها نجات بدهد، از چنگال صنعت تک‌محصولی، نفت، نجات بدهد، دستش هم درد نکند. آقای رئیس‌جمهور آتی! واقعاً ما را از حیث کشاورزی خودکفا کن که برای آب و نان و دانه‌ خودمان دستمان دراز نباشد و مردم دغدغه آب و نان نداشته باشند. امسال بهترین پرتقال 900 تومان! مردم سئوال می‌کنند این پرتقال کجا بود؟ چه جوری تولید خود ماست؟ با این همه گرانی این پرتقال باید می‌شد 3000 تومان. این پرتقال به این خوبی و شیرینی کجا بود؟ چه اتفاقی افتاده است؟ این را به کل قصه کشاورزی، پنیر و گوشت مردم تعمیم بدهید. همین یک قلم درست شود، دست شما هم درد نکند.

آقای رئیس‌جمهور آتی! مشکل مسکن مردم را واقعاً حل کنید. البته این کارها سخت است و به این راحتی نیست.

بر این اعتقاد هستم که کار خیلی پیچیده است، چون جریان قدرت و ثروتی که به شکل خفی در سازمان‌ها و نهادها ریشه دوانده، بر اساس یک مأموریت ذاتی عمل می‌کنند که به آنها ابلاغ شده است. این حرف را می‌زنم و مسئولیتش را هم خودم می‌پذیرم که اگر اباالفضل عباس(ع) هم رئیس‌جمهور شود، این مافیا او را زمین می‌زند. بنای آنها این است که این کار را بکنند، مگر این‌که او از قدرت لایزال الهی و پشتیبانی مردم و رهبری کمک بگیرد که ضایعش نکنند.

مردم دنبال مختاري هستند كه عنود ولجوج نباشد

مردم در سال 84 مشخصاً با انتخابشان این پیام را دادند که یک کسی بیاید و این معادله فعلي را به هم بریزد. مردم به‌دنبال زور و مختار انتقام‌گیر از مافیای ثروت و قدرت هستند. کسی که بتواند حقشان را از همین سیستم قوه قضائیه که پنجه‌هایش بسیار ضعیف‌تر از آن است که بتواند عدالت واقعی را اجرا کند، بگیرد. مردم به‌دنبال یک مختار هستند، منتهی مختاری که عنود و لجوج نباشد و تا مردم زمام کار را به دستش دادند نگوید رهبر کیست و ما برای خودمان کسی هستیم . رهبری بگوید بیداری اسلامی و این هی بگوید بیداری انسانی! هی بگوید سوریه خط مقدم است و تو هفت هشت ماه اصلاً آن طرف نروی و هیچ پالسی هم نفرستی، پالس‌هایی هم که در باره مقاومت و بشار اسد می‌فرستی، پالس‌های گیج‌کننده باشد. آقای محترم! اینها همه کارهایی هستند که اتفاق افتادند.

تمام این قصه‌ها بر سر همان پروژه «غلط کردم» است. همین چند روز بود که آقای هاشمی این حرف را زد. گفت: «به‌رغم این‌که رفیق فابریک رهبر بودم و نصایحی کردم...» دیدیم چه جور رفیق فابریکی بودی که در نامه‌ات نه سلام کردی و نه خداحافظی. گفت تذکرات را دادم و متأسفانه متوجه نشد و الان هم می‌گویم که بایستی فلان و بهمان شود و اگر نشود چنین و چنان می‌شود و این حرف‌ها.

باز تأکید می‌کنم مردم مشخصاً به‌دنبال مختار، شمشیرزن، یک عمار، یک ابوذری که حتی با یک استخوان به سر آدم‌هایی بزند که از قِبَل این آدم‌ها در این مملکت توپ شده‌اند و هنوز که هنوز است دارند از خون مردم تغذیه می‌کنند، چون زور این سیستم قضائیه و این سیستم مجریه نمی‌رسد که آنها را زمین بزند.

به ما نمي‌خندند اگر  بگوييم جمشيد بسم‌الله نرخ ارز ما را تعيين مي‌كند؟

امروز نظام تصمیم بگیرد کاری بکند، اینها زمینش می‌زنند. اگر واقعاً قضیه این جوری است که یک آدم بی‌سواد روی چهارپایه در کف خیابان جمهوری بایستد و قیمت دلار را تعیین کند که باید زار زار گریه کرد. این حرف را بزنیم شما را به خدا به ما نمی‌خندند که جمشید بسم‌الله نرخ ارز ما را تعیین می‌کند؟ برای نظام اسباب خجالت و سرشکستگی نیست؟

فشارها برای این است که آی مردم! دنبال چهره دیوانه‌ای مثل احمدی‌نژاد که چیدمان بازی ما را به هم می‌ریزد، نروید! دنبال کسی نروید که قاعده بازی را به هم می‌زند. یک کسی را بیاورید که بالانسی بین مافیای موجود که تقسیم کرده‌اند که کی کجا باشد به وجود بیاورد. الان کاملاً مشخص است که چه کسی چای بیاورد، چه کسی برنج وارد کند و....

مردم یک کسی را بیاورید که بازی درنیاورد و وقتی گفتیم این را وزیر كن، فلان جا این کار را بکند. گفتیم این را برندار، برندارد. اینها ویژگی‌های احمدی‌نژاد بود. این‌که بیایی و یکمرتبه یک سازمان برنامه و بودجه یا همان دولت در سایه را بزنی زیرش و ارتباط رئیس‌جمهور با استاندارها را بی‌واسطه و مستقیم کنی، یک کار بسیار انقلابی بود. این‌که به استاندارها بگوید پروژه‌هایتان را بردارید بیاورید و مستقیم بودجه بگیرید و بروید کارتان را انجام بدهید، یک اقدام انقلابی بود که برای توی احمدی‌نژاد در تاریخ نوشته شد، ولی خراب نکن.

 

مردم به هاشمي راي ندادند به حسن روحاني راي دهند؟!

هر کسی که بیاید، اگر بخواهد راه انقلاب را طی و انقلابی عمل کند، راهی جز این ندارد که شمشیر بردارد و با این مافیا بجنگد. فعلاً این چهره‌هایی که داریم می‌بینیم، همگی «اهل معامله» هستند. چهره‌های اصلاح‌طلب که کت و شلوار ریاست جمهوری را هم سفارش داده‌اند که کلاً حذف شده هستند و همان‌طور که عبدالله نوری گفته است که باید «هر جوری شده» بیاییم، وگرنه حذف می‌شویم که حذف شده‌اند. جایگاه‌هایمان را از دست داده‌ایم. آنها خوب می‌دانند قصه از چه قرار است، منتهی «الغریق یتشبّث بکل حشیش»: آدمی که دارد غرق می‌شود به هر علف و خس و خاشاکی چنگ می‌اندازد. اینها دارند به هر حشیشی آویزان می‌شوند که یکی از آنها انتخابات است. حسن روحانی و امثال اینها چهره‌های مخدوش شده نظام‌اند. آدم‌هایی که تا پریروز معلوم شده بود علیه نظام جاسوسی کرده‌اند و حالا فقط دارند برای اصلاح ساختار شخصیت خودشان می‌آیند. فقط می‌خواهند یک امتیازی بگیرند و بگویند دیدید وزارت کشور ما را تأیید کرد و شورای نگهبان ما را رد نکرد. فقط همین! وگرنه مردم به هاشمی رأی نداده‌اند، به تو رأی می‌دهند؟ قرارداد ننگین سعدآباد ماحصل تفکر شماست! شما که تمام شده‌اید، اما هدف این است که بگویند مردم! یک چهره گوگوری‌مگوری‌ای را که اوضاع و احوال را به هم نریزد انتخاب کنید.

الان به آدمي مثل متوسليان و بروجردي نياز داريم

من چون شاگردی احمد متوسلیان را کرده‌ام می‌گویم الان به یک آدم مثل او احتیاج داریم. به آدمی مثل محمد بروجردی نیاز داریم که «أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ»(3) باشد. سیلی را به جا بزند و به جا هم بنشیند و برای انگشت قطع شده یک بچه رزمنده زار زار گریه کند. باید چنین رجلی را گیر بیاوریم که در مقابل مستکبرین داخلی و خارجی بایستد. اگر چنین آدمی بیاید، همه دنیا او را می‌پرستند. امروز محبوبیت احمدی‌نژاد در اندونزی، افریقا و... برای چیست؟ به خاطر قیافه‌اش است؟ هیکل آرنولدی دارد؟ فیلم‌های اکشن خوبی بازی کرده است؟ این محبوبیت واقعاً برای چیست؟ این محبوبیت مال کل نظام است. همان‌طور که برای هاشمی و خاتمی هم بود، ولی آن طوری که در لبنان از احمدی‌نژاد استقبال شد، از خاتمی استقبال نشد. چرا؟ مردم در خارج مثل ما زیاد احساساتی نیستند، ولی در لبنان ساعت چهار صبح بچه بغل در شارع‌المطار، جاده فرودگاه با پرچم آمده بودند استقبال احمدی‌نژاد. آیا به خاطر پولی است که آنجا تزریق کرده‌اید؟ پول را که زمان هاشمی و خاتمی هم تزریق می‌کردید و تازه بیشتر هم تزریق می‌کردید. اتفاقاً در دوره احمدی‌نژادف مواهبی که اواخر دوره خاتمی نصیب آنها می‌شد، نصیبشان نشد. پس چرا آن طور از او استقبال کردند؟ ما اینجا زد به سرمان و او را انتخاب کردیم، مردم مالزی، افریقا، اندونزی، چاوز و بقیه چرا؟ واقعاً مردم دنیا تشخیص نمی‌دهند و شعور سیاسی ندارند؟ گول‌ بازی رسانه‌ای ما را می‌خورند؟ همه دنیا شیفته زورو هستند. چرا؟ چرا همه دنیا طالب چهره زورو و یا یک سوپرمن هستند؟ چون قرار است حق ضعفا را از زورمندها بگیرد و به آنها برگرداند، دست نوازش سر یتیم‌ها بکشد، یک جورهایی قطره‌ای از دریای بزرگ امیرالمؤمنین(ع). امروز مردم چهره‌ای با این مدل شعارها می‌خواهند، آن هم شعارهای عملی و نه فقط حرف، وگرنه حرف را که ممکن بود آقای هاشمی و آقای خاتمی هم بزنند، هر چند آنها حتی در حرف هم کم گذاشتند و مرد حرفش هم نبودند. ایستادگی در مقابل زورمندان و مستکبران که حرفش را هم نمی‌زدند. حرف همین اخير آقای هاشمی است که اگر امریکایی‌ها قدم جلو گذاشتند، نباید این فرصت طلایی را از دست بدهیم.

هاشمي اگر بيايد براي ترميم چهره مخدوش خود و خانواده‌اش است

حضور هاشمی را در انتخابات چگونه می‌بینید؟

احساس می‌کنم به عنوان انرژی آخر، آخرین زورهایشان را هم می‌زنند، چون احساسشان این است که اگر نیایند، پاک قافیه را می‌بازند و اگر بیایند برای احیای چیزهایی که از دست رفته است و ترمیم چهره‌های مخدوش خود و خانواده‌شان می‌آیند. برای این کار باید با تمام قدرت بیایند.

مردم مدل حرف‌هاي آقاي هاشمي را دوست ندارند

به نظر شما با استقبال مردم روبرو می‌شوند؟

به هیچ‌وجه. ما با قاطعیت می‌گوییم که بیایند. مردم نه برای ریاست جمهوری، نه برای نمایندگی مجلس هم حاضر نشدند به اینها رأی بدهند. مردم مدل اشرافی را دوست ندارند. چه جوری بگویند؟ مدل اشرافی‌گری، کدخدامنشی، مدل حر‌ف‌هایی از جنس حرف‌های آقای هاشمی را دوست ندارند. آقای هاشمی باید این حرف را می‌فهمید. آدم‌ها وقتی در این حال و هوا می‌افتند، دیگر نمی‌توانند ذاتشان را عوض کنند. اینها یک‌سری مشکلات شخصیتی است و نمی‌توانند خود را تغییر بدهند. بعضی از چهره‌هایی هم که الان دارند وارد انتخابات می‌شوند باز همین مشکل را دارند و از همین اول، هزاری هم که به آنها می‌گویی آقا! این کار را نکن، این حرف را نزن، باز خودشان را نشان می‌دهند. مدلی که احمدی‌نژاد نداشت و همین عامل پیروزی‌اش شد. دست‌های پینه‌زده، قیافه‌های درب و داغان! هی نشستند و گفتند یارو ده روز است حمام نرفته و بدنش را شپش گذاشته است، نفهمیدند عامل پیروزی طرف شدند. خیال کردند دارند مسخره می‌کنند، ولی همین عامل رأی آوردن احمدی‌نژاد در دهات‌ها و روستاها شد و گفتند دَم‌اش گرم! جنس خودمان است!

همین کف خیابان، دانشجو از جیب خودش، روی کاغذ بادبادک برای احمدی‌نژاد تبلیغات می‌کرد. در مقابلش چه کسانی بودند؟ هاشمی 2005 با سگ، اسکیت، در پارک‌وی ویراژ دادن. البته یک‌سری از آقایان باز دارند می‌روند که با پول اینها باز همان فیلم‌های احمدی‌نژادی را درست کنند، ولی آن یک نسخه بی‌بدیل بود و بعید می‌دانم دو باره بشود آن جنس را تکرار کرد.

 

مردم دوست دارند به شكل انقلابي با اختلاس كنندگان برخورد شود

با این وضعیت اقتصادی و درگیری‌هایی که به وجود آمده است، مخصوصاً بحث معیشت مردم، دارند به جامعه القا می‌کنند اشتباه کردید احمدی‌نژاد را انتخاب کردید و کاش همان هاشمی و خاتمی بودند. به نظر شما با این وضعی که به وجود آمده است، اقبال به مدل احمدی‌نژادی کم مي‌شود؟

واقعیت این است که مردمی که انقلاب کردند، به مدل حضرت امام رسیده‌اند که باید ساختارشکنی کنند و این وضعی را که آقایان اسمش را می‌گذارند تعادل و در واقع تعادل جیبشان است، به هم بزنند. مردم به این نکته رسیدند که این توازن و (Balance) را باید به هم بریزند تا بتوانند سهم خودشان را بگیرند. باز قصه اختلاس پیش آمد و قوه قضائیه و بگیر و ببند و راه انداختن موجی و باز در زد و بندهای خاص خودش رفت. مردم که از این مقوله راضی نیستند. مردم دوست دارند به شکل انقلابی با مختلسین، قاچاقچیان مواد، زیرمیزی‌ها، فسادها، فحشا و... برخورد جدی شود. حتی بسیاری از کسانی که مقید به شرع هم نیستند، از عدالت خوششان می‌آید. کیست که طالب عدالت نیست؟

از آن طرف در انتخابات کیست که بگوید یک مختار دارم که اگر بیاید نفس همه اینها را می‌بُرد. یک زورو دارم که اگر بیاید، او آن کسی است که شما می‌خواهید و در به در دنبالش هستید. کدام دیوانه‌ای است که به چنین آدمی رأی ندهد، الا کسی که خودش دزد و مفسد است که اینها درصد کمی از جامعه‌اند. کسانی که می‌دانند اگر زورویی بیاید سرمایه‌هایشان را می‌گیرد، چند درصد جامعه هستند؟ دو سه درصد که بیشتر نیستند. پس کل جامعه دنبال آن چهره است. اگر توانستید زورو یا مختار با معیار و ارزش‌های روح‌اللهی و رهبر حیّ حاضر را معرفی کنید، مردم طبعاً دنبالتان می‌آیند، اما اگر نتوانستید باز می‌روند دنبال اصلح و باز نگاه می‌کنند ببیند چه کسی به تفکرات آنها نزدیک‌تر است و توقعاتشان را پایین می‌آورند، والا توقع مردم یک چهره انقلابی، ولایتمدار، ارزشی، بر اساس موازین و (Structure) روح‌الله و رهبر است و بارها و بارها در کف میدان فریاد زده‌اند که چنین شاخصه‌هایی را می‌خواهند. ولایتمدار، شجاع، پرکار و...

اين اتفاقاتي كه افتاده اثرات باقي مانده از فتنه 88 است

انقلابی.

انقلابی، پرتلاش. چشمه‌هایی از اینها را در احمدی‌نژاد دیدیم. مردم بر اساس همان شاخصه‌ها رأی دادند، وگرنه مردم کی گفتند ما رئیس‌جمهوری می‌خواهیم که خوش‌تیپ باشد، لباس ست بپوشد، هیکلش آرنولدی باشد، اهل لاس زدن باشد، یک پله برود آن طرف، یک پله بیاید این طرف، با خارجی‌ها و رعایت شئون بین‌المللی و... آیا مردم در صحبت‌هایشان چنین پالس‌هایی فرستادند؟ ممکن است یکی دو درصد اروپانشین حال و هوایشان این طوری باشد، ولی قاطبه مردم، طبقه‌ای که الان دارند زیر فشار اقتصادی له می‌شوند، خواسته‌شان چیست؟ از یک روستایی از یک کسی که در شهرستان زندگی می‌کند بپرسید رئیس‌جمهور باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد، چه جوابی می‌دهد؟ هر رئیس‌جمهوری بیاید دم از تخصص و مکتبی بودن می‌زند، ولی شجاعت می‌خواهد. مگر اداره‌ها و نهادها و مافیایی که تشکیل شده است به همین راحتی می‌گذارند کاری اتفاق بیفتد؟ این از ویژگی‌های احمدی‌نژاد بود که می‌گفت می‌روم و دو ماه دیگر می‌آیم و این کار باید شده باشد. این مدل کارها اتفاق افتاد و در تاریخ برای احمدی‌نژاد نوشته شد. خراب نکن برادر من! خراب نکن!

این چیزها که پیش می‌آید اثرات باقی‌مانده فتنه 88 است، به همین دلیل اولاً مردم دستپاچه و کلافه نمی‌شوند و یک‌سری غافلگیر نمی‌شویم و رکب نمی‌خوریم. گیریم که چند سبکسر به خاطر مطامع شخصی‌شان کارهایی را بکنند، نظام ریشه‌دارتر از آن است که آسیب ببیند. ان‌شاءالله به اذن الله و عنایت ویژه خدا، امام و شهدا این گردنه را هم به صحت و عافیت پشت سر خواهیم گذاشت.

وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ.(4)

    ‌

پی‌نوشت‌ها:

(1)    قرآن کریم، سوره عنکبوت، آیه 2.

(2)    از فرمایش‌های حضرت علی(ع).

(3)    قرآن کریم، سوره فتح، آیه 29.

(4)    قرآن کریم، سوره آل‌عمران، آیه 54.

تصاویر/ رزمایش حامیان ولایت ناجا

رزمایش حامیان ولایت ناجا در بیمارستان ولیعصر تهران

کشف عنکبوت دلقکی

به تازگی یک عکاس انگلیسی تصویری ماکرو از یک عنکبوت گرفته است که شباهت بسیار زیادی به دلقک های فیلم های ترسناک دارد.
به گزارش گروه خواندنی های مشرق، عنکبوت ها دارای انواع مختلفی هستند که هر کدام شکل ظاهری مختلف و البته قابلیت های متفاوتی با هم دارند.

به تازگی یک عکاس انگلیسی تصویری ماکرو از یک عنکبوت گرفته است که شباهت بسیار زیادی به دلقک های فیلم های ترسناک دارد.

این عنکبوت بدنی سبز رنگ دارد که البته روی پشتش یک بخش زرد قرار گرفته است. با وجود لکه های قرمزی که روی این بخش زرد رنگ است چهره این عنکبوت در اولین نگاه به مانند دلقک ها می ماند.



ترس از عنکبوت و دلقک از جمله ترس هایی است که بسیاری از مردم دنیا به آن ها مبتلا هستند. از این رو این عنکبوت می تواند موجودی بسیار ترسناک برای افرادی باشد که از هردوی این موارد وحشت دارند.

"ایگور رایبوف" که ساکن انگلستان است می گوید این اولین باری است که همچنین عنکبوتی میدیدم و پس از عکاسی از آن متوجه شدنم که تا به حال کسی با آن برخورد نداشته است.

این عکاس نزدیک به سه سال است که  کار عکاسی  ماکرو انجام می دهد. عکاسی ماکرو به شیوه ای گفته می شود که عکاس از فاصله بسیار نزدیک تصویری واضح از اشیا می گیرد. این نوع عکاسی به لنزهای بسیار قوی و مخصوص نیاز دارد.

عکس روبوسی با احمدی نژاد

تصویر زیر مربوط به افتتاح پروژه‌های مسکن مهر در پردیس می باشد.

واکنش داوود احمدی‌نژاد به «زنده باد بهار»

داود احمدی نژاد با محکوم کردن حوادث 22 بهمن امسال قم و تهران گفت: برخوردهای انجام شده در تهران و قم از اخلاق اسلامی به دور بود.
به گزارش مشرق، برادر رئیس جمهور در حاشیه افتتاح اولین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریهای جنوب و شرق استان تهران در ورامین در خصوص اهانتهای صورت گرفته در راهپیمایی 22 بهمن قم به لاریجانی رئیس مجلس و در تهران به آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس جمهور تصریح کرد: برخوردهای انجام شده در تهران و قم از اخلاق به دور بود و فرقی نمی کند آن شخص رئیس جمهور باشد یا رئیس مجلس شورای اسلامی.
 
وی ادامه داد: صحبت این است که مؤمن هیچ وقت آبروی مؤمن را نمی برد؛ ما پیرو مکتب پیامبری هستیم که از مکتب او این اخلاق به درو است، همه اهل منطق هستیم، آنها در نظام جمهوری اسلامی مسئول هستند و چنین رفتاری در شأن ملت بزرگوار ایران نیست.
 
احمدی نژاد بیان داشت: هر کسی که به مسئولان کشور جسارتی بکند، خطاست و نباید این کار را کرد؛ اگر او را قبول نداریم، نباید به او بی احترامی کنیم و باید این را در نظر داشته باشیم که عمر مسئولیت او تمام می شود و می رود و باید ببینیم که نظرش با نظر رهبری به چه شکلی است، آن وقت در موردش تصمیم بگیریم.
 
شعار "زنده باد بهار" در این روزها بر خلاف فرمایشات رهبری است
 
وی در پاسخ به سئوال دیگر خبرنگار مهر، مبنی بر اینکه "نظرتان در مورد تکرار چندباره شعار "زنده باد بهار"  توسط رئیس جمهور در راهپیمایی 22 بهمن چیست؟" با تأکید بر اینکه "شعار "زنده باد بهار" در این روزها بر خلاف فرمایشات رهبری است"، اظهار داشت: حرف ریشه ای و اساسی این است که چون مقام معظم رهبری تأکید بر عدم شروع زودرس انتخابات دارند، هرکس با ایشان هماهنگ و هم راستا نباشد، از مردم نیست.
 
احمدی نژاد ادامه داد: اگر در قبال این نوع سخنان و رفتارها واکنشی نیست، به دلیل در نظر گرفتن مصلحتهاست ولی وظیفه این است که آگاهی های لازم به جامعه داده شود. 

"زنده باد بهار" برای امام زمان بود/

احمدی‌نژاد در حاشیه جلسه هیات دولت:
رییس‌جمهور صبح امروز در حاشیه جلسه هیات دولت به خبرنگاران گفت: کار بررسی بودجه در دولت تقریبا تمام شده است.
  به گزارش گروه سیاسی مشرق، محمود احمدی‌نژاد در پاسخ به پرسشی درباره آخرین اخبار مربوط به روند بررسی لایحه بودجه سال 92 در دولت و ارسال آن به مجلس اظهار کرد: در هفته آینده در جمع خبرنگاران در مورد جزییات بودجه صحبت می‌کنم.

وی همچنین در پاسخ به پرسشی درباره شعار «زنده باد بهار» که در سخنانش در مراسم 22 بهمن مطرح کرده بود و نیز برخی انتقادها مبنی بر انتخاباتی بودن استفاده از این شعار گفت:‌ همه چیز در کشور انتخاباتی است!؟

احمدی‌نژاد افزود: من در مورد امام زمان (عج) صحبت کردم. شما می‌خواهید بگویید زنده باد پاییز!

رییس‌جمهور همچنین در مورد تهدید اخیر اوباما علیه ایران اظهار کرد: من صحبت‌های ایشان را نشنیده‌ام.

وی در پاسخ به صحبت یکی از خبرنگاران مبنی بر اینکه "شما در سخنان خود در راهپیمایی 22 بهمن بحث مذاکره با آمریکا را مطرح کردید و عده‌ای می‌گویند شما در مقابل مقام معظم رهبری قرار گرفته‌اید"، خطاب به خبرنگار گفت: آیا شما سخنرانی مرا گوش داده‌اید؟ آیا صحبت‌های آقا را گوش داده‌اید؟ یکبار دیگر این صحبت‌ها را گوش دهید.

 رییس‌جمهور در ادامه گفت‌وگوی خود با خبرنگاران در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه "جشنواره عشایر را که چندی پیش برگزار شد چگونه دیدید؟" گفت:‌ من جشنواره را ندیدم ولی خبرهای آن را شنیدم و خوب برگزار شده بود.

وی همچنین با اشاره به روحیه عشایر در دفاع از کشور و تعهد آنها به انقلاب و نظام گفت: برگزاری چنین جشنواره‌هایی مفید است.

احمدی‌نژاد همچنین در پاسخ به پرسشی درباره حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن، با اشاره به حضور باشکوه مردم در این راهپیمایی و تشکر از آنها گفت: برخی در آنها تردید ایجاد شده و فکر می‌کنند که در مردم هم تردید ایجاد شده است در حالی که انقلاب و کشور مال ملت است و آن مردم آن را از خود می‌دانند و ملت تاریخ‌ساز ما همیشه در صحنه حضور داشتند. برخی فکر می‌کنند اتفاقی افتاده در حالی که این گونه نیست و در مردم یک سر سوزنی نسبت به انقلاب تردید ایجاد نشده است.

رئیس جمهور در پاسخ به پرسشی درباره درخواست آژانس برای بازدید از پارچین گفت: در مورد این مسائل تیم تخصصی در حال مذاکره است و من دخالتی ندارم ولی ما قانون و مقررات و معاهده دو طرفه با آژانس داریم و حقوق قطعی ملت ایران باید به رسمیت شناخته شود

منبع: ایسنا

هدیه‌ای ویژه مخصوص رهبری

خادمان باز سازی ضریح مطهر حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) چفیه متبرکی را به مقام معظم رهبری اهدا کردند.





مبلغ عیدی کارکنان دولت تعیین شد

در جلسه صبح امروز هیئت دولت میزان عیدی کارمندان دولت مبلغ چهار میلیون و بیست و پنج هزار ریال تعیین و با حقوق بهمن ماه پرداخت می شود .
به گزارش مشرق به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دولت، براساس تصمیم دولت، دستگاههای اجرایی موضوع ماده (5) مدیریت خدمات کشوری و ماده ( 5) قانون محاسبات عمومی، نیروهای مسلح ، نیروی انتظامی و قوه قضائیه و سایر دستگاههای اجرایی مشمول قوانین خاص مجازند به کارمندان خود ( رسمی، ثابت، پیمانی، خرید خدمت، قراردادی و موقت) و اعضای هیئت علمی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی و تحقیقاتی و قضات که به طور تمام وقت اشتغال به کار دارند مبلغ چهار میلیون و بیست و پنج هزار ریال از محل بودجه دستگاههای اجرایی با حقوق بهمن ماه پرداخت کنند.
 
براساس مصوبه هیئت وزیران میزان پاداش آخر سال بازنشستگان، مستمری بگیران، حقوق وظیفه، از کارافتادگی، حقوق وظیفه وراث و مستخدمین متوفی مشمول صندوق های بازنشستگی همان مبلغ فوق پرداخت می گردد.
 
گفتنی است در این جلسه پس از ارائه گزارشی از آخرین وضعیت بازار توسط وزیر صنعت، معدن و تجارت، پیشنهادات دستگاههای اجرایی برای تنظیم و کنترل بازار شب عید مطرح شد و پس از بحث و بررسی در دولت، تدابیر ویژه ای به منظور تامین کالا و مایحتاج عمومی و ضروری مردم به ویژه در ایام پایانی سال اتخاذ و تصویب شد.
 
در این جلسه همچنین گزارش ستاد تدابیر ویژه در خصوص مقابله با تحریم ارائه و تصمیمات مهمی برای مقابله و بی اثر کردن تحریم های جدید غرب به تصویب دولت رسید.
 
در بخش دیگری از جلسه امروز دولت آقای عبدالرضا شیخ الاسلامی از سوی رئیس جمهور به عنوان معاون امور اجتماعی رئیس جمهور منصوب شد.

Z84 سلاح جدید نیروهای ویژه ایران

مسلسل های دستی کوچک که قابلیت تحرک بالایی را برای نفرات حمل کننده به ارمغان می آورند از جمله سلاح های مهم و حیاتی برای نیروهای کاماندویی و ویژه میباشند.
 مسلسل های دستی کوچک که قابلیت تحرک بالایی را برای نفرات حمل کننده به ارمغان می آورند از جمله سلاح های مهم و حیاتی برای نیروهای کاماندویی و ویژه میباشند. اخیرا نیروهای مسلح کشور مان و نیروهای ویژه حزب الله لبنان اقدام به استفاده از نوع جدیدی از این نوع آتشبارهای کوچک دستی نموده اند.
 
 مسلسلهای کوچک، عموما با کالیبر 9 میلیمتری و با یک دسته که خشاب مسلسل را نیز درون خود جا داده است از جمله سلاحهای مهم و مورد استفاده نیروهای ویژه هستند. این مسلسل ها به دلیل سبکی و کوچکی قابلیت تحرکم و مانور بالایی را برای نیروهای ویژه فراهم می سازند، این مسلسل ها به راحتی به صدا خفه کن مجهز می شوند و قابلیت انجام عملیات ویژه مخفیانه مانند نفوذ به قرار گاهها و پادگانهای دشمن و یا عبور بی سر و صدا از ایست های بازرسی را فراهم می آورند.


مسلسل Z 84

بنا بر شواهد موجود مسلسل جدید نیروهای ایرانی مسلسل مدل Z-84 می باشد که مصدر طراحی آن به صنایع اسلحه سازی اسپانیا بر می گردد.  Z-84 ازجمله مسلسل های دستی کوچک معروف جهان می باشد که علی رغم کارایی بالا به دلیل مسائل سیاسی هرگز در اسپانیا به تولید انبوه نرسید.

 صنایع دفاع کشورمان با بدست آورد نمونه هایی از این سلاح اقدام به بهینه سازی و تولید انبوه آن نموده اند و این سلاح به کرات در دست نیروهای ویژه ایرانی مشاهده گردیده است.

از جمله ویژگی های Z-84 می توان به نواخت بالای تیر آن و همچنین مقاومت بالای آن در برابر فرو رفتن در آب اشاره نمود که این مسلسل کالیبر9 را به یک گزینه ایده آل برای نیروهای ویژه دریایی تبدیل می کند. از جمله ماموریتهای نیروهای ویژه دریایی می توان نزدیک شدن به ناوهای جنگی دشمن با استفاده از زیر دریایی های کوچک و سپس حمله به کشتی و از بین بردن خدمه آن اشاره نمود که در چنین ماموریتی Z-84 یک سلاح ارزشمند برای کاماندوهای ایرانی خواهد بود.

توضیح مشایی درمورد "زنده‌باد بهار"

اسفندیار رحیم مشاییرئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد درباره امکان حضورش در انتخابات ریاست جمهوری گفت: این مسئله موضوعیتی ندارد که من درباره آن صحبت کنم.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، اسفندیار رحیم‌مشایی رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد در پایان نشست هیئت دولت و در جمع خبرنگاران در پاسخ به سؤالی درباره اظهارنظرها و نقل قول‌هایی که از وی درباره حضور در انتخابات مطرح می‌شود،گفت: آیا بحث انتخابات موضوعیتی دارد که من درباره آن صحبت کنم.

وی درباره اینکه آیا مطرح شدن شعار «زنده‌باد بهار»باز کردن بحث انتخابات توسط آقای رئیس‌جمهور است یا خیر افزود: اصلاً بحث تبلیغات انتخاباتی چه چیزی هست؟

رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد درباره اینکه منظور رئیس‌جمهور از بحث «زنده باد بهار» چه بود؟ گفت: منظور رئیس‌جمهور از زنده‌باد بهار امام زمان(عج) است. همانگونه که در مورد ایشان آمده است السلام‌عیلک یا ربیع‌الانام.

داماد ایرانی وزیر امور خارجه آمریکا کیست؟

براساس اخبار منتشر شده وانسا کری دختر کوچک جان کری از همسر اولش، با یک پزشک ایرانی ساکن آمریکا ازدواج کرده است.
گروه بین‌الملل مشرق – پس از بحث‌ها و انتقادات فراوان به انتخاب جان کری به عنوان نامزد تصدی پست وزارت خارجه دولت جدید اوباما بدلیل مواضع قبلی وی در قبال ایران و سوریه، برخی اخبار منتشر شده از ایرانی بودن داماد وزیر جدید امور خارجه آمریکا حکایت دارد.

بهروز - برایان - والا ناهید و وانسا کری دختر وزیر امور خارجه آمریکا

با مشخص شدن نامزد وزارت کلیدی امور خارجه در دولت جدید اوباما، بسیاری از جمهوری‌خواهان و نومحافظه‌کاران نزدیک به لابی اسرائیل روند تخریب جان کری و عدم تایید وی در سنا را آغاز کردند.


انتقادات به جان کری بیشتر به مواضع وی در قبال برنامه هسته‌ای ایران و تاکید بر حل دیپلماتیک آن، روابط نزدیک با بشار اسد، ابراز تمایل برای سفر به تهران و ... متمرکز شده بود. اما در نهایت جان کری با تاکید بر بکارگیری تمام توان خود برای بازداشتن ایران از دستیابی به سلاح هسته‌ای، خیال جمهوری‌خواهان راحت شد و سنا جان کری را برای تصدی وزارت خارجه آمریکا تایید کرد.


پس از رای مثبت سنا به جان کری، اخباری مبنی بر ایرانی بودن داماد وزیر امور خارجه آمریکا منتشر شد.

براساس این اخبار، وانسا کری دختر کوچک جان کری از همسر اولش در سال 2009 با یک پزشک ایرانی ساکن آمریکا ازدواج کرده است. جولیا ترون همسر اول جان کری و مادر وانسا در سال 2006 درگذشت.


دکتر بهروز برایان - والا ناهید جراح مغز و اعصاب به همراه همسرش وانسا کری در بیمارستان ماساچوست بوستون مشغول طبابت هستند. دکتر بهروز والا ناهید همچنین استادیار دانشگاه هاروارد در رشته جراحی اعصاب نیز هست.

مراسم عروسی بهروز ناهید و وانسا کری

دکتر وانسا کری و بهروز والا ناهید در همین بیمارستان در سال 2005 با یکدیگر آشنا شدند و پس از 4 سال در سال 2009 رسما ازدواج کردند. بنابر برخی اخبار غیررسمی، این زوج پیش‌تر به ایران نیز سفر کرده‌اند.


به گزارش خبرنگار گروه بین‌الملل مشرق، بهروز والا ناهید فرزند دکتر نوشین پور حسن و دکتر رضا ناهید است که آن‌ها نیز سا‌ل‌هاست در آمریکا و در شهر لس‌آنجلس ساکن هستند.

منتقدان کری پس از انتشار این خبر ابراز نگرانی کرده‌اند که احساسات جان کری نسبت به ایران که بعضا آن‌ را ابراز کرده است مانند تمایل به سفر به ایران و مخالفت با تشدید فشارها و حمله نظامی به ایران بدلیل وجود روابط عاطفی با یک خانواده ایرانی است و این ارتباطات می‌تواند بر سیاست‌های وی در قبال ایران تاثیرگذار باشد.

اعلام هزینه ماهیانه خانوار 4 نفره

 

جدیدترین محاسبات و بررسی‌های کارگران در تغییرات هزینه معیشت کارگران نشان می‌دهد که هر خانوار 4 نفره به صورت ماهیانه 1 میلیون و 160 هزار تومان هزینه دارد.

به گزارش مشرق به نقل از مهر، به زودی نتایج جمع بندی و بررسی های مزدی کمیته های ویژه مزدی کارگران در استانها نهایی و برای طرح در شورای عالی کار اعلام می شود.

کارگران در سال جاری با تشکیل کمیته هایی به صورت تخصصی موضوع حداقل دستمزد و تغییرات سبد معیشت خانوار را بررسی و نتایج آن را به نمایندگان خود در شورای عالی کار ارائه می دهند.

نمایندگان کارگری معتقدند استفاده از این شیوه علاوه بر اینکه باعث دستیابی به نظرات گروه های مختلف کارگری کشور می شود، بلکه دسترسی به اطلاعات مستند درباره وضعیت زندگی خانوار کارگری را هم ممکن می نماید.

جمع آوری اطلاعات مستند

تاکنون بررسی ها و گزارشات گوناگونی از سوی کارگران درباره حداقل دستمزد سال آینده مطرح شده است و نمایندگان کارگران در بخشهای مختلف به دنبال تکمیل پرونده مزد سال آینده و اعلام به شورای عالی کار به عنوان پیشنهاد جامعه کارگری هستند.

علی اکبر عیوضی با اعلام نتایج محاسبات جدید مزدی کارگران از دستیابی به رقم 1 میلیون و 160 هزارتومان به عنوان هزینه ماهیانه یک خانوار 4 نفره کارگری خبر داد و گفت: با این حال به دلیل تغییرات روزانه قیمتها و نوسان رو به بالای قیمتها در بازار، امکان نهایی کردن پیشنهاد وجود ندارد.

رئیس کمیته ویژه مزد کارگران استان تهران، اظهار داشت: متاسفانه به تغییرات متعدد قیمت ها قادر به محاسبه تغییرات سبد هزینه خانوار و تکمیل پیشنهاد میزان افزایش حداقل دستمزد نیستیم.

عیوضی خاطر نشان کرد: یکی از آخرین توافقات بین کارگران این است که به دلایل ذکر شده، برویم در شورای عالی کار بنشینیم و از کارفرمایان و دولت بخواهیم درباره تامین معیشت و دستمزد سال آینده کارگران نظر بدهند و آنها بگویند که امروز با چه رقمی می توان یک خانوار 4 نفره کارگری را تامین کرد؟

حداقل مزد 92 چقدر باشد؟

این مقام مسئول کارگری کشور افزود: در بررسی ها مشخص شد که خود دولت در برخی موارد به افزایش قیمتها دامن می زند و این مسئله به تازگی در بازار خودرو دیده شده است.

وی تاکید کرد: ما نتوانستیم در کمیته مزد کالایی را بررسی کنیم که قیمت آن تنها به مدت یک هفته ثابت مانده باشد. برنج به عنوان یک کالای پرمصرف در سبد هزینه های خانوار کارگری در طول 10 روز 1500 تومان به ازای هر کیلوگرم افزایش یافته است.

به گفته عیوضی، یک سئوال مهم کارگران این است که چرا دولت نمی تواند حداقل در آن بخشی که جزو اقلام پرمصرف خانوار است، نظارتهای دقیقی را اعمالکند که امروز برنج ایرانی به کیلویی 5 تا 6 هزارتومان برسد؟

تعیین سهم برای دولت

رئیس کمیته ویژه مزد استان تهران اظهار داشت: دولت باید برای جبران کسری حداقل دستمزد کارگران در سال آینده سهمی را بپذیرد، چرا که وضعیت معیشتی امروز کارگران از سوی دولت ایجاد شده و خودشان هم باید آن را حل کنند.

این مقام مسئول کارگری کشور تصریح کرد:: امروز با این سئوال مواجه هستیم که دستمزد نیروی کار در سال آینده چقدر باید باشد که بتوان هزینه های ماهیانه خانوار کارگری را تامین کرد؟

امیری‌فر: مشایی گفت کاندیدا نمی‌شود

حجت‌الاسلام عباس امیری‌فر:

 مشایی گفت کاندیدا نمی‌شود

n00084132-b
رئیس شورای سیاست گذاری فرهنگی نهاد ریاست جمهوری با بیان اینکه مشایی به بنده گفت که تصمیمی برای شرکت در انتخابات ندارد در عین حال تاکید کرد: زنده باد بهار شعار انتخاباتی نیست و مقام معظم رهبری نیز سال 76 از واژه بهار استفاده کردند.
 
به گزارش خبرگزاری فارس، حجت‌الاسلام عباس امیری‌فر رئیس شورای سیاست گذاری فرهنگی نهاد ریاست جمهوری ظهر امروز چهارشنبه در مراسم چهلمین روز درگذشت آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی در جمع خبرنگاران با بیان اینکه زنده باد بهار شعار انتخاباتی مشایی نیست، اظهار داشت: چند روز دیگر بهار است و الفاظ چندان مهم نیست بلکه آنچه اهمیت دارد حضور مردم و وحدت است.

امیری‌فر با اشاره به لزوم رعایت توصیه‌های رهبری درباره کاندیدای دولت برای انتخابات ریاست جمهوری گفت:‌دولت گزینه‌ای ندارد و سخنگو در این زمینه صحبت می‌کند.

وی در عین حال در خصوص کاندیداتوری مشایی در انتخابات آینده تصریح کرد: من از آقای مشایی سؤال کردم و او رسما اعلام کرد که تصمیمی برای شرکت در انتخابات ندارد و کاندیدا نمی‌شود.

امیری‌فر در ادامه با بیان اینکه شعار زنده باد بهار را نیز مقام معظم رهبری در سال 76 به کار برده است، به سخنان معظم له اشاره کرد و گفت: مقام معظم رهبری 20 بهمن 76 فرمودند دوستان انقلاب همیشه بهار هستند و خزان راه ندارد. کسانی که می‌گویند بهار انقلاب تمام شده خودشان دچار پژمردگی هستند.

چرا مسکن مهر به حل بحران مسکن کمک نکرد؟

علی نوذر پور در گفتگو با تابناک تشریح کرد:

چرا مسکن مهر به حل بحران مسکن کمک نکرد؟

مسکن مهر وافزایش قیمت
بحران مسکن در کشور چندین سال متوالی است که ادامه دار است و علیرغم تمهیداتی که دولت نهم و دهم در این رابطه با طرح مسکن مهر اندیشید، اما همچنان بران افزایش قیمت مسکن به عنوان یکی از معضلات اصلی اقتصادی کشور پابرجا است. در این میان آن گونه که دکتر نوذر پور عنوان می‌کند، خود طرح مسکن مهر نمونه بارزی از تخلف دولت از طرح جامع مسکن است.
بحران مسکن در کشور چندین سال متوالی است که ادامه دار است و علیرغم تمهیداتی که دولت نهم و دهم در این رابطه با طرح مسکن مهر اندیشید، اما همچنان بران افزایش قیمت مسکن به عنوان یکی از معضلات اصلی اقتصادی کشور پابرجا است. در این میان آن گونه که دکتر نوذر پور عنوان می‌کند، خود طرح مسکن مهر نمونه بارزی از تخلف دولت از طرح جامع مسکن است.

به گزارش تابناک، با نزدیک شدن به روزهای پایانی سال، و همزمان با رشد مداوم نقدینگی در جامعه، بازارهایی همچون طلا و ارز و مسکن به عنوان بازارهای سودآور از رونق بالایی برخوردار شده‌اند. اما بحران مسکن به عنوان یک بحران مداوم طی سال‌های اخیر همواره مورد توجه کارشناسان این حوزه قرار داشته است.

دکتر علی نوذر پور رييس كميته مسكن و شهرسازي دبير خانه مجمع تشخيص مصلحت و ريیس هیئت مدیره جامعه مهندسان شهرسازی ایران، در گفتگو با تابناک، ریشه های اصلی معضل و بحران مسکن در ایران را ناشی از یک زنجیره علل و عوامل به هم وابسته می‌داند.

اولین انحراف از طرح جامع را دولت رقم زده

وی با بیان اینکه راه کارهای مشخصی برای حل معضل مسکن در کشور وجود دارد، طرح جامع مسکن را یکی از این راهکارها عنوان کرد و گفت: این طرح اساساً طرحی جامع و کامل بود که در قانون برنامه چهارم توسعه دولت مکلف به اجرای طرح جامع شده بود. طرحی که به همت و با کارشناسی مسئولان و کارشناسان وزارت مسکن در دولت اصلاحات تدوین شده بود و طرحی جامع و فراگیر بود.

وی افزود: این طرح تصویب شد اما در موقع اجرا به چند پاره تقسیم شد و در کلیت آن به اجرا در نیامد و همه ابعاد و محورهای آن مورد توجه دولت نهم و دهم قرار نگرفت و تنها آن بخش از آن که مربوط به تهیه مسکن برای قشر ضعیف و نیازمند جامعه بود تحت عنوان مسکن مهر به اجرا در آمد. در نتیجه اولین انحراف از طرح جامع مسکن را خود دولت با چند پاره کردن طرح و جدا کردن بخش‌های آن رقم زد.

نوذر پور می‌گوید: بودجه ای که برای اجرای کلیت طرح جامع مسکن در نظر گرفته شده بود، تماماً اختصاص به اجرای طرح مسکن مهر که تنها بخشی از طرح کلی‌تر بود داده شد و همین امر منجر به آن شد که طرح جامع مسکن اجرایی نشود.

اجرای طرح مسکن مهر بدون توجه به برنامه های شهری

نوذر پور در خصوص عدم موفقیت طرح مسکن مهر در کنترل بحران مسکن کشور نیز گفت: همین طرح مسکن مهر نیز بدون توجه به برنامه های شهری و برنامه های تفصیلی شهری، به اجرا در آمد و در اجرای آن به وضعیت جمعیت بندی شهرها توجه نشد و در جاهایی به تولید مسکن اقدام شد که عملاً متقاضی مسکن در آن‌ها وجود نداشت.

وی با اشاره به آمار دولتی در خصوص تولید مسکن در کشور و با بیان اینکه این آمار دولتی است و اصولاً باید در آن بیشتر دقت کرد، گفت: علیرغم آنکه با قبول صحت آمار دولتی، تعداد واحد مسکونی زیادی در کشور تولید شده است – سالیانه 800 هزار واحد مسکونی – این تنها برابر با میزان جمعیتی است که طی این سال‌ها به جمعیت کشور افزوده شده است.

نوذر پور یکی از مشکلات اصلی طرح مسکن مهر را عدم وجود امکانات زیربنایی همچون تسهیلات اولیه آب و برق و خدمات اجتماعی می‌داند و می‌گوید: با این ترتیب می‌بینیم که مسکن ساخته شده اما پاسخگوی اهداف نیست.

وی ادامه داد: در حال حاضر نسبت خانوار به واحد مسکونی 1 به شش است (به ازای هر واحد مسکونی 1.6 خانوار در کشور وجود دارد) در نتیجه هنوز تقاضای مسکن و خرید آن بسیار بالا است و متقاضی مسکن همچنان وجود دارد. در نتیجه وضعیت فعلی مسکن ناشی از برنامه ریزی نا مناسب و عدم توجه به همه مؤلفه های لازم و موثر در حل بحران و طرح جامع است.

زنجیره ای که به بحران می‌انجامد

نوذر پور در بخش دیگری از گفتگوی خود با تابناک، به تحلیلی جالب از چرایی بروز بحران در وضعیت مسکن و به شکل کلی اقتصاد کشور اشاره کرد و این بحران‌ها را در طی یک زنجیره تحلیل کرد.

وی گفت: بحران در مشکن ناشی از این امر است که برنامه ریزی برای مسکن به هیچ وجه جدای از برنامه ریزی کلان برای اقتصاد کشور نیست. زمانی که ما متأسفانه در برنامه ریزی کلان اقتصادی نیز دچار مشکل هستیم در نتیجه بحران در مسکن نیز وجود دارد.

نوذر پور می‌گوید: مهم‌ترین نشانه از بحران و سوء مدیریت در برنامه ریزی کلان اقتصادی بازار متلاطم است و حجم بالای نقدینگی سرگردان در جامعه که به سمت بازارهای پر سود همچون طلا و ارز و مسکن روانه می‌شود. نقدینگی که هر جا می‌رود همچون بهمن، خرابی‌های اساسی از خود برجای می‌گذارد. باید توجه داشت که برنامه ریزی در حوزه های پایین را نمی‌توان بدون توجه به مدیریت کلان اقتصادی کشور انجام داد.

وی ادامه داد: حال اگر پرسیده شود که چرا مدیریت اقتصادی کشور دچار بحران است باید منشأ آن را در حوزه سیاسی جستجو کرد. زمانی که در حوزه سیاسی تنش و درگیری وجود دارد نتیجه آن است که اقتصاد کشور نیز متلاطم و پر تنش است. این‌گونه نیست که حوزه سیاسی کشور دچار بحران و تنش باشد ولی اقتصاد کشور بدون بحران و آرام به کار خود ادامه دهد.

نوذر پور در تشریح آخرین حلقه این زنجیره گفت: حال اینکه چرا حوزه سیاست دچار بحران است باید گفت که این ناشی از مدیریت‌های ضعیفی است که وجود دارد و عدم کارایی مدیران و مسئولان ارشد، منجر به بروز بحران و تنش در حوزه سیاست می‌شود. در نتیجه در این زنجیره دیده می‌شود که تنش و تلاطم در حوزه های کلان به ترتیب به حوزه های خرد تری همچون، مسکن، صنعت و تولید و افراد سرایت می‌کند.

افزایش قیمت در پایان سال فزاینده است

نوذر پور در پایان و در پاسخ به این سؤال که آیا طرح‌هایی همچون اخذ مالیات از خانه های مسکونی خالی می‌تواند کمکی به حل مشکل مسکن کند گفت: از نظر من این طرح‌ها برای مسکن تنها یک مسکن است و هرچند می‌تواند تأثیر داشته باشد اما نمی‌تواند به شکل اساسی مشکل مسکن را حل کند و تنها یک مسکن است.

وی بیان کرد: باید توجه داشت که هنوز مسکن قیمت خود را پیدا نکرده است و به بهای واقعی نرسیده. ما شاهدیم که در مناطقی از تهران بهای مسکن به 24 میلیون تومان در هر متر مربع می‌رسد و این نشان می‌دهد که قیمت مسکن در حال رشد است. ولی باید توجه داشت که این امر به هیچ وجه به معنی رشد در بازار و معاملات نیست.

وی ادامه داد: از سویی هنوز نرخ ارز و افزایش آن تأثیر خود را بر روی مصالح ساختمانی نشان نداده است و باید گفت که با تأثیر گذاری نرخ ارز بر قیمت مصالح حتماً رشد قیمت مسکن در روزهای پایانی سال فزاینده خواهد بود.

حکم جدید احمدی نژاد برای شیخ‌الاسلامی

 
محمود احمدی‌نژاد در حکمی عبدالرضا شیخ‌الاسلامی را به عنوان معاون رییس جمهوری در امور اجتماعی منصوب و اظهار امیدواری کرد وی همچنان یار و مددکار دولت و همکاران خود و خدمتگزار ملت شریف ایران باشد.
 
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری،رییس جمهور در حکمی عبدالرضا شیخ الاسلامی را به عنوان معاون رییس جمهوری در امور اجتماعی منصوب و اظهار امیدواری کرد وی همچنان یار و مددکار دولت و همکاران خود و خدمتگزار ملت شریف ایران باشد.

متن این حکم به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

فرهیخته ارجمند جناب آقای دکتر شیخ‌الاسلامی

با توجه به تعهد و ایمان و تجربیات و سوابق درخشان و ارزشمند و به استناد اصل یکصد و بیست و چهارم قانون اساسی جنابعالی را به عنوان «معاون رییس جمهوری در امور اجتماعی» برمی‌گزینم.

رسیدگی به امور اجتماعی که دایره وسیعی از موضوعات مرتبط با زندگی عمومی مردم را در بر می‌گیرد بسیار مهم است. توسعه بیمه و بهداشت و تأمین اجتماعی، رفاه عمومی و امور کارگری، تکمیل طرح عظیم پزشک خانواده و ده‌ها عنوان دیگر از موضوعاتی است که بروز نقصان در آنها زندگی بخش‌های وسیعی از مردم را تحت تأثیر جدی قرار می‌دهد.

اینجانب جنابعالی را به علم و تدبیر و امانت و فداکاری و همچون برادری دلسوز می‌شناسم که عمر خود را وقف خدمت بی‌منت به ملت بزرگ و انقلاب عظیم اسلامی نموده‌اید.

جنابعالی در دوره تصدی وزارت تعاون، کار و امور اجتماعی که از ادغام سه وزارتخانه ایجاد شده است و قبل از آن در مدیریت‌های گوناگون همواره با تمام وجود در خدمت ملت و در انجام وظایف موفق بوده‌اید. با مدیریت خوب شما برای اولین بار با هماهنگی بین کارگران و کارفرمایان و همه دست‌اندرکاران بخش‌های گوناگون بیمه و بازنشستگی و تعاون و رفاه، آهنگ زیبایی از همدلی و خدمت نواخته شد و خدمات کم‌نظیری به کشور عرضه گردید.

ضمن تقدیر مجدد از همه تلاش‌های مخلصانه شما امیدوارم در مسئولیت «معاون رییس‌جمهوری در امور اجتماعی» همچنان یار و مددکار دولت و همکاران خود و خدمتگزار ملت شریف باشید و همه همکاران شما را یاری خواهند کرد.

مطمئن هستم که در این مسئولیت نیز خوش خواهید درخشید.

امیدوارم همچون گذشته با عنایت خداوند متعال و با ایمان و عشق و مجاهدت و تحت توجهات حضرت ولی عصر (ع) در انجام خدمات موفق باشید.

محمود احمدی‌نژاد

بازدید سرزده دکتر رضایی از اردوی تیم ملی نوجوانان فوتبال

جوانان ایران اسلامی دارای پتانسیل فوق‌العاده‌ای و نیز از لحاظ ایمانی و روحی دارای روحیه بسیار بالایی هستند و توانستند مشکلات بسیاری را حل کرده و چیزهای غیر ممکن را ممکن کنند. شما ورزشکاران ایرانی نیز با داشتن روحیه اعتقادی و تقوا نسبت به ورزشکاران سایر کشور‌ها برتری دارید و می‌توانید به فضل الهی در میدان‌های ورزشی نیز مانند قهرمانان هشت ساله دفاع مقدس ایران در سطح مسابقات جهانی بدرخشید.
به دنبال راهیابی تیم ملی فوتبال نوجوانان به جام جهانی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام به منظور بازدید و قدردانی از زحمات ورزشکاران نوجوان، سرزده به اردوی این تیم رفت و از نزدیک با فوتبالیست‌های نوجوان کشورمان و مربیان و مسئولان تیم ملی گفت‌و‌‌گو کرد.
 
به گزارش «تابناک» به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر رضایی، این دیدارکه به دور از تشریفات و سرزده انجام گرفت، به منظور قدردانی از زحمات این عزیزان و تبادل نظر ورزشکاران و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و در راستای بهبود وضعیت ورزش کشور و به ویژه فوتبال حرفه ای انجام شد.

دکتر رضایی در آغاز این دیدار، با بیان خاطره‌ای از دیدن دیدار دو تیم منچستر و بارسلونا و بررسی‌های به دست آمده از بررسی کار‌شناسی این دو تیم مطرح جهان سخن گفت و دلیل و انگیزه تیم بارسلونا را این گونه مطرح کرد: بارسلونا برای استقلال کشورش می‌جنگد و می‌کوشد تا با پیروزی در فوتبال، هویت خودش را ثبت کند؛ یعنی تیم بارسلونا افزون بر تکنیک و تاکتیک، جنبه سومی را نیز مورد توجه قرار داده که این عنصر سوم انگیزه ایدیولوژیکی است. در واقع بارسلونا برای استقلال می‌جنگد و این استقلال طلبی باعث شد تا در مقابل تیم منجستر که تیم قدیمی و قدرتمندی است، با انگیزه بیشتری تلاش کند و مسابقه را به نفع خود رقم زند.

وی در ادامه به کشور قطر اشاره کرد و گفت: قطر با توجه به این که کشور بسیار کوچکی است، تلاش کرده در سال‌های اخیر با ورزش و مدیا خود را در سطح جهان مطرح کند و برای همین، با ایجاد رسانه جدیدی به نام الجزیره و توجه جدی به ورزش در تلاش است تا کشور خود را در مقابل کشور‌ها بزرگی مانند ایران و عربستان مطرح کند. پیروزی در ورزش نشاطی را به مردم کشورشان می‌دهد و در همه امورشان حتی اقتصاد تأثیر می‌گذارد.

وی اظهار امیدواری کرد تا با صعود تیم ملی نوجوانان کشور به جام جهانی، نشاط و شادابی را برای مدت طولانی به ملت ایران هدیه کرده و بتوانیم با توجه بیشتر و جدی‌تر به ورزش قهرمانی، روحیه و نشاط ملی کشورمان را تقویت کنیم.
 
پیشنهاد محسن رضایی برای فوتبال کشور

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه به گفت‌و‌گو با ورزشکاران و مربیان پرداخت و با طرح این پرسش که چه کارهایی باید برای بهبود ورزش انجام شود تا ورزش به یک فرهنگ عمومی در سطح جامعه رواج یابد، بحث را ادامه داد و افزود: تنها حمایت‌های مالی باعث تقویت ورزش حرفه‌ای نمی‌شود و باید توجه همه جانبه‌ای صورت گیرد. همچنین باید جهش‌های ورزشی از سطح ورزش همگانی و پایه آغاز شود و با ایجاد مدارس فوتبال، استعدادهای نوجوان‌های کشور شناسایی و حمایت شوند. وی ایجاد سه تیم ملی، نوجوانان و جوانان با سه روش پرتغالی، برزیلی و اروپایی با مربیان جداگانه را پیشنهاد کرد تا ورزش فوتبال با یک روش از پایه قوی برخوردار ‌شود.

دکتر رضایی دومین روش را استفاده از فناوری مطرح کرد تا مربی بتواند بر پایه تجزیه و تحلیل‌های علمی، رفتارهای فردی و جمعی ورزشکاران را بررسی کند. همان گونه که یک گل در فوتبال برآیند رفتار جمعی است و رفتار جمعی را می‌شود، پیش بینی کرد بازی‌ها در الگوهای علمی می‌تواند تجزیه شوند و مربی فوتبالی که رفتار‌شناسی بداند، می‌تواند بهتر تصمیم بگیرد.

مسأله سومی که دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در رشد آینده ورزش کشور مهم دانسته، اهمیت دادن به عرق ایرانی بودن و انگیزه اعتقادی اسلامی است که هنوز از این پتانسیل استفاده بهینه و خوبی نشده است.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: جوانان ایران اسلامی دارای پتانسیل فوق‌العاده و از لحاظ ایمانی و روحی دارای روحیه بسیار بالایی هستند و توانستند مشکلات بسیاری را حل کنند و چیزهای ناممکن را ممکن کردند. شما ورزشکاران ایرانی نیز با داشتن روحیه اعتقادی و تقوا نسبت به ورزشکاران دیگر کشور‌ها برتری دارید و می‌توانید به فضل الهی در میدان‌های ورزشی نیز مانند قهرمانان هشت ساله دفاع مقدس ایران در سطح مسابقات بین‌المللی بدرخشید.

 محسن رضایی پس از بازدید از تیم ملی نوجوانان فوتبال کشور در جمع صد نفره داوران لیگ بر‌تر کشور که در کلاس‌های توجیهی و بازآموزی داوران و کمک داوران لیگ بر‌تر کشور حضور داشتند، شرکت و از زحمات داوران و مسئولان فوتبال کشور قدردانی کرد

آغاز دور جدید پیش فروش خودرو

دور جدید پیش فروش عادی و قطعی خودرو از امروز سه شنبه آغاز شد.
به گزارش مشرق به نقل از مهر، دور جدید پیش فروش عادی و قطعی خودرو از امروز سه شنبه توسط غول‌های خودروسازی کشور آغاز شده است.
 
برهمین اساس، ایران خودرو هم پیش فروش عادی دارد و هم پیش فروش قطعی، اما سایپا و پارس خودرو فقط پیش فروش عادی برای محصولات خود اعلام کرده‌اند.
 
در این میان، ایران خودرو پیش فروش عادی و قطعی پژو 206 وی 8، رانا، تندرو 90، پژو پارس، پژو 405 و سمند و همچنین ساپیا و پارس خودرو پیش فروش عادی برای پراید، تندر 90، تیبا، پیکاپ، مگان 2000 و تینا دارند.

جدول/قیمت انواع خودرو داخلی

 

قیمت کارخانه

قیمت بازار ( تومان )

نام خودرو

---

9.500.000

وانت باردو

10.300.000

10.400.000

(cop) وانت باردو .سپر جدید

10.550.000

11.000.000

وانت باردو دوگانه سوز

11.300.000

11.800.000

(cop) وانت باردو .سپر جدید.دوگانه سوز

---

19.000.000

پژو روآ سال / دوگانه سوز

21.800.000

24.500.000

SE سمند

26.500.000

29.000.000

سمند ال ایکس دوگانه سوز با ایربگ

25.500.000

28.300.000

سمند ال ایکس / ایربگ راننده / کروز کنترل

30.000.000

---

ELX سورن

31.500.000

37.000.000

با موتور ای اف 7ELX سورن

26.500.000

28.500.000

بدون مالتی پلکسEF7 سمند

27.500.000

30.000.000

EF7 سمند پایه گازسوز

23.710.000

26.000.000

GLX 405

25.780.000

27.500.000

405 GLX / دوگانه سوز

26.000.000

29.000.000

405 SLX / TU5

31.700.000

36.500.000

پژو پارس معمولی / دوگانه سوز

30.000.000

35.000.000

پژو پارس سال

33.500.000

40.000.000

LX TU5 پارس

37.000.000

43.300.000

پارس ای ال ایکس

37.700.000

44.000.000

پارس ای ال ایکس لیمیتد / فول

40.300.000

46.500.000

TU5 پژو پارس سال / اتوماتیک

32.000.000

39.000.000

206 . تیپ 2

35.500.000

43.500.000

206 . تیپ 5

42.500.000

50.500.000

206 . تیپ 6

36.750.000

45.000.000

206 . صندوق دار /V8

37.500.000

43.500.000

206 صندوق دار  . گازسوز /V2

43.000.000

51.000.000

206 صندوق دار  . اتوماتیک /V9

---

116.000.000

سوزوکی ویتارا اتومات کلاس 5

---

102.000.000

سوزوکی ویتارا دنده ای کلاس 5

---

122.000.000

سوزوکی ویتارا اتومات کلاس 8

---

112.000.000

سوزوکی ویتارا دنده ای کلاس 8

49.500.000

57.000.000

پژو 207 اتوماتیک

42.500.000

48.000.000

پژو 207  دنده ای

32.500.000

36.000.000

( TU5 ) 1.6 رانا

---

50.000.000

فوتون وانت دیزلی

32.272.000

33.500.000

تندر 90 E1

36.860.000

38.000.000

تندر 90 E2

---

106.000.000

سوزوکی کیزاشی دنده معمولی . نیمه فول

---

130.000.000

سوزوکی کیزاشی اتومات فول

---

115.000.000

سوزوکی کیزاشی اتومات نیمه فول

17.550.000

19.000.000

132 EX .پراید

16.700.000

18.500.000

132 LE .پراید

16.950.000

18.200.000

132 SX .پراید

12.300.000

---

132 SX .پراید ایربگ دار

13.130.000

19.200.000

132 SL .پراید گازسوز

16.100.000

17.000.000

132 SL .پراید

---

18.500.000

141 EX .پراید

16.150.000

---

141 SX.پراید

17.800.000

20.500.000

111 EX .پراید

---

20.000.000

111 LE .پراید

17.200.000

19.000.000

111 SX .پراید

---

17.500.000

111 SL .پراید

---

19.000.000

131 SL .پراید گازسوز

---

19.500.000

پراید 131 موتور اچ پی - پایه گازسوز

15.700.000

17.300.000

131 SL .پراید

16.750.000

18.200.000

131 SX .پراید

16.500.000

18.500.000

131 LE .پراید

17.350.000

19.000.000

131 EX .پراید

19.790.000

21.500.000

SX تیبا فول

---

33.000.000

ریو / ای بی اس / آپشنال

---

22.500.000

وانت نیسان . ای بی اس . تاخوگراف

---

24.600.000

وانت نیسان دوگانه سوز/ تاخوگراف

---

27.000.000

وانت نیسان دیزل. ای بی اس . کولر

75.000.000

90.000.000

پیکاپ دوکابین .اتاق جديد

---

130.000.000

2011 جدید C5

185.000.000

210.000.000

مورانو 2012

134.000.000

155.000.000

HIGH نیسان تینا / فول

---

126.000.000

MID / نیسان تینا

---

70.000.000

سرانزا

---

106.000.000

ماکسیما اتوماتیک . بهترین رنگ

105.000.000

112.000.000

ماکسیما اتوماتیک / سیستم مولتی

---

94.000.000

ماکسیما معمولی . بهترین رنگ

74.900.000

81.000.000

مگان 2000 اتومات / نیمه فول

---

86.500.000

مگان 2000 فول آپشنال

---

77.000.000

مگان 2000 دنده ای

63.900.000

70.000.000

مگان 1600 / فول

---

67.000.000

مگان 1600 / نیمه فول

---

39.500.000

تندر 90 . دوگانه سوز E2

36.000.000

38.000.000

تندر 90 . بنزینی / یورو 4 E2

38.000.000

43.000.000

پارس تندر . اتاق جدید

32.500.000

34.000.000

تندر 90 . یورو 4 E1

---

83.000.000

هیوندای آوانته اتوماتیک

---

73.000.000

هیوندای آوانته معمولی

---

47.000.000

هیوندای ورنا اتوماتیک

---

40.000.000

هیوندای ورنا معمولی

---

25.000.000

لیفان 520

---

30.000.000

لیفان 520 آی

---

40.000.000

لیفان 620

---

48.000.000

1800cc /لیفان تلنت 620

---

35.500.000

جک توجوی هاچ بک

---

36.500.000

جک توجوی صندوقدار

---

90.000.000

X60

---

17.200.000

لوبو

---

94.500.000

مزدا3 / تیپ 1 صندوق دار

---

98.000.000

مزدا3 / تیپ 2 صندوق دار

---

115.000.000

مزدا3 / تیپ 3 صندوق دار

---

105.000.000

مزدا3 / تیپ 1 هاچ بک

---

118.000.000

مزدا3 / تیپ 3 هاچ بک

---

122.000.000

مزدا3 / صندوقدار  . تیپ 4 / آپشن جدید

---

77.000.000

مزدا 2 فول

---

23.500.000

وانت مزدا تک کابین

---

24.500.000

وانت مزدا تک کابین دوگانه سوز

---

25.800.000

وانت مزدا 2 کابین

---

27.000.000

وانت مزدا 2 کابین دوگانه سوز

---

67.000.000

ایسوزو 5 تن

---

80.000.000

ایسوزو 6 تن

---

91.000.000

ایسوزو 8 تن

---

83.000.000

مینی بوس 20 نفره سحر

---

250.000.000

FVR کامیون 18 تن

---

42.000.000

وانت کاپرا تک کابین

---

53.000.000

وانت کاپرا دوکابین - تک دیفرانسیل

---

60.000.000

وانت کاپرا دوکابین - دو دیفرانسیل

19.000.000

20.000.000

MVM 110 /سه سیلندر

20.000.000

22.100.000

MVM 110/ چهار سیلندر

---

25.000.000

MVM 110/ چهارسیلندر اتوماتیک

---

48.000.000

آپشن دار / MVM 530

40.000.000

44.000.000

MVM 530

38.000.000

45.000.000

MVM 315

---

26.000.000

چری ویانا

63.000.000

67.000.000

X33 _ تیگو

---

46.500.000

ELITE - ولیکس سی 30. دنده معمولی

---

44.000.000

Luxury - ولیکس سی 30. دنده معمولی

---

57.000.000

ELITE - ولیکس سی 30. اتوماتیک

---

54.000.000

Luxury - ولیکس سی 30. اتوماتیک

---

57.000.000

گریت وال - وینگل

جدول/عطر های زیر 250 هزارتومان

 

Giorgio Armani Code Sport

250 هزار تومان

Marc Jacobs Bang

190 هزار تومان

Diesel Fuel For Life

200 هزار تومان

Mont blant Legend

170 هزار تومان

le'eau d' issey by issey miyake

210 هزار تومان

S.t Dupont

98 هزار تومان

Daviddoff Champion

150 هزار تومان

Dsquared He wood

145 هزار تومان

Dolce & Gabbana The One Gentelman

250 هزار تومان

Hugo Boss XY

105 هزار تومان

حدیث روز/ کلام امیرالمومنین(ع) درباره پند و عبرت از رفتار خداوند با ابلیس

 

امیرالمومنین علیه السلام در حدیث شریفی درباره نکوهش تکبر و مساوی بودن حکم خداوند برای اهل زمین و آسمان فرموده است: پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار کرد...
مشرق- در نهج البلاغه "خطبه قاصعه" از امام علی علیه السلام به هنگام نکوهش کبر و خود برتربینى چنین مى خوانیم: پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار کرد، در آن هنگام که اعمال و عبادات طولانى و تلاش و کوشش‌هاى او را که شش هزار سال بندگى خدا کرده بود ... به خاطر ساعتى تکبر ورزیدن بر باد داد، با این حال چه کسى بعد از ابلیس مى تواند از کیفر خدا در برابر انجام همان معصیت مصون بماند؟ نه، هرگز، ممکن نیست خداوند، انسانى را به بهشت بفرستد، در برابر کارى که به خاطر آن فرشته‌اى را از بهشت رانده است. حکم خداوند در باره اهل آسمان و زمین یکى است.


متن حدیث: 

فاعتبروا بما کان من فعل اللَّه بابلیس اذا احبط عمله الطویل و جهده الجهید، و کان قد عبد اللَّه ستة آلاف یدری من سنی الدنیا ام من سنی الاخره عن کبر ساعة واحدة فمن ذا بعد ابلیس یسلم على اللَّه بمثل معصیته؟! کلا ما کان اللَّه سبحانه لیدخل الجنة بشرا بامر اخرج به منها ملکا ان حکمه فى اهل السماء و اهل الارض لواحد؛

تصاویر ختم پدر حجت‌الاسلام نقویان

مراسم ختم پدر حجت الاسلام و المسلمین ناصر نقویان، روز گذشته در مسجد نور واقع در میدان فاطمی تهران برگزار شد.

هاشمی دقیقه 90 تصمیم می‌گیرد/ او چشم به آراء خاکستری دارد

ذوالنوری در گفت و گو با مشرق:

هاشمی دقیقه 90 تصمیم می‌گیرد/ او چشم به آراء خاکستری دارد

هاشمی تصمیم گیری در این مورد را به دقیقه 90 موکول می کند، زیرا اگر اکنون نفی و یا اثبات ورود وی به عرصه رقابت های انتخاباتی معلوم شود، طبیعتا تاثیرگذاری او در فضای عمومی و رسانه ها کم خواهد شد.
حجت الاسلام مجتبی ذوالنوری جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران در گفت و گویی کوتاه به سئوالات خبرنگار سیاسی مشرق در خصوص شعار «زنده باد بهار»، چگونگی ورود آیت الله هاشمی به انتخابات و تعدد کاندیداها در جبهه اصولگرایی پاسخ داد.

ذوالنوری در خصوص بیان کردن شعار «زنده باد بهار» که از پیش به عنوان شعار انتخاباتی حامیان دولت در محافل رسانه ای از آن یاد می شد، گفت: نظر کارشناسان سیاسی در خصوص شعار جریان انحرافی برای عرصه رقابت های انتخابات 92 همین شعار «زنده باد بهار» است و به کاربردن این شعار توسط آقای احمدی نژاد از تریبون عمومی 22 بهمن یک اقدام نادرست بود.

* مطرح کردن یک شعار انتخاباتی توسط رئیس جمهور، بی طرفی دولت را زیر سوال می‌برد

وی در ادامه گفت: وقتی در عرصه سیاسی کشور شعار «زنده باد بهار» به عنوان شعار انتخاباتی جریان دولت مطرح می شود  و حامیان این جریان از این شعار برای انتخابات ریاست جمهوری 92 استفاده می کنند، طبیعی است که بیان کردن این شعار توسط رئیس جمهور بی طرفی دولت را زیر سوال خواهد برد.

مشاور نماینده ولی فقیه در سپاه  همچنین در خصوص این شعار اظهار داشت: گاهی سیاسیون برای جریان سازی در آستانه انتخابات از نمادها و رنگ های معنادار استفاده می کنند، البته من نمی توانم کسی را متهم کنم ولی اینگونه بیان می کنم که شاید کسانی که در آستانه این انتخابات از چنین شعاری استفاده می کنند، در نظر دارند به جامعه القا کنند که در جامعه بهار، طراوت، نشاط و شادابی حاکم نیست و ما می خواهیم شادابی و بهار را برای مردم به ارمغان بیاوریم.

* هاشمی دقیقه 90 برای ورود به انتخابات تصمیم می‌گیرد

ذوالنوری درپاسخ به این سوال که تحلیل شما از عملکرد انتخاباتی هاشمی رفسنجانی چیست و آیا آقای هاشمی رفسنجانی خود به عنوان کاندیدای طرح دولت وحدت ملی به عرصه انتخابات ورود پیدا می کند یا خیر، عنوان کرد: نوع رفتار آقای هاشمی و رایزنی های اطرافیان ایشان که بدون اطلاع آقای هاشمی هم نیست حاکی از این است که آقای هاشمی یکی از این دو موضع را در انتخابات اتخاذ می کند. 1- اگر احساس کنند وضعیت مناسب است خودشان به این عرصه ورود پیدا می کنند. 2- اگر چنین شرایط مطلوبی برای ایشان فراهم نشود از کاندیدای مورد نظر خودشان حمایت خواهند کرد.

وی در ادامه اظهار داشت: آقای هاشمی تصمیم گیری در این مورد را به دقیقه 90 موکول می کند، زیرا اگر اکنون نفی و یا اثبات ورود وی به عرصه رقابت های انتخاباتی معلوم شود، طبیعتا تاثیرگذاری او در فضای عمومی و رسانه ها کم خواهد شد.

* هاشمی قطعا آراء اصولگرایان را نخواهد داشت/ او چشم به آراء خاکستری دارد

وی با بیان اینکه "هنوز به طور قطعی نمی توان در مورد انتخاب آقای هاشمی حرف زد " گفت: آقای هاشمی برای انتخاب قطعی خود نیاز به دو مولفه دارد، تا توان تصمیم گیری در خصوص "آمدن و یا نیامدن" را بگیرد . محور اول: کاندیدای اصلاح طلبان چه کسی باشد، چون آقای هاشمی قطعا آراء جریان اصولگرایی را نخواهد داشت و چشم به آراء خاکستری دارد. با این حال اگر اصلاح طلبان با کاندیدای مطرحی به انتخابات بیاییند، ایشان کاندیدا نخواهد شد.

وی در ادامه با بیان اینکه محور دوم "وضعیت جبهه اصولگرایان" است، گفت: آقای هاشمی تا حریفان خود را در انتخابات نشناسد، پا به این عرصه نخواهد گذاشت.

ذوالنوری محور سوم را نیز میزان اقبال عمومی مردم به هاشمی، معرفی کرد و در خصوص میزان اقبال مردم در انتخابات به هاشمی رفسنجانی اظهار داشت: تلقی بنده این است که آقای هاشمی در مقطع کنونی اقبال عمومی در جامعه ندارد.

حجت الاسلام ذوالنوری در خصوص تعدد کاندیداهای اصولگرایان، گفت: این موضوع شامل دو حالت می باشد. 1- یک زمان ممکن است جریانات معارض مانند جریان فتنه و انحراف کاندیدای مطرح نداشته باشد و جبهه مقابل اصولگرایان ضعیف باشد، که طبیعتا رقابت به داخل جریان اصولگرایی ایجاد می شود. 2- جبهه مقابل با کاندیدای مطرح به عرصه بیاید و شانس رای آوری بالایی را داشته باشد.

*عرصه انتخابات جای ریسک کردن نیست/ ائتلاف 3 گانه الگوی خوبی برای اصولگرایان است

وی با تاکید بر اینکه عرصه انتخابات جای ریسک کردن نیست، گفت: اصولگرایان باید برای انتخابات هم افزایی داشته باشند و تشتت در جریان اصولگرایی سم مهلک است و اصولگرایان به هیچ وجه نباید اجازه بدهند که چنین اتفاقی در عرصه انتخابات 92 رخ دهد.

ذوالنوری در ادامه ائتلاف را به جریانات اصولگرایی پیشنهاد داد و افزود: ائتلاف 3 گانه الگوی خوبی برای اصولگرایان است و من پیشنهاد می کنم اصولگرایان یا به این ائتلاف بپیوندند و یا از چنین الگویی برای انتخابات 92 استفاده کنند.

توهین‌ شاهزاده سعودی‌ به‌ پیامبر

طلال بن عبدالله آل سعود معتقد است علمایی که از تمدن اسلامی حرف می‌زنند ملحد و بی‌دین هستند! منشا تمام عقب ماندگی‌ها اسلام است.

به گزارش مشرق به نقل از شیعه نیوز، طلال بن عبدالله آل سعود، شاهزاده سعودی در سخنانی گستاخانه که در تویتر منتشر شد، به اسلام و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) توهین کرد. این سخنان در حقیقت از ماهیت یهودی آل سعود و تلاش آنها برای از بین بردن اسلام ناب پرده برمی دارد.

طلال بن عبدالله معتقد است: علمایی که از تمدن اسلامی سخن می گویند، ملحد و بی دین هستند! منشا تمام عقب ماندگی ها اسلام است... دین اسلام فقط باعث جهل، نژاد پرستی، عقب ماندگی و سنگدلی است! اسلام دستاوردی به جز جنگ، خونریزی و غارت ندارد!


شاهزاده سعودی این سخنان را در حالی مطرح می کند که، آل سعود بعد از تسلط بر جزیرة العرب به ابداع فرقه تکفیری وهابیت اقدام کردند. وهابیت و شیوخ آن در جهت حمایت از آل سعود در ایجاد بدعت در دین مقدس اسلام تا آنجا پیش رفتند که حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال اعلام کردند!

بدیهی است که هدف اینگونه بدعت ها در دین، نابودی اسلام اصیل و دور کردن امت اسلام از سرچشمه های اصیل و ناب آن و وارد کردن حقد و کینه نسبت به اسلام و پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) از طریق فتواهای دروغینی است که وهابیت بانی آن است.

خاطره‌ای ناگفته از آخرین روزهای جنگ

جدال اف14 ایرانی با ناو آمریکایی بر سر خلبان عراقی

معمولا عراقی ها به دلیل اینکه می دانستند ما با هواپیماهای اف14 منطقه را تحت پوشش داریم، ماموریتشان را کنسل می کردند و ما هم همین را می خواستیم.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، متن زیر خاطره ایست منتشر نشده از زبان امیر خلبان عزیز نصیرزاده معاون هماهنگ کننده فعلی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از یکی از عملیات‌های خود در آخرین روزهای جنگ تحمیلی.

در این خاطره به موضوع رویارویی جنگنده های اف 14 ایرانی با هواپیماهای متجاوز عراقی پرداخته شده که این نبرد در مقابل چشمان یگان‌های شناور آمریکایی در خلیج فارس صورت گرفت و هواپیماهای ایرانی طی آن موفق به دفع یکی از آخرین تجاوزهای هوایی رژیم بعث به آسمان کشورمان می شوند.
***
دهه آخر تیرماه سال 67 بود. طبق معمول که ما از پایگاه هوایی اصفهان به بوشهر مامور می شدیم تا پروازهای کپ و اسکرامبل را برروی خلیج فارس از آنجا انجام دهیم، به همراه تعدادی از همکاران به بوشهر اعزام شدیم.
معمولا در روز اول، افسر اطلاعات عملیات می آمد و یک سری توجیهات نسبت به منطقه برای ما انجام می داد و وضعیت منطقه را تشریح می کرد؛ از استقرار ناوهای فرامنطقه ای گرفته تا استقرار نفت کش‌ها.
در یکی از روزها در جلسه توجیهی گفتند که موقعیت نفت کش ها کجاست واینکه عراق جدیدا فعالیتش بیشتر شده و از هواپیماهای میراژ که هم قابلیت سوختگیری شکاری به شکاری و هم قابلیت درگیری خوبی داشت استفاده می کرد.
ما را توجیه کردند که این هواپیما چه موشکهای هوا به هوایی دارد ودر درگیری با چه خطراتی روبرو هستیم.
تشریح کاملی در این زمینه انجام شد و بعد برنامه ریزی پروازی را نوشتند. من با سرتیپ والی اویسی در آلرت بودیم وتقریبا روز دوم بعد از این توجیه بود.
 
 
امیر خلبان عزیز نصیرزاده

ما کدهای مربوطه را دریافت کردیم و چون شنود دشمن فعال بود، ما با رادار زمینی در ارتباط بودیم و کدهای مربوطه را گرفتیم. شنود آمریکا از طریق هواپیمای آواکس در منطقه فعال بود واطلاعات ما را آنلاین به عراقی ها می داد.
ازآنجا که در درگیری هوایی، پیدا کردن کلمات سخت است، بنابراین ما می بایست آمادگی را روی زمین داشته باشیم.
یک بریف مختصری با امیر اویسی انجام دادیم و یک تقسیم کاری کردیم وموارد مختلف از جمله موارد اضطراری را مورد بررسی قرار دادیم.
در پرواز باید بدترین شرایط اضطراری را هم مورد بررسی قرار می دادیم که اگر دچار مشکلی شدیم و مجبور بودیم هواپیما را ترک کنیم، قایقمان را چگونه بازکنیم ومورد استفاده قرار دهیم؛ این وسایلی که به ما وصل شده چطور مورد استفاده قرار دهیم؛ اگر گروه تجسس و نجات آمد، چگونه با آن ارتباط برقرار کنیم. همه اینها به ریز در بریفینگ قبل از پرواز مرور می شود.
بعد از توجیه به سمت هواپیماها رفتیم.
من یک تجسم فضایی از منطقه تو ذهنم بود و مختصات را داشتم. این مختصات را وارد سیستم ناوبری خودمان می کردیم چون در موقع درگیری آنقدر مسائل مختلف پیش می آید و خطرات زیاد بود که استرس به آدم وارد می شد به طوری که بعضی وقت ها آدم جهت خودش را هم گم می کرد.
اگر شما موقعیت کشور خودمان وعراق را نسبت به خلیج فارس و نیز مناطق حیاتی و حساس را در ذهن داشته باشید و جزایر و مناطق نفتی ما را درنظر بگیرید، عراق می بایست برای حمله به آن مناطق وجزایر، یک مسیر 130درجه نسبت به جنوب شرق را در پیش می گرفت ومی آمد و ما هم اگر از منطقه بوشهر می خواستیم بلند شویم، می توانستیم خیلی را حت جلو آن را بگیریم.
اما عراق تاکتیک دیگری در پیش گرفته بود برای اینکه ما نتوانیم با آن مقابله کنیم. آنها از سمت جنوب می آمدند یعنی ساحل غربی خلیج فار س را می گرفتند از سواحل کویت وعربستان پرواز می کردند ومی رفتند سمت جنوب و وقتی به سواحل کشور بحرین می رسیدند، سمت غرب را می گرفتند و از شمال قطر به سمت شمال حرکت می کردند.
این تاکتیک را به کار گرفته بودند تا از اصل غافلگیری استفاده کنند چون ما در آن سمت راداری نداشتیم و امکان داشت که با پروازهای معمولی کویت وعربستان اشتباه می گرفتیم.
بعد ما این تاکتیک را شناسایی و روشهای مقابله با آن را هم طراحی کردیم.
ما هواپیما را آماده کرده و در آلرت نشسته بودیم.
تقریبا ساعت 9:10 دقیقه بود که زنگ اسکرامبل به صدا در آمد و ما سریع به سمت هواپیما حرکت کردیم و سوار آن شدیم. معمولا آلرت، 15 دقیقه ای بود. یعنی ما حداکثر زمانی که برای بلند شدن از باند نیاز داشتیم تقریبا 15 دقیقه بود. اما برای اینکه ما بتوانیم کارهایمان را سریع تر انجام بدیم، همیشه آمادگی داشتیم و زمان تیک‌آف را معمولا به زیر ده دقیقه رسانده بودیم.
به سرعت در ابتدای باند قرار گرفتیم و تماسها برقرار شد و ما هم تقریبا بین 7 الی 8 دقیقه تیک‌آف را انجام دادیم واز روی باند بلند شدیم.
من 3 فروند هواپیما روی صفحه رادار دیدم که سمت حرکتشان از جنوب به سمت شمال بود و به سمت منطقه  کنگان در حرکت بودند. بنابراین ما این را به سمت جنوب شرق می گرفتیم یعنی ما چون از بوشهر بلند شده بودیم، گشتیم به سمت 30 الی 40 درجه ادامه دادیم. نمی توانستیم میان بر برویم و اینها را بگیریم.
مشکل دیگر برای ما در منطقه خلیج فارس، حضور ناوهای بیگانه و فرامنطقه ای بود. این ها در وسط خلیج فارس یعنی جنوب شرق جزیره فارسی مستقر می شدند. وقتی هواپیماهای عراقی از جنوب به شمال حرکت می کردند و ما می خواستیم با اینها مقابله کنیم، ناوهای بیگانه وسط قرار می گرفتند و هر گونه تقرب ما را هشدار قرار می دادند و تهدید می کردند که شما دارید به ناو آمریکایی نزدیک می شوید و همیشه ما این چالش و درگیری را با ناوهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس داشتیم.
بنابراین ما مجبور بودیم برای مقابله با آنها، کمی به سمت جنوب شرق گشته و بعد به سمت جنوب برویم.
علاوه بر این سه فروند، روی رادار سه فروند دیگر نیز دیده شد که بلافاصله موضوع را به رادار زمینی اطلاع دادیم.
با تایید رادار زمینی، فهمیدیم که ما با سه فلایت سه فروندی که به صورت نیم دایره می آمدند، روبرو هستیم.
از رادار زمینی خواستیم مراقب دو فلایت دیگر باشند و اطلاعات آنها را به ما بدهند تا ما برویم سراغ فلایت اول که به ما نزدیکتر بود.
من روی هواپیمای وسطی که در واقع لیدر آنها بود، قفل کردم. شهید بابایی تاکتیکی را به ما یاد داده بود و می گفت شما از فاصله دور روی هدف قفل کنید. چون وقتی ما قفل راداری انجام می دادیم، هواپیمای هدف هم متوجه می شد و در این حالت دو سناریو محتمل بود: یا مقابله میکردند یا با کنسل کردن عملیات، بر می‌گشتند.
معمولا عراقی ها به دلیل اینکه می دانستند ما با هواپیماهای اف14 منطقه را تحت پوشش داریم، ماموریت را کنسل می کردند و ما هم همین را می خواستیم چون تمایل نداشتیم حتی یک موشک صرف هواپیماهای بعثی شود.
 
 
جنگنده اف14 نیروی هوایی ارتش

اما این بار وقتی ما قفل راداری را با همین نیت انجام دادیم، دیدیم که برعکس همیشه، اینها به ماموریتشان ادامه می دهند. دلیل این کار هم این بود که ما قطعنامه 598 را پذیرفته بودیم وعراق هنوز نپذیرفته بود و بعد از پذیرش ما، به تهاجمات زمینی وهوایی خود می افزود و هدفش هم این بود که سر میز مذاکره، سرزمین بیشتری از ما در اختیار داشته باشند.
با جلو آمدن هواپیماهای عراقی، تصمیم گرفتیم درس خوبی به آنها بدهیم. برای همین هم یک زاویه مناسب نسبت به آنها گرفته و مسیر را ادامه دادیم.
تصمیم گرفتیم به آنها اجازه بدهیم تا نزدیک تر شوند تا از اصابت موشک، اطمینان حاصل کنیم.
بلافاصله با امیر اویسی تقسیم کار کردیم و قرار بر این شد که من فول در داخل کابین باشم و دو فلایت دیگ را تحت نظر بگیرم چون ارتفاعمان پایین بود و داشتیم روی آب پرواز می کردیم. ایشان هم  فول بیرون را داشته باشند و یک هماهنگی به این صورت انجام دادیم.
با رادار زمینی هم هماهنگ شده بودیم و بعد از محاسبه تمام پارامترها، اولین موشک را شلیک کردیم.
موشک که شلیک شد، من دید کافی نسبت به جلو نداشتم و قرار بود که حواسم به دو فلایت دیگر باشد. برای همین زیاد موشک را دنبال نکردم اما امیر اویسی که موشک را دنبال کرد وقتی به هواپیمای عراقی اصابت کرد، فریاد الله اکبر زد. با رادار که تماس گرفتیم دیدم آنها هم فریاد الله اکبر می‌گویند. دیگر مطمئن شدیم که موشک به هدف اصابت کرده و دو هواپیمای دیگر هم وقتی اصابت موشک را دیده بودند، سریع برگشتند و رفتند.
معمولا وقتی روی فرکانس «گارد» صحبت می‌شود، تمام کسانی که رادیوشان روشن باشد، این صدا را می شنوند.
هواپیماهای عراقی ظاهرا روی گارد تقاضای کمک کرده بودند و آن دو فلایت دیگر که متوجه شده بودند، دیگر نتوانستند کاری انجام دهند وپروازشان کنسل شد.
وقتی هواپیما را زدیم، خلبان عراقی اجکت کرده بود وافتاد توی آب و ما دیدیم که جلیقه و قایقش باز شد وچون رنگ نارنجی داشت، خیلی خوب مشخص بود.
ما بالای سر او پرواز کردیم و سریعا با رادار تماس گرفتیم که یک بالگرد بفرستند.
از سوی دیگر، آمریکاییها هم که متوجه این موضوع شده بودند، می خواستند خلبان عراقی را زودتر از ما نجات دهند.
چون سوخت ما کم بود، تقاضا کردیم که یک هواپیمای دیگر بلند کنند.
بعد از آنکه چند دور بالای سر خلبان عراق زدیم، مجبور شدیم منطقه را ترک کنیم.
هواپیمای ایرانی جدید که به منطقه رسید، یک چالش جدی مکالمه ای با ناو آمریکایی داشت. چون آمریکایی‌ها این بار تلاش می کرد مزاحمت بیشتری ایجاد کنند تا بتوانند در یک فرصت مناسب خلبان عراقی را از آب نجات بدهند.
ناو آمریکایی مدام هشدار می داد و تهدید می کرد که شما دارید به ما نزدیک می شوید.
یادم هست، خلبان ایرانی بسیار تند و خشن با ناو آمریکایی صحبت می کرد به گونه ای که امریکایی ها دائما به او می گفتند: please speak slowly (لطفا آرام و شمرده صحبت کنید).
البته به دلیل فاصله زیاد با محل سقوط خلبان عراقی، بالگرد ما نتوانست خود را به موقع برساند و چون فاصله ناو آمریکایی نزدیکتر بود، خلبان عراقی را نجات داد.
وقتی که ما در پایگاه نشستیم، به ما گفتند از 3 فروند هواپیمای عراقی، تنها یک فروند موفق شده به پایگاهشان برگردد و ممکن است هواپیمای دیگر هم موقع برگشت، دچار سانحه شده باشد.

توصیه‌های کارشناس ایرانی وزارت خارجه آمریکا:

چالش های امنیتی آمریکا تنها در تعامل با ایران حل می شود / فرصت سازش با ایران را از دست ندهید

رضا مرعشی عضو پیشین وزارت امور خارجه آمریکا در بخش امور ایران در مقاله‌ای با اشاره به آغاز دور دوم ریاست جمهوری باراک اوباما و مسئله آينده روابط تهران و واشنگتن مي‌نويسد: آمریکا با لحظه‌ای تعیین‌کننده‌ای در کشمکش‌ها و چالش‌های مداوم خود با ایران روبرو شده است.
گروه بین الملل مشرق - "رضا مرعشی"، عضو پیشین وزارت امور خارجه آمریکا در بخش امور ایران در مقاله‌ای با اشاره به آغاز دور دوم ریاست جمهوری باراک اوباما و مسئله آينده روابط تهران و واشنگتن مي‌نويسد: آمریکا با لحظه‌ای تعیین‌کننده‌ای در کشمکش‌ها و چالش‌های مداوم خود با ایران روبرو شده است. خوشبختانه، رؤسای جمهوری که در دور دوم نیز انتخاب می‌شوند دارای اختیارات منحصربفردی برای پیگیری سیاست‌های متفاوت و تعیین کننده هستند - و اوباما فرصت ویژه‌ای برای دگرگون ساختن استراتژی شکست‌‌خورده آمریکا در قبال ایران در اختیار دارد.


"رضا مرعشی"، عضو پیشین وزارت امور خارجه آمریکا در بخش امور ایران

اوباما تاکنون نیز گام‌های ارزشمندی برای بازگرداندن آمریکا به مسیر درست برداشته است: او این کشور را از لبه پرتگاه اقتصادی نجات داده، به جنگی مصیبت‌بار در عراق پایان بخشیده، و برای پایان جنگ در افغانستان مهلتی تعیین کرده است. اما روند بازسازی آمریکا به خودی خود رخ نداده است. از بحران ریاضت اقتصادی پیش رو گرفته تا ادامه جنگ داخلی در سوریه، ابرقدرت بدون رقيب جهان همچنان وظیفه طاقت‌فرسای احیای رهبریش بر کشورهای دیگر را بر دوش دارد.

شاید هیچ مسأله‌ای به اندازه مسأله روابط ایران و آمریکا نشان‌دهنده چالش‌های بغرنج پيش روي اين كشور در سال 2013 نباشد. نشانه‌هایی وجود دارد که اوباما از خطرات این بازی به خوبی آگاه است: همان گونه که در سخنرانی دومین مراسم تحلیف خود بیان داشت "ما شهامت زیادی در حل صلح‌آمیز اختلافاتمان با کشورهای دیگر نشان خواهیم داد- نه چون در برابر خطرات پیش رویمان کم‌تجربه‌ایم، بلكه معتقديم تعامل به شكل پايدارتري بدبيني‌ها و ترس‌هاي موجود در مواجهه با كشورها را از بين خواهد برد."


حل چالش های عمده امنیتی آمریکا در تعامل با ایران

حل مسأله ایران به دلیل دستکم هفت چالش امنیت ملی آمریکا ضروری است: منع گسترش سلاح‌های اتمی، امنیت انرژی، سوریه، افغانستان، عراق، مبارزه با تروریسم و صلح میان اعراب و اسرائیل. وضع موجود به وخیم‌تر شدن هر یک از مشکلات می‌انجامد.

اوباما برای حل بحران در سوریه به تعامل با ایران نیاز دارد

اما چگونه اوباما که برنده جایزه صلح نوبل دریافته است که نزاع دیرینه ایران و آمریکا در دوره ریاست جمهوری وی وخیم‌تر شده و یا به عقیده برخی از کارشناسان تا آستانه جنگی که می‌تواند به جنگ جهانی تبدیل شود پیش رفته است؟

تنها با درک این که چگونه به اینجا رسیدیم، می‌توانیم از انتخاب دوباره اوباما به عنوان کاتالیزوری برای یافتن راه‌حل صلح آمیز تعارض ایران و آمریکا استفاده کنیم.

حافظه تاریخ آکنده از فرصت‌های از دست‌رفته ایران و آمریکاست: جنبه غم‌انگیز این رابطه این است که هر گاه یکی از طرفین آماده صلح بوده، طرف دیگر دست رد به سینه‌اش زده است.

در جریان حل و فصل چالش های میان ایران و آمریکا، روند خطرناک تشدید روزافزون اختلافات جریان داشته است.

ترکیبی از تنفری دیرینه و نوعی بی‌اعتمادی- که همگی عمیقاً میان واشنگتن و تهران جریان دارد- به این دشمنی دامن زده است.


اعتراف به حقانیت خشم و نفرت ایرانیان از آمریکا

کارمند پیشین وزارت خارجه آمریکا با اشاره به سابقه تاریخی دو کشور در برخورد با یکدیگر معتقد است تاریخ برای هر دو طرف بسیار اهمیت دارد و از نشانه‌های دشمنی میان ایران و آمریکا، تئوری‌های توطئه هستند، اما افسانه‌های دور از واقعیت همواره بر شکایت‌های مشروع سایه افکنده‌اند.

به اعتقاد مرعشی سرنگونی دولت نخست وزیر قانونی و منتخب ایران، محمد مصدق، در سال 1953، حمایت دیرینه آمریکا از شاه مستبد ایران، و حمایت آمریکا از عراق در طول جنگ خونین ایران و عراق به شکل گرفتن رویکرد خصمانه ایران در قبال آمریکا کمک کرده است. از آن طرف نیز، بمبگذاری مقر تفنگداران دریایی آمریکا در لبنان در سال 1983، بمباران برج‌های مسکونی الخبر در عربستان سعودی در سال 1996، و ماجرای گروگان‌‌گیری ایران در سال‌های 1979 تا 1981 در سفارت آمریکا در تهران تنها چند نمونه از مواردی است که به رویکرد خصمانه آمریکا در رابطه با ایران دامن زده است.

مرعشی در ادامه با ذکر تجربیات خود در وزارت خارجه آمریکا می‌گوید: که این خاطرات در اذهان تصمیم‌گیرندگان اصلی واشنگتن و تهران ریشه دوانیده است. از تجربه شخصی خود می‌گویم. بخش اعظمی از چهار سالی که در وزارت امور خارجه مشغول بودم، بر روی در دفتر روبرویی من برچسبی در ابعاد 4 در 4 اینچ از 34 سال پیش به چشم می‌خورد که رویش نوشته بود "گروگان‌ها را آزاد کنید". با این که در اثر گذر زمان رنگ و رورفته شده بود، کسی به آن دست نزده بود. درست است که در نگاه بازدیدکنندگان و مقامات خارجی این برچسب تنها یادگاری به‌جای‌مانده از گذشته بود، اما در پس آن حقیقتی پرقدرت نهفته بود.

هر دو طرف این نزاع، اسیر تاریخچه خود هستند و سعی می‌کنند نوعی احساس عمیق قربانی بودن در این ماجرا ایجاد کنند که همچنان فضای سیاسی را مسموم می‌کند. مسائل کنونی را خصومتی بزرگ‌تر و مرسوم که پس از سی سال به این ابعاد رسیده تحت‌الشعاع قرار داده‌اند.


تحریم‌های فلج‌کننده‌ای که نتیجه نداد

جالب آن که، بالاترین سطوح دولت آمریکا به تأثیر منفی تحریم‌ها بر روابط میان آمریکا و ایران اذعان کرده‌اند. وقتی در کنفرانس خبری دسامبر سال 2004 از رئیس جمهور وقت جورج دابلیو بوش درباره سیاست آمریکا در قبال ایران پرسش شد، وی با صداقتی گذرا پاسخ داد: "امیدمان به کشورهای دیگر است، چرا که با تحریم‌ها کاری کرده‌ایم که دیگر خودمان تأثیری بر این حوزه نداریم."

هشت سال گذشت، اما واقعیتی که بوش به آن اشاره کرد همچنان حقیقتی آزاردهنده است. با این حال دولت اوباما به اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران ادامه می‌هد. جای شگفتی نیست- روش آمریکا همیشه همین بوده، فارغ از آن که نتیجه چه خواهد شد. سیاست‌گذاران آمریکا کار با ابزار تحریم را خوب بلدند: می‌دانند چگونه بر تعداد آن بیفزایند، تشدیدش کنند، به تصویب کنگره برسانند، و بطور دوجانبه و در سازمان ملل درموردشان مذاکره کنند.


اما در نهایت نتیجه این تحریم‌ها چه بوده؟ تا کنون در عمل ثمره‌ای نداشته‌اند. قرار بود تحریم‌ها آن قدر بر محاسبات استراتژیک ایران تأثیر بگذارند که هزینه‌های ادامه حرکت در مسیر کنونی بر مزایایش سنگینی کند، و در نتیجه ایران برای "تغییر رفتارش" تحت فشار قرار گیرد. اما ایران به جای تسلیم شدن یا تغییر مسیر حرکتش، به توسعه و پیشبرد برنامه هسته‌ایش ادامه می‌دهد.

از آن گذشته، عواقب این قبیل اقدامات تنبیهی دامن افرادی را گرفته که آمریکا در ظاهر خواهان کمک به آن‌هاست. برای نمونه، تحریم‌های بانکی آثار منفی روزافزونی بر مردم بی‌گناه ایران داشته- صادرات اقلامی همچون مواد غذایی و دارویی مسدود شده، و دانشجویان ایرانی که مشغول تحصیل در کشورهای دیگر هستند با دشواری‌های بی‌سابقه‌ای برای تأمین هزینه تحصیلشان روبه‌رو شده‌اند.


دولت اوباما خود را به هر دری می‌زند تا ثابت کند که تحریم‌هایش مؤثر بوده‌اند- اما اگر حقیقت داشت، چه دلیلی برای اعمال تحریم‌ پشت تحریم وجود دارد؟

ایراد اساسی روش تحریم - محور آمریکا این است که موقعیت انزوا و تعارضی حاصل از تحریم‌ها دقیقاً همان موقعیتی است که محافظه‌کاران تندروی ایران در آن شکوفا می‌شوند. بسیاری از تصمیم‌گیران ایران نیز اتکای غرب بر تحریم‌ها را، که بیش از سه دهه بی‌تأثیر بوده، مهر تأییدی می‌دانند بر این واقعیت که آمریکا هیچ گزینه دیگری در قبال ایران ندارد، و همین به این باور تهران که هدف اصلی واشنگتن تغییر حکومت ایران است، و بنابراین مقاومت تنها راه بقا، دامن می‌زند.

درست است که تحریم‌ها نمی‌توانند چاره تمام مشکلات باشد، اما دستکم می‌توانند گزینه‌های ایران را تضعیف کرده و ظاهراً اهرم فشاری در مذاکرات در اختیار آمریکا قرار می‌دهند. اما، عدم تمایل آمریکا تا بدین لحظه نسبت به لغو تحریم‌ها بر سر میز مذاکره، تحریم‌ها را به ابزاری کم‌اثر تبدیل کرده است.


چالش هسته‌ای و مدل ژاپنی رفتار ایران

بحران برنامه هسته‌ای تهران با این که بی‌اعتمادی ریشه‌دار میان آمریکا و ایران را تشدید کرده، تنها یکی از اختلافات میان این دو کشور است. با این حال، این مسأله رأس اولویت‌بندی سیاست‌گذاران آمریکایی است- که اغلب به ضرر مسائل مهم‌تر، همچون وخامت وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی، تمام می‌شود. این پرسش به قوت خود باقی است که: چرا؟

دستیابی ایران به بمب هسته‌ای نه قریب‌الوقوع است و نه مسلم. 16 آژانس اطلاعاتی آمریکا با اطمینان کامل اعلام کرده‌اند که ایران از سال 2003 هیچ‌گونه آزمایش مرتبط با سلاح هسته‌ای اجرا نکرده، در حال حاضر برنامه تولید سلاح هسته‌ای ندارد، و تصمیمی سیاسی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای اتخاذ نکرده است. به طور نظری، این موقعیت فضای گسترده‌ای برای اقدام سیاسی دراختیار اوباما قرار می‌دهد تا روند دیپلماسی پایداری را برای اطمینان از صلح‌آمیز ماندن برنامه هسته‌ای ایران دنبال کند.

در عمل، اما همواره شاهد رفتاری معکوس از سوی واشنگتن بوده‌ایم- اعمال خودخواسته محدودیت‌های زمانی برای روش دیپلماسی، اقدامات زورگویانه بی‌سابقه، و روزنامه‌نگاری مبالغه‌آمیز و هیجانی درباره دست‌یابی قریب‌الوقوع ایران به سلاح هسته‌ای. علت این اقدامات مخرب روابط دو طرف چیست؟ در حال حاضر، ایران استراتژی متعادلی به نام نهفتگی هسته‌ای در پیش گرفته است: در نظر دارد برنامه‌ای برای‌ تولید انرژی هسته‌ای پایه‌گذاری کند که اگر خطری وجودش را تهدید کرد، بتواند با استفاده از آن در کم‌ترین فرصت سلاح هسته‌ای نیز تولید کند.

به این روش اغلب "گزینه ژاپن" می‌گویند- چرا که ژاپن برای تولید انرژی هسته‌ای سرمایه‌گذاری کلانی کرده، بی آن که سعی کند به مهارت‌های اصلی برای تولید سلاح هسته‌ای دست یابد. مهارت تکنولوژیکی ایران، دسترسی‌اش به اورانیوم و پلوتونیوم و تجربه‌اش در پرتاب ماهواره و موشک، مانند ژاپن، منجر به شکل‌گیری این باور می‌شود که ممکن است اقدام به تولید سلاح هسته‌ای نیز بکند. اما حتی اگر دست به این کار نیز بزند، برای تکمیل یک سلاح هسته‌ای دستکم یک سال کامل زمان لازم است- و چنین اقداماتی بدون شک از چشم اطلاعات آمریکا پنهان نخواهد ماند.


برنامه هسته‌ای ایران برگ برنده ژئواستراتژیک است

این کارمند سابق وزارت خارجه آمریکا و تحلیل‌گر کنونی رسانه‌های آمریکایی می‌نویسد: نهفتگی هسته‌ای ناقض تعهدات بین‌المللی ایران نیست، اما به دلایلی برگ برنده ژئواستراتژیکی برای ایران در منطقه‌ای است که دهه‌هاست آمریکا بر آن حکمفرمایی می‌کند. در مدتی که در وزارت امور خارجه مشغول به کار بودم، تفسیرهای متعدد می‌شنیدم: مسأله هسته‌ای ایران سد راه دموکراسی‌های نوظهور و آینده در منطقه می‌شود، پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را از بین می‌برد، سبب گرایش همسایگان عرب ایران به سمت تهران می‌شود، و در سرتاسر خاورمیانه موجب گسترش سلاح هسته‌ای می‌شود.


برخی از این نگرانی‌ها درست هستند، و برخی از آن‌ها بی‌پایه و اساس. اما همگی زیرمجموعه نگرانی عمده‌تری در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران هستند- که: یک ایران دارای توان هسته‌ای موجب ظهور قدرتی منطقه‌ای می‌شود که از اساس مخالف طرح "صلح آمریکایی" در خاورمیانه است.

و مشکل اصلی این است: ایران وارد چارچوب امنیت منطقه‌ای با شرایط فعلی نمی‌شود، و آمریکا نیز این چارچوب را برای گنجاندن خواسته‌ها و اهداف ایران تغییر نمی‌دهد. در ظاهر، این بازی با حاصل جمع صفر، - یک طرف کاملا برنده و یک طرف کاملا بازنده - لج و لجبازی تهران و واشنگتن را در مسیری قرار داده که در نهایت با هم شاخ به شاخ می‌شوند و به جنگ می‌انجامد، مگر آن که یکی از طرفین کناره‌گیری کند.

تنها روزنه امیدی که مانع از قطعی شدن این سناریو می‌شود این است که تا به امروز روش دیپلماسی در عمل پیاده نشده است. در طول 4 سال ریاست جمهوری اوباما در دور نخست تنها یک جلسه 45 دقیقه بین آمریکا و ایران برگزار شده است. و این یک اقدام دیپلماتیک واقعی به حساب نمی‌آید.

شروع یک روند دیپلماتیک پایدار در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران کمکی به حل کشمکش اصلی آمریکا و ایران نمی‌کند. اما دستکم می‌تواند اساسی برای ادامه مذاکرات درباره مسائل مهم دیگر باشد.


شرایط سال 2013 و پس از آن

در فضای حاکم کنونی، هم واشنگتن و هم تهران از سازش خودداری کرده‌اند، و در عوض وارد چرخه خطرناکی از تشدید اختلافات شده‌اند. با این که هر دو طرف تنش‌ها را تشدید می‌کنند، حقیقت این است که هیچ یک از طرفین بر دیگری برتری نیافته است- و هیچ یک نیز فرصتی برای از دست دادن ندارند.

در این لج و لجبازی پرخطر، تصمیم‌گیران آمریکا و ایران دارند فرصت را از دست می‌دهند. هر دو به مرحله‌ای حساس نزدیک می‌شوند، مرحله‌ای که دیگر پس از آن تأخیر در انتخاب میان دو گزینه اقدام نظامی و مصالحه پذیرفتنی نیست. و به احتمال بسیار زیاد، سال 2013 همان مرحله حساس است.

با این تفاسیر این بار چه اقدام متفاوتی می‌توان انجام داد؟ هم واشنگتن و هم تهران باید روند دیپلماتیک نیمه‌کاره چهار سال گذشته را بررسی کنند و رویکرد مورد نظر خود را متناسب با آن برگزینند. چهار درس می‌توان از این دوران گرفت.

نخست، آمریکا و ایران باید رو در رو با هم گفتگو کنند. مذاکرات میان جمهوری اسلامی و اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل به اضافه آلمان (معروف به 1+5) دیگر کافی نیست. این کشمکش ایران و آمریکا با سهامداران متعدد بر سر میز به بن بست خورده است. درست است که ایران دیپلماسی دوجانبه با آمریکا را از اکتبر 2009 رد کرده، اما راه‌های دیگری نیز برای جلب رضایت ایرانیان وجود دارد.

یکی از راه‌های جلب رضایت ایرانیان این است که واشنگتن برنامه خود را برای مذاکرات خصوصی و دوجانبه با ایران گسترش دهد. این تمایل خود را نسبت به صحبت درباره موضوعاتی ورای دشوارترین مسأله روی میز مذاکره- یعنی برنامه هسته‌ایش- و گفتگو درباره مسائل امنیت منطقه مانند سوریه، افغانستان و عراق، و نیز حقوق بشر، ابراز کرده است. اما آمریکا ترجیح داده تمام تمرکزش را تنها معطوف به مسائل هسته‌ای کند، اما تنها به وخیم‌تر شدن بحران‌های مذکور کمک کرده است.

گفتگو درباره این مسائل به منزله پذیرش ارتباط میان آن‌ها نیست. واشنگتن با تفکیک موقعیت این دو مذاکره، می‌تواند به کانال پراهمیت و دوجانبه‌ای دست ‌یابد، بی آن‌که گره مذاکرات هسته‌ای را از این کورتر کند.


آمریکا چاره‌ای جز لغو تحریم‌ها ندارد

دوم، آمریکا باید بپذیرد که چاره‌ای جز لغو برخی از تحریم‌ها نیست. گروه 1+5 نزدیک یک سال تمام است که موضع خود را برای مذاکره رو در روی ایران به طور شفاف بیان کرده است: ایران باید غنی‌سازی اورانیوم خود را به 5 درصد محدود کند، تمام ذخایر اورانیوم بیشتر‌غنی‌شده خود را به یک کشور ثالث بفرستد و تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم زیرزمینی خود را تعطیل کند. اما این که ایران در قبال این اقدامات چه امتیازی به دست می‌آورد همچنان در ابهام است. 1+5 اطلاعات روشنی در رابطه با بسته تشویقی‌اش در ازای به دست آوردن این امتیازات ارائه نکرده است.

یک راه‌حل عملی برداشتن تحریم‌ نفتی کنونی از سوی اتحادیه اروپا در ازای اعمال محدودیت برای غنی‌سازی اورانیوم ایران است. با این کار می‌توان فرصت بیشتری برای مذاکره به دست آورد و فضای سیاسی موردنیاز برای روند دیپلماسی را نیز مهیا کرد. سیاستمداران اروپایی اشاره کرده‌اند که برای بررسی جدی گزینه پایان بخشیدن به تحریم‌ها تنها در انتظار علامتی از سوی آمریکا هستند. در صورت موافقت دولت اوباما، بعید است مقاومتی جدی صورت گیرد- اما اتحادیه اروپا پیش از اعلام موافقت آمریکا قدم از قدم برنخواهند داشت.

مرعشی: اوباما چاره‌ای جز لغو تحریم‌ها بر ضد ایران ندارد

سوم، آمریکا باید از اولتیماتوم دادن دست بردارد. پس از چهار سال سیاست‌های اعمال فشار، بسیاری در واشنگتن درس ارزشمندی درباره نوع دیپلماسی در رابطه با ایران آموخته‌اند: فشار آوردن به جمهوری اسلامی برای گرفتن فوری جواب مثبت اغلب به شنیدن جواب منفی می‌انجامد. متأسفانه، برخی هنوز بر رویکرد "می‌خواهی بخواه، نمی‌خواهی نخواه" در نزاع میان ایران و آمریکا پافشاری می‌کنند، که هرگز مؤثر واقع نشده است. آخرین قسمت از این شیوه تفکر این است که به ایران پیشنهاد می‌دهیم که درباره تمام مشکلات عمده با هم مذاکره کنیم- اما اگر به نخستین پیشنهادمان جواب رد دادند، حمله خواهیم کرد.

این‌گونه اولتیماتوم‌ها نوعی پیشگویی کامبخش هستند. با این که آمریکا باید برنامه‌اش برای مذاکره با ایران را گسترده‌تر سازد، نمی‌توان انتظار داشت که چنین روند دیپلماسی با اولین تلاش به نتیجه برسد. اگر ایران نیز اولتیماتوم مشابهی به آمریکا می‌داد، اوباما بی‌درنگ آن را رد می‌کرد و آن را تلاش برای توجیه سرسختی ایران تلقی می‌کرد. تهران- و کل جهان- نیز هر گونه اولتیماتوم از سوی آمریکا را تلاشی برای ایجاد راهی به سوی جنگ تلقی خواهند کرد.

در نهایت، آمریکا باید بداند که این بازی طولانی است. این روند همانند ماراتون است، نه دوی صد متر: خصومت دیرینه‌ای که سی سال قدمت دارد با برگزاری چند جلسه حل و فصل نخواهد شد. تنها درصورتی این روند نتیجه‌بخش خواهد بود که دیپلمات‌ها به جای این که به فکر مسکنی فوری باشند، حوصله کنند و به راه‌حلی پایدار بیاندیشند. دیپلماسی کار ساده‌ای نیست، اما با شروع مذاکرات، هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند که گفتگوها به کجا ختم می‌شوند.

طبیعتاً، در بروز یک مشکل هر دو طرف مقصرند. با هیچ روند دیپلماسی می‌توان موفقیت را تضمین کرد، و روشن نیست که اگر آمریکا یک گام به جلو بردارد، آیا ایران نیز یک گام برمی‌دارد یا خیر. تهران نیز باید شفاف‌تر و منعطف‌تر باشد و این حقیقت را بپذیرد که در هر صورت برنامه هسته‌ایش محدودیت‌هایی خواهد داشت.

اما اگر صلح را معیار موفقیت بدانیم، دیپلماسی بیش از جنگ ضامن آن است. اوباما می‌تواند به بهترین شکل از فرصتی که در دور دوم در اختیارش قرار گرفته بهره برد- و اشتباهات رؤسای جمهور پیشین را تکرار نکند- و بپذیرد که برای دلاوری و جنگ‌آوری آمریکایی حد و مرزی وجود دارد، و به قدرت دیپلماسی آمریکایی اطمینان کند.

منظور مرعشی از شیخوخیت چیست؟

عطش کارگزارانی‌ها با آبروی هاشمی سودا می‌شود؟

در دوران اصلاحات، این تئوری از جانب شخص آقای مرعشی بیان شد که یک مدیر باید "گلف" بازی کند تا ذهنش راحت‌تر بتواند به مسائل مدیریتی اختصاص یابد.
گروه سیاسی مشرق ــ او "حسین مرعشی" است. مرد 54 ساله‌ای که در سال 88 با شال سبز! و به نفع میرحسین موسوی تبلیغات و مناظره می‌کرد و در روز انتخابات ریاست جمهوری همان سال نیز بر روی وبلاگ شخصی خود مطلبی با این تیتر نوشت: "جمهوری اسلامی ایران آفت زده است"!

مرعشی سیاست‌مدار اصلاح‌طلبی است که اگرچه عموماً حرف‌هایش را با طنز همراه می‌کند اما رصد دقیق معنای سخنان او کار چندان سختی نیست.

او در هنگام انتخابات مجلس هفتم، اصولگرایان شهر کرمان را به این متهم کرده بود که بنرهای تبلیغاتی کاندیداهای اصلاح‌طلب را با چاقو! پاره کرده‌اند و یا در یک میتینگ سیاسی مربوط به ستاد میرحسین موسوی، باز هم در کرمان حاضران را قسم داد که به میرحسین موسوی رأی بدهند.

به هر روی، مردی که گفته بود دوست دارد روزگاری یک قهوه‌خانه راه بیاندازد و در آن پذیرای سیاسیون باشد، در حین وقایع فتنه‌بار سال 88 دستگیر و روانه زندان شد.

او در هنگام عزیمت به زندان نیز جمله ظاهراً زیبایی را در وبلاگ شخصی خود نوشت و اینطور گفت که خود را زندانی جمهوری اسلامی نمی‌داند.

مرد شیک‌پوش سازمان میراث فرهنگی که بعدها اسفندیار رحیم‌مشایی جای او را گرفت اخیراً با نشریه اصلاح‌طلب آسمان گفتگویی را انجام داده و طی آن به سیاق عمومی این روزهای چهره‌های اصلاح طلب به نکاتی از این دست اشاره کرده است که ما اصلاح‌طلبان برانداز نیستیم، درباره حضور در انتخابات هنوز تصمیم نگرفته‌ایم، اصلاح‌طلبان به دنبال فتنه نیستند و ...

صحبت‌های مطوّل مرعشی با نشریه آسمان اما غیر از اشکالات همیشگی که اصلاح‌طلبان هیچگاه پاسخ روشنی به آنها نمی‌دهند حاوی سه نکته اساسی است.

نکاتی که حامی آیت‌الله هاشمی در سال 84 گویا پافشاری تلویحی فراوانی بر آنها داشته است و البته نیاز است تا درباره آنها تحلیل‌هایی نیز ارائه شود.

اول: مرعشی در صحبت‌های خود نظام و حکومت را اینگونه به "رادیکالیزم" متهم می‌کند:

"احساس من این است که در جامعه ما، تحت تأثیر بروز انقلاب بزرگ سال 57 و بعد درگیر شدن ایران با جنگ سخت و شکننده‌ای که همه قدرت‌های بزرگ پشت سر صدام بودند و همچنین طولانی شدن جنگ، رادیکالیزم و افراط در جامعه نهادینه شده است. در حالی که رادیکالیزم هیچ ثمری برای کشور و جامعه ما ندارد... هم حاکمیت ـ در دوره‌های مختلف ـ و کسانی که در حکومت هستند دچار این افراط‌اند و هم کسانی که منتقد آنها هستند. یعنی حتی منتقدین هم رادیکال هستند. جامعه هم رادیکال است."

به گزارش مشرق، متهم کردن حکومت به رفتارهای رادیکالیزه از جانب کسانی که معتقدند نظام جمهوری اسلامی ایران "آفت زده" است چندان نکته دور از انتظاری نیست و از سوی دیگر تاریخ هیچگاه از یاد نخواهد برد که رادیکالیزم و رفتارهای افراطی در حوزه سیاست، گام اول خود را توسط اصلاح‌طلبان و نیروهای موسوم به چپ برداشت.

حسین مرعشی که حتی جامعه ما را نیز به رادیکالیزم متهم می‌کند شاید از یاد برده است که در اواسط دهه هفتاد و هنگامیکه بحث مادام‌العمری ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی و یا ضرورت محدود نشدن ایشان در چارچوب قانون! مطرح می‌شد؛ نخستین گام‌های رادیکالیزم در طیف اصلاحات برداشته شد. دورانی که آقای مرعشی به هر دلیلی متوجه این دگردیسی خطرناک نبود و حتی بعدها و با مشاهده دو فتنه نیز به این نتیجه نرسید که در جامعه ایران اگر هم رادیکالیسمی وجود داشته باشد؛ این مسئله سرطانی شاید درمان ناشدنی بر گرده جریان اصلاحات است نه مسئله‌ای در قاموس حاکمیت و جامعه.



از سوی دیگر، باید اذعان کرد که طرفداران این روزهای آیت‌الله هاشمی بهرمانی(رفسنجانی) به لطایف الحیل قصد دارند که مباحثی مثل "دولت ائتلافی"، " دولت وحدت ملی"، "اعتدال" و کلماتی از این دست که نماد آیت‌الله 78 ساله هستند را در فضای افکار عمومی کشور مطرح کردند تا شاید از این نمد در ایام انتخابات کلاهی بافته شود. لذاست که تأکیدات فراوانی از جانب آنان بر کلماتی مثل بحران، افراط و در شکل غربی‌تر آن، رادیکالیزم دیده می‌شود.

دوم: حسین مرعشی در صحبت‌های خود از مقوله‌ای به نام جنگ "بی‌هنران" و " با هنران" یاد می‌کند و اینطور می‌گوید:
"در ایران یک نوع جنگ پنهانی بین افراد بی‌هنر و افراد با هنر در همه سطوح وجود دارد. این موضوع در انقلاب ممکن بود کمی ظریف نمایان شود اما بعد از آن این حالت همیشه جدی بوده است."

او همچنین ادامه می‌دهد: "یکی آمده دانشگاه آزاد درست کرده، چون دیگران نمی‌توانند مثل آن را ایجاد کنند. باید آن را بگیرند. اصلا شما نمی‌دانید چه خبر است. کسانی که کاری از دستشان برمی‌آید، باید بترسند که کار کنند چون یقه‌شان را می‌گیرند" ... "از نظر من، هر روز و هر زمان بخواهیم کشور در مسیر بهبود بیفتد، باید جنگ "با هنران" و "بی‌هنران" را به رقابت با هنران تبدیل کنیم."

در باب جنگی که مرعشی از آن یاد می‌کند باید اینطور گفت که چهره‌های جریان کارگزاران به مدد نزدیک به 16 سال دولت‌گردانی و گشاده‌دستی طیف سازندگی و طیف اصلاحات بر مساند مختلفی تکیه زده بودند.

مساندی که با پول‌های بیت‌المال، سفرهای زیاده از حد خارج از کشور و ... خواب خرگوشی را بر عددی از چهره‌های کارگزارانی که بعدها خود را اصلاح‌طلب نامیدند عارض کرد.

مجمل آنکه آنها خود را دارای ایادی بیضا، هوش مدیریتی بالا و ... پنداشتند و این شد که خود را در سلک "با هنران" یافتند.

جالب آنکه مثلاً در دوران اصلاحات، این تئوری از جانب شخص آقای مرعشی بیان شد که یک مدیر باید "گلف" بازی کند تا ذهنش راحت‌تر بتواند به مسائل مدیریتی اختصاص یابد.

از نظر آنان، مقولاتی مثل دانشگاه آزاد، جزیره کیش، پل‌های ساخته شده در سطح شهر تهران، هواپیمایی ماهان و ... نمادهایی از عقلانیت، درایت و هوش سرشار مدیریتی مدیران کارگزارانی و اصلاح‌طلب هستند و دیگران نیز به هیچ وجه من الوجوه از استعدادی مشابه و یا بالاتر برخوردار نیستند!

البته باید اذعان کرد که ماجرای سیاه حلقه انحرافی و سوء مدیریت کوتوله‌های مدیریتی نیز توانست بهانه‌های خوبی را به دست این گروه بدهد که به حرف‌های باطل خود لباس حق بپوشانند و اینطور جلوه‌گری کنند که خود، ظرفیت‌هایی یک‌بار نازل شده هستند که مادام‌العمر توقع حضور در مساند اجرایی و مدیریتی کشور را دارند.

جالب آنکه از درون این تئوری‌سازی‌های مدیریتی نیز پرونده‌هایی همچون شهرداری تهران، دانشگاه آزاد، فتنه و ... بیرون زد و به تاریخ ثابت کرد که با هنران مد نظر آقای مرعشی! هنرهای ویژه‌ای دارند که الحق و الانصاف بر مدیریت آنان چربش فراوان دارد.

سوم: حسین مرعشی و اساساً همه طرفداران آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که هم اکنون در سن 78 سالگی قرار دارد، برای حذف رقبای خود از صحنه رقابت‌های سیاسی به یک شبهه به نام "شیخوخیت" تمسک می‌جویند.

فرضیه‌ای که البته در سال 84 و از سوی حامیان آیت‌الله هاشمی به وفور بیان شد و اخیراً نیز با توجه به مسئله جدی شدن کاندیداتوری آیت‌الله 78 ساله، گویا مجدداً در دستور کار قرار گرفته است.

آنها در صحبت‌های خود راجع به چهره‌های جدید مدیریتی و سیاسی اینطور می‌گویند که "معلوم نیست این آدم‌ها از کجا آمده‌اند"، "آنها مدیران یک‌شبه‌اند"، "بی‌هنرند"، "نمی‌توانند" و ...

مرعشی در مصاحبه خود با نشریه آسمان ضمن اشارت‌هایی گنگ به تئوری شیخوخیت می‌گوید:
"آقا بیاییم در این مملکت اگر کسی می‌خواهد با آقای هاشمی رفسنجانی رقابت کند. اگر هاشمی دانشگاه آزاد اسلامی ساخته است، آنها دانشگاه ایرانی ـ اسلامی بسازند. کنار آن یک چیزی ایجاد کنند. این دعوای عده‌ای که هنری ندارند و داد می‌زنند این را به مردم بگوییم تا این دست‌ها رو شود."... "دائم این ذخیره‌های تجربه شده را از دست می‌دهیم و دوباره آدم‌های جدید. تا اینها بیایند دوباره یاد بگیرند باز یک گروه دیگر."

اشاره‌های مرعشی به ماجرای شیخوخیت و شخص آیت‌الله هاشمی در حالی صورت می‌پذیرد که اولاً با این شبهه، نظام جمهوری اسلامی ایران هیچگاه نباید به استعدادهای مدیریتی جوان خود اعتنا کند و ثانیاً اصلاح‌طلبان به چه حقی به صرف حضور 16 ساله خود بر برخی مساند مدیریتی اینطور نتیجه می‌گیرند که "آدم‌های جدید"! نمی‌توانند بهتر از آنها کار کنند؟!

به راستی اگر نبود دیون سیدمحمد خاتمی به آیت‌الله هاشمی و بسترسازی‌های آیت‌الله برای روی کار آمدن دولت هم‌زیست اصلاحات، آیا هیچگاه چهره‌هایی همچون حسین مرعشی، غلامحسین کرباسچی، اسحاق جهانگیری و ... می‌توانستند به زعم خود از جمله "شیوخ مدیریتی جریان کارگزاران" شوند یا خیر؟!

پاسخ این سؤال حتماً در نزد حسین مرعشی و سایر هم‌حزبی‌های وی در جریان کارگزاران که رفتارهایشان حکایت از تمایلی شدید برای بازگرداندن دوباره آیت‌الله هاشمی به سپهر سیاست ایران دارد، مشخص و محرز است.



به گزارش مشرق، شبهاتی مثل "همه بی هنرند جز ما"، "شیخوخیت" و "متهم کردن نظام به رادیکالیزم" در هنگامی که از دورتر و به صورتی گزاره‌هایی در کنار هم مشاهده می‌شوند معنایی غیر از اشاره‌ به سمت "آیت‌الله هاشمی رفسنجانی" ندارند.

اشاره‌هایی که البته در وهله اول باید تلاش کنند تا موضع سکوت خود در قبال فتنه و انحراف را صریحاً و شفاف توضیح بدهند و همچنین به این سؤال پاسخ بدهند که چرا عطش فراوان خود برای حضور دوباره در قدرت را با آبروی آیت‌الله هاشمی سودا می‌کنند؟!

عکس قالی باف در یک مراسم ختم

قالی باف در مراسم ترحیم پدر حجت الاسلام والمسلمین نقویان



در دهه فجر صورت گرفت

پخش یک فیلم سینمایی با بازی رقاصه مشهور

فیلمی که به دلیل ایفای نقش اولین بازیگری که در دهه هفتاد فیلم ضداخلاقی وی فاش شد در صداوسیما آرشیو شد، پس از سالها از شبکه سوم سیما پخش شد تا نشان دهد در سیاست رسانه ملی عرف بر شرع غلبه دارد.

"صراط"- یک فیلم آرشیوی دهه شصت که به دلیل حضور یک بازیگر رقاصه سال ها در آرشیو خاک می خورد، جمعه شب از یکی از شبکه های سیما بازپخش شد.
به گزارش پایگاه خبری صراط، فیلم «مردی که موش شد» به دلیل ایفای نقش «ف-ک» اولین بازیگری که در دهه هفتاد فیلم ضداخلاقی وی فاش شد در صداوسیما آرشیو شد، اینک پس از سالها از شبکه سوم سیما پخش شد.

«ف-ک» بازیگر مشهور دهه شصت، به دلیل بازی در یک سریال گروه کودک به شهرت رسید. این بازیگر بعدها به دلیل دایر کردن مراکز آموزش رقص ممنوع التصویر شد و فیلم ویدیویی این کلاس ها به بیرون راه یافت. این فیلم نخستین فیلم غیراخلاقی یک بازیگر سینمای ایران بود که به بیرون راه یافت و باب این کار را گشود! پس از آن، فیلم مجلس عروسی یک مجری مشهور دست به دست شد که در دهه هفتاد جنجال زیادی به پا کرد.

خانم «ف-ک» پس از این که کلاس های رقص اش تعطیل شد برای مدتی به خارج از کشور رفت. وی بعد از مراجعت به کشور به شکل قانونی کلاس های حرکات موزون را ادامه داد و به همراه همسرش در تاتر مشغول به فعالیت شد. او هم اینک تمرین حرکات موزون اجراهای تاتر را به عهده دارد.
وی چندی قبل در مراسمی گفته بود: «من رقص و رقصیدن را در ایران دنبال می کنم نه حرکات موزون را و به این کار افتخار می کنم!»

یکی دیگر از بازیگران مشهور این فیلم شخصی است که فیلم ویدیویی رقص دخترش در مقابل مردان پخش شد و سومین فیلم غیراخلاقی بازیگران سینما لقب گرفت.

از بازیگران دیگر این فیلم مرحوم جهانگیر فروهر بود که در سال 77 غریبانه در تهران درگذشت. دو تن از فرزند این بازیگر از خوانندگان لوس آنجلسی هستند. پیش از این شایعه شده بود که داریوش فروهر یکی از قربانیان قتل های زنجیره ای باند سعید امامی فرزند مرحوم جهانگیر فروهر بوده که صحت نداشت.

«مردی که موش شد»؛ حکایت سرمايه داري است که براي سرباز زدن از پرداخت ماليات، با پوشيدن لباس هاي ژنده و تظاهر به ورشكستگي به اداره ماليات مراجعه کرده و مدعي مي شود كه كارخانه هایش زيان ده هستند. كارمند وظيفه شناس و سخت گير اداره كه مسئول رسيدگي به پرونده مالياتي تاجر است ادعاي او را نمي پذيرد. تاجر مي كوشد با رشوه دادن به رييس اداره كار خود را راه بيندازد.

این فیلم با موقعیت طنز محصول سال 1364 با هنرمندی محمد علی کشاورز، اکبر عبدی، حمید جبلی، مرحوم سروش خلیلی، پرویز پورحسینی، سعید امیرسلیمانی، مرحوم نعمت الله گرجی، محبوبه بیات، نادر رجب پور، مرحوم جهانگیر فروهر و کارگردانی احمد بخشی است.

به گزارش صراط، بازپخش فیلم های این چنینی که در گذشته به دلایل غیراخلاقی آرشیوشده، نشان داد در سیاست یک بام و دو هوای رسانه ملی عرف بر شرع غلبه دارد. زیرا در صورت غیرقابل پخش دانستن یک فیلم به دلایل غیراخلاقی، گذشت زمان نمی تواند این فیلم را تطهیر کند. در این میان اعمال نظرهای شخصی در رسانه فراگیری چون صداوسیما از گذشته وجود داشته است که نقطه تاریک این سازمان مهم به حساب می آید.

با ۴۰ میلیون تومان، اگر واردات خودرو آزاد بود!  لیست خودرو‌ها

انحصار تولید خودرو در کشور و عدم کارآیی و بهره‌وری صنعت خودرو، تنها منجر به آن شده که مصرف کننده ایرانی در چندین دهه، مجبور به تحمل عرضه خودروهایی باشد که خودروسازان داخلی با هزاران فشار و منت عرضه می‌کنند؛ خودروسازانی که از حمایت بی‌دریغ دولت‌ها برخوردار بوده‌اند و در دولت کنونی نیز شاه‌بیت این حمایت‌ها به نمایش گذاشته شد؛ اما اگر واردات آزاد بود، چه می‌شد؟!
کد خبر: ۳۰۲۰۱۱
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۲
انحصار تولید خودرو در کشور و عدم کارآیی و بهره‌وری صنعت خودرو، تنها منجر به آن شده که مصرف کننده ایرانی در چندین دهه، مجبور به تحمل عرضه خودروهایی باشد که خودروسازان داخلی با هزاران فشار و منت عرضه می‌کنند؛ خودروسازانی که از حمایت بی‌دریغ دولت‌ها برخوردار بوده‌اند و در دولت کنونی نیز شاه‌بیت این حمایت‌ها به نمایش گذاشته شد؛ اما اگر واردات آزاد بود، چه می‌شد؟!

به گزارش «تابناک»، در آخرین تصمیم حمایتی دولت از خودروسازان، قرار بر آن شد که نرخ‌گذاری تجاری خودرو یا مبنا گذاردن ارز مبادلاتی برای قیمت‌گذاری خودرو‌ها از یک هفته گذشته اعمال شود که در پی این تصمیم، بهای خودرو در بازار آزاد به بهای رسمی تبدیل شد؛ اکنون باید منتظر ماند و دید، چه بلایی بر سر بازار آزاد خودرو‌ها خواهد آمد.

بنا بر این گزارش، انحصار تولید خودرو در کشور ـ که با حمایت‌های سنگین تعرفه‌ای همراه شده ـ حاشیه بسیار امنی برای خودروسازان پدید آورده است که بر اثر آن، این ‌گونه احساس می‌کنند که هر نوع خودرویی را می‌توانند با هر استاندارد و کیفیتی به مصرف کننده عرضه دارند و در این میان، چون برای مصرف کننده ایرانی هیچ حق انتخابی جز خودروسازان داخلی وجود ندارد، خودروساز بدون هیچ ترسی، فشارهای دوچندانی بر بازار خودرو برای رسیدن به خواست خود وارد می‌کند.

بنابراین، دولت تصمیم گرفت ارز مبادلاتی را مبنای قیمت‌‌گذاری خودرو در نظر بگیرد و به دنبال آن، بهای خودرویی چون پژو ۲۰۶ تیپ ۲، به رقم ۳۲ میلیون تومان رسید و کلاس ۶ این خودرو به ۴۲ میلیون تومان؛ خودرویی که تقریباً می‌توان آن را یک خودروی متوسط در دید مصرف کننده ایرانی به شمار آورد.

حال برای آن که بهتر متوجه شوید که اگر دولت به جای آن که نرخ ارز مبادلاتی را برای حمایت از انحصار خودرو در کشور مبنا قرار می‌داد، واردات خودرو با ارز مبادلاتی را آزاد می‌گذاشت و تعرفه را به صفر می‌رساند، با بهایی تا چهل میلیون تومان چه حق انتخابی پیش روی شما بود، چند مورد را بررسی می‌کنیم:

ـــ اگر میانگین نرخ ارز مبادلاتی یعنی ۲۵۰۰ تومان را مبنا بگیریم، تا سقف چهل میلیون تومان (برابر با شانزده هزار دلار) توان خرید و حق انتخاب‌ شما مواردی همچون موارد زیر خواهد بود:




موارد بالا تنها بخشی از قدرت انتخاب شما در رنج قیمتی چهل میلیون تومان در صورت آزادی واردات خودروست. مسلماً اگر به هزینه‌ای تا سی هزار دلار (نزدیک هفتاد میلیون تومان، برابر با قیمت کنونی مگان ۲۰۰۰ اتومات) راضی باشید، در آن صورت می‌توانید به برندهایی چون مرسدس بنز و BMW نیز بیندیشید.

به هر حال، دولت در مصوبه اخیر خود اشاره کرده است که تعرفه واردات در پنج سال و هر سال، ۵ درصد کاهش خواهد یافت؛ لطف بزرگی که دولت و خودروسازان به مصرف کننده ایرانی کرده‌اند!

در این باره، سید محمد بیاتیان، عضو هیأت رئیسه کمیسیون صنایع و معادن مجلس اشاره کرده است که بهای خودروهای وارداتی بر پایه نرخ آزاد ارز محاسبه و فروخته می‌شود؛ بنابراین، ۵ درصد کاهش تعرفه هیچ تأثیری بر کنترل خودروسازان داخلی و کاهش قیمت خودرو نخواهد داشت و ناگفته نماند که این کار، به نوعی بچه فرض کردن جامعه و دادن آدرس نادرست به مصرف‌کنندگان است.

اکنون دولت و خودروساز به گفته بیاتیان، مصرف کننده ایرانی را بچه فرض کرده‌اند؛ اما حقیقت آن است که این آدرس‌های نادرست دولت و خودروساز، تنها به ضرر مصرف کنندگان نیست، بلکه در وهله نخست به زیان صنعتی است که هیچ تلاشی برای بهبود کارایی و کیفیت تولیدات خود ضروری نمی‌داند و البته بحران ارزی اخیر، نمونه‌ای از این ضرر و زیان را به خوبی نشان داد.

پرداخت عیدی کارمندان با حقوق بهمن

 
عیدی 402 هزار و 500 تومان کارمندان با حقوق بهمن ماه آنان پرداخت می‌شود.

به گزارش خبرنگار مهر، در صورت موافقت دولت با پیشنهاد معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری، عیدی 402 هزار و 500 تومانی کارمندان با حقوق بهمن ماه پرداخت خواهد شد.

کارمندان در سال گذشته 350 هزار تومان و در سال 89 حدود 318 هزار تومان عیدی گرفته بودند.  

در همین حال، حداقل 2 برابر و حداکثر 3 برابر مصوبه دستمزد شورای عالی کار مبنای تعیین عیدی پایان سال مشمولان قانون کار است که با تصویب حداقل دستمزد 389700 تومانی سال‌جاری، حداقل عیدی پایان سال مشمولان قانون کار - کارگران-  779400 تومان و حداکثر آن نیز 1169100تومان خواهد بود.

هر ساله اکثر کارگران عیدی خود را در اسفندماه و بخشی از آنان نیز این عیدی را در سال آینده دریافت می‌کنند.

تلاش رسانه های غربی برای ترویج سنت مسیحیان در ایران

ولنتاین؛ افسانه ای که به خوردمان داده اند

چند سالی است که در روزهای اواخر بهمن، تعدادی از مردم کشورمان اقدام به بزرگداشت روزی به نام "ولنتاین" می کنند که معرف سبک زندگی غربی است.
"صراط" - در تعریف روز ولنتاین در دانشنامه ویکی پدیا آمده است:  "تاریخچه کامل و دقیق والنتین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌دانیم با افسانه درآمیخته‌است. روز والنتاین یا روز عشاق و یا روز عشق‌ورزی، در فرهنگ مسیحی سده های میانه و سپس فرهنگ مدرن غربی روز ابراز عشق است. این مناسبت هر سال در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه و بعضی سال‌ها ۲۶ بهمن‌ماه) برگزار می شود.سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد. روز والنتین برگرفته از سنن روم باستان و مسیحیت می باشد."

سایت ضدانقلاب رادیو فردا طی گزارشی که برای آشنایی بیشتر مخاطبانش با "روز عشق ورزی" منتشر کرده در این زمینه می نویسد: "۱۴ فوریه، ۲۶ بهمن همه جای دنیا روز عشق است. روزی که مردم از پیر و جوان و زن و مرد به هم هدیه می‌دهند، همدیگر را می‌بوسند و به یاد هم می‌آورند که چقدر دوست داشتن یکدیگر خوب است و اساسی است و حیات‌بخش. در خارج از ایران در کشورهای غربی و اروپایی بیان عشق، بوسه و آغوش همه جا آزاد است و پذیرفته. همه جا زوج‌هایی را می‌بینید که عشق و بوسه و عاطفه‌شان خیابان‌های شهر را گاه زیباتر می‌کند."

این سایت وابسته به ارگان سازمان سیا پس از تشریح وضعیت خیابانهای اروپا در روز عشق ورزی به سراغ قوانین جمهوری اسلامی امده و می نویسد:
"در ایران اما نمود بیرونی عشق از سوی قانون و حکومت و شرع و دین که ممنوع است و از سوی بخش‌های سنتی جامعه هم  چندان پذیرفته نیست. با این‌حال جامعه جوان ایرانی سال‌هاست که ولنتاین روز عشق را پذیرفته. در این روز خرید ولنتاینی می‌کند، به فروشگاه‌های خیابان ویلا سر می‌زند، قلب‌های سرخ و بزرگ و کوچک و شکلات‌های عاشقانه هدیه می‌دهد و نشان می‌دهد که این ممنوعیت را زیاد دوست نمی‌دارد."

البته رادیو فردا به این نکته اشاره نمی کند که نمود بیرونی عشق در خیابانهای کشورهای اروپایی تا چه میزان آزاد است؟!


این سایت در ادامه با اشاره به گفتگویی که بایک فرد انگلیسی انجام شده، هدیه‌ها و کارهای خیلی ساده در این روز را برخلاف هدیه‌های تجملاتی که در سال‌های اخیر در ایران برای جشن ولنتاین معمول شده عنوان می کند.

ولنتاین یا همان روز عشق ورزی در برخی سایتهای ایرانی که اقدام به فروش هدایا و ارائه پیامک های این روز در ایران می کنند، به این شکل توضیح داده شده است: "روز ۲۵ بهمن روز ولنتاین یا به عبارتی والنتاین هست و ۴ روز بعد (۲۹ بهمن) از آن روز عشق ورزی ایرانیان می باشد که قدمتی بس طولانی دارد . انتخاب با شماست که کدامیک را انتخاب کنید ! شاید هم هر دو !"

البته از توضیحات مبسوط پیرامون این قدمت طولانی نیز خود داری شده است!

سایت وابسته به سیا نیز در ادامه مانور ویژه ای که به مناسبت 25 بهمن ماه داده است اقدام به بازنشر بخشی از صحبتهای حجت‌الاسلام شهاب مرادی که در برنامه‌های جوانان و خانواده صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران اغلب حضور فعالی دارد کرده و اینگونه آورده:
 
"اولین چیزی که به ذهن می‌رسد اینست که چرا ما اینقدر آغوش فرهنگمان باز است. جامعه ما که جوان در آن خیلی جدی و مهم است. یعنی همه با هم این آغوش را کنترل می‌کنند. این دریچه‌ها را این ورودی‌ها را مدیریت می‌کنند. یک وضعی پیش آمده که آدم احساس می‌کند خیلی باز است برای فرهنگ غرب."
 

تنها نهاد مذهبی حکومت نیست که با ولنتاین در ایران مخالفت می‌کند. کسانی که به ایران باستان هم علاقه‌مندند، اغلب می‌پرسند که چرا در حالی که ما در فرهنگ باستانی خود اسفندگان و روز پاسداشت زن و زمین را داریم که روز تکریم زنان است از سوی مردان باید ولنتاین غربی را به عنوان روز عشق جشن بگیریم.

حجت‌الاسلام مرادی در یک برنامه تلویزیونی  می‌ افزاید:
 
"این روزها مثلا یک چیزی که در مقابله با ولنتاین مد شده، این اسفندگان است. ۲۹ بهمن. که می‌گویند آقا ما نیاز اصلی‌مان مناسبت است و الان این است که جوان‌های ما رفته‌اند سراغ این، به این خاطر است که ما چنین مناسبتی نداریم. سریع یک مناسبت برایش دست و پا کنیم. آیا ما واقعا نیازمان مناسبت است؟ آیا اینکه یک آقا پسری بتواند دخترخانمی را انتخاب کند، دخترخانمی آقا پسر را انتخاب کند در بین خواستگارانش کسی را انتخاب کند و ازدواج کند و یک ازدواج عاشقانه داشته باشند... مشکل ما در این است که آیا باید اسفندگان را تحویل بگیریم یا مثلا ۱۵ فوریه را؟"

لازم به ذکر است که خبرگزاری رویترز سال گذشته به منظور ترویج این سنت در ایران اقدام به تهیه یک گزارش تصویری از خرید روز ولنتاین در شهر تهران نمود.

تلاش بی وقفه رسانه های غربی و تهیه مطالب و گزارش های متعدد پیرامون روز ولنتاین در نوع خود جالب توجه به نظر می رسد .

با توجه به اینکه در چند ماه اخیر مقام معظم رهبری مردم کشورمان را به  سبک زندگی اسلامی رهنمون ساختند و همچنین در فرهنگ اسلامی و شیعی ما به جای یک روز، دو روز به خانمها اختصاص دارد، یعنی برای دختران روز ولادت حضرت معصومه (س) و برای زنان و مادران روز میلاد حضرت زهرا (س)، آیا باز هم باید به سراغ سنتهای مسیحیت برویم و سعی در ترویج آنها داشته باشیم؟

روی جلد جالب یک مجله

 

محمد خاتمی در صدر/ حمله به رهبران اصلاحات

«جنبش اصلاح طلبی ایران در روزهای اوج قدرت خود میلیون ها نفر را در تهران به خیابان آورد اما... شوخی روزگار این است که جنبشی که منادی گفتمان گفتگو میان همه ایرانیان بود، اکنون حتی از گفتگوی درونی خویش هم بازمانده است.»
به گزارش صراط،"علی اصغر رمضان پور" کارمند بخش فارسی بی بی سی انگلیس، طی یادداشتی که در وب سایت روزآنلاین (roozonline) منتشر شده، از "عدم درک رهبران اصلاحات نسبت به مناسبات داخلی و بین المللی" ابراز تأسف کرد.
وی با بیان اینکه "4 ماه بیشتر به انتخابات ریاست جمهوری نمانده است" ، جمهوری اسلامی ایران را به إعمال خشونت متهم کرده و می نویسد: «نتیجه این شرایط، نوعی نا‌امیدی فعالان جنبش از امکان ادامه فعالیت سیاسی در محیط‌های عمومی در ایران و از آن مهم‌تر نا‌امیدی از دگرگونی به سوی بهبود اوضاع در فضای سیاسی ایران است.» معاون وزیر فرهنگ در دولت آقای خاتمی، با بیان اینکه "اصلاح طلبی در ایران، در مقایسه با دوران پرجوش و خروش دوم خرداد، هم دچار تغییر در رهبری و سازمان شده است و هم دگرگونی در خاستگاه اجتماعی و هم تنش در ایدئولوژی همگانی جنبش" ، افزوده است: «اگرچه شاید محمد خاتمی هنوز هم مهم‌ترین رهبر اصلاح طلبی در ایران باشد، اما با رادیکال شدن شعار‌ها در انتخابات سال ۱۳۸۸ و جایگاه تازه موسوی و کروبی، نوعی تغییر در جایگاه این رهبری به وجود آمده است. اما مهم ترین تغییر در رهبری و سازمان اصلاح طلبی در ایران، تحول دیگری است. در سال های نخست ریاست جمهوری خاتمی و حتی در زمان انتخابات، نوعی رهبری سازمان یافته جمعی در کنار رهبری فردی خاتمی وجود داشت. چهره هایی مانند سعید حجاریان و مصطفی تاجزاده و عباس عبدی و متفکرانی مانند حسین بشیریه که در اینجا مجال نام بردن از همه آنان نیست و سازمان های سیاسی مانند جبهه مشارکت و تشکل های نزدیک به ملی-مذهبی ها و تشکل های مدنی در درون یک سیستم شناخته شده به فرآیند تصمیم سازی در رهبری جنبش کمک می کردند؛ اما امروز گویی مجال گفتگو تنها در فضای آلوده و بی سازمان فیس بوک مانده است. شوخی روزگار این است که جنبشی که منادی گفتمان گفتگو میان همه ایرانیان بود، اکنون حتی از گفتگوی درونی خویش هم بازمانده است.»   آشوب های پس از انتخابات 88 آقای رمضان پور به شکست فتنه سبز در همراه کردن جامعه ایران با خود اشاره کرده و نوشت: «جنبش اصلاح طلبی ایران در روزهای اوج قدرت خود میلیون ها نفر را در تهران به خیابان آورد اما ارزیابی ها در آن زمان این بود که جنبش نتوانسته است همه شهرهای بزرگ و بسیاری از شهرهای کوچک را فتح کند. در سازوکار رأی دادن، هزینه مشارکت سیاسی کاهش می یابد و تعداد همراهان در حرکت های سیاسی افزایش می یابد، اما وقتی از صحنه انتخابات فاصله می گیریم –مانند چنین روزهایی– باید به شاخص های دیگری برای سنجش خاستگاه و عمق و نفوذ اجتماعی نگاه کرد.» وی با بیان اینکه "در شرایط کنونی به نظر می رسد از آن گستردگی نفوذ و عمق اجتماعی خبری نیست" ادامه داد: «جنبش اصلاح طلبی ایران از درک گستردگی تحول اجتماعی و حرکت های اجتماعی در ایران بازمانده است. در ایدئولوژی این رهبران هیچ نشانی از نوآوری در دیدگاه دیده نمی شود. نه درک تازه ای از مناسبات بین المللی و نه از تحولات فرهنگی و اجتماعی در سطح بین المللی و نه هیچ نگاه تازه ای به شرایط اجتماعی در ایران. در چنین شرایطی بیهوده نیست اگر بگوییم که جنبش اصلاح طلبی در ایران دچار بی سازمانی در رهبری و ناتوانی در تعمیق پیوند های اجتماعی و نازایی عقیدتی شده است.»   نمایی از حماسه ملت ایران در 9 دی 88 رمضان پور، در پایان به ارائه راهکار مدنظر خود برای برون رفت مدعیان اصلاحات از این بحران پرداخته و با تأکید بر لزوم هماهنگی اصلاح طلبان با جریان های برانداز می نویسد: «امروز بار دیگر لازم است اصلاح طلبی موجود در ایران را به عنوان مهم ترین گزینه برای شانس تحول مسالمت آمیز و صلح آمیز و بنیادی در شرایط سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ایران مورد بازنگری و شاید بازسازی قرار دهیم. این اصلاح طلبی هم از حیث ساختار رهبری و مدیریت و هم از نظر نوع نگاه به خاستگاه های اجتماعی خود و بدنه اجتماعی آن و هم از نظر دیدگاه ها و باورهای راهنمای رفتار سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، نیازمند مرزهای تازه است اگر بخواهد به دردبخور بماند. این اقدام نیازمند عمل مشترک در داخل و خارج از کشور است. چه برای آن ها که می خواهند تحولات مثبت را در ساختار قانون اساسی اصلاح شده ای از جمهوری اسلامی دنبال کنند، چه برای کسانی که آرزوی ایرانی بدون جمهوری اسلامی را همچنان در جان می پرورند[!]»   منبع: جام نیوز

باج می دهیم، پس هستیم!

باج می دهیم، پس هستیم!
آیا این باج دادن ها باعث خواهد شد این افراد در صحبتهای آتی خود این امر را به معنای آزادی در جمهوری اسلامی تلقی کنند یا همچنان نظام اسلامی ایران را محور دیکتاتوری خواهند دانست و تمام تلاش خود را برای براندازی آن به کار خواهد بست؟
"صراط" - اخبار را که مرور میکنیم، هر روز خبری در مورد زمان و کیفیت دادگاه وبلاگ نویسان یا نویسندگان متعهد کشور به چشم میخورد. کسانی که غالباً از روی حس و علاقه نسبت به نظام و رهبری، به انتقاد سازنده از قوای کشور پرداخته و با این همه، هر روز یکی از عزیزان در دادگاهی به محاکمه برای عدل اسلامی در نظام اسلامی به پاسخگویی چرایی عملکردش می پردازد.
البته قانون برای همه یکسان بوده و فصل الخطاب است اما نگاهی به برخی عملکردها ها در بازه های زمانی متفاوت خالی از لطف نخواهد بود .

با این حال، هر ساله در دهه فجر، رویداد پر سرو صدایی نیز تمام اخبار را به خود اختصاص می دهد و آن جشنواره فیلم فجر است. جشنواره ای که دو سه سالی است جولانگاه و تریبون بسیار مناسبی برای مخالفین نظام شده است.

با ین همه، امسال و چند ماهی مانده به انتخابات سال 92، دستهای بسیاری در وزارت ارشاد دست به دست هم داد تا با دلجویی از کسانی که در فتنه 88 دخیل بودند، نه تنها راهی دادگاه نشوند، که حتی سیمرغ بلورین نیز از دست سران همان نظامی که سه سال پیش تصمیم به براندازی اش داشتند دریافت کنند و به ریش تمام مدافعان نظام اسلامی، علی الخصوص آنها که با درد انقلابیشان هر روز در دادگاه ها سر میکنند بخندند.

اوج این هنرنمایی امسال در اهدای دو سیمرغ بلورین به پگاه آهنگرانی به عنوان یکی از فعالترین هنرمندان حامی فتنه که در بسیاری از اغتشاشات نیز حضور داشت و دیگری به هانیه توسلی که وی نیز در تجمعات سال 88 حضور فعال داشت اهدا شد!




داستان سیمرغهای سبز امسال، به همینجا ختم نشد. آنجا که حمید فرخ نژاد -بازیگر حامی میرحسین موسوی- پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد، با عبارت "همیشه سبز باشید" در انتهای صحبت های خود، و علیرضا داوود نژاد پس از دریافت سیمرغ جایزه ویژه هیات داوران، با عبارت "آسمان سبز حور و غلمان"، یاد فتنه 88 را زنده کردند!

به هر حال ،شاید در اصل این موضوع که حمایت از کاندیدای خود، امری مذموم شمرده نمیشود، شکی نباشد. با این حال، حمایت از نیروهای شناخته شده جریان سبز که برای مدتی کشور را به آشوب کشاندند، آن هم در جشنواره فجر که پاسداشتی است از انقلاب شکوهمند ایران، امری است که واقعا باید در مورد آن از مسئولین ذیربط سوال به عمل آورد!



جالب اینجاست که بسیاری از صاحبنظران عرصه سینما، سیمرغ های دو بخش بازیگر نقش اول و مکمل زن را نه تنها حق این دو برگزیده نمی دانند که دیگر کاندیداها را از نظر فنی شایسته تر به این موضوع بر می شمردند.

 در بحش بازیگر اول نقش زن، نگار جواهریان با بازی فوق العاده تکان دهنده خود در فیلم حوض نقاشی شانس اولی این سیمرغ قلمداد می شد که با سیاسی کاری و نادیده گرفته شدن توسط مسئولین امر، جایزه را به هانیه توسلی، اهدا کردند.

اما داستان سیمرغ پگاه آهنگرانی از جایزه هانیه توسلی نیز دارای ابهامات بیشتری است. بسیاری از صاحبنظران عرصه سینما وی را حتی لایق کاندیدا شدن در بخش بازیگر نقش مکمل زن ندانسته، چه اینکه بخواهد سیمرغ بلورین این بخش را نیز از آن خود کند!

حال سوالاتی که باید از مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پرسید این است که واقعا شما را چه شده است؟ چرا باید مدافعان انقلاب هر روز در دادگاه ها به این و آن پاسخ دهند و مخالفین شناسنامه دار و شناخته شده نظام مورد تفقد قرار گیرند؟

آیا این تصور بوجود نمی آید که باج دادن به جریان مخالفین نظام برای حضور در انتخابات دور بعد پای صندوق های باشد؟
آیا واقعا اهدای پر شبهه این جوایز به کسانی که لیاقت آن را ندارند، دردی از دردهای سیاسی امروز کشور دوا خواهد کرد؟
آیا این باج دادن ها باعث خواهد شد این افراد در صحبتهای آتی خود این امر را به معنای آزادی در جمهوری اسلامی تلقی کنند یا همچنان نظام اسلامی ایران را محور دیکتاتوری خواهند دانست و تمام تلاش خود را برای براندازی آن به کار خواهد بست؟

این سوالات و بسیاری دیگر از این دست نه تنها دلسوزان نظام را آزار می دهد، که باعث دلچرکین شدن بسیاری از آنان از یک بام و دو هوای مسئولین در برخورد با مخالفین نظام خواهد شد. امری که متاسفانه با نزدیک شدن به انتخابات آتی، آن هم از سوی جریانات شناخته شده در دولت بیش از پیش صورت گرفته و صورت خواهد گرفت!

اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

 
سیدمحمد حسینی وزیر ارشاد در اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر
سخنرانی سیدمحمد حسینی وزیر ارشاد در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

سخنرانی سیدمحمد حسینی وزیر ارشاد در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

سخنرانی سیدمحمد حسینی وزیر ارشاد در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر


سعید راد در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

سعید راد در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم استرداد

حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم استرداد

حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم استرداد

حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم استرداد

محمد اصفهانی در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم استرداد

سعید راد و حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم استرداد

سعید راد و حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم استرداد

حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم استرداد
حمید فرخ نژاد برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم استرداد


ناصر چشم آذر در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

ناصر چشم آذر در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

شقایق فراهانی در مراسم  اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

شقایق فراهانی در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

بهنام بهزادی برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه برای فیلم قاعده تصادف

بهنام بهزادی برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه برای فیلم قاعده تصادف

یدالله نجفی و رشید دانشمند برنده سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری برای فیلم قاعده تصادف

یدالله نجفی و رشید دانشمند برنده سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری برای فیلم قاعده تصادف


لاله اسکندری در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

لاله اسکندری در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

اهدای سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس به آتوسا قلم فرسایی برای فیلم حوض نقاشی

اهدای سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه و لباس به آتوسا قلم فرسایی برای فیلم حوض نقاشی

اضغر شاهوردی صدا بردار سینمای ایران در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

اصغر شاهوردی صدا بردار سینمای ایران در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

فرهاد قائمیان و محسن علی اکبری در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

فرهاد قائمیان و محسن علی اکبری در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

اضغر شاهوردی صدابردار سینمای ایران در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر
اصغر شاهوردی صدابردار سینمای ایران در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

پگاه آهنگرانی برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم دربند

پگاه آهنگرانی برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای فیلم دربند

هنگامه قاضیانی در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر
هنگامه قاضیانی در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر


هنگامه قاضیانی در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

هنگامه قاضیانی در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر


هانیه توسلی برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم دهلیز

هانیه توسلی برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم دهلیز

علیرضا داوودنژاد کارگردان فیلم کلاس هنرپیشگی برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم فجر

علیرضا داوودنژاد کارگردان فیلم کلاس هنرپیشگی برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم فجر

علیرضا داوودنژاد کارگردان فیلم کلاس هنرپیشگی برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم فجر

علیرضا داوودنژاد کارگردان فیلم کلاس هنرپیشگی برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم فجر

امیر جعفری در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

امیر جعفری در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر


پوران درخشنده کارگردان فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران
پوران درخشنده کارگردان فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران

هبئت داوران بخش نگاه نو سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر

هبئت داوران بخش نگاه نو سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر


پوران درخشنده کارگردان فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران

پوران درخشنده کارگردان فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران

مطالب مرتبط

پیشنهادجنسی شاهزاده سعودی به بازیگر سرشناس

شاهزاده «خالد بن سلطان بن عبدالعزیز آل سعود» معاون وزیر دفاع عربستان که فرمانده نیروهای مشترک آزادیبخش برای آزادسازی کویت از دست ارتش اشغالگر صدام بود، چند سال پیش به «بریقیتی نیلسون» بازیگر سرشناس آمریکایی پیشنهاد یک رابطه جنسی داد.
شاهزاده «خالد بن سلطان بن عبدالعزیز آل سعود»، برادر شاهزاده «بندر بن سلطان» رئیس سازمان اطلاعات و امنیت عربستان است.

به گزارش صراط، «مارک یونگ» که در گذشته چندین سال از محافظان شخصی خاندان حاکم آل سعود به شمار می رفت، از پیشنهاد جنسی یک شاهزاده سرشناس آل سعود پرده برداشت.
وی در این باره گفت: شاهزاده «خالد بن سلطان بن عبدالعزیز آل سعود» معاون وزیر دفاع عربستان که فرمانده نیروهای مشترک آزادیبخش برای آزادسازی کویت از دست ارتش اشغالگر صدام بود، چند سال پیش به «بریجیت نیلسون» بازیگر سرشناس آمریکایی پیشنهاد یک رابطه جنسی داد.

«مارک یونگ» همچنین افزود: شاهزاده خالد یک عکس نیمه عریان از نیلسون را بر روی دیوار اتاق خوابش نصب کرده بود. او به نیلسون پیشنهاد داده بود که در مقابل این رابطه جنسی، یک ميلیون دلار پول به وی خواهد داد.

او در ادامه نوشت: پس از شکست ارتش عراق و عقب نشینی از کویت، شاهزاده خالد که فرماندهی نیروهای مشترک را بر عهده داشت، گمان کرد که به یک ستاره نظامی تبدیل شده و غرور او را فرا گرفت.

 گفتنی است شاهزاده «خالد بن سلطان بن عبدالعزیز آل سعود»، برادر شاهزاده «بندر بن سلطان» رئیس سازمان اطلاعات و امنیت عربستان است. ناگفته نماند که همسر سابق «بریجیت نیلسون» هم «سلفستر ستالون» دیگر بازیگر هالیوود بوده است.

در پایان لازم به ذکر است «مارک یونق» اخیرا کتابی بنام "Saudi bodyguar" تألیف و منتشر نموده و در آن ضمن نوشتن خاطرات دوران خدمت خود نزد خاندان آل سعود، بسیاری از اخبار و اطلاعات محرمانه و به ویژه فسادهای مالی و اخلاقی شاهزادگان این خاندان را فاش کرده است.

عكس پاپ جدید کیست؟

در پی استعفای پاپ بندیکت شانزدهم،رسانه‌های بین المللی از احتمال انتخاب شدن فرانسیس آرینز نیجریه ای به عنوان پاپ جدید خبر می دهند.

یادداشت شفاهی یامین‌پور درباره شهاب‌حسینی

نسیم-  وحيد يامين پور در حاشیه‌ی دومین جایزه سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی در مورد شهاب حسيني بازیگر سینما گفت:

این اولین بار است که می‌خواهم درباره‌ی هنرپیشه‌ای صحبت کنم.
 
به نظر من سید شهاب‌الدین حسینی دو تفاوت با بقیه‌ی بازیگرها دارد و همین دو تفاوت است که او را از دیگر بازیگران متمایز می‌کند.
 
این دو تفاوت در دو جنبه‌ی مختلف است؛ یک تفاوت در زندگی و منش غیرحرفه‌ای او یعنی خارج از حوزه‌ی سینما و به تعبیر دیگر پشت دوربین است.
 
او هراسی ندارد از اینکه تعلق خاطرش به انقلاب اسلامی را بیان کند.
 
تفاوت دیگر او هم در منش فکری و به تعبیری جلوی دوربین است. در منش حرفه‌ای‌اش آدمی نیست که اهل خودنمایی و خود ابرازی باشد.
 
در هنر یک فاصله‌ی زیادی بین هنر متعهد با هنر چاپلوسانه وجود دارد. مفهوم هنر چاپلوسانه از دوره‌ی افلاطون مطرح بوده است.
 
هنر چاپلوسانه مفهوم دیگری از هنری است که احساس حقارت می‌کند و همیشه سعی می‌کند خودش را به چشم دیگران بیاورد. از این نوع هنر می‌توان به عنوان هنر چشم‌پرکن هم یاد کرد. هنری که هنرمند در آن همیشه باید امضایش را زیر آن بگذارد.
 
هنرمند در این مدل باید بودنش را فریاد بزند و به حضور خودش تأکید کند. متأسفانه غالب سینماگرهای ما مبتلا به صفت چاپلوسی هستند. خود ابرازی‌شان زیاد است ولی در مورد سید شهاب‌الدین حسینی یک منش متعالی وجود دارد. او دنبال چشم‌پرکن بودن نیست، دنبال خود ابرازی نیست.
 
این خصوصیت در او همیشگی است، نه وقتی که نقش ایفا می‌کند و نه وقتی که در حاشیه‌ی سینما قرار می‌گیرد. یعنی حتی وقتی که نقشی ایفا می‌کند نقش را متعادل ایفا می‌کند و نقش باورپذیر است. وقتی هم که در حاشیه‌ی سینماست، در مصاحبه‌هایی که با او می‌شود، در عکس‌هایی که می گیرد و امضاهایی که می‌کند این تعادل و تواضع قابل احساس و لمس است.
 
فکر می‌کنم یکی از دلایلی که سید شهاب‌الدین حسینی الآن از محبوب‌ترین چهره‌ها در سینماست هم همین است. به نظرم این باورپذیری مدیون همین دو تفاوت باشد. این دو تفاوت هم تفاوت‌های بزرگی است و من فکر می‌کنم، هر کس این ویژگی‌ها را ندارد؛ و همین کافی است که یک نفر مورد اقبال مردم باشد و محبوب شود.

«فصل کرگدن»، تصویری فرصت طلبانه با طعم زامبی ها!

«فصل کرگدن»، تصویری فرصت طلبانه با طعم زامبی ها!

%www.ParsaFun.ir عکسها و داستان فیلم فصل کرگدن Rhino Season

«پیروزی انقلاب اسلامی» رویدادی است که هر سال در قالب مراسم های مختلف در کشورمان جشن گرفته می شود اما از چند سال قبل شبکه های ماهواره ای هم به سراغ این مناسبت خاص رفته و با برنامه ریزی نسبتا مفصلی، با سبک و سیاق ویژه خود یاد و خاطره این ایام را زنده نگه می دارند!

 
به گزارش سینماپرس، در قسمت اول این گزارش که دیروز منتشر شد، به پخش تله تئاتری موهوم به نام «محاکمه سینمارکس» از شبکه من و تو در این ایام اشاره شد. در مطلبی که می خوانید، پخش فیلم سینمایی «فصل کرگدن» ساخته «بهمن قبادی» فیلم ساز فراری ایرانی از صدای امریکا مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.  
 
صدای امریکا ـ نمایش فصل کرگدن
 
 
 
عصر روز نوزدهم بهمن ماه شبکه صدای امریکا در یکی از بخش های خبری خود، برنامه ای با موضوع جشنواره فیلم فجر پرداخت و در این برنامه از منظر یک کارشناس سینمایی، یک منتقد فراری و بهمن قبادی فیلم ساز فراری به نقد و بررسی جشنواره فیلم فجر پرداخت. «بهمن قبادی» کارگردان ایرانی که سال ها پای ثابت جشنواره های داخلی و خارجی بوده، در نظام جمهوری اسلامی ایران درس خوانده، به دانشگاه رفته و بیش از 20 فیلم کوتاه و 5 فیلم بلند سینمایی را در ایران ساخته است. او حتی برای مقطعی طولانی به صورت «چراغ خاموش و بی صدا»، مسوولیت تهیه کنندگی برنامه های مختلفی را برای سیمای برون مرزی ـ سیمای کردی ـ به عهده داشته است. علت فعالیت چراغ خاموش وی در عرصه تلویزیون نیز این بوده که طبق نگره های فکری کارگردانی همچون قبادی، ساخت فیلم روشنفکری با تهیه کنندگی برنامه های تلویزیونی در تضاد است!
 
 
 
همکاران قبادی از شرایط غیر انسانی و غیر حرفه ای حاکم بر پشت صحنه فیلم های او روایت های فراوانی دارند. اینکه چگونه او با دریافت بودجه های کلان از سازمان ها و ارگان های داخلی و بعضا خارجی، عوامل خود را در شرایط بسیار غیر انسانی و با حداقلی از خوراک و غذا اسکان می داد و خودش در شرایطی کاملا متفاوت با عوامل زندگی می کرد!
 
 
 
قبادی در مصاحبه خود با این شبکه فارسی زبان اعلام کرد که از همان اول تمایلی به حضور در جشنواره نداشته است و همیشه با ترس و لرز در این رویداد حاضر شده و با اکراه در راهروهای معاونت سینمایی راه رفته و همین حالا هم از بابت یادآوری خاطرات تلخ آن دوران اندوهگین است و اصلا دوست ندارد دوباره به آن شرایط بازگردد. پس از آن نیز با آسمان ـ ریسمان کردن های مختلف تلاش کرد تا ثابت کند ساخته اخیرش ـ فصل کرگدن ـ فیلمی است که با هزینه بسیار زیاد ساخته شده و حالا سرمایه گذاران فیلم به شدت ضرر کرده اند و از دانلود نسخه های مختلف فیلم گلایه دارند و حالا برای اینکه مخاطبان این فیلم، به نسخه کامل این فیلم دسترسی داشته باشند، این نسخه را در اختیار صدای امریکا قرار داده و رقمی بابت آن پول دریافت نکرده است! نکته جالب توجه اینکه این کارگردان باسخاوت! پیش از این فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» را نیز به شکل رایگان به مخاطبان تقدیم کرده بود و مشخص نیست او با چه بودجه ای چنین فیلم های پُرهزینه ای را می سازد و دغدغه ای هم بابت مسائل مالی خود ندارد؟!
 
 
 
فصل کرگدن که جمعه شب بیستم بهمن ماه از همین شبکه پخش شد، ملغمه ای از اتفاق ها و رویدادهای مختلفی است که سازنده اثر با بهره گیری از تخیل فوق مدرن خود! آنها را در بستری از وقایع سیاسی ـ اجتماعی ایران روایت می کند.
 
 
 
شخصیت اصلی این فیلم یک شاعر کرد به نام صالح است که پس از انقلاب از سوی نیروهای انقلابی دستگیر و به زندان می افتد. در این مرحله همسرش نیز به زندان می افتد.  در مقطعی ارتباط آنها با یکدیگر قطع می شود و بعدها در ترکیه بار دیگر این شخصیت ها به یکدیگر می رسند. در این میان شخصیت دیگری نیز حضور دارد که عاشق زن شاعر است و در پی تصاحب او دست به کارهای مختلفی می زند و...
 
 
 
قبادی در این فیلم روابطی از آدم های انقلابی را به تصویر می کشد که حتی در فیلم های هالیوودی ساخته شده درباره طالبان نیز ما به ازاء ندارد! گویی این آدم ها زامبی هایی هستند که از کرات دیگر آمده اند و به درخواست کارگردان، به بخشی از تاریخ معاصر الصاق شده اند. روایت های جعلی، تلاش برای مظلوم نمایی گروهی از اعدامیان که در سوابق آنها، ترورها، اعدام ها و شکنجه مردم عادی ایران و در نهایت همکاری با صدام حسین به چشم می خورد، برخی از فرازهای مهم این فیلم است. سازنده اثر تلاش کرده تا با بهره گیری از گوشه های مبهم تاریخ معاصر، تخیلات خود را به اثر تزریق کند و در ارائه تصویری غیرواقعی از یک انقلاب مردمی، چنان سنگ تمام بگذارد که بعید است تا سال های آینده کسی به گَرد پای وی برسد.
 
 
 
این فیلم ساز مدعی روشنفکری، با بهره گیری از بازیگر شناخته شده تُرک ـ که مخاطبان شبکه های ماهواره ای پیش از این او را در نقش ثمر در سریال عشق ممنوع دیده اند  و نیز آرش، خواننده موسیقی پاپ ـ برگ دیگری از فرصت طلبی خود را رو می کند تا مخاطبان بی علاقه به مباحث سیاسی که در شبکه های ماهواره ای صرفا به دنبال سرگرمی هستند را نیز جذب اثر خود کند.
 
 
 
فیلم «فصل کرگدن» با بهره گیری از نمادها و استعارهای گوناگون سعی می کند تصویری شاعرانه از کلیت داستان ارائه کند اما به نظر می رسد به جز تم فرصت طلبانه اثر، آنچه بیش از همه عجیب و دیدنی است؛ میزان اغراقی است که سازنده اثر در روایت خود به کار می گیرد تا تصویری وارونه از یک انقلاب مردمی ارائه دهد. فرصت طلبی و اغراق، دو ویژگی مهمی است که این کارگردان پیش از این نیز در اغلب ساخته هایش آن را به کار برده و اینگونه توانسته از فیلم سازی متوسط و ناشناخته، به یک سوژه مناسب برای جشنواره های خارجی تبدیل شود.

توهین یک روزنامه ورزشی به رييس‌جمهور+عکس

توهین یک روزنامه ورزشی به رييس‌جمهور

روزنامه نود در شماره امروز خود با تیتری تامل برانگیز به رئیس جمهور نوشت: آقای رئیس جمهور! بگو اما از خودت و یارانت و تیتر زد " احمدی نژاد, نه نگو بگو!" و در ذیل تیتر اصلی صفحه اول خود هم تیتر دیگری منتشر کرد با این بیان که " روزنامه 90 را توقیف کنید". گو اینکه روزنامه نود دانسته به احمدی نژاد توهین می کند و احساس می کند رئیس جمهور آنقدر بی کار است که به خاطر توهین یک روزنامه خرده پا که برای افزایش تیراژش مجبور است به ضد تبلیغ و توهین چنگ بیاندازد خود را وارد بازی روزنامه 90 کرده و دستور توقیف این روزنامه را بدهد. به هر حال به نظر می رسد روزنامه نود به جای پرداختن به موضوعاتی که به هیچ وجه در آنها تخصص ندارد و ورود به بازیهای سیاسی حکومتی بهتر است به تمرین یک پا دوپای خود بپردازد و مواظب باشد از بزرگترهایش لایی نخورد. ضمنا این روزنامه اصلا نگران توقیف نباشد چون به نظر می رسد که رئیس جمهور حتی نمی داند همچنین روزنامه ای هم وجود دارد و منتشر می شود. ما خودمان هم فکر تا پیش از این فکر می کردیم روزنامه نود همان خلاصه برنامه 90 است که از صدا و سیما پخش می شود!.
به گزارش بولتن نیوز، روزنامه ها یکی از ابزار رسانه ای در هر جامعه ای هستند که معمولا به انتشار اخبار و گزارشات و تحلیل های مسایل گوناگون می پردازند.
 
روزنامه ها در ایران نیز از این قاعده مستثنی نیستند و هر روزنامه که در حوزه خاص فعالیت می کند اقدام به تحلیل اخبار روز و انتشار آنها می نماید. اما نکته قابل توجه که امروز در یکی از روزنامه های ورزشی رخ داد؛ متلک یک روزنامه ورزشی به نفر اول اجرایی کشور به بهانه گرانی کاغذ بود. این روزنامه که نیمی از صفحه اول خود را به تصویر رییس جمهور اختاص داده بود؛ در تیتر اول خود آورده است: «احمدی نژاد، نه نگو بگو!». این روزنامه در تیتری دیگر خطاب به احمدی نژاد گفته است: آقای رییس جمهور! بگو اما از خودت و یارانت.
 
روزنامه نود که دوهزار و هفتصد و هفتاد و دومین شماره خود را امروز بر روی گیشه ها برده است، در اقدامی قابل تامل تیتر و تصویر اول خود را به یک موضوع سیاسی و بی ربط با موضوع های ورزشی اختصاص داده است و در حرکتی غیر حرفه ای با متلک پرانی به رییس جمهور کشور، قبح حرمت حقوقی و قانونی صندلی ریاست جمهوری را زیر سوال برده است.
 
 
در اینکه روزنامه ها با مشکل گرانی کاغذ مواجه هستند شکی نیست، در اینکه شاید برخی پیگیری ها و اقدامات از سوی وزارت ارشاد ناکارآمد بوده و جراید با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم می کنند نیز می توان حق را به رسانه های نوشتاری داد؛ اما تمام اینها مجوزی نمی شود که یک روزنامه با تیراژ بالا در سطح کشور سخنان رییس جمهور را به استهزا و تمسخر بگیرد و حد و اندازه خود را رعایت نکند!
 
مدت هاست که رسانه های ورزشی برخلاف اصول حرفه ای گام بر می دارند و با انتشار اخبار بعضا ناصحیح و بدون پشتوانه، سعی بر دامن زدن بر التهابات ورزش دارند و انتشار تصویر و خطابه تند به ریاست محترم جمهوری در صفحه اول روزنامه نود، اقدام غیرحرفه ای دیگری است بر تایید خروج برخی رسانه های ورزشی از مسیر اصلی اطلاع رسانی.
 
به نظر می رسد بهتر است رسانه های ورزشی به جای دخالت در التهابات سیاسی و فرافکنی در برخی اخبار ورزشی به تعهدات اخلاقی و رسانه ای خود پایبند باشند که مردم خود بهترین ناظران و داوران عرصه رسانه ای هستند.

فرار پابرهنه مرسی از مسجد

رئیس جمهوری مصر برای جلوگیری از مواجهه با معترضانی که بعد از پایان نماز علیه او شعار سر می دادند، فوراً مسجد را ترک کرد.

به گزارش العالم، انتشار تصاویر خروج پابرهنه مرسی از مسجدی در قاهره، واکنش های مختلفی را در محافل اینترنتی و اجتماعی مصر به دنبال داشته است.
 
 
برخی از سایت های اینترنتی عرب زبان تصویری بدون کفش از “محمد مرسی” رئیس جمهوری مصر بعد از خروج از یکی از مساجد قاهره منتشر کرده اند.
این تصویر مرسی را در حالی نشان می دهد که مقابل خودرویش ایستاده و یکی از همراهانش، در خودرو را برایش باز می کند. وی جمعه این هفته در مسجد جامع شربتلی در قاهره برای نماز جمعه رفته بود.
 
پخش این تصویر از محمد مرسی، با واکنش ها و اظهارنظرهای فراوانی از سوی فعالان اینترنتی مواجه شده است و بسیاری، این تصویر را برانگیزاننده روحیه شوخ طبعی مصری ها دانسته‌اند؛ اما واقعیت آن است که این برای چندمین بار است که مردم مرسی را از مسجد فراری می‌دهند.
 
یکی از نظرات کاربران که منتشر شد، این بود: “به رئیس جمهور تهمت نزنید… حتما او در حال پوشیدن جوراب خود بوده است”!

آیت‌الله مصباح: رسوخ رگه‌های اومانیستی در فضای فکری کشور

 رسوخ رگه‌های اومانیستی در فضای فکری کشور

رئیس موسسه آموزش پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: هنوز پس از 34 سال از پیروزی انقلاب رگه‌های تمایل به اومانیسم در کتاب‌ها و نوشته‌های نویسندگان داخل کشور دیده می‌شود.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی امروز در جمع گروهی از مسئولان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی سراسر کشور با اشاره به انقلاب ایران به عنوان پدیده‌ای جریان‌ساز در تاریخ ایران اظهار کرد: ابعاد مختلف انقلاب اسلامی هر روز بیشتر توسط جهانیان شناخته می‌شود.
 
وی افزود: انقلاب موجب پیشرفت ملت ایران در ابعاد مختلفی چون سیاست، علوم اجتماعی و مسائل تکنولوژیکی شده اما جنبه اسلامی بودن آن اهمیت بیشتری نسبت به سایر مزیت‌ها دارد.
 
رئیس موسسه آموزش پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان اینکه انقلاب اسلامی ایران مبتنی بر یک فرهنگ دینی بوده است گفت: بنیان‌گذار کبیر انقلاب قیام خود را به وسیله تبیین ابعاد سیاسی اجتماعی اسلام و تربیت شاگردانی خوب آغاز کرد.
 
وی ادامه داد: تا پیش از انقلاب فعالیت سیاسی توسط افراد مذهبی در نزد بسیاری از مردم اقدامی منفی محسوب می‌شد.
 
آیت‌الله مصباح یزدی با اشاره به فداکاری‌های مخلصانه و اقدامات هوشمندانه امام راحل در کشاندن سیاست به عرصه‌های مختلف زندگی مسلمانان خاطرنشان کرد: تا قبل از انقلاب انگ سیاسی بودن مطلبی منفی در مورد روحانیون به شمار می‌رود اما امام خمینی(ره) با تکیه بر تحول فرهنگی اسلامی، کار را به جایی رساندند که فرمودند شرکت در فعالیت‌های سیاسی امری واجب مانند نماز است.
 
استاد برجسته حوزه علمیه قم عنوان داشت: عشق به اباعبدالله(ع) و فرهنگ عاشورا عامل اساسی ارادت مردم ایران به امام خمینی(ره) بود و ایشان از این ظرفیت دینی و معنوی در راستای پیروزی انقلاب بهره بردند.
 
وی با تاکید بر پرداختن بیشتر به بعد معنوی انقلاب و تأثیرات این حادثه بزرگ بر تربیت دینی مردم ایران تصریح کرد: این وظیفه سترگ به طور ویژه بر عهده روحانیون و حوزه‌های علمیه است هرچند اقشار دیگر هم می‌توانند در این زمینه وارد عمل شوند و در این میان نهادهای آموزشی و فرهنگی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد و آموزش و پرورش و نیز صدا و سیما هم وظایفی دارند.
 
آیت‌الله مصباح یزدی گفت: انسانیت آدمی بدون دین فعلیت نمی‌یابد و در صورت نبود دین تفاوتی با حیوانات نخواهد داشت و شاید از آن‌ها هم پایین‌تر برود؛ فرهنگ عمومی جهان امروز بر پایه اومانیسم یعنی اصالت انسان بنا شده است.
 
رئیس موسسه آموزش پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان اینکه هنوز پس از 34 سال از پیروزی انقلاب رگه‌های تمایل به اومانیسم در کتاب‌ها و نوشته‌های نویسندگان داخل کشور هم دیده می‌شود عنوان داشت: حقیقت امر این است که انسان موجودی دارای دو جنبه الهی و مادی است و می‌تواند از عروج به سمت خدا و نیز سقوط به اسفل‌السافلین سیر کند.
 
وی افزود: چنانچه آدمی راه صحیح را بپیماید ارزش او فراتر از آنچه خواهد بود که اومانیسم برای بشر در نظر گرفته است اما در صورت انتخاب مسیر اشتباه از حیوانات هم پست‌تر خواهد بود؛ کرامت انسانی زمانی معنا دارد که انسان در راه خداوند حرکت کند.
 
آیت‌الله مصباح یزدی دین را عامل اساسی در تبدیل آدمی به انسان بالفعل دانست و تصریح کرد: همه نهادهای دیگر باید زیر چتر دین قرار گیرند؛ جامعه دینی نیازمند اقتصاد، سیاست، فرهنگ و علوم انسانی اسلامی است.
 
استاد اخلاق حوزه علمیه با بیان اینکه استقلال و آزادی هم بستری برای تکامل انسان هستند گفت: در غیر این صورت همین عوامل ممکن است آدمی را به سقوط بکشانند.
 
وی با تاکید بر تلاش روحانیون به منظور شناساندن بعد دینی انقلاب به اقشار مختلف مردم ادامه داد: برای این منظور ابتدا باید محتوای دین به درستی شناخته و مفاهیم و ارزش‌های اصیل به خوبی پالایش شوند و روحانیون این وظیفه سنگین را بر دوش گرفته‌اند.
 
آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه در طول سال‌های پس از انقلاب گروهی بر اثر جهل دین را به طور صحیح نشناختند تصریح کرد: برای رفع این آسیب باید آموزش‌های درست دینی را تقویت کرد اما نکته اساسی این است که نمی‌توان با اطمینان گفت هر کس دین را می‌شناسد به آن عمل هم می‌کند.
 
رئیس موسسه آموزش پژوهشی امام خمینی(ره) بیان داشت: تزکیه و تهذیب نفس از جمله اموری هستند که در کنار آموزه‌های صحیح دینی تقویت آن‌ها ضروری است تا فقط شناختی سطحی از دین به دست نیاید.
 
وی اضافه کرد: برخی تنها ظواهر دین را می‌بینند و عبادات فردی را ملاک قرار می‌دهند در حالی که همه سو نگری در دین ضروری بوده و باید به همه ابعاد آن توجه داشت.
 
وی ادامه داد: انقلاب نعمتی بی‌نظیر است که در اختیار ملت ایران قرار گرفته و مردم ما رهبری بی‌بدیل را هم از سوی خداوند در اختیار دارند بنابراین میهن پرستی و فداکاری برای آب و خاک ارزشی نخواهد داشت زیرا همه مردم جهان این مسائل را دارند.
 
آیت‌الله مصباح یزدی شعار «نه غزه نه لبنان» را برگرفته از اندیشه‌های ناسیونالیستی غربی دانست و تاکید کرد: آنچه اصالت واقعی دارند مربوط به الهیات و خداوند هستند و روحانیون باید این تفکر را در جامعه رواج دهند.
 
استاد برجسته حوزه علمیه تصریح کرد: در خصوص تبیین و ترویج باورهای دینی و هدایت مردم در این زمینه اشارات مقام معظم رهبری قطب نمای حرکت روحانیون است.

گزارش تصويري لنكراني در جمع راهپيمايان نيريزي

 رجانيوز: دكتر كامران باقري لنكراني، زير بهداشت آرام سالهاي نه چندان دور؛ 22 بهمن امسال را در جمع مردم نيريز بود.

سايت خبري نيريز پرس گزارش تصويري حضور وي در جمع مردم اين شهر را منتشر كرده است:

 

 

خبر مرتبط:

عکس: نماز جماعت سعید جلیلی در راهپیمایی

پیامک صفر شدن خلافی خودرو دروغ است

پیامک صفر شدن خلافی خودرو دروغ است

خبرگزاری فارس: پیامک صفر شدن خلافی خودرو دروغ است

معاون اجتماعی و فرهنگ و ترافیک راهور ناجا گفت: پیامک‌های صفر شدن خلافی که برای شهروندان ارسال شده دروغ و کذب است.

خبرگزاری فارس: برنامه‌های پلیس راهور ناجا در هفته نیروی انتظامی اعلام شد
سرهنگ خسروی معاون اجتماعی و فرهنگ و ترافیک راهور ناجا در گفت‌وگو با فارس اعلام کرد: در پی پخش پیامک‌ تحت عنوان پاک کردن خلافی و یا کسر خلافی خودرو به مناسبت دهه فجر و 22 بهمن، پلیس راهنمایی و رانندگی این پیامک‌ها را غیرقانونی و دروغین اعلام می‌کند.

کد اسرائیلی دستکش مخملی جدید آمریکا چیست؟

 مهدی جهانتیغی- گروه بین اللمل: دور جدید پیشنهاد پررنگ تر آمریکا به ایران برای مذاکره کدهای اسرائیلی نیز وجود دارد که نشان می دهد که آمریکایی ها تنها به دنبال یک سناریو دیپلماتیک با هدفگذاری های در راستای منافع ملی خود هستند و هدفشان از پیشنهاد مذاکره رسیدن به توافق که منافع ایران در آن رعایت شوند، نیستند.

به گزارش رجانیوز، اصلی ترین کد اسرائیلی دستکش جدید مخملی آمریکایی ها این است که در ماه های قبل هر وقت تیم سیاست خارجه آمریکا پالس های را مبنی بر سازش و یا کوتاه آمدن از مواضع در برابر پرونده هسته ای ایران از خود صادر میکرد بلافاصله مقامات رژیم صهیونیستی با هیاهو فراوان دولت اوباما را متهم به سازش و خیانت به اسرائیل میکردند.
این در حالیست بالافاصله از پس از پیشنهاد جوی بایدن معاون اول اوباما به ایران مبنی مذاکره مستقیم و دو طرفه دانی آیالون، معاون وزیر خارجه اسرائیل، در همایش امنیتی مونیخ آلمان شرکت کرده بود در پایان این همایش گفت که اسرائیل نزدیکی آمریکا و ایران و انجام گفت‌و‌گو بین واشینگتن و تهران را «مفید» می‌داند.
 
به گزارش رسانه‌های اسرائیل، دانی آیالون سفیر اسرائیل در واشینگتن این را نیز گفته است که مذاکرات دوجانبه میان ایران و آمریکا می‌تواند به موفقیت مذاکرات کشورهای گروه ۱+۵ با ایران نیز کمک کند.
در همین حال منابع غربی نیز اخباری را مبنی بر تایید این موضوع منتشر کرده اند.
"جوشی" از موسسه "آر.یو.اس.ای" در لندن در این باره می گوید: اسرائیلی ها رهبری آمریکایی ها را در این باره یا به میل خود یا به طراحی خود آمریکایی ها پذیرفته و در حال حاضر منتظر اقدامات آنها هستند".
رئیس پیشین سازمان اطلاعات ارتش اسرائیل"آموس یادلین" نیز در گزارشی که برای مرکزمطالعات استراتژیک آن کشور که مقرش در تل آویو است فرستاده می نویسد:"این به نفع اسرائیل است که آمریکا یا گروه 5+1 با ایران مذاکره کرده و به نتیجه مطلوب برسند. و این مذاکره بر دو آلترناتیو دیگر، اولی ایرانی مسلح به بمب اتمی و دیگری بمباران کردن ایران ، ارجحیت دارد".
این در حالیست که چند هفته دیگر اوباما در یک دیدار مهم به فلسطین اشغالی خواهد رفت و با نتانیاهو درباره سه محور ايران، سوريه و فلسطينی ها پای میز مذاکره خواهد نشست.
روزنامه بريتانيايی ساندی تايمز نيز يکشنبه بيست ودوم بهمن در اینباره نوشت که نتانياهو و اوباما می خواهند يک معامله بين خود را عملی کنند که از يکسوی آن، فلسطينی ها از امتيازاتی برخوردار شوند و از سوی ديگر، نتانياهو خشنود شود که ايران زير فشار سخت تری قرار می گيرد.
 
ساندی تايمز نوشته : اوباما همراه با خود طرحی را که شامل «چوب و هويج» است می آورد و به نتانياهو می گويد که اگر اسرائيل مذاکرات سياسی با فلسطينی ها را از سربگيرد، دولت آمريکا آماده است که تحريم ها و فشار بر ايران تشديد شود.

عکس نماز جماعت سعید جلیلی در راهپیمایی

رجانیوز: دیپلمات انقلابی و کم حاشیه سالهای اخیر که معمولا در راهپیمایی های هر سال روز قدس و 22 بهمن و بسیاری از نمازجمعه ها در میان مردم دیده می شود، 22 بهمن 91 نیز در میان مردم بود.

در این عکس که  توسط یکی از کاربران شبکه های اجتماعی منتشر شده است، سعید جلیلی به هنگام اقامه نماز جماعت ظهر و عصر، در دانشگاه صنعتی شریف دیده می شود.

خبر مرتبط:

عكس: حضور جليلي و پسرش در نماز عيد فطر

عكس: باقري لنكراني و پسرش

عکس دیدنی از پرویز فتاح

عكس ترساندن مردم با لباس و ماسكهاي‌ترسناك

مردان خزپوش در روستاي والر سوئیس در يك سنت قدیمی برای ترساندن مردم در فصل زمستان لباسها و ماسكهاي ترسناك برتن مي‌كنند.

خوردن صبحانه، کودکان را باهوشتر می‌کند

وزارت بهداشت اعلام کرد: صبحانه به عنوان یک وعده غذایی مهم کودکان را باهوشتر می‌کند.

به گزارش خبرگزاری فارس، وزارت بهداشت به نقل از نشریه ساینس دیلی محققان دانشکده پرستاری دانشگاه پنسیلوانیا با انجام مطالعات خود و ارزیابی اطلاعات حاصل از 1269 کودک 6 ساله چینی دریافتند میزان نمرات حاصل از آزمون عملکرد ضریب هوشی و آزمون‌های کلامی در کودکانی که به طور منظم صبحانه می‌خورند، بیشتر است.

بر اساس این گزارش محققان با پیگیری‌های بیشتر در گروه مورد مطالعه مشاهده کردند کودکانی که به طور منظم صبحانه نمی‌خورند در آزمون‌های کلامی دارای 58/5 نمره امتیاز کمتر بوده و نیز 50/2 نمره امتیاز کمتری در آزمون‌های عملکردی داشته‌اند ونیز نهایتاً در آزمون IQ آنها نسبت به کودکانی که اغلب یا همیشه صبحانه می‌خورند 6/4 نمره کاهش دیده شد.

به گفته محققان توانایی‌های شناختی کودک شامل ویژگی‌های فکری، کلامی و عملکردی در سن 6 سالگی به سرعت در حال توسعه است که در این میان صبحانه هم از نظر تغذیه‌ای و هم از نظر داشتن تعامل اجتماعی با پدر و مادر نقشی بسیار مهم دارد که می‌تواند از رشد مغزی کودکان حمایت کند.

دوران کودکی یک دوره بحرانی است که در آن الگوهای رژیم غذایی و شیوه زندگی آغاز می‌شود و این عادات می‌تواند پیامدهای طولانی مدتی را در پیش داشته باشد که عادات صبحانه نیز از این قاعده مستثنی نیست و مطالعات قبلی نیز نشان داده‌اند که نخوردن صبحانه به صورت منظم می‌تواند در آینده باعث ایجاد رفتارهای ناسالم مانند سیگار کشیدن و انجام ندادن ورزش شود.

چهره ای که ده‌ها سال ناشناخته بود

به عکس قاتل ناصرالدین شاه یعنی میرزا رضای کرمانی که در صحن شاه عبدالعظیم در شهر ری، ناصرالدین شاه را به گلوله بست، نگاه کنید. این عکس را همه دیده اند. میرزا رضا در حالی که زنجیر شده است، سر زنجیر را یک امنیه سیه چرده به دست دارد.

به گزارش مشرق، این امنیه سیه چرده، پدر رضا شاه است که از بادکوبه به ایران مهاجرت کرد و مدتها جزو عساکر قزاق بود. اما بعدها به علت اعتیاد به مواد مخدر (که در آن زمان منع قانونی نداشت و استعمال آن آزاد بود) از سپاه قزاق اخراج شد و به خدمت کامران میرزا نایب السلطنه درآمد. (امنیه دولتی شد)

در تمام دوران خدمت ۱۷ ساله رضا شاه و در طول ۳۷ سال سلطنت محمدرضا شاه هیچ تاریخ نگار و نویسنده ای حق نداشت به این مطلب اشاره کند و هیچ عکسی از پدر رضا شاه به چاپ نرسید و هر وقت این عکس معروف به مناسبتهای تاریخی در نشریات چاپ می‌شد، فقط زیر آن می‌نوشتند: "میرزا رضا کرمانی” قاتل ناصرالدین شاه! و اشاره ای به نام امنیه ای که زنجیر میرزا رضا را در دست داشت نمی‌کردند.

"نقل قول از فرح پهلوی در کتاب دختر یتیم”

عکس مقلد احمدی نژاد

عکسی که در اینجا می بینید در پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری منتشر شده است و در آن، یکی از استقبال کنندگان از رئیس جمهور کشورمان در حالی دیده می شود که در حرکتی نمادین، علامت « V » یا نشان پیروزی را که احمدی نژاد مقابل دوربین ها به نمایش می گذارد ، تکرار کرده است.

مخوف ترین افراد ساواک

ساواک در اوسط دهه ۱۹۵۰ میلادی (اواسط دهه ۱۳۳۰ شمسی) با همکاری مشترک موساد و سیا در ایران شکل گرفت و هدف از آن تاسیس یک نیروی پلیس مخفی در ایران بوده‌است. در این سازمان افرادی را برای شکنجه ی مبارزان انقلابی انتخاب کرده بودند که بعد از مدتی به علت بی رحمی و شکنجه ی زیاد بین زندانیان شهرت خاصی پیدا کردند.

به گزارش سرویس چند رسانه ای صراط، سازمان امنیت و اطلاعات کشور که به طور خلاصه به آن ساواک خوانده می‌ گفتند، از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ سازمان اصلی پلیس امنیتی و اطلاعاتی ایران در زمان سلطنت شاه مخلوع بود که قدرت و اختیارات بسیاری در توقیف و بازجویی افراد داشت. این سازمان به ویژه در سالهای دهه ۱۳۵۰ و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سال ۵۷ و سرنگونی حکومت سلطنتی، نفرت‌انگیزترین و مخوف‌ترین نهاد حکومتی در بین مردم به‌شمار می‌آمد. مقر سابق ساواک در خیابان خواجه عبدالله تهران قرار داشت.

ساواک در اوسط دهه ۱۹۵۰ میلادی (اواسط دهه ۱۳۳۰ شمسی) با همکاری مشترک موساد و سیا در ایران شکل گرفت و هدف از آن تاسیس یک نیروی پلیس مخفی در ایران بوده‌است.

در این سازمان افرادی را برای شکنجه ی افراد انقلابی انتخاب کرده بودند که بعد از مدتی به علت بی رحمی و شکنجه ی زیاد بین زندانیان شهرت خاصی پیدا کردند.





محمد علی شعبانی (دكتر حسينی)

محمدعلی شعبانی معروف به دكتر حسينی بازجو و شكنجه‌گر؛ به سال 1302 در گلپايگان به دنيا آمد. پس از ناتمام ماندن تحصيلات در مقطع ابتدايی، به ارتش وارد و با درجه گروهباني در ركن 2 مشغول خدمت شد. پس از تأسيس ساواك در سال 1336، براي ادامه خدمت به ساواك منتقل و در اداره سوم مشغول به كار شد.
برای مدتی مدير داخلی بازداشتگاه اوين بود و خود در شكنجه و بازجويی زندانيان و متهمين سياسی شركت مي‌جست. در پی بوجود آمدن كميته مشترك ضد خرابكاري ساواك و شهربانی در سال 1351، به آنجا منتقل شد. وي دوره‌های آموزشی «توجيه و حفاظت»، «شوك الكتريكی» و «آپولو» را در ساواك طی نموده و در كميته مشترك ضد خرابكاری به كار بست. حسينی به خاطر جديت و پشتكار فراوان در امر شكنجه زندانيان، موفق به دريافت نشان‌ها و مدالهاي مختلف گرديد.
وی شخصی نام آشنا برای زندانيان سياسی به نام محمدعلی شعبانی كه داراي تحصيلات چهارم ابتدائي بوده و نام مستعار «دكتر حسيني» را يدك مي‌كشيد، متخصص‌ترين فرد براي زدن كابل بوده است. وی زندانی را روی دستگاه مخصوص شكنجه «آپولو» می نشاند و كف دست و ساق پای زندانی را زير گيره‌های آن پرس نموده و كلاه آهنی مخصوصی كه تا گردن زندانی را می پوشاند روی سر او قرار مي‌داد. آنگاه شروع به زدن كابل می نمود. سر كابل‌ها افشان بود و موقع اصابت به كف پا، نوك آن روی پا برمی گشت و موجب كنده شدن گوشت‌های آن مي‌شد. گاهگاهی هم با شيئی چوبی يا فلزی ضربه‌ای به كلاه وارد می كردند كه صدای بسيار وحشتناكی در آن ايجاد شده و در گوش زندانی می پيچيد كه فوق‌العاده آزار دهنده بود و شكنجه‌ای بود مضاعف بر ساير شكنجه‌ها. پس از پيروزي انقلاب اسلامی، در تاريخ 24 اسفند 1357 هنگامی كه منزلش محاصره بود با اسلحه كمری اقدام به خودكشی نمود كه بلافاصله به بيمارستان منتقل و سرانجام در تاريخ 12/2/58 درگذشت.





 پرویز ثابتی

پرويز ثابتی فرزند حسين در سال 1315 در سنگسر از توابع سمنان در محله ای به نام تپه سر در يک خانواده بهائی به دنيا آمد. دوران ابتدايی را در دبستان حسينيه و شاه پسند سنگسر از سال 1322 تا 1328 و دوران دبيرستان را در فيروز بهرام تهران از 1328 تا 1334 گذراند، همچنين در دانشکده حقوق دانشگاه تهران از 1334 تا 1337 تحصيل کرد. در خرداد ماه 1337 موفق به اخذ ليسانس در رشته قضايی از دانشکده حقوق شد. در بهمن ماه 1337 با معرفي ضرابی (مديرکل نهم ساواک) به استخدام ساواک درآمد. وي با جاه طلبی و سرسپردگی متظاهرانه خيلی زود در تشکيلات ساواک ترقی کرد. ابتدا با حمايت فردوست، قائم مقام ساواک؛ و ناصر مقدم، مديرکل اداره سوم در سال 1345 رئيس اداره يکم اداره کل سوم شد. در همين سال ناگهان به اعتبار يک برنامه تلويزيونی به شخصيتی سرشناس بدل شد و به تدريج ابعاد قدرتش فزونی گرفت. به راحتی می توان ادعا کرد تا سال 1349 که وی معاون اداره کل سوم ساواک شد، سايه اقتدارش بر همه عرصه های زندگی ايرانيان سنگينی می کرد. مخالفان رژيم او را خصم اصلی خود می دانستند. در عين حال، احراز همه مشاغل مهم از پست وزارت گرفته تا استادی دانشگاه و معلمی و حتی کارمندی دولت، در گرو دريافت اجازه اداره ای بود که رياستش را او برعهده داشت.


 سخنگوی غیر رسمی ساواک و مرد امنیتی مرموز حکومت شاه، سال گذشته بعد از سی و سه سال در گفتگو با صدای رسمی دولت آمریکا، به بیان خاطرات خود و دفاع از رژیم شاه و ساواک پرداخت. ثابتی که مدیر امنیت داخلی ساواک  بوده است در مورد نوشتن خاطراتش گفت: خاطراتم را از همان اول انقلاب نوشته ام ولی تاحالا منتشر نکرده ام، مسائل منفی را نگفته بودم که مورد سوءاستفاده جمهوری اسلامی قرار نگیرد و تنش نیروهای مخالف رژیم شاه را زیاد نکند!



ثابتی در مورد ارتباط ساواک و شخص خودش با موساد و سیا گفت: باسیا و موساد در تماس بودیم و ارتباط حرفه ای داشتیم مبادله اطلاعاتی داشتیم و سفر به اسرائیل هم می کردم، ولی رابطه خارج از مسائل اداری با موساد نداشتم!

ثابتی در اول آبان 1357 و هنگامی که دریافت رژیم شاه رفتنی است، به آمریکا رفت و در فلوریدا ساکن شد. در آمریکا، پرویز ثابتی، نام کوچک خود را به « پیتر»  تغییر داد و همچنان به شرکت خود با عباس در زمینه خرید و فروش زمین و ساختمان سازی در آمریکا و فرانسه ادامه داد. اغلب معاملاتی که ثابتی انجام می دهد  به نام همسر و دو دخترش می باشد و در محضر یکی از بستگانش در آمریکا، به نام هوشنگ ثابتی،  به ثبت می رسد. ثابتی، مالک چند شرکت ساختمانی در آمریکا و اروپا  می باشد.






بهمن نادری پور (تهرانی)

بهمن نادری پور معروف به تهرانی فرزند عباس در سال 1324 در تهران متولد گرديد. وی در سال 1346 با مدرك ديپلم در سازمان امنيت و اطلاعات كشور (ساواك) استخدام شد. مدتی در ادارات بايگانی و فيش مشغول به كار بود و سپس به بخش 311 كه وظيفه‌اش جمع‌آوری خبر در گروههای كمونيستی بود منتقل شد. وی در حين خدمت تحصيلات خود را تا مقطع ليسانس ادامه داد. علاقمندی وافر وی به كار، استعداد سرشار و سرسپردگی، از وی فردی مستعد ساخته بود كه موجب شد پس از گذشت مدت كوتاهی، مسئوليت بخش احزاب و دستجات كمونيستی به وی واگذار شود و به دنبال آن در سال 1348 رهبر عمليات گردد. در اواخر سال 1349 عضو كميته‌ای در اداره سوم شد كه وظيفه آن شناسايی عوامل تظاهرات سراسری دانشگاهها بود. تهراني در سال 1355 جهت گذراندن دوره‌های تخصصی عازم آمريكا و اسرائيل گرديده و دوره‌های مختلف مربوطه را طی می نمايد.
او از نظر رتبه در ساواك كارمند رده نهم بود. در سال 1356 به علت عدم سازگاری با ناصری و سجده‌ای (رئيس كميته مشترك) به كميته مستقر در اوين منتقل ‌شد. او تا آخرين روزهاي حكومت رژيم فاسد پهلوی امر بازجويی و شكنجه زنان و مردان مبارز زندانی را ادامه می داد و از هيچ تلاش و كوششی فروگذار نمی كرد و به شدت مورد اعتماد پرويز ثابتی بود.
 وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي مدتي به زندگی مخفی روی آورد و در اوايل سال 1358 توسط نيروهای انقلاب دستگير شد. تهرانی به دليل ماهيت انقلاب اسلامی، سعي نمود با زيركی خاصی صرفاً آن سری از فعاليت‌هايش را كه در رابطه با گروههای غير مذهبی بود بيان نمايد و از آنچه كه بر سر مبارزين مذهبی آورده بوده سخنی به ميان نياورده است در حالی كه بنا به اظهارات بسياری از زندانيان مذهبی وی به بازجويی و شكنجه مبارزين مذهبی هم مبادرت می ورزيد.
 سرانجام او با محاكمه در دادگاه انقلاب اسلامي و اعتراف به اعمال ننگين و جنايتكارانه خود در تاريخ يكشنبه سوم تير ماه 1358 اعدام شد.

آمارهای پشت‌پرده هرزه‌نگاری + اینفوگرافیک

امروزه صنعت هرزه‏‌نگاری توسط اینترنت گسترش وسیعی پیدا کرده است و باید سپاس‏گذار این تحول بزرگ الکترونیکی باشد... زیرا در سال‏‌های بسیار دور، انسان‌های اولیه این تصاویر را بهزحمت فراوان بر روی دیواره‌ غارها می‏‌نگاشتند.
گزارش صراط،امروزه صنعت هرزه‏‌نگاری توسط اینترنت گسترش وسیعی پیدا کرده است و باید سپاس‏گذار این تحول بزرگ الکترونیکی باشد... زیرا در سال‏‌های بسیار دور، انسان‌های اولیه این تصاویر را بهزحمت فراوان بر روی دیواره‌ غارها می‏‌نگاشتند.





برای مشاهده اینفوگرافیک در ابعاد اصلی روی عکس کلیک کنید
منبع: گرداب