گفتگوي صريح رجانيوز با جواد نوروزبيگي؛ مردي كه قرار است در مورد همهي سرداران شهيد فيلم يا سريال بسازد
اگر فيلمنامههاي اوليهي «خرس» و «سيزده 59» را ميديديد، چه ميگفتيد؟/ كمال تبريزي كه فيلم مستهجن نساخته است!
گروه فرهنگي: «جواد نوروزبيگي» را ميتوان با جرأت اينگونه معرفي كرد: «مردي كه قرار است در مورد همهي سرداران شهيد فيلم يا سريال بسازد.» تهيهكنندهاي كه بعد از اتمام جنگ، مدتها در سپاه پاسداران با درجهي بالاي نظامي مشغول بوده و البته هر از گاهي دستي در سينما هم داشته است. اما او از دههي هشتاد به صورت جديتر وارد سينما شد و حالا او را ميتوان يكي از پركارترين تهيهكنندگان سينما و توليزيون دانست.
مخاطبان رجانيوز احتمالاً «نوروزبيگي» را بيشتر با «شوق پرواز» ميشناسند. سريالي با موضوع زندگي سردار «شهيد بابايي» كه با استقبال نسبتاً مناسبي از سوي بينندگان تلويزيون روبرو شد و البته انتقاداتي هم نسبت به آن وجود داشت. اين روزها هم «نوروزبيگي» با سريال كمدي «بيدارباش» مهمان خانههاي مردم است.
البته «نوروزبيگي» و سبك كارياش، مخالفان زيادي هم دارد. به خصوص كساني كه او را با دو فيلم «سيزده 59» و «خرس» به يادميآورند و با محتواي اين دو فيلم و كار كردن «نوروزبيگي» با امثال «كمال تبريزي» به شدت مشكل دارند. به خصوص اينكه شنيده ميشود كه قرار است تا سريال زندگي «شهيد صياد شيرازي» به تهيهكنندگي او كارگرداني «كمال تبريزي» ساخته شود. همهي اينها بهانهاي شد تا به سراغ او برويم و با او همكلام شويم و البته بيشتر انتقاد كنيم و پاسخهاي او را بشنويم. «نوروزبيگي» هم با خوشرويي مثال زدني پاسخگوي ما شد. متن زير مشروح اين مصاحبهي انتقادي است:

«حاتمیکیا» و «شیخطادی» مشوقان اصلی من برای ورود به سینما بودند
رجانيوز: آقای نوروزبیگی! شما به عنوان یک رزمنده بعد از اتمام جنگ، به عنوان کارشناس نظامی، مدیرتولید و مشاغل مرتبط با این حوزه وارد سینما شدید. ورودتان به سینما چه دلیلی داشت؟
واقعیتش این است که سینما را به عنوان شغل دوست نداشتم، چون به حرفهی خودم خیلی علاقمند شده بودم و به نوعی احساس دین و وظیفه میکردم. ولی وقتی وارد این حرفه شدم و دیدم در طی سالهای بعد از جنگ، اشتیاق همه برای ساخت فیلمهای دفاع مقدس در سینما بسیار زیاد است و همه میخواهند آن شرایط را به تصویر بکشند و مردم هم استقبال خوبی میکنند، سعی کردم حضورم را بیشتر کنم. در ابتدا واقعاً دنبال مدیرتولید و دستیار تهیهکننده بودن نبودم، منتهی بر اساس یک احساس دین و وظیفه فکر کردم خوب است بیایم و کمک کنم و آنچه را که از دستم برمیآید، ارائه بدهم و حالا که قرار است یک فیلم دفاع مقدس ساخته شود، این استانداردها هم در آن رعایت شود. طبیعتاً بهتدریج با این حرفه آشنا شدم و آدمهای بزرگی مثل دوست عزیزم آقای «حاتمیکیا» در این جریان خیلی مشوق من بود و در واقع شرایط را برایم فراهم کرد. همینطور آقای «شیخ طادی» که گفتند بیا و در زمینههای دیگر هم همکاری داشته باش و در واقع مرا به این بخش هل دادند. شاید تواناییای در من دیده بودند یا فکر میکردند در حوزهی دفاع مقدس لازم است مدیرتولیدی باشد که آشنایی کامل با شرایط دفاع مقدس داشته باشد. این بود که با حمایتهای دوستان وارد این عرصه شدم.
هنوز دفاع مقدس گزینهی اصلی من است
اتفاقاً اولین فیلمی که کار کردم، فیلم «دفتری از آسمان» آقای «شیخ طادی» بود که آقای «حاتمیکیا» مشاور ایشان شدند. این فیلم را برای مرکز فرهنگی سپاه ساختیم و آقای «سعید سعدی» تهیهکنندهی آن بود. بلافاصله پس از آن، سر کار «موج مرده»ی حاتمیکیا و «زیر نور ماه» میرکریمی رفتم. هر دو هم کارهای سختی بودند. به تدریج طوری شد که انبوهی از کارهای دفاع مقدس روی دوشم ریخت و بهتدریج جا افتاد که من در این عرصه فعال هستم.
از سوي ديگر، تشکیلاتی که خودم در آن فعالیت میکردم -سپاه- و محلهی زندگی من کاملاً شهیدپرور است. تهران شهید زیاد دارد و منطقهی پیروزی یکی از مناطقی است که بیشترین شهید را دارد. همهی اینها باعث شده بود که من در این حرفه بمانم. البته علاقهی خودم مهمترینش بود و توقع خانوادهام که خانوادهی شهید است. هنوز هم دفاع مقدس گزینهی اصلی من است و در کنار آن سینمای معناگرا و اگر شرایط بهگونهای بود که بشود فیلمهای دیگر را هم کار کرد، کار میکنم. بعدها شرایط بهگونهای شد که با افراد دیگری هم آشنا شدیم و كارهايي غير از دفاع مقدس هم انجام داديم. از جمله با آقای «مجیدی»، آقای »تبریزی» و آقای «پرستویی».
طیف 9 نفرهی حامی خانهی سینما، سرمایهی انقلاب هستند
رجانيوز:شما ظاهراً همیشه با طیف خاصی کار میکنید. هرچه فکر کردم اینها را در کجا دور هم جمع کنم، دیدم در بیانیهی 9 نفرهای کارگردانان در اعتراض به انحلال خانهی سینما همگی حضور دارند. با همهی آنها کار کردهاید؟
بله.
رجانيوز: علت این همکاری شما با طیف نزدیک به خانهی سینما چیست؟
این گروه فرزندان انقلاب هستند. از درون انقلاب بیرون آمدهاند. در واقع، سرمایهی سینما و انقلاب همین طیف هستند. دغدغهی انقلاب و دفاع مقدس و فیلمهای ارزشمند را دارند و پروندههای همه آنها پر از این مسائل است. ما هم دوست اینها بودیم و یکی که فیلمش را تمام میکرد، آن یکی شروع میکرد. بنابراین فرصت نمیشد کار با کارگردان دیگری را تجربه کنم و معمولاً با همین طیف کار میکردم.
این یک اختلاف قدیمی بین مذهبیهای سینماست
رجانيوز: شما این طیف را انقلابی معرفی میکنید، اما گروهی به عملکرد این طیف انتقاد زیادی دارند. مخصوصاً در تیم معاونت سینمایی فعلی. مثلاً به همین حمایت از عملکرد خانهی سینما.
افراد نزدیک به سازمان سینمایی بهطور مشخص نمیتواند کار خاصی را به اینها منتسب کنند و انتقاد داشته باشند. پروندهی اینها، پروندهی پاک و مردمپسندی است؛ بهگونهای که هر کدام دغدغهی ارزشهای اسلامی و مسائل دینی یا ارزشهای انقلاب و دفاع مقدس را داشتهاند و زیباییهای فیلمهایشان همين مسائل بوده است. به هیچکدام از اینها نمیتوانند انتقادی وارد کنند و قطعاً اگر فیلمی وجود داشت که میشد به وسیلهی آن به اینها آسیبی وارد کرد، رو میکردند.
به نظرم این یک اختلاف دیرینه است که یک طیف از بچههای انقلاب و بچه مسلمانها در کنار هم جلو رفتهاند و حالا یک طیف مسئولیتهای معاونت سینمایی را دارد و یک طیف هم دارد کار خودش را میکند و فیلمش را میسازد. اینها در هر دولتی با همان نگاه خودشان فیلمشان را میسازند و جلو میروند و تغییری نکردهاند. آقای «حاتمیکیا» الان دارد «چ مثل چمران» را میسازد، آقای مجیدی «محمد(ص)» را میسازد، آقای «درویش» دارد «روز رستاخیز» را میسازد، آقای «میرکریمی» «یک حبه قند» را تمام کرده و حالا میخواهد مستند زندگی شهدا را بسازد، آقای «تبریزی» درگیر سريال تاریخی «سرزمین کهن» است که به انقلاب مربوط میشود و البته یک سینمایی دارد با من میسازد که به نظر خود ما معناگراست. البته ارشاد هنوز به ما پروانهی ساخت نداده، شاید به نظر آنها معناگرا نباشد. آقای «راعی» مشغول نگارش یک سريال است، آقای «حسن برزیده» دارد یک سريال انقلابی میسازد به اسم دولت مخفی...
معاونت سینمایی در پی حذف این طیف بود
رجانيوز: بخشی از این اختلافات از وقایع سال 88 نشأت نمیگیرد؟
طبیعتاً اختلافات از آنجا آشکار و به خاطر برخی خطکشیها خیلی عمیق شد. در واقع سازمان سینمایی به نوعی با این طیف مقابله کرد که حذف شود.
رجانيوز: پس چطور همین افراد همانطور که شما به پروژههای در حال ساخت آنها اشاره کردید، الان تا این حد پرکارند؟
بهجز صدور مجوزها، سازمان سینمایی کاری برای اینها نکرد که مثلاً وامی بدهد یا درصدی از فیلمشان را قبول کند. فقط در این محدوده که به آنها اجازه بدهد فیلم بسازند که در میان اینها آقای «میرکریمی» و آقای «تبریزی» فیلم سینمایی ساختند. پروژهی «حضرت محمد (ص)» آقای «مجیدی» هم که قبل از اینها پایهگذاری و برنامهریزی شده بود. فیلم آقای «درویش» هم قبل از این مسائل بود.
من با آنها بودهام، آنها خوشنشین نیستند
رجانيوز: «ابراهیم حاتمیکیا» هم که «گزارش یک جشن» را ساخت.
از آقای حاتمیکیا یک مقدار حمایت کردند، ولی در مجموع از اینها حمایتی نشد، جز اینکه مجوزهایشان را دادند که فیلمشان را بسازند و اگر میخواستند این را هم ندهند که خیلی بد میشد. حالا هم كه این اختلافات ریشه دوانده و یک حرفهایی مثل خوشنشینها هم به اینها زدند. آنها خودشان باید دفاع کنند و به من ربطی ندارد، ولی در حدی که با آنها بودهام، میدانم که این طیف دغدغهی انقلاب و مردم را دارند و وضعیت زندگیشان هم طوری نیست که خوشنشین باشند. بعضی از اینها هم توانش را دارند که به خارج از کشور بروند و با سرمایههای آنها فیلم بسازند، ولی باز اینجا ماندهاند و فیلم میسازند.
اگر دولت هم بخواهد، اینها ساکت نخواهند ماند
رجانيوز: در سابقهی خود اشارهای به فیلم «موج مرده» کردید. آن موقع با موج مرده برخوردهای عجیب و غریبی شد و عدهای گفتند که در جهت آرمانهای انقلاب نیست و از حاتمیکیا انتظار نمیرفت چنین فیلمی بسازد. این حواشی را یادتان هست؟
بله. در آن ایام خیلی زود و سریع تصمیم گرفتند. من الان نمونهی همان کار را دارم: «خرس».
رجانيوز: در ادامه به «خرس» هم میرسیم.
یکسری تصمیمگیریها سریع و آنی است. به نظرم مدیران وقت عجله کردند. «موج مرده» اکران شد و آقای حاتمیکیا هم علیرغم میلش یک بخشهایی را کم کرد، اما بالاخره حرفی بود که باید زده میشد. حرف فیلم این است که یک عدهای هستند که با امریکا مخالف هستند و اگر دولت هم بخواهد به سمت آمریکا یک قدم جلو بیاید، این آدمها مانع خواهند شد. اینها همچنان بغض دارند که امریکا در خلیجفارس هواپیمای مسافربری آنها را زده است. اینها را چه کار کنیم؟ توی امریکا بدان که اگر بخواهی ناو Vincennes را در خلیجفارس بیاوری، اینها ساکت نمینشینند.
ما بزرگ شدیم و «شوق پرواز» را دادند به ما!
رجانيوز: برسیم به پروژهی «شوق پرواز» و خلاء ده پانزده سالهای که بعد از سریال «سیمرغ» در زمینهی پرداختن به زندگی سرداران جنگ داشتیم. چه شد که به سراغ این پروژه رفتید و پروژهای که چند دست چرخیده بود، چطور به شما رسید؟
اگر اشتباه نکنم، در سال 74 دفتر مقام معظم رهبری موافقت خود را طی نامهای به ارتش اعلام کرد که این سريال ساخته شود، ولی کار همینطور مانده بود. یک مسیر طولانی طی شد و بارها به سمت تولید رفت و نشد تا ما بزرگ شدیم و کار را دادند به ما! فیلمنامه را که خواندم، دیدم در شأن «شهید بابایی» نیست و متوجه شدم ایراد کار، همین فیلمنامه است که کار به تولید نمیرسد و کسانی که جلو میآیند که کار کنند، با فیلمنامهی خوبی مواجه نیستند. در نهایت وقتی کار را گرفتم، اولین جلسهای که در بنیاد شهید داشتیم، من و آقای «کمال تبریزی» بودیم و مسئول مؤسسهی فرهنگیـهنری شاهد، «آقای دهقان».
اولین گزینهای که به ذهنم رسید، «کمال تبریزی» بود
اولین گزینهای که برای کارگردانی سریال در ذهن من آمد، «آقای تبریزی» بود.آقای تبریزی فیلمنامه را یک مطالعهی اجمالی کردند و نظرشان را دادند که این فیلمنامه خوب نیست و باید یک فیلمنامهنویس حرفهای بگذارید و در آنجا قرار شد آقای «فرهاد توحیدی» و تیمشان این فیلمنامه را بنویسند. بعد آقای توحیدی و تیمشان آمدند و قصهای را شروع کردند. آمدیم جلو و کمال درگیر کار دیگری شد. من « حسین قاسمیجامی» -کارگردان سریال «سیمرغ»- را معرفی کردم و تا پیشتولید رفتیم. اما احساس کردیم فیلمنامه خوب نیست. گفتند یک مشاور به ما معرفی کنید. چون آقای «تبریزی» درگیر کار دیگری شده بود، «مجید مجیدی» را معرفی کردیم. وقتی آقای «مجیدی» فیلم را خواند، گفت: «فیلم را نگه دارید». کار را نگه داشتیم و باز شروع کردیم به نوشتن فیلمنامه، منتهی این دفعه آقای «مجیدی» هم به تیم اضافه شد و فیلمنامه را کامل جلو رفتیم و در اینجا آقای «قاسمیجامی» درگیر کار دیگری شد و نمیتوانست بیاید و به این نتیجه رسیدیم که کارگردان دیگری را معرفی کنیم. وقتی سیناپسها درآمدند، گفتیم از اینجا به بعد باید کارگردان هم حضور داشته باشد که خود او هم نظراتش را بدهد. در بازنویسی نگارش فیلمنامهی جدید، اعضای خود خانوادهی شهید را هم دعوت کردیم. همسر شهید تا آخرین قسمت پای کار ایستاد. یکی از علل موفقیتهای این سريال پای کار بودن همسر شهید بابایی بود که به نظرم این رسالت را خوب انجام داد.
وقتی سیناپسها آماده شد، به اتفاق آقای «مهدی فرجی» -که آن موقع مدیر شبکه دو بود- آقای «مجیدی» و آقای «دهقان» -مدیر مؤسسه فرهنگیـهنری شاهد- از بین تعدادی از کارگردانها به آقای «صمدی» رسیدیم.
«شوق پرواز» فتح بابی شد برای ساختن سریال شهدای دیگر
رجانيوز: چرا آقای «صمدی» را که در سینمای دفاع مقدس هیچ سابقهای نداشت و کارهای اخیرش هم ناموفق بود، انتخاب کردید؟
کارهای اول آقای «صمدی» کارهای موفقی بودند و ما با همان زمینه پیش رفتیم.
رجانيوز: ولی این کارهای موفق همه کمدی بودند، نه دفاع مقدس.
میدانستیم اگر شرایط برای آقای «صمدی» مساعد باشد، میتوانند یک سريال درجه یک بسازند و واقعاً هم همینطور شد و سريالی از کار درآمد که نظر مردم، مسئولین صدا و سیما، کارشناسان و مسئولین نظام را جلب کرد و رتبهی خوبی داشت. «شوق پرواز» در شرایطی که حمایتها خیلی هم بالا نبود، سريال بسیار خوبی از کار درآمد. البته میتوانست سريال بسیار بهتری هم باشد.
این فتح بابی شد که مردم و مسئولین فرهنگی تمایل نشان دادند که برای ساخت سريال شهدای دیگر از جمله شهید «صیاد شیرازی»، شهید «بروجردی»، شهید «باکری» و... پیگیری شود.
سریال شهید بروجردی در حال نگارش، سریال شهید صیاد در مرحلهی تحقیق
رجانيوز: ميگويند تمام پروژههاي ساخت فيلم و سريال از زندگي سرداران شهيد در دست شماست. کمی در مورد سریالهایی که با موضوع شهدا در دست دارید، توضیح دهید.
بله، دربارهی «شهید بروجردی» تقریباً سیناپس را دادهام که تأییدیهها را بگیرم. جالب است که سریال «شهید بروجردی» هم همین سرگذشت «شوق پرواز» را دارد و مقام معظم رهبری طی یک سخنرانی خواستهبودند سریال این شهید ساخته شود. چندین بار هم فیلمنامه نوشته شده و با افراد مختلف جلو رفتند، تا اینکه به اینجا رسیده است و همان تیم قبلی «شوق پرواز» به سرپرستی آقای «ترابنژاد» دارند فیلمنامه را مینویسند. به نظرم میرسد مسئولین هم فیلمنامه را تأیید کنند. الان در ساخت سریال «شهید بروجردی» یک مقدار جلوتر هستیم.
پروژهي «شهید صیاد» الان در مرحلهی تحقیق و پژوهش است و نتوانستیم قلم روی کاغذ ببریم، فعلاً داریم اطلاعات جمع میکنیم. این پروژه خیلی سخت است و باید شش هفت ماه تحقیق و پژوهش شود. به همین راحتی نیست.
پیشنهاد دادم سریال شهید تندگویان دوباره ساخته شود
رجانيوز: راستی سريال شهید «تندگویان» را دیدهاید؟ به نظر شما چطور بود؟
پیشنهادی به وزارت نفت دادم که این سریال را دوباره بسازند. بالاخره ایشان تنها وزیر شهیدمان در طول جنگ بوده است.
رجانيوز: یعنی به نظر شما آن کار ضعیف بود؟
به نظر من متولیان برای فیلمهای دفاع مقدس وظیفه دارند بهترینها را بگذارند. این وظیفة منِ تهیهکننده است و اگر این کار را نکنم در حق این شهدا جفا کردهام. سینما با دفاع مقدس بیگانه نیست. سینما تمایل شدیدی دارد در حوزهی دفاع مقدس از بازیگر گرفته تا بقیه عوامل با هم بیایند و خدمتگزاری کنند. من این را همهجوره حس کرده و دیدهام، یعنی ندیدم برای فیلم دفاع مقدسی کسی بگوید، اینکه شعار است، چرا باید دفاع مقدس کار کنم و من تا به حال با این مورد مواجه نشدهام.
خانم قاضیانی فقط یک فیلم دفاع مقدس کار کرده!
رجانيوز: بعضیها مثل خانم «هنگامه قاضیانی» در مصاحبههایشان برعکس این مطلب را میگویند.
جالب است؛ نه! خانم قاضیانی فقط یک فیلم دفاع مقدس کار کرده است. من معتقدم همکاران ما در سینما وقتی میآیند برای فیلم دفاع مقدس کار کنند، برای پول و چیزهای دیگر نمیآیند، بلکه به خاطر وظیفه میآیند.
رجانيوز: آیا سینمای ایران حق دفاع مقدس را ادا کرده است؟
نه، سینمای ایران حق دفاع مقدس را ادا نکرده است.
تا لحظهی پخش «شوق پرواز» هیچ قراردادی با صداوسیما نداشتیم
رجانيوز: برگرديم به بحث. چرا صدا و سیما برای سريال «شهید بابایی» بودجهي مكفي اختصاص نداد؟ مثلاً يادم هست كه سريالی داشتیم به نام «از یاد رفته» که همزمان با سريال شما پخش میشد. سه چهار قسمت سريال «از یاد رفته» در فرانسه بود و عوامل به فرانسه رفتند و آن قسمتها را در آنجا گرفتند، اما شما نتوانستید قسمتهای مربوط به امریکا را بگیرید.
«شوق پرواز» ابتدا متعلق به مؤسسهی فرهنگیـهنری «شاهد» بود و اصلاً صداوسیما و جاهای دیگر دخیل نبودند و قرار بود ارتش فقط حمایت کند. در این میان فیلمنامه به صداوسیما رفت و رد شد و کد نگرفت!
رجانيوز: چرا؟
چرایش را باید از معاونت سیما سئوال کنید که چرا کد نگرفت. ما مسیرمان را ادامه میدادیم و در حین کار بازنویسی میکردیم و جلو میرفتیم، تقریباً تا لحظهی پخش هیچ قراردادی با صداوسیما نداشتیم و یک ریال هم پول نگرفته بودیم. «شاهد» هم از یک جایی به بعد پول نداشت. ما کاسه را دستمان گرفتیم و سراغ سردار «فیروزآبادی» ارتش، استاندار قزوین و شهردار قزوین رفتیم و به سختی توانستیم سرمایهی سريال را جور کنیم. انصافاً هم بازیگرها و هم عوامل خوب تحمل کردند، چون اعتقاد داشتند. البته وقتی کار پخش شد، صدا و سیما آمد و پای کار ایستاد و بنیاد شهید و کسان دیگری که نبودند، جلو آمدند.
واقعاً دست تنها بودم
دربارهي خارج از کشورش هم خیلی تلاش کردم، اما واقعاً دست تنها بودم. هم در بنیاد شهید و هم در صداوسیما گفتم یکخرده پول بدهید که ما برویم و تمامش کنیم و بیاییم. زمانی بود که هنوز کار جمع نشده و در حال اجرا بود، چون اگر کار جمع شود، بعد سخت است که تیم را جمع کنی و به خارج از کشور ببری و بیاوری. شرایط طوری بود که تصمیم گرفتیم مونتاژمان را شروع کنیم و گفتیم در مونتاژ این مشکل را حل میکنیم که یا با دیالوگ این مسئله را حل کنیم یا بالاخره آن موقع فکری کنیم که آیا بچهها میآیند که برویم یا نه. وقتی در اجرا افتادیم، آقای «واحدی»، معاونت هنری سازمان عقیدتیـسیاسی ارتش چند قسمت را دید، گفت: «باید خارج از کشور را بگیرید و ما هم حمایت میکنیم». شرایطی ایجاد شده بود که باید بچهها را جمع میکردیم و برای گرفتن آن قسمتها به خارج از کشور میرفتیم که دیدیم این کار شدنی نیست و با دکوری که زدیم سعی کردیم یکجوری برای بیننده آن سکانسها را قابل باور کنیم که اینجا خارج از کشور است، ولی بهتر این بود که همان زمان میرفتیم خارج از کشور و آنجا کار میکردیم.
ما هم مثل شما افسوس میخوریم که نشد
رجانيوز: منظورتان این است که بخش مهمی را از دست دادید؟
اتفاقاً خیلی بخش مهمی بود. مخصوصاً برای نسل امروز فضای شهر باید آن شرایط را نشان میدادیم تا متوجه شود که طینت این مرد چقدر سلامت و برگرفته از مسائل ناب دینیاش بود. منتهی ما هم مثل شما افسوس میخوریم که نشد. البته «شوق پرواز» حداقل برای شهدای دیگر فتح بابی شد و حالا دیگر ما کمتر از این نوع مشكلات داریم. به نظرم «شوق پرواز» برای حوزهی فیلم و سريال دفاع مقدس برکات زیادی داشته است. آقای «حاتمیکیا» الان دارد «چمران» را میسازد، آقای «اردکانی» شهید «کاوه» را ساخت و شنیدم پیگیر فیلم «شهید شوشتری» است. در مورد «حاج احمد متوسلیان»، «شهید بروجردی»، «شهید صیاد شیرازی»، «شهید باکری»، «شهید حسن باقری» هم کارهایی دارد انجام میشود. مثلاً سریال شهید «حسن باقری» را آقای «محمدرضا گوهری» دارد مینویسد و «باکری» را آقای «مرادپور» قرار است کار کند.
من برای بچههای بسیج، سپاه و ارتش کار نمیکنم، برای نسل امروز فیلم میسازم
رجانيوز: آقای نوروزبیگی! برویم سراغ انتقادها. چرا در «شوق پرواز» یکسری وجوه سیاسی و اعتقادی «شهید بابایی» را نمیبینیم؟ چرا تماماً تأکید بر بحثهای اخلاقی شهید و رابطهی او با خانوادهاش بوده و بحث ولایتمداری و عشق ایشان به مراسم عزاداری را نمیبینیم؟ به طور مثال، در کتاب «پرواز تا بینهایت» میخوانیم که «شهيد بابايي» گاهاً خودش در مراسم عزاداری، در پادگان نظامی پابرهنه میاندار میایستاد و رزمندههای دیگر دورش میایستادند و سینه میزدند. ما اینها را در سريال نمیبینیم و انگار شخصیت یکمقدار جنتلمنیزه شده است.
ببینید من الان وقتی فیلم یا سریالی را برای دفاع مقدس شروع میکنم، برای نسل امروز دارم میسازم؛ یعنی اصلاً برای نسلی که دفاع مقدس را درک کرده، کار نمیکنم و حتی به نظر من برای او دارم در فیلمهایم آدرس اشتباه هم میدهم. من برای بچههای بسیج، سپاه و ارتش کار نمیکنم. البته آنها هم میبینند، اما هدف ما نسل امروز است. هدف سريال این بوده که این نسل این قصه را بپذیرد. من نباید به خاطر نسل گذشته کاری کنم که جوانی که دوست دارد شبکههای ماهوارهای را ببیند، از دیدن این سریال صرفنظر کند. شود. ولی وقتی جوان من روی کانال «شوق پرواز» بیاید، همه میبینند.
رجانيوز: یعنی این چیزهایی که من میگویم، سریال را برای نسل جوان غیرقابل تحمل میکند؟
نه، من دارم هدفگذاریمان را میگویم. به آن هم میرسیم. درخصوص سیرهی زندگی «شهید بابایی» اگر میخواستیم حرف بزنیم، تا 60 قسمت هم میتوانستیم سریال را ادامه دهیم. یعنی خیلی فضا برای حرف زدن داشتیم. البته فکر کنم تعزیه و نوحهخوانی «شهید بابایی» را هم در تصویر برداری گرفتیم، ولی شاید در مونتاژ درآوردیم. نمیدانم چه شد که حذف شد. در مورد ولایتمداری هم بايد بگویم که «شهید بابایی» وقتی در لحظهی آخر و پای پلکان هواپیما، زندگی و همه امیال شخصیاش را کنار میگذارد و خود را در خدمت جنگ قرار میدهد، این همان ولایتمداری او را نشان میدهد.
بعضی رفتارهای «شهید بابایی» را تأثیرگذار نمیدانستیم و نمایش ندادیم
رجانيوز: یعنی معتقدید غیرمستقیم اینها را گفتید؟
بله. آیا میشد زیباتر از این بیان کرد؟ چقدر سکانسهای بیخوابیها، تلاش و رسیدگی به مردم را گذاشتیم. البته ما چند هدف داشتیم. یک هدفمان این بود که الگوی یک خلبان را به جامعه معرفی کنیم. ما خیلی از عکسهای شهید را دیده بودیم که روی لباس بسیج لباس خلبانی پوشیده و سوار هواپیما شده است. مثلاً با لباس مرسوم نرفته یا چفیه داشته و سوار هواپیما شده است. اما ما این موارد را تأثیرگذار نمیدیدیم و رفتارهای دیگر «شهید بابایی» را گذاشتیم.
حاضرم قسم بخورم برکات «آشپزباشی» در زندگیمان جاری نشد
رجانيوز: مشکل ما هم همین جاست. ما باید به واقعیت پایبند باشیم. فارغ از اینکه مخاطب باور میکند یا نه.
نه، ما به فکر باورپذیری مخاطب نبودیم. ما با بودجهای این کار را شروع کردیم که قطع شد. در نتیجه گفتیم حالا بیاییم مواردی را که اولویت ماست بگذاریم. ما برای اینکه جلو برویم و کار کنیم فضا را خیلی گسترده دیدیم، اما اولویتهایمان را در نظر گرفتیم که این موارد را از شهید انتخاب کنیم و بگذاریم. به نظر من تأثیرگذاریاش هم در این اولویتبندی درست بود. بله، بخشی از واقعیت در سریال نیست و میتوانست باشد؛ من این را رد نمیکنم و میپذیرم که سریال میتوانست به روایت و شکل دیگری باشد. اما این را هم بدانید که قبل از «شوق پرواز»، سريال «آشپزباشی» را داشتم که بودجهی آن سريال بیشتر از یک سريال دفاع مقدسیِ بود. ما قدر آن بودجه را ندانستیم و حاضرم قسم بخورم برکاتش در زندگیمان جاری نشد، اما «شوق پرواز» کمتر از آن بودجه داشت، با این وجود خارج از کشور رفتیم، مکه رفتیم، کلی بازیگر و لوکیشن داشت و برکاتش در زندگی تکتک ما خیلی جاری شد.
تو ولایتمداریاش را نمیبینی! دقت کني میبینی
رجانيوز:شما سریال شهید «صیاد شیرازی» را هم قرار است بسازید. خب در اینجا ما با شهیدی سروکار داریم که در ولایتمداری بینظیر است. باید تصمیم بگیریم که میخواهیم تصویر واقعی شهید را نشان بدهیم یا تصویری که گروهی از مخاطبین طرفدار ماهواره خوششان بیاید؟
قطعاً تصویر واقعی شهید مد نظر ماست. وقتی ما «شهید بابایی» را تا مرز شهادت میبریم، دلیلش ولایتمداری است، ما اینها را داریم در سریال میگوییم. تو نمیبینی! دقت کن، میبینی. باید نگاه بزرگی داشت. اگر ولایتپذیری را در این میبینید که در دیالوگ بیان شود، من میگویم نه! خیلی وسیعتر میشود گفت.
فیلمنامهی اولیهی خرس خیلی اشکال داشت
رجانيوز: برسیم به فیلم جنجالی «خرس». به نظر شما «خرس»، یک فیلم دفاع مقدس است؟
این فیلم آن معنای دفاع مقدس که بخواهد بخشی از جنگ را بیان کند نیست، ولی شخصیت فیلم فرآیندی از دفاع مقدس است.
رجانيوز: شما سریال «شهید بابایی» را میسازید و سریال «شهید صیاد» را در دستور کار دارید. نسبت این دو بزرگوار با شخصیت «پرویز پرستویی» در فیلم «خرس» چیست؟ من هیچ وجهی از معنویت را در آن نمیبینم.
این فرد بعد از سالها جنگ، به وطنش برگشته است. اهالی متوجه میشوند این فرد زنده بوده و شهید نشده و به وطنش برگشته است. همسرش هم عاشقش بوده و او هم عاشق همسرش بوده است. او یک انسان است، فرشته که نیست. اول میرود خانهاش و میبیند درِ خانهاش اینطوری است، بعد سراغ برادرش میرود و برادرش هم ماجرا را تعریف میکند. او باورش نمیشود که همسرش به خیال شهادت او، با کس دیگری ازدواج کرده است. در حد یک ملاقات و اینکه مکان ملاقات خانه است یا جای دیگر، شاید بتوانم دربارهي آن با شما بحث کنم. بیشتر از آن چه ملاقاتی است؟ هیچی. دو بار این ملاقات رخ میدهد. یک بار جلویش گرفته میشود که داریم میبینیم در جاده به سمت خانه یا جای دیگر میرود و كاراكتر «فرهاد اصلاني» او را میزند و میگوید: «برگرد!» یک جای دیگر هم در امامزاده است که رفته دم در امامزاده و او هم آمده سر قبر پدرش كه اين ملاقات هم كاملاً اتفاقي است. او در اين در مسیر هم كتك ميخورد هم با چاقو زخمي ميشود. شما كه فيلم را ديدهايد بگوييد كه اين رزمنده وقتی چاقو میخورد، عکسالعملش چیست؟ چرا دفاع نمیکند؟ چرا حرف نمیزند؟ چرا حق میدهد؟ اینها معنویت نیست؟ ببیند من شخصیت رزمنده برایم خیلی مهم بود. وقتی نسخهی اولیهی فیلمنامه به دستم رسید، به نظر من شخصیت بدی از رزمنده نشان داد.
بد کاری کردیم نگذاشتیم چنین فیلمی ساخته شود؟
اینجا همانجایی بود که به عنوان یک رزمنده احساس مسئولیت کردم. جالب آنکه فیلمنامه پروانهی ساخت داشت و این از اشتباهات مسلم ادارهی نظارت بود که به این فیلمنامه پروانهی ساخت داد. وقتی فیلمنامه را خواندم به آقای «پرستویی» گفتم، این دچار اشکال است. این فیلمنامه از شخصیت رزمنده بهشدت بد گفته است. پایان این فیلمنامه طوری بود که رزمنده در آخر به خودش نارنجک میبست و کشتار به راه میانداخت. درحالی که در فیلم ما، رزمنده کسی را نکشت.
بنابراین هم من و هم آقای «پرستویی» محکم ایستادیم و به آقای خسرو معصومی گفتیم: «با این شخصیت شوخی نکن». مسیر این شخصیت تا آخر باید چنین باشد. این شخصیت با نارنجک نمیرود کسی را بکشد. در فیلمنامه اینطور بود که در آن کیفی که برادرش به این رزمنده میدهد، یک نارنجک از زمان دوران دفاع مقدس بوده است. بعد او با آن نارنجک شوهر دوم همسرش را میکشد. به نظر شما، من به عنوان تهیهکننده یا آقای«پرستویی» به عنوان بازیگر ـهر دوی ما هم خانوادهی شهیدـ بد کاری کردیم نگذاشتیم چنین فیلمی ساخته شود؟
رجانيوز: نه! ولی ظاهراً کارهای تلویزیونی شما یک جور است و سینماییاش جور دیگر. در تلويزيون «شوق پرواز» ميسازيد و در سينما «خرس» و «سيزده 59».
مخاطب سینما متفاوت است.
«سیزده 59» يك فيلم سرتاپا طنز بود، من تعديلش كردم
رجانيوز: ظاهراً موضوع بازگشت رزمندهها از جنگ و قدرناشناسي جامعه نسبت به آنها تم مشترک کارهای شماست.
همیشه به این موضوع انتقاد دارم، چون کشورهای دیگر را هم دیدهام. اینها باید تاج سر ما باشند و همه چیزمان باید در خدمت اینها باشد، نه اینکه سوءاستفاده شود. اگر هم نقدي به فيلم هست، بايد آقاي معصومي –كارگردان فيلم- پاسخ بدهد. اما من دارم از خودم دفاع میکنم که من در جهت افکارم، حامي دفاع مقدس هستم. شک نکن. به نظر من «خرس» پیامی دیگر از ایثار یک رزمنده است.
رجانيوز: آیا این فیلم را به عنوان يك فيلم نمونهي دفاع مقدسی خوب قبول دارید؟ به نظر من شما یک نمونهي بد را گرفتید و تعدیل کردید.
من تعدیلش کردم که ساخته نشود. به عنوان یک رزمنده تا آنجایی که به من ارتباط دارد، اجازه نمیدهم شخصیت بچههای جنگ آسیب ببیند. در این زمینه تلاش میکنم و اگر فیلمی ساخته شود مسئولیت آن را به عهده میگیرم، ولی در جهت تفکرات خودم. آقای «خسرو معصومی» -كارگردان «خرس»- آدم بدی نیست، آدم خوبی است و همه اطلاعاتش از جنگ همانهایی بوده که داشته است. کسانی مثل ما اضافه شدند که نگذاریم آسیب برساند. مثلاً فیلم «سیزده 59» هم كه شما به آن انتقاد داريد، یک فیلم سرتاپا طنز بود که بر اساس احساس مسئولیت ما، بر عهده گرفته شد و نتیجه آن شده است كه ميبينيد. ما يك فيلم طنز را تعديل كرديم.
میتوانست «سیزده 59»ای ساخته شود که من و شما به آن فحش بدهیم
رجانيوز: ظاهراً شما به تنهايي وظیفهي تعديل اين فيلمها را در سینما برعهده گرفتهاید...
اتفاقاً پروانهي ساختش صادر شده بود. شما بايد الان بپرسید که آقای سجادپور! چرا پروانهي ساخت «سیزده 59» با آن فيلمنامه صادر شده است؟ ما فيلمنامه را اصلاً شکل دیگری به آن دادیم و عوضش کردیم. البته نظرات نویسنده و کارگردان هم لحاظ شد، اما ما روي خط قرمزهايمان ایستادیم و البته به لحاظ فنی و تکنیکی نقد در باره آن زیاد است، اما بحث من این است که میتوانست «سیزده 59»ای ساخته شود که من و شما به آن فحش بدهیم که چرا این ساخته شد. همین «سیزده 59»ی که الان ساخته شده، هر کسی نسخهي ويدئويي آن را از سوپرمارکتها ميخرد، شمارهي ما را میگیرد و زنگ میزند و دعایی برای ما میکند.
حرف ما در «سیزده 59» اين بود كه رزمندهها در کما نیستند، شهر در کماست. رزمندهي ما مگر ادعایی کرد؟ مگر نقدی به دولت کرد؟ مگر حرفی زد؟ هیچی. هیچ نقدی نکرد و خواستهای نداشت.
رجانيوز: رزمندههاي فيلمهاي شما همه منفعل و بازنشستهاند. اما ما رزمندهای هم داریم که به شدت در جامعه فعال و مفيد است.
بله، پزشک است، استاد است. به او هم فکر میکنم.
اگر آن طوری بود، الان میخواستید چه بگویید؟
رجانيوز: اینجا بحث ضریب دادن است. به کدام باید ضریب بدهیم؟ به رزمندههاي شكسته و خستهي فيلمهاي شما يا اين رزمندهي فعال موثر در جامعه؟
این مشکل من نیست که چرا به آن وجه دفاع مقدس پرداخته نمیشود. من سريالی دفاع مقدسی ساختهام و هرچه انرژی داشتم گذاشتم و تلویزیون اینقدر از من خواسته نداشت، این خواستههای من در این سريال بود. باید این چراها را از مسئولین سینمایی بپرسید. واقعاً در حد توانم، در دو فیلمی که میتوانست بهشدت بد باشد و مثالش همانهایی باشد که شما گفتید که تقدس را از رزمنده بگیرند ـکه البته ناخواسته هم بوده استـ تقدس را به رزمنده بازگرداندم؛ نه حمایتی و نه چیزی.
رجانيوز: البته تقدس حداقلی.
باز هم خدا را شکر. اگر آن طوری بود الان میخواستید چه بگویید؟
رجانيوز: پس قبول کردید که مضامين بهتری وجود دارد که میشود به آنها ضریب داد؟
بله.
چرا بايد ما فرزندان انقلاب، من و «کمال تبریزی» تعهد بدهيم؟
رجانيوز: اين فيلمهاي با مضامين بهتر را چه کسی قرار است بسازد؟
الان دغدغهي سینماي ما ساختن فيلم در مورد خانم «لاله صديق» است! مسئولین سینماي ما n تومان پول ميدهند که یک فیلم سینمایی ساخته شود که نمیدانم چقدر به این انقلاب و ارزشهایش ارتباط دارد و یکی از یک جایی بلند میشود و میآید این پول را ميگيرد و ما فرزندان انقلاب، من و «کمال تبریزی» باید هشت ماه دنبال پروانه ساخت باشیم؟ چرا بايد بیربط انواع تعهدها را از ما بگیرند و براي تحقیر ما تلاش كنند؟
رجانيوز: براي چه فیلمی؟
«قبر دو طبقه».
رجانيوز: فكر ميكنم موضوع اين فيلم كمدي در مورد مردي است كه همسر مرحومش قبر دو طبقه دارد و قرار است مرد ديگري را در طبقهي دوم قبر او دفن كنند و حالا شوهر او غيرتي شده است. من نمیفهمم اين موضوع چه ارتباطي با «جواد نوروزبيگي» با آن سابقهي كارهاي دفاع مقدسي دارد؟
شما فیلمنامهي «قبر دوطبقه» را نخواندی. بعداً میبیني و ميپسندي.
بالاخره رجانیوز که ما را ول نمیکند!
رجانيوز: مدتهاست که کارهای آقای تبریزی را میبینم، اما نمیپسندم.
شايد اينبار كه من تهیهکنندهام، این یکی را خیلی بپسندی. پیشداوری نمیکنم، ولی بعداً که آمدی مصاحبه کنی ميگویی دست مريزاد! بالاخره رجانیوز که ما را ول نمیکند. فيلم آقاي «تبريزي» هرچه باشد از کاری که آقای «نیکنژاد» میخواهد انجام بدهد، چشمبسته میگویم بهتر است. آقای «تبریزی» که فیلم مستهجن نساخته است.
رجانيوز: اما فیلم ضد انقلاب ساختهاند. نمیتوانم جور دیگری فیلم «خیابانهای آرام» را تعبیر کنم.
این فیلم پروانهي ساخت و پروانهي نمایش دارد. توسط یک تیم انقلابی ساخته شده است. تهیهکنندهي بچه مسلمان دارد.
رجانيوز: اما گفته ميشود تهیهکنندهي فيلم هم خودش ناراضی است و فيلم را به همين دليل توقيف كرده. اين را «كمال تبريزي» هم در مصاحبهاي با ايسنا تأييد كرده است.
بیخود ناراضی است، پس چرا ساخت؟ مگر من الان فیلمهایی را که ساختهام رد میکنم؟
رجانيوز: شما در تلویزیون کار انجام نشدهای را که 10، 15 و حتی 20 سال توقع میرفت انجام شود انجام دادید و به قول خودتان فتح بابی کردید، ولی نمیفهمم چرا در این سینما این خط را پی نمیگیرید؟
من در این سالها فقط دو فیلم دفاع مقدس ساختهام.
رجانيوز: دو نمونهي بد تعديل شده!
این دو فيلم میتوانست جور دیگری باشد. اینها سهم «جواد نوروزبیگی» در حوزهي دفاع مقدس است، اما آیا در تلویزیون اجازه ساخت چنین فیلمهایی هست که من بروم و جلویش را بگیرم؟ مثلاً آیا گفتهاند این شهید و این شهید و این شهید و این هم بودجهاش، برو فيلم يا سريال آنها را بساز و من نرفتم بسازم؟ آیا دربارهي «شهید بقایی» که پزشک بود و در جنگ شهید شد، گفتند فیلم بساز و من گفتم نمیسازم؟ نه! چیزهای دیگری را که اجازه دادند بسازند، درست کردیم.
«بيدارباش» ساختار شكني دارد
رجانيوز: كمي هم در مورد سريال «بيدارباش» بگوييد.
تمام بازیگرانی که در حوزهي طنز فعالیت دارند، اکبر عبدی، مجید صالحی، امیر نوری و... را در اين سريال آوردهام. با وجودی که اين سريال در حوزهي دفاع مقدس ساختارشکنی دارد، ولی به نظرم در این حوزه فوقالعاده است. البته ساختن كارهاي دفاع مقدسي سخت است و كسي ما را حمایت نمیكند؛ حتی از جانب ارگانهایی که موظف به حمایتاند. مثلاً به شهرک سینمایی دفاع مقدس میروید و میبینید هیچی ندارد، بهجز یک زمین! چندین برابر هزينهي واقعي هم پول میگیرند. منی که قبلاً كارشناس نظامي فيلمها بودم، هزینهي تجهیزات نظامی فیلم را میدادم، تعجب میکنم که چرا باید اینقدر از ما پول بگیرند؟ براي همين سريال، 45 میلیون تومان پول از ما گرفتند. میپرسم برای چه؟ به من چه دادی؟ آر.پی.جیام که چوبی است، نارنجکم که پلاستیکی است، سلاحهایم را که باید از شهر بخرم. آن تعداد سلاح را هم که دادی وظیفهات است. آیا من باید با کامپیوتر فیلم دفاع مقدس را پر و پیمان نشان بدهم؟ باید افتخارش برای شما باشد که اینقدر تانک دادیم؟ تو هیچی به من ندادی جز یک تانک و یک نفربر. متأسفانه آنهایی که باید حمایت کنند، دارند به سینمای دفاع مقدس ما ضربه میزنند. به نظر من مسئولين شهرك سينمايي کاسبی راه انداختهاند.
دوست دارم یک فیلم دفاع مقدس خوب داشته باشم
رجانيوز: اين روزها عدهاي معتقدند كه دورهي فيلمهاي دفاع مقدس تمام شده است و ديگر اين فيلمها فروش ندارند. مثلاً آقاي جيراني خيلي صريح در برنامهي «هفت» اين مسئله را مطرح كرد. نظر شما چيست؟
فيلم دفاع مقدس اگر خوب اکران شود، مخاطب دارد. مگر «دوئل» نداشت؟ مگر «آژانس شیشهای» نداشت؟ همينطور «شوق پرواز». آنها تلقین میکنند كه اين فيلمها مخاطب ندارد، اما من میگویم دارد. اگر فضا و موقعیت بدهند و ما را حمایت کنند، مخاطب زيادي جذب خواهد شد. به شرط آنكه فقط به عنوان مصاحبه نباشد که فیلم تولید شود و در جشنواره دو تا جایزه ببرد و بعد برود در آرشیو یا در سینمای خانگی قرار بگیرد! مسئولين بايد پای اين فيلمها بایستند و برای اکرانش فرصت بدهند. از سوي ديگر، میبینیم فیلمهای دیگر هم فروشی ندارند. سینمای امسال را داریم میبینیم. آنهای دیگر را که این همه حمایت کردند، مگر فروش خوبي داشت؟
رجانيوز: ممکن است بعدها فيلمي در مورد خيانت هم بسازيد؟
نه! چون دوست ندارم به سمت موضوع خیانت بروم. شاید به سمت طنز و معناگرایی برویم. خداوکیلی دوست دارم یک فیلم دفاع مقدس خوب داشته باشم. شرایط چگونه باشد نمیدانم. هنوز فیلمنامهای که در این حوزه باشد نیامده است. فعلاً امسالمان با اینها گره خورده است.
رجانيوز: و سخن آخر؟
امیدوارم با همین انگیزهای که صحبت کردم، شما خبرنگارها هم در حوزهي دفاع مقدس انگیزه داشته باشید. قطعاً وقتی موج ایجاد کنید، جایگاه فیلمهای دفاع مقدس هرگز پایین نمیآید. هرچه در این قضیه جلودار باشید و اطلاعرسانی کنید، میبینید که مسئولین تکانی به خودشان میدهند و فیلمهای دفاع مقدس جایگاهی دارند. واقعاً فیلم دفاع مقدس ساختن خیلی سخت است، اما با وجود سختیهایش اجازه بدهند ما بسازیم، شما هم حمایت کنید. بالاخره در آن اشتباه هم رخ میدهد، 90 دقیقه فوتبال بازی میکنید و دو تا لایی هم میخورید. توقع نداشته باشید که نخوریم، خوردیم دیگر.
رجانيوز: ممنون از وقتی که گذاشتید. موفق باشید.