از سكههای عبیدالله تا چمدان سوروس!
اکنون كیست كه نداند بروكراسی ما را الینه و مسخ نموده است؟ كار كردن و اخلاق اداری و شهروندی ما را! با این همه آدم نمیتواند در «محرم» به ندای باطن وجودش گوش نسپرد و تكلیف خود را با حسین(ع) و یزید معلوم نكند! هم حسین ثارالله و هم حسین زمان!
هم شمر تاریخ و هم عمر سعد و شمر زمان و مطهری خوب گفته بود كه شمر امروز ما «موشه دایان» است، شمر 1400 سال پیش مرد و سقط شد. به همین خاطر عجالتاً از نقد اجتماعی بروکراسی میگذرم و ظلم بزرگ فتنه سبز به حضرت ابیعبدالله(ع) در طهران را با دلی مالامال از اندوه مورد توجه قرار میدهم، زیرا «ما هرچه داریم از محرم و صفر است» و اگر این دو نبودند معلوم نبود پدر و پسر پهلوی الان با ما چه كرده بودند! حسین(ع) شرط تاریخ است.
تاریخ دگرگونیها با حسین(ع) مشروط شد، محرم و صفر مرز دگرگونی است و ما هم یا زهیریم یا شمر! بیطرفی وجود ندارد و بیطرفی در اینجا عین طرفیت است. اگر كسی «حسین» دارد چه چیز كم دارد و بیحسین(ع) چه چیز دارد؟
اگر ملت ایران، امت اسلام نبود و اگر حسین(ع) و عاشورای پارسال تهران به داد ایران نمیرسید اكنون معلوم نبود مستعمره روس و انگلیس بودیم یا حلقه به گوش جناب سارکوزی و ضعیفههایی مثل هیلاری و مرکل!
این را من نمیگویم بروید از «گاندی» بپرسید که سر روباه را با دم شمشیر عاشورا به خاك مالید. بروید از این باغیرت ترکها جناب اردوغان بپرسید که تمام قد در وسط شهر میایستد و میگوید همه چیزشان حسین(ع) است.
برای همین ما میگوییم، عاشورای پارسال طهران مرز آل امیه و آل خمینی(ره) و خامنهای (حفظهالله) در ایران بود. میخواستند در دل طهران خمینی(ره) و خامنهای(مدظلهالعالی) كوفهای كوچك بنا كنند و میر یزید را بر تخت بنشانند، كاری نبود كه نكرده باشند.
بعضی سنگ زدند، برخی به آتش كشیدند و عدهای چادر از زینبهای ما ربودند، بعضی رقیهها و سکینههای ما را ترساندند. بیحیایی را تا آنجا رساندند که نمازگزاران ظهر عاشورا را سنگباران کردند. و اینها كمتر از چوبهای خیزرانی نبود كه بر دندان و لبان مبارك ابیعبدالله(ع) زدند.
اگر یزید چوب خیزران طلب كرد تا بر لبان خورشید زند و دختر علی(ع) را تحقیر كند و تا زینب را خُرد نماید و سجاد(ع) را در هم شكند، مگر آن جماعت اوباش نبود كه بر لب و دندان انقلاب خمینی(ره) سنگ زدند، آتش زدند و هلهله كردند. كف و سوت زدند و هورا كشیدند.
كیست كه نداند چوب خیزران، نمادی بیش نیست، همان سنگی است كه شكست پیشانی محمد(ص) را و شمشیری است كه ابن ملجم فرود آورد بر فرق علی(ع). همان زنجیری بود بر پای سجاد(ع) و همان غلی بود كه بر شانه موسی بن جعفر(ع) سنگینی میكرد و شنی تانكهایی بود كه از روی نعش سترگ برو بچههای بسیج و سپاه و ارتش در شلمچه و سومار و مهران به حركت درمیآمد. میخواستند در میانه طهران، كوفهای كوچك بنا كنند و دارالامارهای بنا كنند و مسلمهای ما را و قیس بن مسحرهای ما را از بلندی باروی آن بر زمین افكندند.
میخواستند كوفهای مینیاتوری و کوچک در دهكده جهانی درست كنند، شیخ شهید ما فضلالله نوری هم كه به امر یپرم خان ارمنی در میدان توپخانه شهر ما كه به چوبه دار نزدیك میشد هم به جمعیت هلهلهكن تهرانی خطاب كرد و گفت «هذا كوفه الصغیره»! و مگر نه اینكه همین جماعت قلیل كوفه صغیره طهران حتی اجازه دادند تا بر نعش عزیز شیخ، آن كار عظیم و خبیث صورت پذیرد! عاشورای پارسال از آستین همان سال دار زدن شیخ در وسط شهر بیرون آمد پس تبار پارسالیها به همان شجره خبیثه آن سالیها برمیگردد. آن وقت هم مثل پارسال طهران، سفارت روس و انگلیس همه کاره لشکر مشروطهچیها بودند. «مختار»ی میخواهد تا این دست ناپاك مجتهدكش را از بازو قطع كند و ننگ بدنامی شهرسازی كوفه كوچك را از طهران بزرگ پاك كند.
با چوب خیزران انگلیسی، بر لبانی زدند كه فلسطین و قدس را پاره تن اسلام میدانست، با چوب خیزران فرانسوی و امریكایی بر دهان مباركی زدند كه میگفت جمهوری اسلامی، و هلهلهكنان پرچم حسین(ع) آتش زدند و عكس حسین ما را و گفتند نه غزه نه لبنان و برای به زیر كشیدن اسلام از این جمهوری كف زدند و سوت كشیدند و خواستار سلطنت ایرانی شدند.
سركردگان فتنه و عمله و قتله آنها مگر امام خمینی(ره) را و انقلاب او را نمیشناختند كه مثل یزید و عمال او انقلاب حسین(ع) را سنگباران كردند و خواستند برای بریدن حنجره انقلاب، مجلس جشن و سرور بر پای دارند؟ مكرر از سوی حسین ما(مدظله العالی) به دامن انقلاب و ملت حسین(ع) دعوت شدند اما هر بار خود را به نفهمی زدند و ای كاش مثل لشكر عمر سعد صادق بودند كه وقتی حسین(ع) از آنها میپرسید هل تعرفوننی؟ قرص و محكم میگفتند آری! میشناسیمت!
و این تكرار تاریخ است! حسین(ع) وقتی در مقابل لشكر آلامیه قرار گرفت، گفت آیا مرا نمیشناسید؟ قتله آل الله گفتند: به خدا آری! تو پسر پیامبر خدا و نوه او هستی! آیا عمامه و دستاری كه از پیغمبر(ص) بر سر من است و شمشیری كه در قبضه من است برای شما آشنا نیست؟! آنها اما فریاد میكردند كه میشناسیم و باز چنین میكنیم!
و مگر سركردگان خروج كننده «كوفه صغیره» نمیدانستند كه تهران و تمامیت ایران در زعامت امام و انقلاب اوست، آیا این جماعت «خارجی» نمیدانستند كه زعیمی امام خمینی(ره) بدون نظریه ولایت فقیه، نظم سلطانی و پادشاهی سلطانی بیش نیست! و مگر آنها نمیدانستند ایران بیاسلام، اگر همانند سلطنت آلامیه جبار هم نباشد خطری برای ستمگران و زورمندان عالم ندارد، چرا!
آنها خوب میدانستند كه انقلاب خمینی(ره) بدون قدس و فلسطین تهی از خاصیت است، آنها خوب میدانستند این انقلاب بینام خمینی(ره) در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست و باز عکس او را آتش زدند.
و مگر از روزی كه دست علی(ع) در غدیر خم بالا رفت تا روزی كه سر حسین(ع) بر بلندای نیزه رفت چند سال فاصله داشت؟ فاصلهای بود قریب به پهنای زعامت امام خمینی(ره) تا امامت خامنهای(مد ظله العالی) و این رمز و راز فلسفه تاریخ است.
چه فرق است میان كیسههای پر از سكه عبیدالله تا چمدانهای جناب جورج سوروس! هر دو سرباز تربیت میكند، یكی برای یزید و دیگری برای آمریكا! كافی است بدانیم عبیدالله 1400 سال پیش به درك واصل شد ولی چرب و شیرین دنیا كه همان است؛ معماران كوفه كوچك در طهران بزرگ خمینی(ره) و خامنهای(مدظلهالعالی) از آن روز جسور شده بودند كه دلار گرفتند و بر سر سفره خود آراستند همه مأكولات و مشروبات را! خوردند و گفتند زیارت عاشورا تعطیل شود، خوردند و گفتند شهادت امام حسین(ع) نتیجه خشونت جدشان در بدر و جمل و صفین بود.
خوردند و گفتند جنگ بین لشکر صدام یزید و خمینی(ره) برادرکشی بود! خوردند و باکفش در وسط شهر به نماز ایستادند و دختران و پسران بیحیا درآغوش یکدیگر نماز عشقی در کوفه کوچک خود بر پای کردند که مسلمانان انگشت به دهان شدند و هنوز در تحیرند که این نماز چگونه نمازی بود. درجایی روزهخواری کردند و آتش به علم حسین(ع) زدند که حاجهمت و حاجاحمد متوسلیان سپاه خمینی(ره) را برای جهاد با صدام یزید بسیج میکرد.
آهای خارجیان! هل تعرفون ثوره الخمینی؟! هل تعرفوننا؟! و مگر یزید چه میگفت در مجلس اهانت به رأسالحسین(ع)؟
عجب صبری خدا داد به جناب سجاد (ع) و زینب(س)! دختر علی(ع) حضور دارد، اما یزید چوب خیزران بردست، برلبان مبارک سرور جوانان بهشت میزند و میگوید، ای کاش بزرگان ما که در بدر کشته شدند میدیدند که چگونه طایفه خزرج از تیزی شمشیرهای ما مینالند! و باز گفت که از بزرگان و سروران این قوم به قدری کشتیم که با کشتگان ما در بدر برابری کند!
اینجا بود که زینب(س) ازجای برخاست و انقلابی حیدری به پا کرد، در روزی که تنها بود! اما معلوم نیست چرا بعضی از رجال ما، اکنون که انقلاب حسینی خمینی سالهاست که اقتدارش در طهران بزرگ و ایران و همه جا، عالمتاب است حال که باید مثل عباس(س) به پا خیزند از قدرت زینبیهم حظی نبردهاند!
آری! خوب شدکه نظام شرح صدری از خود برجای گذارد تا معماران کوفه صغیره رسوا شدند تا آنجاکه وقتی به جنگ عاشورا رفتند پشتشان به خاک مذلت کشیده شد!، هرکه با آل علی(ع) درافتاد ورافتاد! خوب شد تا همه، دستان انگلیس و امریکا را در فتنه سبز دیدند! خوب شد که صبرکردیم تا اتاق فکر این دارالاماره یزیدی، منکر مهدی موعود(عج) شدند، صبر کردیم تا آنها که با الله اکبر به جنگ ما میآمدند درمقابل دیدگان ملت روزهخواری کردند، مسجد آتش زدند و علم حسین سوزاندند و. . . . . . .
اما چشم فتنه سبز را محرم و راه حسین (ع) کور کرد و بس، راه حسین (ع) و غیظ زهیرها و عباسها وحبیبها و. . . . ، اکنون هم میگوییم اگر خارجیان و هتاکانی که اکنون عددشان از انگشتان یک دست هم تجاوز نمیکند باز هم به مقدسات مؤمنین هتک حرمت کنند، و دوباره ناسزا بگویند به عزت وشرف ملت، بیشک عدد مختارهای ما نه یک تن که صدهزار مختار خواهد بود اما نه! بگویید مختار و بخوانید عباس!